« آرزوی مردن »

تحقیقات روان شناسی می گوید: یک انسان معمولی در طول عمرش حداقل سه بار در ذهن خود مرتکب قتل می شود و این سه بار می تواند شامل کشتن خود و یا دیگران باشد. هر بار که انسان در ذهن خویش آرزوی مردن خود یا دیگری را دارد، در واقع در ضمیر ناخودآگاه که ریشه ی اعمال و رفتارهای ماست، آن عمل را به طور واقعی انجام داده است.

هر زمان به هر دلیل موجه یا غیرموجه، وجود خود را اضافه می بینیم و می خواهیم بمیریم، در واقع به میزان میل و گرایش درونی مان، مشغول خودزنی و خودکشی هستیم. زمانی که ما در دنیای ذهن و روان، خود را از صحنه ی زندگی کنار برده و می‌کشیم و حتی گاهی اندیشه را به آینده برده و بعد از مرگ، حال و قضاوت اطرافیان را مجسم و صحنه سازی می کنیم، در واقع با امواج ذهنی خود، بخشی از شخصیت و نفس خویش را کشته ایم.
کسانی که در ترور کردن شخصیت خود مهارت دارند، قدرت تخیل آنها می تواند فیلم نامه های متعددی بسازد که ریشه ی تمام‌شان در درخواست ها و آرزوهای اجرا نشده ی زندگی ارتباطی آنهاست. اگر بدانیم که در هر بار از این قتل نفس ها که ناآگاهانه به دست خود انجام می شود، چه گوهرهای گرانبهایی را از دست می‌دهیم، به طور مسئولانه تصمیم می گیریم که دیگر افکار خود را کنترل کنیم. وقتی شخص ناامید و افسرده در حال ساختن سناریوی مرگ خویش است، ناخودآگاه در حال ضعیف کردن انرژی حیاتی، امیال و انگیزه ی مثبت، اراده و سایر بالقوه های ارزشمند خویش است.
در قتل نفس، انسان خود را می کشد ولی این نوعی کشتن نصفه و نیمه است و فقط شامل مرگ بخشی از وجود او می‌شود. طبیعی است هر هنگام که ذهن و روان ما تضعیف شود، مدارهای انرژیِ دستگاه ها و اندام های حیاتی بدن نیز دچار اختلال در نیروی زندگی می شوند.

میل به بیمار شدن و مردن که ریشه ی آن در جهل است، فقط با خودشناسی، تسلیم و پذیرش خواست خداوند و برتری آن به خواست خود و ایجاد پایگاه های امید در زندگی از بین می رود.

سام ۰۹۳۸۴۰۸۹۸۸۱