هنر طراحان دوخت لباس

طراحی مد (به انگلیسی: Fashion Design) هنر استفاده از طراحی، زیبایی شناسی(حسّیک) و یا زیبایی طبیعی برای خلق پوشاک و زیورآلات است، طراحی مد متاثر از عرض‌های جغرافیایی، فرهنگ‌ها و جوامع مختلف بوده و به اندازهٔ همین تفاوت‌ها دارای تنوع بالایی است. طراحان مد به طرق متفاوتی در بخش‌های طراحی پوشاک و زیورآلات کار می‌کنند، بعضی به تنهایی و بعضی به عنوان بخشی از یک گروه به این حرفه مشغول هستند. آنها با تلاش برای طراحی لباس‌های زیبا و باب طبع جامعه سعی در ارضاء تمایل مصرف کنندگان دارند. به دلیل اینکه طراحی و ارائهٔ لباس‌های جدیدی که مورد پسند عموم قرار بگیرند فرایندی زمان بر است، متخصصین این حرفه در عین حال باید بتوانند به طور دقیق زمان تغییر سلیقهٔ مصرف کننده را پیش بینی کنند. مد و رسانهٔ آن که پوشاک است نمادی از وضعیت اجتماعی و اقتصادی جوامع هستند.طراحان مد تلاش می‌کنند تا لباسی که طراحی می‌کنند تابعی از زیبایی و دل انگیزی باشد، آنها باید در نظر داشته باشند که هر نوع لباسی چه مخاطبی دارد و همچنین در چه موقعیتی پوشیده می‌شود. آنها برای انجام این مهم محدوده‌ای وسیع از مواد و ترکیبات آن و همچنین طیف گسترده‌ای از رنگها، الگوها و سبک‌ها را در اختیار دارند. با وجود اینکه لباس‌های روز و معمولی بیشترین میزان لباس‌های مصرفی را تشکیل می‌دهند و در محدودهٔ سبک‌های قراردادی متداول و مرسوم قرار دارند، لباس‌های رسمی و لباس‌های شب که برای مراسم خاص و مهمانی‌ها استفاده می‌شوند نیز مطلوب هستند و مخاطبان خاص خود را دارند.برخی از لباس‌ها به طور خاص برای یک شخص ساخته می‌شوند. دوخت سفارشی (به فرانسوی: Haute couture) یا خیاطی قراردادی از جمله روش‌هایی هستند که برای این منظور به کار می‌روند. با این وجود امروزه پوشاک بیشتر برای بازار انبوه، به خصوص لباس‌های روز و معمولی طراحی می‌شوند.

 

طراحان ایرانی که باید بشناسیدشان

بیژن پاکزاد

بیژن پاکزاد (زادهٔ ۱۵ فروردین ۱۳۲۳ در تهران – ۲۷ فروردین ۱۳۹۰ بورلی هیلز طراح و تولیدکننده سرشناس ایرانی-آمریکایی لباس‌های مردانه و عطر و ادکلن بود.  او معمولاً به نام تجاری «بیژن» شناخته می‌شد.

تخصص اصلی بیژن پاکزاد در طراحی لباس مردانه و عطر بود. البته او در کنار این دو، دست به ساخت یک کلت طلایی و طراحی ماشینهای رولز رویس و بنتلی نیز زد.آقای پاکزاد اولین قدم خود در صنعت مد را با افتتاح فروشگاه پلنگ صورتی و واردات برندهای معروف به ایران برداشت. پس از موفقیت مغازۀ پلنگ صورتی و به شهرت رسیدن آن، پاکزاد دست به بازگشایی بوتیک دیگری در ایران زد که نسبت به پلنگ صورتی در جایگاه بسیار بالاتری قرار داشت و محل رفت‌وآمد افراد مشهور ایرانی همچون اعضای خانوادۀ پهلوی و سفرای کشورهای مختلف بود.از آنجایی که ایران از نظر مد برای بیژن مکان کوچکی بود، ابتدا به اروپا مهاجرت کرد و پس از مدت کوتاهی به آمریکا رفت. او در آمریکا با کمک سرمایه گذار معروف ایرانی داریوش محبوبی دست به تاًسیس مغازۀ خود در بورلی هیلز زد. بیژن برای اینکه سطح کار خود را به دیگران اثبات کند، از اولین روز افتتاح بوتیکش هیچ کس را بدون وقت قبلی درفروشگاهش نمی‌پذیرفت. فروشگاهی که در مدت کمی به گران‌ترین بوتیک جهان معروف شد و حتی شایعه شد که برای ورود به آن متقاضیان باید حداقل درآمدی معادل یک میلیون دلار در سال داشته باشند. پس از مرگ بیژن پاکزاد فرزندان و شریک او آقای محبوبی به گرداندن شرکت بیژن ادامه دادند و تا به امروز‌‌ همان کیفیت قبلی را در محصولات او نگه داشته‌اند.

بیژن در سال ۱۳۵۲ به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۱۹۷۶ میلادی فروشگاه ویژه خود را در بلوار رودیو درایو واقع در بورلی هیلز افتتاح کرد. بازدید از این فروشگاه تنها با داشتن وقت قبلی امکان‌پذیر است.پیژن همچنین به خاطر داشتن اتومبیل‌هایی نظیر بنتلی آزور زرد رنگ با تزیینات داخلی مشکی و صندلی تمام چرم و سیستم داخل آن ، مرسدس بنز اس‌ال‌آر مک لارن مشکی، فراری اف۴۳۰ زردرنگ، رولزرویس فانتوم کوپه زرد رنگ و بوگاتی ویرون معروف بود. مجله Vanity Fair در سال ۱۹۸۹ نام بیژن را در لیست شیک‌پوش‌ترین‌های (خوش تیپ ترین‌ها) جهان خود قرار داد.بیژن در روز ۲۶ فروردین ۱۳۹۰ در محل کارش در خیابان رودئو در بورلی هیلز دچار سکته مغزی شد و در گذشت. مراسم بزرگداشت بیژن دو هفته بعد از مرگش در دانشگاه کالیفرنیا، لس‌آنجلس برگزار شد که در آن ۷۰۰ مهمان اختصاصی از جمله هنرمندان ایرانی ساکن آمریکا و ۱۲۰۰ مهمان عادی حضور داشتند؛ در این مراسم پیام تسلیت برخی از افراد غیر حاضر از جمله فرح پهلوی قرائت شد. جورج هربرت واکر بوش، رئیس‌جمهور اسبق ایالات متحده آمریکا نیز پیامی به مناسبت مرگ بیژن پاکزاد ارسال کرده‌بود که توسط نیکولاس پاکزاد، پسر بیژن قرائت شد

 

مهلا زمانی

چه کسی فکرش را می کرد زنی ایرانی در ایتالیا، مهد مُد دنیا، بین پنجاه مدیست طراز اول جهانی، تحسین و تقدیر شود آن هم به خاطر اصیل​ترین ارزش لباس زن ایرانی یعنی پوشیدگی. برلوسکونی، نخست وزیر ایتالیا، لوح افتخار را به عنوان طراح برتر لباس​های پوشیده به جای لباس​های عریان به این بانوی ایرانی اهدا کرد.مهلا زمانی هنرمندی است که نه تنها هنرمندان و بازیگران سرشناس ایرانی به او رو آوردند بلکه آوازه شهرتش به هالیوود هم رسیده و کاترین زتاجونز، بازیگر نامدار جهانی، لباس او را بر روی فرش قرمز و در مقابل دوربین صدها رسانه جهانی بر تن کرد. او از پیشگامان تلفیق طرحها و نمادهای پوشاک سنتی و بومی ایران با پوشاک مدرن و امروزی است . زمانی که تحصیل کرده انگلستان است امروز مدیر موسسه فرهنگی و هنری فخر اندیشه و صاحب امتیاز برند لوتوس و مجله ای با همین عنوان است. او تا به امروز نمایشهای متعدد زنده لباس بانوان در ایران و خارج از کشور برگزار کرده است؛ از جمله نمایشگاه فیتور اسپانیا، نمایشگاه فرهنگ و هنر ملل در دهلی و نمایشگاه آلتامدا و آلتارما که در ایتالیا برگزار شد.

 

نیما بهنود

نیما بهنود (زاده ۲۷ مرداد ۱۳۵۵ در تهران) طراح مد ایرانی و فرزند مسعود بهنود است. او طراحی لباس را با مهرهای قدیمی و خطوط نستعلیق ایرانی تولید می‌کند و در حال حاضر گروه ۱۷ نفری نیمانی را که یکی از گروه‌های مد نیویورک است، اداره می‌کند. وی در سانفرانسیسکو رشته گرافیک را ادامه داده‌است و در سال ۲۰۰۰ وارد مدرسه عالی مد نیویورک و بعد از چهار سال فارغ‌التحصیل شده‌است. نیما بهنود اولین طراح مدی است که خطوط نستعلیق خاورمیانه‌ای را بر روی لباس طراحی و رایج کرد.

.نیما بهنود از‌‌ همان سالهای نوجوانی علاقۀ بسیار زیادی به طراحی لباس نشان می‌داد و همراه با گروهی از دوستانش همواره دست به تغییر لباسهایی می‌زد که خریداری کرده بود. نیما بهنود عادت داشت تا به مهمانیهای مختلف در تهران برود و لباسهای دست‌ساخت خود را به نمایش بگذارد. طراحی این لباسها آن چنان چشمگیر بود که او بلافاصله برای آنها سفارشهای مختلفی ‌گرفت.آقای بهنود در سال ۱۳۷۳ به آمریکا مهاجرت کرد و کار خود را به عنوان یک طراح گرافیک ادامه داد. موفقیتهای نیما بهنود باعث شد که او در سال ۱۳۷۶ با شرکت اپل شروع به همکاری کند.اما هیچ یک این دست آورد‌ها مانع از این نشد که او از علاقۀ اصلی خود یعنی مد و فشن دست بردارد. به همین سبب او از کالیفرنیا به نیویورک، مرکز هنری آمریکا، تغییر مکان داد و پس از گذراندن دوره‌های طراحی در انستیتو فشن تکنولوژی نیویورک موفق به راه اندازی خط لباس خود به نام نیمانیNIMANY شد.آقای بهنود برای طراحیهای خود از اندی وارهول الهام گرفته است و بیشتر سعی کرده تا هنر عامۀ ایران را در طراحیهایش به کار ببرد. همین استفاده از طراحیهای ایرانی باعث شده است تا لباسهای نیما بهنود در میان بازار رقابتی لباس، منحصر به فرد شود و توجه افرادی چون کوین اسپیسی را به خود جلب کند

 

زهرا یاراحمدی

از گالری پر زرق و برق بیژن و لباسهای چندمیلیون تومانی مهلا زمانی که بگذریم، طراحانی را پیدا می‌کنیم که هدف اصلیشان طراحی لباس برای نسل جوان ایرانی است. یکی از این طراحان زهرا یاراحمدی است.زهرا یاراحمدی در سالهای ابتدای جوانی در رشتۀ اقتصاد تحصیل و مدتی نیز برای شرکتهای بیمه کار کرد تا اینکه به سبب مهاجرتش به ایتالیا تصمیم به ورود به رشتۀ طراحی فشن گرفت. خانم یاراحمدی پس از پایان تحصیلاتش در انستیتو تخصصی فشن ایتالیا- پلی مد-ا به ایران بازگشت و برند خود به نام دژاوو را راه اندازی کرد.گروه دژاوو در ابتدا به دلیل سختگیری‌های فراوان به صورت زیرزمینی کار می‌کرد اما به سبب گشایشهای فرهنگی و نرمش مسئولان در برابر صنعت مد، تبدیل به یک خط تولید لباس رسمی در ایران شد و با شرکت در جشنوارۀ مد فجر از سوی مردم به عنوان “برندِ بر‌تر” انتخاب شد.خانم یاراحمدی سعی کرده‌ همگام با استفاده از رنگهای شاد و طرحهای ایرانی ، کارهای خود را مدرن و ارزان نگه دارد. همین نوآوری و دسترسی آسان به لباسهای برند دژاوو باعث شده است که این خط تولید لباس به یکی از نامهای معروف در صنعت لباس ایران تبدیل شود و حتی آوازۀ آن به خارج از مرزهای کشور برسد.

 

سهیل عباسی

سهیل عباسی طراح خوش فکر ایرانی است که در مراکز معتبر ایران به تدریس مشغول است. او در ابتدا رشته متالوژی را در دانشگاه علم و صنعت تهران گذراند. علاقه او به عرصه طراحی لباس سبب شد که به صورت حرفه‌ای و متمرکز دوره ۶ ماهه‌ای را در بخش دپارتمان طراحی لباس دانشگاه UCSI مالزی بگذراند. او از سال ۲۰۰۶ به عضویت IFF به عنوان طراحان فشن اسلامی درآمد.او نمایش‌های زنده بسیاری در سال‌های ۲۰۰۶،۲۰۰۷ و ۲۰۰۹ در مالزی برگزار کرد. در سال ۲۰۱۲ نیز نمایش زنده دیگری از وی در استانبول برگزار شد.عباسی نخستین کسی بود که نمایش زنده لباس را در دانشگاه الزهرا برگزار کرد. همکاری با آلبرت کینگ طراح مشهور مالزیایی نیز در فعالیت‌های این طراح ایرانی دیده می‌شود.

 

الیه طاهری

طراح مد ۵۰ ساله ایرانی الاصل یکی از نو آورترین و بهترین طراحان مد کنونی دنیاست که طرحهای خارقالعاده و اساطیری او به اعتقاد بسیاری از طراحان و دستاندرکاران مد میتواند دنیای جدیدی را در طراحی مدلهای لباس بگشاید.این طراح زبردست با الهام از طرحهای اساطیری نمونههای بدیعی از طرحهای خاورمیانهای را در قالبی مدرن ارائه میکند. از خصوصیات بارز این طراح زبردست، استفاده مناسب از رنگ طلایی در ترکیب رنگ پوششهای مختلف است. در ادامه اولین بخش از آخرین مجموعه طرحهای این طراح زبر دست ارائه شده است.

 

آنا ثانی

"آنا ثانی" یکی از کسانی است که برای لباس و پوشش جامعه اهمیت زیادی قائل شده و با دیدگاهی زیبایی‌شناسانه و ایده‌هایی خلاقانه به یکی از معروفترین و پرکارترین افراد فعال در این عرصه تبدیل شده است. او علاوه بر طراحی لباس اجتماع، لباس‌های زیادی برای بازیگران مختلف طراحی کرده که یک نمونه از آنها را در اختتامیه جشنواره فیلم فجر بر تن مریلا زارعی دیدیم. او همچنین فعالیت‌هایی در زمینه دستیاری طراح صحنه و لباس در کارهای مختلفی مانند سریال تلویزیونی "یک مشت پر عقاب"، فیلم‌های سینمایی "کلاغ پر"، "پنالتی" و "پروانه شو" و تئاترهایی مانند "همچو کوچه بی‌انتها" داشته است.

 

بهناز صراف پور

هنگامی که بهناز صراف پور، طراح لباس ایرانی تبار در سال ۲۰۰۱ طراحی و تولید مستقل لباس های خود را شروع نمود، بسیاری از دست اندرکاران این صنعت پیش بینی نمودند که طراحی ها و لباس های سطح بالا و خاص او و هم چنین لباس های رسمی طراحی شده توسط صراف پور، به سرعت مورد توجه و علاقه مردم قرار گرفته و فروش بالایی پیدا نماید. اکنون پس از شش سال، صراف پور تبدیل به یکی از موفق ترین چهره های دنیای مد شده است؛ طراحی های او دارای زمینه هایی روشن و براق در کنار سلیقه و سبک خاص و متمایز صراف پور در استفاده از تور و روبان می باشند.

صراف پور که متولد تهران می باشد، در سیزده سالگی به همراه خانواده اش ایران را ترک نموده و ابتدا به انگلستان و سپس به فیلادلفیا مهاجرت نموده است. او در مصاحبه ای که به تازگی با یو. اس.اینفو از طریق پست الکترونیکی (ای-میل) انجام داده است، گفت که او در دوران کودکی و نوجوانی اش به تمامی چیزهایی که دارای خلاقیت و نوآوری بصری بوده اند، علاقمند بوده است. صراف پور در این مصاحبه گفت: “مادر من دانشجوی رشته هنر بود و کارهای او اولین مشوق و عامل تاثیرگذار در من به شمار می رود.صراف پور در دانشکده معتبر طراحی پارسونز ثبت نام نمود و موفق شد که پیش از پایان تحصیلاتش، به عنوان کارآموز در خانه مد آن کلاین مشغول به کار شود. این دوران کارآموزی، موجب کسب تجربیاتی عملی در صنعت طراحی و مد و هم چنین شکوفایی و صیقل خوردن استعدادهای طراحی او شد. در طی همین دوران، صراف پور با طراحان لباس معتبر و با استعدادی مانند نارسیسو رودریگوئز ، لوییس دل اولایو و ریچارد تیلور نیزهمکاری نمود. به زودی ایزاک میزراحی ، متوجه استعدادها و قابلیت های صراف پور شده و او را استخدام نمود و به صراف پور کمک نمود تا به صورتی حرفه ای به طراحی لباس بپردازد. صراف پور از میزراحی به عنوان استاد و راهنمای خود نام می برد.سپس صراف پور به عنوان طراح لباس مجموعه بارنیز در نیویورک – نام رسمی یکی از برجسته ترین و ممتازترین فروشگاه های بزرگ منهتن – مشغول به کار شد. طراحی های او در این مجموعه مورد استقبال چشمگیر دنیای مد و لباس قرار گرفت و آنا وینتور ، ادیتر ارشد مجله وگ نیز تبدیل به یکی از جدی ترین حامیان و طرفداران کارهای صراف پور شد. صراف پور در سال ۲۰۰۱، طراحی ها و لباس های خود را با نام خود وارد بازار نمود و بدین ترتیب موقعیت خود را به عنوان یکی از تازه واردان به این صنعت مستحکم نمود.صراف پور علاوه بر لباس هایی که با نام خود طراحی و تولید می نماید و جزو گران ترین محصولات در بازار لباس به شمار می روند، به تازگی خط تولید جدیدی را برای همکاری با تارگت – فروشگاه های زنجیره ای عظیمی که لباس های ارزان قیمت می فروشند – به راه انداخته است. پس از آن که میزراحی، دوست قدیمی صراف پور در سال ۲۰۰۶، همکاری با فروشگاههای تارگت را آغاز نمود، صراف پور نیز به تبعیت از او تصمیم گرفت تا دست به تولید لباس هایی ارزان قیمت با سبک طراحی خاص خود بزند. صراف پور چهارمین طراح لباسی می باشد که توسط فروشگاه های تارگت برای همکاری با برنامه “فروش بین المللی” لباس های زنانه این فروشگاه های زنجیره ای انتخاب شده است.

اکنون و در نتیجه همکاری با تارگت، طراحی ها و لباس های صراف پور دیگر صرفاً خاص بازارهای ممتاز و برجسته لباس نمی باشند. حتی گفته می شود که شهرت و معروفیت رو به رشد صراف پور، مورد تحسین و تشویق زنان هموطن او در ایران نیز قرار گرفته است. در نوامبر سال ۲۰۰۶، یک زن ایرانی که به ایالات متحده آمریکا سفر نموده بود، از تصویر صراف پور در یکی از فروشگاه های تارگت عکس گرفت و سپس این عکس را با عنوان “من بهناز را دوست دارم” در تارنمای Iranian.com که تارنمایی در مورد مسایل فرهنگی و سیاسی ایران می باشد، قرار داد. این تارنما هم چنین در دهم نوامبر ۲۰۰۶، صراف پور را به عنوان “ایرانی برگزیده روز” انتخاب نمود.

صراف پور در پاسخ به سوالی در مورد علاقه و وابستگی هایش به ایران، گفت که او هنوز به زبان فارسی – گرچه نه چندان روان و سلیس – صحبت می نماید. صراف پور افزود که او در سال ۲۰۰۶ و برای تعطیلات به ایران سفر نموده است و از بسیاری از اماکن تاریخی ایران بازدید نموده است.

این طراح لباس اظهار داشت که وقایع و رویدادهای فرهنگی و تاریخی همواره تاثیر مستقیمی بر او داشته اند. به عنوان مثال، لباس های فصل پاییز ۲۰۰۷ او تا حدی متاثر از فیلم کملوت محصول سال ۱۹۶۷ که در آن هنرپیشه ها لباس های قرون وسطایی بر تن دارند، می باشد. صراف پور با دوباره طراحی نمودن لباس های طرح قرون وسطی با پارچه و بافت های جدید و برش های خطی شکل، تلاش نموده است تا حال و هوای عاشقانه آن دوران را با توجه به نیازها و سلیقه زنان دوران معاصر بازآفرینی نماید.

با این که صراف پور می گوید که از پیشینه و میراث خاورمیانه ای خود در طراحی لباس هایش استفاده نمی نماید، اما در مجموعه لباس های تعطیلات زمستانی او برای تارگت در سال ۲۰۰۶، یک جلیقه بافته شده از پشم گوسفند ایرانی به چشم می خورد.

گرچه موفقیت های صراف پور موجب ایجاد فرصت ها و موقعیت های زیادی در زندگی او شده است، اما او تاکید می نماید که اصول و شیوه اساسی زندگی او تغییر چندانی ننموده است. او گفت: “تنها تغییر محسوس این است که هنگامی که شما معروف شوید و مردم نام شما را بشناسند، تمایل بیشتری برای همکاری و مشارکت در پروژه های جدید با شما خواهند داشت.”

اکنون بسیاری از زنان برجسته ومشهور و هنرپیشگانی مانند کیت بلانشت ، مندی مور ، سلما بلیر و کول سوینی از خریداران لباس های صراف پور می باشند. صراف پور قصد دارد تا در زمینه تولید سایر لوازم و وسایل زنانه گران قیمت نیز فعالیت نماید، گرچه طراحی و تولید لباس به عنوان زمینه اصلی فعالیت های شرکت او باقی خواهد ماند.

او گفت: “من همواره در فکر استفاده از فرصت ها و توسعه و گسترش فعالیت هایم می باشم. من عاشق طراحی و تولید محصولات زنانه هستم و امیدوارم که بتوانم در زمینه تولید محصولات زیبایی و سایر لوازم زنانه مانند کیف و کفش نیز موفق باشم.”

 

پگاه انواریان

پگاه انواریان، طراح مد ایرانی-آمریکایی است که در سن پنج سالگی از ایران به آمریکا مهاجرت کرده و طراحی مد را پس از طراحی لباس در موزیک ویدئوهای هالیوودی آغاز نمود.

انواریان از سن شش سالگی دوخت لباس را آموزش دیده است و طراحی را از سن هشت سالگی آغاز نموده است. این پیش زمینه‌ای بود که پس از مهاجرت به نیویورک حرفه خود را به عنوان طراحی لباس انتخاب نماید. اولین مجموعه خود را پاییز ۲۰۰۳ در هفته مد لس‌آنجلس ارائه نمود و از آن زمان به بعد در خیلی از نشریات مانند: نیویورک تایمز، لس آنجلس تایمز، لوکی، مجله دبلیو و هارپر به نام پگاه انواریان اشاره گردید. نقطه اوج انواریان در هنگام دوخت و هماهنگی لباس یکی از بازیگران موزیک-ویدئو با استفاده از پارچه کشمیر بصورت اتفاقی بر روی لباس، سبکی و انعطاف پذیری پارچه باعث ایجاد طرح لباسی خاص شده است. و آنقدر خاص که جنیفر لوپز از او درخواست دوخت لباس بصورت اختصاصی برای خود کرده است. پس از آن این اتفاق باعث ورود انواریان به صنعت مد و تبدیل این نام به یکی از برندهای مطرح در ایالات آمریکا گردید.لباس‌های او بر تن چارلیز ترون، هاله بری، مدونا، شکیرا و بسیاری از بازیگران هالیوودی به چشم می‌خورد و تبدیل به چهرهٔ مطرحی در شبکه‌های مد تلویزیونی شده است. انواریان، به دلیل سابقه کار در ساخت موزیک—- ویدئو برای خواننده‌های آمریکایی، رابطهٔ نزدیک با بازیگران و خواننده‌های سرشناس هالیوودی باعث بیشتر مطرح شدن این نام در صنعت مد شده است. انواریان در سال ۲۰۰۷ برای هفته مد نیویورک مجموعه خود را که برگرفته از رابطه زمین و آسمان، مجموعه‌ای از کت چرم دامن پشمی بود را ارائه نمود.رنگ در طرح‌های انواریان بیشتر متمرکز بر رنگهای خاکستری فام تیره و مشکی می‌باشد، استفاده از خطوط و گشتالت ساده همراه با جزییات خاص لباس و پارچه و دوری از طرح‌های سنتی در طرح‌های او دیده می‌شود.

 

ساره نوری

ساره نوری طراح لباس ایرانی  در تهران متولد شده و در سن ۱۰ سالگی  به آمریکا مهاجرت کرده است ، وی در سال ۲۰۰۴  در رشته ی طراحی گرافیک از دانشگاه  فارق التحصیل شد و به عنوان یک طراح گرافیک مشغول به کار شد.ساره نوری در سال ۲۰۰۹ به دلیل اینکه نتوانست لباس عروس مورد علاقه خود را پیدا کند شخصاً لباس عروسش را طراحی کرد و این امر الهام بخش او برای راه اندازی خط لباس عروس بود. او در سال ۲۰۱۱ با کالکشنی از ۶ لباس شروع به کار کرد.لباس عروس های او دوباره در سال ۲۰۱۲ در هتل لندن نیو یورک در انظار بین المللی قرار گرفت که شامل ۴ کلکسیون با۴۵ لباس بود که از ساتن ارگانزا و.. درست شده بودند.اکنون کار خط تولید لباس عروس ساره نوری در فروشگاه های سراسر دنیا به فروش میرسد از جمله کالیفرنیا، آلاباما ،کلورادو ، مریلند، پنسیلوانیا، کالیفرنیای جنوبی، فلوریدا، اهایو، مینسوتا ،ویرجینیا ، نیو جرسی، کانادا، توکیو، دبی ،ترکیه، استرالیا، ژاپن، لندن و … کارهای ساره در مجله های معتبری از جمله Brides Magazine, Engaged Magazine, Grace Ormonde Wedding Style Magazine, Weddings Unveiled و… به چاپ رسیده است همچنین مدل های وی به شبکه های تلوزیونی نیز راه یافته.

 او لباس عرویس افراد مشهوری چون دیانا دیگارمو( برنده مسابقه آمریکن آیدل ) و کارسا کمرون ( دختر شایسته آمریکا در سال ۲۰۱۰) و … را نیز طراحی کرده است:

 

 شادی پرند

قرار بود پزشک شود اما طب را رها کرد و رفت سراغ ارتباطات. آخر سر هم از بازار مُد نیویورک سردرآورد. حالا در تهران، در خانه‌ای که کلنگ آن را درست روز تولد او زدند، یک کارگاه طراحی لباس دارد و انباری پراز پارچه.شادی پرند سال ۱۳۷۰ به تهران بازگشت. کودکی و نوجوانی را در کارگاه خیاطی مادرش گذرانده بود و نخ و سوزن و پارچه با زندگی‌اش گره خورده بود، چنان محکم که طب و بعدتر ارتباطات در پاریس، آن پیوند را نگشود.می‌گوید:”اگر مادرم خیاط نبود هیچ ‌وقت خیاط و طراح لباس نمی‌شدم. حتما وارد هنر می‌شدم اما شاید کار دیگری می‌کردم.”هرچند پدرش اهل هنر و مجموعه‌دار بود و فرش وعتیقه جمع می‌کرد اما هنر را نه “شغلی جدی” که چیزی در حد “دغدغه و دلمشغولی شخصی” می‌دانست. همین ایده بود که طراح امروز را راهی دانشکدۀ پزشکی مون‌پولیه در جنوب فرانسه کرد. با این همه، تحمل فضای جدی دانشگاه برایش آسان نبود. بعد از مرگ پدر راهی پاریس شد تا ارتباطات بخواند.در پاریس بیشتر به دنیای هنر سرک کشید. در یک استودیوی عکاسی کارآموزی می‌کرد؛ جایی که پیتر لینبرگ عکاس مشهور مد رفت‌وآمد داشت. این عکاس برای چیدمان عکسها به طراح احتیاج داشت. شادی پرند بی‌اینکه آموزشی دیده باشد جرئت کرد که در کار آقای عکاس دخالت کند و ناگهان دید که کارش را به‌طورغریزی بلد است.کم‌کم آنقدر تجربه پیدا کرد که شد طراح حرفه‌ای چیدمان عکس. ارتباطات را تمام کرد و به پیشنهاد کار در نیویورک پاسخ مثبت داد. همان‌جا کلاسهای الگو و خیاطی را گذراند و برای مدتی همراه با یک دختر فرانسوی، زیورآلات درست می‌کرد. غرق پارچه و لباس شده بود که تنهایی و اصرار مادر، او را از نیویورک به تهران کشاند. خیاط‌خانه مادر که ۴۵ سالی از عمر و اعتبارش می‌گذشت همچنان به راه بود. شادی پرند کار طراحی لباس را از سال ۱۳۷۲ در همان خیاط‌خانه قدیمی آغاز کرد.

 

شهلا مهدوی

شهلا مهدوی، طراح لباس ایرانی است. وی پیش از این لباس‌های زیادی طراحی و به بازار عرضه کرده بود. علاقه مهدوی به خیاطی از دوران کودکی و هنگام نشستن کنار چرخ خیاطی مادرش شکل گرفت. مهدوی نیمه دوم دهه ۴۰ از دانشگاه هنرهای تزئینی فارغ‌التحصیل و در رشته طراحی پارچه مشغول به کار شد . علاقه او به حرفه‌اش روزبه‌روز بیشتر ‌شد و تحصیلات همسرش در رشته دکوراسیون داخلی منجر به سوق دادن او به نقاشی شد. سفرهای زیاد نیز منجر به آشنایی با دوستانی شد که «شهلا مهدوی» را با صنعت پوشاک و آشنایی با برندهای متنوع آشنا کرد. همین موضوع گامی برای قدم گذاشتن به دنیایی بزرگ‌تر شد، دنیای پارچه و مد و طراحی و در یک کلام صنعت قوی پوشاک. وی اکنون یکی از طراحان معروف لباس ایرانی در کشور است که توانسته در کنار حرفه خود اشتغال غیر‌مستقیم نیز ایجاد کند. مهدوی اکنون دو فرزند دارد. پسرش مهندس کامپیوتر است که در عکاسی و برنامه‌های کامپیوتر به وی کمک می‌کند و دخترش زبان می‌داند و بیرون از ایران زندگی می‌کند. اکنون «شهلا مهدوی» میهمان ماست تا رمز موفقیت خود در کارآفرینی طراحی پوشاک را با خوانندگان در میان بگذارد.

 

فرناز عبدلی

فرناز عبدلی، طراح لباس و مُد، طراح گرافیک، منتقد هنری و بازیگر تئاتر، متولد اردی بهشت ماه ۱۳۶۶، ایران.شیراز.فسا.کارشناسی طراحی گرافیک، ارشد MBA از دانشگاه بهشتی تهران و دارای مدرک از مدرسه مد و فشن IED بارسلونا، به خاطر ایجاد برند معروف "پوش/POOSH" که بعدتر به "پوشِ ما/POOSHeMA"  تغییر نام داد و طراحی‌های غیرمتعارف و آغازگر سبکِ مدرنِ پوششِ جوانان در ایران شناخته می‌شود.فرناز در سال ۲۰۱۳میلادی بعد از چند سال فعالیت در زمینه طراحی لباس با ارائه مجموعه بهار و تابستانِ برند پوش و عکاسی از مدل‌ها در خیابان‌های شیراز و مکان‌های عمومی با لباس‌های طراحی شدهٔ عجیب برای عرف جامعه اسلامی و انتشار آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی و شیوع سریع و بازنشر آن‌ها توسط معتبرترین رسانه‌ها و خبرگزاری‌های دنیا (بی‌بی‌سی پرشین،  بی‌بی‌سی وردنیوز،  دویچه وله آلمان،  اشپیگل آلمان، رادیو ملی آلمان، ایران وایر،  پابلیک رادیو  و…)به سرعت از معروف ترین و محبوب ترین طراحانِ ایرانی در سراسرِ دنیا شناخته شد.بعد از انتشار عکس‌ها و مصاحبه‌های متعدد رسانه‌های مختلف فرناز و گروهش با مشکلاتی از سوی حکومت اسلامی ایران مواجه شدند و رسانه‌های راست گرا و محافظه کار ایران نیز شروع به انتقادها و اعتراض‌های گسترده کردند تا آنجا که او متهم به مزدبگیری سرویس‌های بیگانه و ضد اسلام شد ولی از سوی دیگر با تبرئه شدن او روزنامه‌های اصلاح طلب همچون شرق  و اعتماد و شمار زیادی از مطبوعاتِ داخلی و خارجی با حمایت از فرناز و گروهش از آن به عنوان قدرت جسورانهٔ نسلِ جوان در تغییر دادن کلیشه‌های مرسوم یاد کردتا آنجا که هم زمان با انتخابات ریاست جمهوری در مقاله‌ای تحت عنوان مطالباتِ ما از رئیس جمهور آینده در ستونی گوشه‌ای از مطالبات وی به عنوانِ نماینده نسل نوگرای ایران در روزنامه اعتماد نیز نوشته شد. همچنین در مقاله‌های مختلف از این جنبش به عنوانِ انقلابِ ساکت ِایران و یا تلاش برای آزادی‌های مدنی با روش‌های هنری-فرهنگی به عنوانِ بیانیه‌ای ساختارشکنانه  در ایران اشاره شده است.فرناز عبدلی در فهرست ۷۰ طراح برتر نام دار ایرانی در سراسرِ دنیا به گزارش سایت مُد و پوشاکِ به پوشی و همچنین جزو ۱۰ زنِ رویایی جهان در سال ۲۰۱۳ به گزارش CNN  دیده می‌شود.

 

 

طراحی مد (به انگلیسی: Fashion Design) هنر استفاده از طراحی، زیبایی شناسی(حسّیک) و یا زیبایی طبیعی برای خلق پوشاک و زیورآلات است، طراحی مد متاثر از عرض‌های جغرافیایی، فرهنگ‌ها و جوامع مختلف بوده و به اندازهٔ همین تفاوت‌ها دارای تنوع بالایی است. طراحان مد به طرق متفاوتی در بخش‌های طراحی پوشاک و زیورآلات کار می‌کنند، بعضی به تنهایی و بعضی به عنوان بخشی از یک گروه به این حرفه مشغول هستند. آنها با تلاش برای طراحی لباس‌های زیبا و باب طبع جامعه سعی در ارضاء تمایل مصرف کنندگان دارند. به دلیل اینکه طراحی و ارائهٔ لباس‌های جدیدی که مورد پسند عموم قرار بگیرند فرایندی زمان بر است، متخصصین این حرفه در عین حال باید بتوانند به طور دقیق زمان تغییر سلیقهٔ مصرف کننده را پیش بینی کنند. مد و رسانهٔ آن که پوشاک است نمادی از وضعیت اجتماعی و اقتصادی جوامع هستند.طراحان مد تلاش می‌کنند تا لباسی که طراحی می‌کنند تابعی از زیبایی و دل انگیزی باشد، آنها باید در نظر داشته باشند که هر نوع لباسی چه مخاطبی دارد و همچنین در چه موقعیتی پوشیده می‌شود. آنها برای انجام این مهم محدوده‌ای وسیع از مواد و ترکیبات آن و همچنین طیف گسترده‌ای از رنگها، الگوها و سبک‌ها را در اختیار دارند. با وجود اینکه لباس‌های روز و معمولی بیشترین میزان لباس‌های مصرفی را تشکیل می‌دهند و در محدودهٔ سبک‌های قراردادی متداول و مرسوم قرار دارند، لباس‌های رسمی و لباس‌های شب که برای مراسم خاص و مهمانی‌ها استفاده می‌شوند نیز مطلوب هستند و مخاطبان خاص خود را دارند.برخی از لباس‌ها به طور خاص برای یک شخص ساخته می‌شوند. دوخت سفارشی (به فرانسوی: Haute couture) یا خیاطی قراردادی از جمله روش‌هایی هستند که برای این منظور به کار می‌روند. با این وجود امروزه پوشاک بیشتر برای بازار انبوه، به خصوص لباس‌های روز و معمولی طراحی می‌شوند.

 

طراحان ایرانی که باید بشناسیدشان

بیژن پاکزاد

بیژن پاکزاد (زادهٔ ۱۵ فروردین ۱۳۲۳ در تهران – ۲۷ فروردین ۱۳۹۰ بورلی هیلز طراح و تولیدکننده سرشناس ایرانی-آمریکایی لباس‌های مردانه و عطر و ادکلن بود.  او معمولاً به نام تجاری «بیژن» شناخته می‌شد.

تخصص اصلی بیژن پاکزاد در طراحی لباس مردانه و عطر بود. البته او در کنار این دو، دست به ساخت یک کلت طلایی و طراحی ماشینهای رولز رویس و بنتلی نیز زد.آقای پاکزاد اولین قدم خود در صنعت مد را با افتتاح فروشگاه پلنگ صورتی و واردات برندهای معروف به ایران برداشت. پس از موفقیت مغازۀ پلنگ صورتی و به شهرت رسیدن آن، پاکزاد دست به بازگشایی بوتیک دیگری در ایران زد که نسبت به پلنگ صورتی در جایگاه بسیار بالاتری قرار داشت و محل رفت‌وآمد افراد مشهور ایرانی همچون اعضای خانوادۀ پهلوی و سفرای کشورهای مختلف بود.از آنجایی که ایران از نظر مد برای بیژن مکان کوچکی بود، ابتدا به اروپا مهاجرت کرد و پس از مدت کوتاهی به آمریکا رفت. او در آمریکا با کمک سرمایه گذار معروف ایرانی داریوش محبوبی دست به تاًسیس مغازۀ خود در بورلی هیلز زد. بیژن برای اینکه سطح کار خود را به دیگران اثبات کند، از اولین روز افتتاح بوتیکش هیچ کس را بدون وقت قبلی درفروشگاهش نمی‌پذیرفت. فروشگاهی که در مدت کمی به گران‌ترین بوتیک جهان معروف شد و حتی شایعه شد که برای ورود به آن متقاضیان باید حداقل درآمدی معادل یک میلیون دلار در سال داشته باشند. پس از مرگ بیژن پاکزاد فرزندان و شریک او آقای محبوبی به گرداندن شرکت بیژن ادامه دادند و تا به امروز‌‌ همان کیفیت قبلی را در محصولات او نگه داشته‌اند.

بیژن در سال ۱۳۵۲ به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۱۹۷۶ میلادی فروشگاه ویژه خود را در بلوار رودیو درایو واقع در بورلی هیلز افتتاح کرد. بازدید از این فروشگاه تنها با داشتن وقت قبلی امکان‌پذیر است.پیژن همچنین به خاطر داشتن اتومبیل‌هایی نظیر بنتلی آزور زرد رنگ با تزیینات داخلی مشکی و صندلی تمام چرم و سیستم داخل آن ، مرسدس بنز اس‌ال‌آر مک لارن مشکی، فراری اف۴۳۰ زردرنگ، رولزرویس فانتوم کوپه زرد رنگ و بوگاتی ویرون معروف بود. مجله Vanity Fair در سال ۱۹۸۹ نام بیژن را در لیست شیک‌پوش‌ترین‌های (خوش تیپ ترین‌ها) جهان خود قرار داد.بیژن در روز ۲۶ فروردین ۱۳۹۰ در محل کارش در خیابان رودئو در بورلی هیلز دچار سکته مغزی شد و در گذشت. مراسم بزرگداشت بیژن دو هفته بعد از مرگش در دانشگاه کالیفرنیا، لس‌آنجلس برگزار شد که در آن ۷۰۰ مهمان اختصاصی از جمله هنرمندان ایرانی ساکن آمریکا و ۱۲۰۰ مهمان عادی حضور داشتند؛ در این مراسم پیام تسلیت برخی از افراد غیر حاضر از جمله فرح پهلوی قرائت شد. جورج هربرت واکر بوش، رئیس‌جمهور اسبق ایالات متحده آمریکا نیز پیامی به مناسبت مرگ بیژن پاکزاد ارسال کرده‌بود که توسط نیکولاس پاکزاد، پسر بیژن قرائت شد

 

مهلا زمانی

چه کسی فکرش را می کرد زنی ایرانی در ایتالیا، مهد مُد دنیا، بین پنجاه مدیست طراز اول جهانی، تحسین و تقدیر شود آن هم به خاطر اصیل​ترین ارزش لباس زن ایرانی یعنی پوشیدگی. برلوسکونی، نخست وزیر ایتالیا، لوح افتخار را به عنوان طراح برتر لباس​های پوشیده به جای لباس​های عریان به این بانوی ایرانی اهدا کرد.مهلا زمانی هنرمندی است که نه تنها هنرمندان و بازیگران سرشناس ایرانی به او رو آوردند بلکه آوازه شهرتش به هالیوود هم رسیده و کاترین زتاجونز، بازیگر نامدار جهانی، لباس او را بر روی فرش قرمز و در مقابل دوربین صدها رسانه جهانی بر تن کرد. او از پیشگامان تلفیق طرحها و نمادهای پوشاک سنتی و بومی ایران با پوشاک مدرن و امروزی است . زمانی که تحصیل کرده انگلستان است امروز مدیر موسسه فرهنگی و هنری فخر اندیشه و صاحب امتیاز برند لوتوس و مجله ای با همین عنوان است. او تا به امروز نمایشهای متعدد زنده لباس بانوان در ایران و خارج از کشور برگزار کرده است؛ از جمله نمایشگاه فیتور اسپانیا، نمایشگاه فرهنگ و هنر ملل در دهلی و نمایشگاه آلتامدا و آلتارما که در ایتالیا برگزار شد.

 

نیما بهنود

نیما بهنود (زاده ۲۷ مرداد ۱۳۵۵ در تهران) طراح مد ایرانی و فرزند مسعود بهنود است. او طراحی لباس را با مهرهای قدیمی و خطوط نستعلیق ایرانی تولید می‌کند و در حال حاضر گروه ۱۷ نفری نیمانی را که یکی از گروه‌های مد نیویورک است، اداره می‌کند. وی در سانفرانسیسکو رشته گرافیک را ادامه داده‌است و در سال ۲۰۰۰ وارد مدرسه عالی مد نیویورک و بعد از چهار سال فارغ‌التحصیل شده‌است. نیما بهنود اولین طراح مدی است که خطوط نستعلیق خاورمیانه‌ای را بر روی لباس طراحی و رایج کرد.

.نیما بهنود از‌‌ همان سالهای نوجوانی علاقۀ بسیار زیادی به طراحی لباس نشان می‌داد و همراه با گروهی از دوستانش همواره دست به تغییر لباسهایی می‌زد که خریداری کرده بود. نیما بهنود عادت داشت تا به مهمانیهای مختلف در تهران برود و لباسهای دست‌ساخت خود را به نمایش بگذارد. طراحی این لباسها آن چنان چشمگیر بود که او بلافاصله برای آنها سفارشهای مختلفی ‌گرفت.آقای بهنود در سال ۱۳۷۳ به آمریکا مهاجرت کرد و کار خود را به عنوان یک طراح گرافیک ادامه داد. موفقیتهای نیما بهنود باعث شد که او در سال ۱۳۷۶ با شرکت اپل شروع به همکاری کند.اما هیچ یک این دست آورد‌ها مانع از این نشد که او از علاقۀ اصلی خود یعنی مد و فشن دست بردارد. به همین سبب او از کالیفرنیا به نیویورک، مرکز هنری آمریکا، تغییر مکان داد و پس از گذراندن دوره‌های طراحی در انستیتو فشن تکنولوژی نیویورک موفق به راه اندازی خط لباس خود به نام نیمانیNIMANY شد.آقای بهنود برای طراحیهای خود از اندی وارهول الهام گرفته است و بیشتر سعی کرده تا هنر عامۀ ایران را در طراحیهایش به کار ببرد. همین استفاده از طراحیهای ایرانی باعث شده است تا لباسهای نیما بهنود در میان بازار رقابتی لباس، منحصر به فرد شود و توجه افرادی چون کوین اسپیسی را به خود جلب کند

 

زهرا یاراحمدی

از گالری پر زرق و برق بیژن و لباسهای چندمیلیون تومانی مهلا زمانی که بگذریم، طراحانی را پیدا می‌کنیم که هدف اصلیشان طراحی لباس برای نسل جوان ایرانی است. یکی از این طراحان زهرا یاراحمدی است.زهرا یاراحمدی در سالهای ابتدای جوانی در رشتۀ اقتصاد تحصیل و مدتی نیز برای شرکتهای بیمه کار کرد تا اینکه به سبب مهاجرتش به ایتالیا تصمیم به ورود به رشتۀ طراحی فشن گرفت. خانم یاراحمدی پس از پایان تحصیلاتش در انستیتو تخصصی فشن ایتالیا- پلی مد-ا به ایران بازگشت و برند خود به نام دژاوو را راه اندازی کرد.گروه دژاوو در ابتدا به دلیل سختگیری‌های فراوان به صورت زیرزمینی کار می‌کرد اما به سبب گشایشهای فرهنگی و نرمش مسئولان در برابر صنعت مد، تبدیل به یک خط تولید لباس رسمی در ایران شد و با شرکت در جشنوارۀ مد فجر از سوی مردم به عنوان “برندِ بر‌تر” انتخاب شد.خانم یاراحمدی سعی کرده‌ همگام با استفاده از رنگهای شاد و طرحهای ایرانی ، کارهای خود را مدرن و ارزان نگه دارد. همین نوآوری و دسترسی آسان به لباسهای برند دژاوو باعث شده است که این خط تولید لباس به یکی از نامهای معروف در صنعت لباس ایران تبدیل شود و حتی آوازۀ آن به خارج از مرزهای کشور برسد.

 

سهیل عباسی

سهیل عباسی طراح خوش فکر ایرانی است که در مراکز معتبر ایران به تدریس مشغول است. او در ابتدا رشته متالوژی را در دانشگاه علم و صنعت تهران گذراند. علاقه او به عرصه طراحی لباس سبب شد که به صورت حرفه‌ای و متمرکز دوره ۶ ماهه‌ای را در بخش دپارتمان طراحی لباس دانشگاه UCSI مالزی بگذراند. او از سال ۲۰۰۶ به عضویت IFF به عنوان طراحان فشن اسلامی درآمد.او نمایش‌های زنده بسیاری در سال‌های ۲۰۰۶،۲۰۰۷ و ۲۰۰۹ در مالزی برگزار کرد. در سال ۲۰۱۲ نیز نمایش زنده دیگری از وی در استانبول برگزار شد.عباسی نخستین کسی بود که نمایش زنده لباس را در دانشگاه الزهرا برگزار کرد. همکاری با آلبرت کینگ طراح مشهور مالزیایی نیز در فعالیت‌های این طراح ایرانی دیده می‌شود.

 

الیه طاهری

طراح مد ۵۰ ساله ایرانی الاصل یکی از نو آورترین و بهترین طراحان مد کنونی دنیاست که طرحهای خارقالعاده و اساطیری او به اعتقاد بسیاری از طراحان و دستاندرکاران مد میتواند دنیای جدیدی را در طراحی مدلهای لباس بگشاید.این طراح زبردست با الهام از طرحهای اساطیری نمونههای بدیعی از طرحهای خاورمیانهای را در قالبی مدرن ارائه میکند. از خصوصیات بارز این طراح زبردست، استفاده مناسب از رنگ طلایی در ترکیب رنگ پوششهای مختلف است. در ادامه اولین بخش از آخرین مجموعه طرحهای این طراح زبر دست ارائه شده است.

 

آنا ثانی

"آنا ثانی" یکی از کسانی است که برای لباس و پوشش جامعه اهمیت زیادی قائل شده و با دیدگاهی زیبایی‌شناسانه و ایده‌هایی خلاقانه به یکی از معروفترین و پرکارترین افراد فعال در این عرصه تبدیل شده است. او علاوه بر طراحی لباس اجتماع، لباس‌های زیادی برای بازیگران مختلف طراحی کرده که یک نمونه از آنها را در اختتامیه جشنواره فیلم فجر بر تن مریلا زارعی دیدیم. او همچنین فعالیت‌هایی در زمینه دستیاری طراح صحنه و لباس در کارهای مختلفی مانند سریال تلویزیونی "یک مشت پر عقاب"، فیلم‌های سینمایی "کلاغ پر"، "پنالتی" و "پروانه شو" و تئاترهایی مانند "همچو کوچه بی‌انتها" داشته است.

 

بهناز صراف پور

هنگامی که بهناز صراف پور، طراح لباس ایرانی تبار در سال ۲۰۰۱ طراحی و تولید مستقل لباس های خود را شروع نمود، بسیاری از دست اندرکاران این صنعت پیش بینی نمودند که طراحی ها و لباس های سطح بالا و خاص او و هم چنین لباس های رسمی طراحی شده توسط صراف پور، به سرعت مورد توجه و علاقه مردم قرار گرفته و فروش بالایی پیدا نماید. اکنون پس از شش سال، صراف پور تبدیل به یکی از موفق ترین چهره های دنیای مد شده است؛ طراحی های او دارای زمینه هایی روشن و براق در کنار سلیقه و سبک خاص و متمایز صراف پور در استفاده از تور و روبان می باشند.

صراف پور که متولد تهران می باشد، در سیزده سالگی به همراه خانواده اش ایران را ترک نموده و ابتدا به انگلستان و سپس به فیلادلفیا مهاجرت نموده است. او در مصاحبه ای که به تازگی با یو. اس.اینفو از طریق پست الکترونیکی (ای-میل) انجام داده است، گفت که او در دوران کودکی و نوجوانی اش به تمامی چیزهایی که دارای خلاقیت و نوآوری بصری بوده اند، علاقمند بوده است. صراف پور در این مصاحبه گفت: “مادر من دانشجوی رشته هنر بود و کارهای او اولین مشوق و عامل تاثیرگذار در من به شمار می رود.صراف پور در دانشکده معتبر طراحی پارسونز ثبت نام نمود و موفق شد که پیش از پایان تحصیلاتش، به عنوان کارآموز در خانه مد آن کلاین مشغول به کار شود. این دوران کارآموزی، موجب کسب تجربیاتی عملی در صنعت طراحی و مد و هم چنین شکوفایی و صیقل خوردن استعدادهای طراحی او شد. در طی همین دوران، صراف پور با طراحان لباس معتبر و با استعدادی مانند نارسیسو رودریگوئز ، لوییس دل اولایو و ریچارد تیلور نیزهمکاری نمود. به زودی ایزاک میزراحی ، متوجه استعدادها و قابلیت های صراف پور شده و او را استخدام نمود و به صراف پور کمک نمود تا به صورتی حرفه ای به طراحی لباس بپردازد. صراف پور از میزراحی به عنوان استاد و راهنمای خود نام می برد.سپس صراف پور به عنوان طراح لباس مجموعه بارنیز در نیویورک – نام رسمی یکی از برجسته ترین و ممتازترین فروشگاه های بزرگ منهتن – مشغول به کار شد. طراحی های او در این مجموعه مورد استقبال چشمگیر دنیای مد و لباس قرار گرفت و آنا وینتور ، ادیتر ارشد مجله وگ نیز تبدیل به یکی از جدی ترین حامیان و طرفداران کارهای صراف پور شد. صراف پور در سال ۲۰۰۱، طراحی ها و لباس های خود را با نام خود وارد بازار نمود و بدین ترتیب موقعیت خود را به عنوان یکی از تازه واردان به این صنعت مستحکم نمود.صراف پور علاوه بر لباس هایی که با نام خود طراحی و تولید می نماید و جزو گران ترین محصولات در بازار لباس به شمار می روند، به تازگی خط تولید جدیدی را برای همکاری با تارگت – فروشگاه های زنجیره ای عظیمی که لباس های ارزان قیمت می فروشند – به راه انداخته است. پس از آن که میزراحی، دوست قدیمی صراف پور در سال ۲۰۰۶، همکاری با فروشگاههای تارگت را آغاز نمود، صراف پور نیز به تبعیت از او تصمیم گرفت تا دست به تولید لباس هایی ارزان قیمت با سبک طراحی خاص خود بزند. صراف پور چهارمین طراح لباسی می باشد که توسط فروشگاه های تارگت برای همکاری با برنامه “فروش بین المللی” لباس های زنانه این فروشگاه های زنجیره ای انتخاب شده است.

اکنون و در نتیجه همکاری با تارگت، طراحی ها و لباس های صراف پور دیگر صرفاً خاص بازارهای ممتاز و برجسته لباس نمی باشند. حتی گفته می شود که شهرت و معروفیت رو به رشد صراف پور، مورد تحسین و تشویق زنان هموطن او در ایران نیز قرار گرفته است. در نوامبر سال ۲۰۰۶، یک زن ایرانی که به ایالات متحده آمریکا سفر نموده بود، از تصویر صراف پور در یکی از فروشگاه های تارگت عکس گرفت و سپس این عکس را با عنوان “من بهناز را دوست دارم” در تارنمای Iranian.com که تارنمایی در مورد مسایل فرهنگی و سیاسی ایران می باشد، قرار داد. این تارنما هم چنین در دهم نوامبر ۲۰۰۶، صراف پور را به عنوان “ایرانی برگزیده روز” انتخاب نمود.

صراف پور در پاسخ به سوالی در مورد علاقه و وابستگی هایش به ایران، گفت که او هنوز به زبان فارسی – گرچه نه چندان روان و سلیس – صحبت می نماید. صراف پور افزود که او در سال ۲۰۰۶ و برای تعطیلات به ایران سفر نموده است و از بسیاری از اماکن تاریخی ایران بازدید نموده است.

این طراح لباس اظهار داشت که وقایع و رویدادهای فرهنگی و تاریخی همواره تاثیر مستقیمی بر او داشته اند. به عنوان مثال، لباس های فصل پاییز ۲۰۰۷ او تا حدی متاثر از فیلم کملوت محصول سال ۱۹۶۷ که در آن هنرپیشه ها لباس های قرون وسطایی بر تن دارند، می باشد. صراف پور با دوباره طراحی نمودن لباس های طرح قرون وسطی با پارچه و بافت های جدید و برش های خطی شکل، تلاش نموده است تا حال و هوای عاشقانه آن دوران را با توجه به نیازها و سلیقه زنان دوران معاصر بازآفرینی نماید.

با این که صراف پور می گوید که از پیشینه و میراث خاورمیانه ای خود در طراحی لباس هایش استفاده نمی نماید، اما در مجموعه لباس های تعطیلات زمستانی او برای تارگت در سال ۲۰۰۶، یک جلیقه بافته شده از پشم گوسفند ایرانی به چشم می خورد.

گرچه موفقیت های صراف پور موجب ایجاد فرصت ها و موقعیت های زیادی در زندگی او شده است، اما او تاکید می نماید که اصول و شیوه اساسی زندگی او تغییر چندانی ننموده است. او گفت: “تنها تغییر محسوس این است که هنگامی که شما معروف شوید و مردم نام شما را بشناسند، تمایل بیشتری برای همکاری و مشارکت در پروژه های جدید با شما خواهند داشت.”

اکنون بسیاری از زنان برجسته ومشهور و هنرپیشگانی مانند کیت بلانشت ، مندی مور ، سلما بلیر و کول سوینی از خریداران لباس های صراف پور می باشند. صراف پور قصد دارد تا در زمینه تولید سایر لوازم و وسایل زنانه گران قیمت نیز فعالیت نماید، گرچه طراحی و تولید لباس به عنوان زمینه اصلی فعالیت های شرکت او باقی خواهد ماند.

او گفت: “من همواره در فکر استفاده از فرصت ها و توسعه و گسترش فعالیت هایم می باشم. من عاشق طراحی و تولید محصولات زنانه هستم و امیدوارم که بتوانم در زمینه تولید محصولات زیبایی و سایر لوازم زنانه مانند کیف و کفش نیز موفق باشم.”

 

پگاه انواریان

پگاه انواریان، طراح مد ایرانی-آمریکایی است که در سن پنج سالگی از ایران به آمریکا مهاجرت کرده و طراحی مد را پس از طراحی لباس در موزیک ویدئوهای هالیوودی آغاز نمود.

انواریان از سن شش سالگی دوخت لباس را آموزش دیده است و طراحی را از سن هشت سالگی آغاز نموده است. این پیش زمینه‌ای بود که پس از مهاجرت به نیویورک حرفه خود را به عنوان طراحی لباس انتخاب نماید. اولین مجموعه خود را پاییز ۲۰۰۳ در هفته مد لس‌آنجلس ارائه نمود و از آن زمان به بعد در خیلی از نشریات مانند: نیویورک تایمز، لس آنجلس تایمز، لوکی، مجله دبلیو و هارپر به نام پگاه انواریان اشاره گردید. نقطه اوج انواریان در هنگام دوخت و هماهنگی لباس یکی از بازیگران موزیک-ویدئو با استفاده از پارچه کشمیر بصورت اتفاقی بر روی لباس، سبکی و انعطاف پذیری پارچه باعث ایجاد طرح لباسی خاص شده است. و آنقدر خاص که جنیفر لوپز از او درخواست دوخت لباس بصورت اختصاصی برای خود کرده است. پس از آن این اتفاق باعث ورود انواریان به صنعت مد و تبدیل این نام به یکی از برندهای مطرح در ایالات آمریکا گردید.لباس‌های او بر تن چارلیز ترون، هاله بری، مدونا، شکیرا و بسیاری از بازیگران هالیوودی به چشم می‌خورد و تبدیل به چهرهٔ مطرحی در شبکه‌های مد تلویزیونی شده است. انواریان، به دلیل سابقه کار در ساخت موزیک—- ویدئو برای خواننده‌های آمریکایی، رابطهٔ نزدیک با بازیگران و خواننده‌های سرشناس هالیوودی باعث بیشتر مطرح شدن این نام در صنعت مد شده است. انواریان در سال ۲۰۰۷ برای هفته مد نیویورک مجموعه خود را که برگرفته از رابطه زمین و آسمان، مجموعه‌ای از کت چرم دامن پشمی بود را ارائه نمود.رنگ در طرح‌های انواریان بیشتر متمرکز بر رنگهای خاکستری فام تیره و مشکی می‌باشد، استفاده از خطوط و گشتالت ساده همراه با جزییات خاص لباس و پارچه و دوری از طرح‌های سنتی در طرح‌های او دیده می‌شود.

 

ساره نوری

ساره نوری طراح لباس ایرانی  در تهران متولد شده و در سن ۱۰ سالگی  به آمریکا مهاجرت کرده است ، وی در سال ۲۰۰۴  در رشته ی طراحی گرافیک از دانشگاه  فارق التحصیل شد و به عنوان یک طراح گرافیک مشغول به کار شد.ساره نوری در سال ۲۰۰۹ به دلیل اینکه نتوانست لباس عروس مورد علاقه خود را پیدا کند شخصاً لباس عروسش را طراحی کرد و این امر الهام بخش او برای راه اندازی خط لباس عروس بود. او در سال ۲۰۱۱ با کالکشنی از ۶ لباس شروع به کار کرد.لباس عروس های او دوباره در سال ۲۰۱۲ در هتل لندن نیو یورک در انظار بین المللی قرار گرفت که شامل ۴ کلکسیون با۴۵ لباس بود که از ساتن ارگانزا و.. درست شده بودند.اکنون کار خط تولید لباس عروس ساره نوری در فروشگاه های سراسر دنیا به فروش میرسد از جمله کالیفرنیا، آلاباما ،کلورادو ، مریلند، پنسیلوانیا، کالیفرنیای جنوبی، فلوریدا، اهایو، مینسوتا ،ویرجینیا ، نیو جرسی، کانادا، توکیو، دبی ،ترکیه، استرالیا، ژاپن، لندن و … کارهای ساره در مجله های معتبری از جمله Brides Magazine, Engaged Magazine, Grace Ormonde Wedding Style Magazine, Weddings Unveiled و… به چاپ رسیده است همچنین مدل های وی به شبکه های تلوزیونی نیز راه یافته.

 او لباس عرویس افراد مشهوری چون دیانا دیگارمو( برنده مسابقه آمریکن آیدل ) و کارسا کمرون ( دختر شایسته آمریکا در سال ۲۰۱۰) و … را نیز طراحی کرده است:

 

 شادی پرند

قرار بود پزشک شود اما طب را رها کرد و رفت سراغ ارتباطات. آخر سر هم از بازار مُد نیویورک سردرآورد. حالا در تهران، در خانه‌ای که کلنگ آن را درست روز تولد او زدند، یک کارگاه طراحی لباس دارد و انباری پراز پارچه.شادی پرند سال ۱۳۷۰ به تهران بازگشت. کودکی و نوجوانی را در کارگاه خیاطی مادرش گذرانده بود و نخ و سوزن و پارچه با زندگی‌اش گره خورده بود، چنان محکم که طب و بعدتر ارتباطات در پاریس، آن پیوند را نگشود.می‌گوید:”اگر مادرم خیاط نبود هیچ ‌وقت خیاط و طراح لباس نمی‌شدم. حتما وارد هنر می‌شدم اما شاید کار دیگری می‌کردم.”هرچند پدرش اهل هنر و مجموعه‌دار بود و فرش وعتیقه جمع می‌کرد اما هنر را نه “شغلی جدی” که چیزی در حد “دغدغه و دلمشغولی شخصی” می‌دانست. همین ایده بود که طراح امروز را راهی دانشکدۀ پزشکی مون‌پولیه در جنوب فرانسه کرد. با این همه، تحمل فضای جدی دانشگاه برایش آسان نبود. بعد از مرگ پدر راهی پاریس شد تا ارتباطات بخواند.در پاریس بیشتر به دنیای هنر سرک کشید. در یک استودیوی عکاسی کارآموزی می‌کرد؛ جایی که پیتر لینبرگ عکاس مشهور مد رفت‌وآمد داشت. این عکاس برای چیدمان عکسها به طراح احتیاج داشت. شادی پرند بی‌اینکه آموزشی دیده باشد جرئت کرد که در کار آقای عکاس دخالت کند و ناگهان دید که کارش را به‌طورغریزی بلد است.کم‌کم آنقدر تجربه پیدا کرد که شد طراح حرفه‌ای چیدمان عکس. ارتباطات را تمام کرد و به پیشنهاد کار در نیویورک پاسخ مثبت داد. همان‌جا کلاسهای الگو و خیاطی را گذراند و برای مدتی همراه با یک دختر فرانسوی، زیورآلات درست می‌کرد. غرق پارچه و لباس شده بود که تنهایی و اصرار مادر، او را از نیویورک به تهران کشاند. خیاط‌خانه مادر که ۴۵ سالی از عمر و اعتبارش می‌گذشت همچنان به راه بود. شادی پرند کار طراحی لباس را از سال ۱۳۷۲ در همان خیاط‌خانه قدیمی آغاز کرد.

 

شهلا مهدوی

شهلا مهدوی، طراح لباس ایرانی است. وی پیش از این لباس‌های زیادی طراحی و به بازار عرضه کرده بود. علاقه مهدوی به خیاطی از دوران کودکی و هنگام نشستن کنار چرخ خیاطی مادرش شکل گرفت. مهدوی نیمه دوم دهه ۴۰ از دانشگاه هنرهای تزئینی فارغ‌التحصیل و در رشته طراحی پارچه مشغول به کار شد . علاقه او به حرفه‌اش روزبه‌روز بیشتر ‌شد و تحصیلات همسرش در رشته دکوراسیون داخلی منجر به سوق دادن او به نقاشی شد. سفرهای زیاد نیز منجر به آشنایی با دوستانی شد که «شهلا مهدوی» را با صنعت پوشاک و آشنایی با برندهای متنوع آشنا کرد. همین موضوع گامی برای قدم گذاشتن به دنیایی بزرگ‌تر شد، دنیای پارچه و مد و طراحی و در یک کلام صنعت قوی پوشاک. وی اکنون یکی از طراحان معروف لباس ایرانی در کشور است که توانسته در کنار حرفه خود اشتغال غیر‌مستقیم نیز ایجاد کند. مهدوی اکنون دو فرزند دارد. پسرش مهندس کامپیوتر است که در عکاسی و برنامه‌های کامپیوتر به وی کمک می‌کند و دخترش زبان می‌داند و بیرون از ایران زندگی می‌کند. اکنون «شهلا مهدوی» میهمان ماست تا رمز موفقیت خود در کارآفرینی طراحی پوشاک را با خوانندگان در میان بگذارد.

 

فرناز عبدلی

فرناز عبدلی، طراح لباس و مُد، طراح گرافیک، منتقد هنری و بازیگر تئاتر، متولد اردی بهشت ماه ۱۳۶۶، ایران.شیراز.فسا.کارشناسی طراحی گرافیک، ارشد MBA از دانشگاه بهشتی تهران و دارای مدرک از مدرسه مد و فشن IED بارسلونا، به خاطر ایجاد برند معروف "پوش/POOSH" که بعدتر به "پوشِ ما/POOSHeMA"  تغییر نام داد و طراحی‌های غیرمتعارف و آغازگر سبکِ مدرنِ پوششِ جوانان در ایران شناخته می‌شود.فرناز در سال ۲۰۱۳میلادی بعد از چند سال فعالیت در زمینه طراحی لباس با ارائه مجموعه بهار و تابستانِ برند پوش و عکاسی از مدل‌ها در خیابان‌های شیراز و مکان‌های عمومی با لباس‌های طراحی شدهٔ عجیب برای عرف جامعه اسلامی و انتشار آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی و شیوع سریع و بازنشر آن‌ها توسط معتبرترین رسانه‌ها و خبرگزاری‌های دنیا (بی‌بی‌سی پرشین،  بی‌بی‌سی وردنیوز،  دویچه وله آلمان،  اشپیگل آلمان، رادیو ملی آلمان، ایران وایر،  پابلیک رادیو  و…)به سرعت از معروف ترین و محبوب ترین طراحانِ ایرانی در سراسرِ دنیا شناخته شد.بعد از انتشار عکس‌ها و مصاحبه‌های متعدد رسانه‌های مختلف فرناز و گروهش با مشکلاتی از سوی حکومت اسلامی ایران مواجه شدند و رسانه‌های راست گرا و محافظه کار ایران نیز شروع به انتقادها و اعتراض‌های گسترده کردند تا آنجا که او متهم به مزدبگیری سرویس‌های بیگانه و ضد اسلام شد ولی از سوی دیگر با تبرئه شدن او روزنامه‌های اصلاح طلب همچون شرق  و اعتماد و شمار زیادی از مطبوعاتِ داخلی و خارجی با حمایت از فرناز و گروهش از آن به عنوان قدرت جسورانهٔ نسلِ جوان در تغییر دادن کلیشه‌های مرسوم یاد کردتا آنجا که هم زمان با انتخابات ریاست جمهوری در مقاله‌ای تحت عنوان مطالباتِ ما از رئیس جمهور آینده در ستونی گوشه‌ای از مطالبات وی به عنوانِ نماینده نسل نوگرای ایران در روزنامه اعتماد نیز نوشته شد. همچنین در مقاله‌های مختلف از این جنبش به عنوانِ انقلابِ ساکت ِایران و یا تلاش برای آزادی‌های مدنی با روش‌های هنری-فرهنگی به عنوانِ بیانیه‌ای ساختارشکنانه  در ایران اشاره شده است.فرناز عبدلی در فهرست ۷۰ طراح برتر نام دار ایرانی در سراسرِ دنیا به گزارش سایت مُد و پوشاکِ به پوشی و همچنین جزو ۱۰ زنِ رویایی جهان در سال ۲۰۱۳ به گزارش CNN  دیده می‌شود.

 

 

 

 

ادب آداب دارد

ادب، آداب دارد

ادب به اخلاق و رفتار پسندیده و مطابق با هنجار اطلاق می‌شود. ادب همچنین به مجموعه دانستنی‌هایی اطلاق می شود که انسان را از خطا و لغزش بازمی‌دارند.

ادب درس، اکتسابی است و ادب نفس، ذاتی.

از قیمتی ترین سرمایه ها و میراثهای حیات آدمی «ادب» است،
حتی بالاتر از ثروت و سرمایه است (ادب مرد، به ز دولت اوست).
در بر خورد ها چیزی به زیبایی و جذابیت ادب نمی رسد. باید آن را آموخت، به كار بست تا روابطی سالم و احترام آمیز و پایدار میان افراد، حاكم شود. اما همین واژه متداول و مشهور، گاهی تعریفی ناشناخته و حدّ و مرزی مبهم دارد. ازاین رو مناسب است كه بر مفهوم و جایگاه و شرایط آن، تأملی مجدد داشته باشیم و بدانیم كه به راستی «ادب چیست؟»
ادب چیست؟
این صفت كه سر مایه ارزشمند رفتاری انسان و رسالت پدر و مادر و مربی است بر چه پایه هایی استوار است؟ آیا یك خصلت درونی است؟ آیا رفتاری اجتماعی است یا حالتی روحی؟ رمز اینكه انسان ازافراد مؤدب، خوشش می آید چیست؟
وقتی سخن از«ادب» به میان می آید، نوعی رفتار خاصّ و سنجیده با افراد پیرامون (از كوچك و بزرگ و آشنا و بیگانه) در نظر می آید. این رفتار كه از تربیت شایسته نشأت می گیرد، به نحوه سخن گفتن، راه رفتن، معاشرت، نگاه، در خواست، سؤال، جواب و ... مربوط می شود.
ادب، هنری آموختنی است. می توان گفت:«ادب، تربیت شایسته است»، خواه مربی، پدر و مادر باشد، یا استاد و مربی.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: پدرم مرا به سه نكته ادب كرد... فرمود: هر كس با رفیق بد همنشینی كند، سالم نمی ماند و هر كس كه مراقب و مقید به گفتارش نباشد پشیمان می گردد و هر كس به جاهای بد، رفت و آمد كند، متهم می شود: «ادبنی ابی بثلاث... قال لی:یا بنی! من یصحب صاحب السوء لا یسلم و من لا یقید الفاظه یندم ومن ید خل مداخل السوء یتهم.»
آنچه در این حدیث مطرح است، ضابطه داشتن « دوستی» و «گفتار» و«معاشرت» است. دوست داری با تو چگونه رفتار كنند؟ نام و لقب زشت بر تو نگذارند؟ مگر نَه اینكه از توهین و تحقیر و استهزای دیگران نسبت به خودت ناراحت و رنحیده می شوی؟ مگر نه اینكه دوست داری در جمع مردم، مورد تكریم و تشویق و توجه قرار گیری؟ یكی از نكات مهم مربوط به معاشرت، آن است كه آنچه را درباره خود نمی پسندی، در باره دیگران هم روا ندانی و آنچه نسبت به خویش دوست می داری، برای دیگران هم بخواهی و آنچه را در كار دیگران زشت می شماری، برای خود نیز زشت بدانی. اگر از كارهای ناپسند دیگران انتقاد می كنی، همان كارها و صفات در تو نباشد. این نوعی «خود ادب كردن» است و كسی به این موهبت دست می یابد كه از فرزانگی و هوشیاری و عقلانیّتی تیز و بصیر برخوردار باشد. به فرموده حضرت امیر (علیه السّلام):
«كفاك ادبا لنفسك اجتناب ما تكرهه من غیرك»؛
در ادب كردن تو نسبت به خویشتن، همین تو را بس كه آنچه را از دیگری ناپسند می بینی از آن پرهیز كنی.
هر كس حدّ و مرز خود را بشناسد و از آن فراتر نرود، دارای ادب است. بی ادبی، نوعی ورود به منطقه ممنوعه و پایمال كردن حدّ و حریم در برخورد هاست. این سخن بلند علویّ را هم در این زمینه بخوانیم كه فرمود:
«افضل الادب ان یقف الانسان علی حده و لا یتعدیّ قدره»؛
برترین ادب، آن است كه انسان بر سر حدّ و مرز و اندازه خویش بایستد و از قدر خود فراتر نرود. ادب، به خودی خود یك ارزش اخلاقی و اجتماعی است و ارزش آفرین، هم برای فرزندان، هم برای اولیاء كه تربیت كننده آنانند.
ادب در هر كه و هر كجا باشد، هاله ای از محبت و مجذوبیت را بر گرد خود پدید می آورد و انسان با ادب را عزیز و دوست داشتنی می كند.
ادب، خودش یك سرمایه است و هر سر مایه ای بدون آن بی بهاست.
مدالی است بر سینه صاحبش كه چشمها و دلها را خیره و فریفته می سازد.
آراستگی هر چیزی به چیزی است.
آن گونه كه علم، با حلم آراسته می گردد،
وشجاعت، با گذشت و عفو زینت می یابد،
و ثروت، با انفاق و بخشش، ارزش پیدا می كند،
حسب و نسب هم با ادب، ارج می یابد. شرافت نسب و اعتبار خانوادگی و آبرو و وجهه اجتماع، بدون داشتن ادب، آرایشی سطحی بر چهره‎ای زشت است. این سخن حضرت علی(علیه السلام) است كه:
«لاشرف‎مع‎سوءالادب»؛
با بی ادبی؛ هیچ شرافتی نیست.
كسی كه بی اصل و تبار و نسب و حسب باشد، اگر ادب داشته باشد، شرافت می یابد.ادب حتی نسب و تبار نامناسب را هم می پوشاند. كلام امیرالمؤمنین( علیه السلام) چنین است:
«حسن‎الادب‎یستر‎قبیح النّسب»
نشانه ها و جلوه ها
هر یك از ادب و بی ادبی نشانهایی دارد. شناخت ادب هم جز با توجه به نمودهای بی ادبی میسر نمی گردد. این نمودها و نشانه ها و علایم، هم در گفتار نمایان است، هم در رفتار و برخورد.
اگر عاقلانه زیستن و متانت در گفتارو وقار در رفتار، نشانه ادب است. بی خردی، گفتار زشت، بددهانی، تند خویی زشت گویی، دشنام و توهین، سبكسری و خیره سری، لجاجت و عناد و ... هم بی ادبی است.
اگر كنترل دوستیها و معاشرتها ادب است، بی ادبی یعنی رفت و آمد با افراد ناباب و بی دقتی در گزینش دوستان و بی تعهدی در مجالستها و رفاقتها. آنكه زشت گفتار و بد زبان است، به تعبیر حضرت علی( علیه السلام) از ادب بی بهره است: «لا ادب لسیی النطق.»
كسی كه در برخورد با افراد، حاضر نیست از آنان با عظمت و تكریم یاد كند و مدام به استهزاء دیگران و غیبت آنان مشغول است، آنكه یاوه دیگران را با یاوه و دشنامشان را با دشنامی زشت تر پاسخ می دهد، آنكه در مجالس و محافل و صفها، رعایت حق دیگران و نظم و مقررات و سكوت و نوبت را نمی كند، آنكه حاضر نیست به حرف دیگران گوش دهد، كسی كه در گفتگو و بحث، داد می زند، گلو پاره می كند و جانب انصاف و حق را مراعات نمی كند، آنكه ... اینها همه نشانه هایی از فقدانِ ادب است.
ار آن سو، مراعات آداب در خوردن، آشامیدن، لباس پوشیدن یا لخت بودن، خلال كردن، دهن درّه، سرفه، عطسه و ... نشان ادب است. بی ادبی، بی اعتنایی به حقوق و شخصیت و حرمت انسانهاست . اگر كسی هنگام عطسه، آب دهان به سفره و صورت بیفكند، یا به طرز مشمئز كننده ای غذا بخورد، یا به جای تقدیم دو دستیِ نامه و وسیله و ابزار، آن را پرت كند یا حتی یك دستی بدهد، یا هنگام مطالعه شما، سر و صدا كند، یا هنگام خلوت، سر زده وارد اتاقتان شود، و اجازه ورود نگیرد، اینها نمونه هایی از مراعات نكردن ادب اجتماعی است.
جالب این است كه اسلام برای همه این موارد، دستور العمل دارد. «تربیت اسلامی» و اخلاق مكتبی، همه دستورها و«بايد» و «نباید» هایش، «ادب آموزی» است. كسی كه پای بند تعالیم دین نباشد، از حوزه ادب به وادی بی ادبی پای نهاده است.
ادب از كه آموزیم؟
رفتار نیك دیگران، بر انسان تأثیر مثبت می گذارد. این امری روشن و طبیعی است. ناپسندیهای اخلاقی مردم نیز تأثیر سوء می گذارد. این هم عادی است. هنر انسانهای فرزانه و هوشمند آن است كه از رفتارهای ناپسند دیگران هم عبرت و درس می آموزند.
هم نیكان الگوی نیكی اند، هم بدان سر مشق بدی برای غافلان. اما عاقلتر كسی است كه از بدیها،راه خوبیها را می آموزد. این همان حكمتِ لقمانی است كه از فرزانگی او سر چمشه می گیرد. به قول سعدی:
«لقمان را گفتند: ادب از كه آموختی؟ گفت: از بی ادبان، كه هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهیز كردم.»
و اگر جز این بود، لقمان به لقبِ «حكیم» مشهور نمی شد. آری... ادب آموختن از بی ادبان. همچنان كه باید كم حرفی را از ورّاجان پر حرف و بیهوده گوی الهام گرفت. بزرگواری و كرامت نفس را هم باید از زشتیِ كارِ تنگ نظران و خسیس طبعان فرا گرفت. هیچ كس از زشتی و بدی، خوشش نمی آید. پس چرا ما خود را از آن پاك نسازیم كه محبوب شویم؟ اگر از زشتیهای دیگران، آموختیم كه به خوبیها روی آوریم، «استاد اخلاقِ» ما در درون خودمان نهفته است. این روش، شیوه آموخته از امیر مؤمنان (علیه السّلام) است كه فرمود:
«اذا رأیت فی غیرك خلقا ذمیماً فتجنب من نفسك امثاله»؛
هر گاه در دیگری اخلاق ناپسندی را دیدی، بپرهیز كه آن گونه رفتار در خودت نباشد!
عیسای مسیح هم همین روش را داشت. از او پرسیدند: چه كسی تو را ادب آموخت؟فرمود: كسی مرا ادب نكرد. من، زشتی جهل را دیدم و از آن پرهیز كردم.
نشست و بر خاست و انس و معاشرت با افراد مؤدب، خلق و خوی و رفتارمان را به زینت «ادب» می آراید.
از ادب پیامبر (صلی الله علیه و اله)
رسول اكرم (صلی الله علیه و اله) كه اسوه ایمان و الگوی اخلاق و ادب و رفتار نیكو است، خود را ادب كرده پرودگار دانسته و می فرماید: «ادبنی ربی فاحسن تأدیبی»؛
پروردگارم مرا ادب كرد و نیكو ادب كرد!
«سیره پیامبر»، یك كتابِ ادب آموزی است. رفتار پیامبر، نمونه عالی اخلاقی و معاشرت و الاست. وبه چند نمونه از ادبِ برخورد پیامبر با دیگران اشاره می كنیم:
رسول خدا با هر كس رو به رو می شد، سلام می داد، هم به كوچك، هم بزرگ.
هیچ گاه پای خود را پیش كسی دراز نمی كرد. هنگام نگاه، به صورت كسی خیره نمی شد، با چشم ابرو به كسی اشاره نمی كرد، هنگام نشستن، تكیه نمی داد
وقتی با مردم دست می داد و مصافحه می كرد، هیچ گاه دست خود را عقب نمی كشید، تا طرف مقابل دست خود را بكشد. هیچ خوراكی را مذمّت نمی كرد. به هیچ كس دشنام و ناسزا نمی گفت و سخن ناراحت كننده ای بر زبان نمی آورد و بدی را با بدی پاسخ نمی گفت.

    خالق محمدي

آرزوی مردن

« آرزوی مردن »

تحقیقات روان شناسی می گوید: یک انسان معمولی در طول عمرش حداقل سه بار در ذهن خود مرتکب قتل می شود و این سه بار می تواند شامل کشتن خود و یا دیگران باشد. هر بار که انسان در ذهن خویش آرزوی مردن خود یا دیگری را دارد، در واقع در ضمیر ناخودآگاه که ریشه ی اعمال و رفتارهای ماست، آن عمل را به طور واقعی انجام داده است.

هر زمان به هر دلیل موجه یا غیرموجه، وجود خود را اضافه می بینیم و می خواهیم بمیریم، در واقع به میزان میل و گرایش درونی مان، مشغول خودزنی و خودکشی هستیم. زمانی که ما در دنیای ذهن و روان، خود را از صحنه ی زندگی کنار برده و می‌کشیم و حتی گاهی اندیشه را به آینده برده و بعد از مرگ، حال و قضاوت اطرافیان را مجسم و صحنه سازی می کنیم، در واقع با امواج ذهنی خود، بخشی از شخصیت و نفس خویش را کشته ایم.
کسانی که در ترور کردن شخصیت خود مهارت دارند، قدرت تخیل آنها می تواند فیلم نامه های متعددی بسازد که ریشه ی تمام‌شان در درخواست ها و آرزوهای اجرا نشده ی زندگی ارتباطی آنهاست. اگر بدانیم که در هر بار از این قتل نفس ها که ناآگاهانه به دست خود انجام می شود، چه گوهرهای گرانبهایی را از دست می‌دهیم، به طور مسئولانه تصمیم می گیریم که دیگر افکار خود را کنترل کنیم. وقتی شخص ناامید و افسرده در حال ساختن سناریوی مرگ خویش است، ناخودآگاه در حال ضعیف کردن انرژی حیاتی، امیال و انگیزه ی مثبت، اراده و سایر بالقوه های ارزشمند خویش است.
در قتل نفس، انسان خود را می کشد ولی این نوعی کشتن نصفه و نیمه است و فقط شامل مرگ بخشی از وجود او می‌شود. طبیعی است هر هنگام که ذهن و روان ما تضعیف شود، مدارهای انرژیِ دستگاه ها و اندام های حیاتی بدن نیز دچار اختلال در نیروی زندگی می شوند.

میل به بیمار شدن و مردن که ریشه ی آن در جهل است، فقط با خودشناسی، تسلیم و پذیرش خواست خداوند و برتری آن به خواست خود و ایجاد پایگاه های امید در زندگی از بین می رود.

سام ۰۹۳۸۴۰۸۹۸۸۱

تعادل در ورزش

بنام خالق یکتا

موضوع تحقیق وگردآوری:

تعادل

گروه گردآوری:

عبدالخالق محمدی پرگو-بهروز عطاران

مربوط به کلاس مربیگری درجه 2 به 1 استان البرز سال 1391

استاد راهنما:جناب آقای فرشاد ورجاوند

 

 

 

 

بنام خالق یکتا

 

تعادل

مقدمه:

امروزه برهیچ کس پوشیده نیست که، در جهت بهبود وضعیت ورزشی چه از نظر شخص ورزشکار و چه از نظر ملی ،بایستی به سمت تمرین علمی و آکادمی برویم.مادر اینجا قصد نداریم دستگاه ورزش گذشته را سنتی و بی پایه بدانیم ؛کمااینکه می بینیم نتایجی که در گذشته گرفته شده ؛خیلی هم به بیراهه نمی رفته و در بیشتر مواقع به علم ودانس امروزی نزدیکتر بوده است.ورزش امروز در حین اینکه ساده شده ولی پیچیده گی خاص خود را دارد.در گذشته امکانات نرم افزاری و آنالیز حریفان و تست های آزماشگاهی و رایانه ای و... نبوده ولی الان هست.

هدف از علم تمرین واستفاده از دانش امروز ؛نتیجه بهتر از تمرینات و از همه مهمتر سلامتی ورزشکاران و ورسیدن به اهداف در راستای هدف گذاری و نتیجه گیری از مسابقات است.

به همین منظور انستیتو بین المللی کشتی در همین راستا کلاس های مربیگری و بازآموزی در جهت ارتقای دانش فنی مربیان گام برمیدارد .وهر ساله با برگزاری این کلاسها مربیان سراسر کشور را بروز نگه میدارد.

در اینجا جادارد از مسئولین گذشته و حال حاضر انستیتو ؛آقایان سید جواد رفوگر ریاست انستیتو بین المللی فدراسیون کشتی

 

 

-

هادی حبیبی معاونت انستیتو بین المللی فدراسیون کشتی

-

فرشاد ورجاوند مسئول آموزش و برنامه ریزی و it ( آی تی ) انستیتو بین المللی فدراسیون کشتی

-

امیر قره شیخ لو مسئول امور اداری و دبیر خانه انستیتو کشتی

-

سید علی رفوگر واحد آموزش و آنالیز انستیتو کشتی

-

حمید تفرجی مسئول امور تایپ و رایانه انستیتو کشتی

  

فرشید صداقتی امور مربوط به صدور دفتر چه های مربی گری انستیتو کشتی

ودیگر عزیزان تشکر ویژه داشته باشیم.

در اینجا لازم است ضمن تشکروقدردانی  از اساتید انستیتو و شخص آقای ورجاوند برای تحقیق در ارتباط با تعادل به اینجانبان پیشنهاد گردید؛لذا یاد آوری میشود که هر نوشتاری و یا هر اثری عاری از عیب یا نقص نمی باشد،لذا تقاضا دارم با نظرات و پیشنهادهای سازنده در جهت رفع نواقص و کاستی های موجود بر ما منت نهند تا درفرصت های بعدی از آنها استفاده شود.

 

 

 

 

فهرست:

عنوان مقاله:

تعادل

دید کلی

تعادل مکانیکی

تعادل استاتیکی

انواع تعادلهای مکانیکی و استاتیکی

تعادل ناپایدار

تعادل خنثی

نقطه زین اسبی


تاثیر طرح و نوع مواد تشکیل دهنده جسم در حفظ تعادل جسم

تعاریف:

تعادل(BALANCE):

شرط تعادل:

نقش حرکت های تعادلی در ورزش

 

چگونه قدرت حفظ تعادل‌مان را تقویت کنیم؟

 

استراتژی های حفظ تعادل

 

عوامل موثر بر تعادل

تمرین‌ حفظ تعادل

1-خم کردن کف‌پا


2- خم کردن زانو

3- کردن پا از پهلو بلند

4- خم کردن مفصل لگن

5- باز کردن مفصل لگن

6- تمرین‌های همگانی

7-تمرینات و حرکات وآسانهای یوگا

عنوان مقاله:

تعادل

آمادگی جسمانی شامل دو بخش است بخش اول مربوط به سلامتی ورزشکاران که شامل قدرت ،استقامت و انعطاف پزیری میباشد که بایستی ورزشکاران برای اجرای تمرینات ورزشی دارای این شرایط باشند .بخش دوم مربوط به مهارت ورزشکاران میباشد که اگر ورزشکاران این موارد را داشته باشند ویا توانائی داشته باشند عملکرد آنها بهبود و توسعه می یابد ،این موارد شامل ؛سرعت ،چابکی، عمل و عکس العمل ،هماهنگی ،توان،و تعادل میباشد.

ما در اینجا به مقوله تعادل میپردازیم.

دید کلی

ساختار یک ساختمان باید چنان باشد که در اثر عوامل مختلف نظیر طوفان ، زلزله و... فرو نپاشد. پایه‌های یک پل معلق ، باید آنچنان محکم باشد که تحت تاثیر وزن پل و بار ترافیکی روی آن خراب نشود. یک اتومبیل طوری طراحی می‌شود که بر اثر تغییر جهت ناگهانی و یا افزایش سرعت از هم نپاشد.

در کلیه این نوع مسائل ، طراح با این مساله درگیر است که این سازه‌ها باید تحت نیروها و گشتاورهای ناشی از اعمال نیروها معیوب نشوند. در چنین مسائلی دو سوال در نظر است. اول اینکه چه نیروها و گشتاورهایی بر جسم مورد نظر اعمال می‌شوند؟ و دوم اینکه ، با توجه به طرح و نوع مواد مورد استفاده در آن ، آیا جسم تحت تاثیر این نیروها و گشتاورها معیوب می‌شود ، یا نه؟

تعادل مکانیکی

شرایط تعادل مکانیکی

برای آنکه یک جسم در تعادل مکانیکی باشد، باید برآیند نیروهای وارد بر آن و همچنین برآیند گشتاورهای وارد بر آن حول هر محور ثابتی در سیستم مرکز جرم ، صفر باشد.

تعادل استاتیکی

شرایط تعادل استاتیکی

برای آنکه یک جسم در تعادل استاتیکی باشد، باید علاوه بر اینکه باید برآیند نیروهایی وارد بر آن و نیز برآیند گشتاورهای وارد بر آن حول هر محور ثابتی در سیستم مرکز جرم صفر باشد (تعادل مکانیکی) ، باید هم سرعت مرکز جرم و هم سرعت زاویه‌ای حول هر محوری در دستگاه برابر با صفر باشد.

انواع تعادلهای مکانیکی و استاتیکی

صرف نظر از انواع مکانیکی و یا استاتیکی ، تعادل بر سه قسم است.

تعادل پایدار

یعنی هر تغییر مکانی از این موقعیت ، منجر به نیروی بازگرداننده‌ای می‌شود که تمایل به بازگرداندن ذره به موقعیت تعادلش را دارد. در این حالت انرژی پتانسیل حداقل است. به بیان دیگر وقتی می‌گوییم جسم در حال تعادل پایدار است که برای تغییر موقعیت آن یک عامل خارجی بر روی آن کار انجام دهد و این امر منجر به افزایش انرژی پتانسیل آن ‌شود.

اما این امر تنها در مورد ذراتی است که در حال حرکت انتقالی هستند. اما برای وجود تعادل باید جسم تعادل دورانی داشته باشد. برای مثال یک مکعب را که از یک وجهش بر روی یک میز افقی در حال سکون است، در نظر بگیرید. مرکز ثقل در مرکز سطح مقطع مکعب است.

فرض کنید چنان نیرویی بر روی مکعب اعمال کنیم، که مکعب بدون لغزش ، حول محوری در امتداد یکی از یالهایش دوارن کند. در این حالت ، مرکز ثقل بلند می‌شود و لذا بر روی مکعب کار انجام می‌شود، که این امر باعث افزایش انرژی پتانسیل مکعب می‌گردد. اگر نیرو برداشته شود، مکعب تمایل به بازگشت به موقعیت اولش را خواهد داشت. پس موقعیت اولیه تعادل پایدار است.

تعادل ناپایدار

یعنی هر تغییر مکانی از این موقعیت ، منجر به نیرویی می‌شود، که تمایل به راندن ذره به نقطه‌ای دورتر از موقعیت تعادلش را دارد. در این حالت برای تغییر موقعیت ذره ، نیاز به انجام هیچ کاری توسط عامل خارجی ، بر روی آن نمی‌باشد. در این شرایط انرژی پتانسیل حداکثر است. کار انجام شده برای تغییر مکان جسم ، باعث کاهش انرژی پتانسیل می‌شود.

برای ارضا شرط تعادل دورانی ، فرض کنید مکعب بگونه‌ای دوران داده شود، تا بر روی یکی از گوشه‌هایش قرار گیرد. مکعب مجددا در حال تعادل خواهد بود. این موقعیت ، تعادل ناپایدار به نظر می‌رسد. زیرا حتی اعمال یک نیروی افقی جزئی ، باعث دور شدن مکعب از این موقعیت ، همراه با کاهش انرژی پتانسیل می‌شود.

تعادل خنثی

در این حالت ذره می‌تواند بدون تحمل یک نیروی راننده یا یک نیروی بازگرداننده به میزان جزئی تغییر مکان یابد. در این حالت انرژی پتانسیل ثابت است. در مورد شرط تعادل دورانی ، یک کره واقع بر سطح یک میز که تحت تاثیر یک نیروی افقی قرار دارد را در نظر بگیرید. انرژی پتانسیل کره در مدت این تغییر مکان ثابت است و در صورت برداشتن نیروی اعمالی ، سیستم تمایل به حرکت در هیچ جهتی را ندارد.

  • نقطه زین اسبی :
    گاهی یک ذره ممکن است از نقطه نظر یک مختصه ، در حال تعادل پایدار و از نقطه نظر مختصه‌ای دیگر در حال تعادل ناپایدار باشد. به چنین نقطه‌ای زین اسبی گوییم. برای مثال یک مکعب که بر روی یکی از یالهایش در حال توازن است، می‌توان در حالت تعادل ناپایدار در نظر گرفت، هر گاه یک نیروی افقی ، عمود بر یالش ، بر روی آن اعمال شود. همچنین می‌توان آن را در حال تعادل ناپایدار در نظر گرفت، هر گاه یک نیروی افقی موازی با یالش بر روی آن اعمال شود.

تاثیر طرح و نوع مواد تشکیل دهنده جسم در حفظ تعادل جسم

جامدات مرکب از اتمهایی هستند که با هم تماس مستقیم ندارند. اتمها دارای میله‌های محکمی نیستند که بتوانند نزدیک هم قرار بگیرند. پس ابر الکترونی آنها می‌تواند تحت اثر نیروهای خارجی شکل بگیرند، یا تغییر شکل دهند. در یک جامد اتمها توسط نیروهایی که بسیار شبیه به نیروهای فنری عمل می‌کنند، به یکدیگر متصل می‌باشند.

ثابتهای فنری موثر بسیار بزرگ نمی‌باشند، به نحوی که برای تغییر فاصله ، نیاز به اعمال نیروی بزرگی دارند. یک استوانه جامد را در نظر بگیرید. برای ایجاد تغییر بر روی آن ، می‌توان آن را از دو انتها کشید و یا آن را با اعمال یک نیروی افقی به سویی هل داد. یا می‌توان آن را با اعمال نیروهایی به صورت یکنواخت در کلیه جهتها فشرد. در هر سه حالت ، تنش ، که در ارتباط با نیروهای اعمالی می‌باشد و کرنش یا یک نوع تغییر شکل ایجاد می‌شود.

در حالت کلی تنش و کرنش متناسبند. اگر تنش بیش از حد الاستیک ماده ، افزایش یابد. ابعاد جسم به صورت دائمی تغییر پیدا می‌کند و بعد از برداشتن تنش ، به حالت اولیه‌اش باز نمی‌گردد. در این حالت جسم فرو می‌پاشد. در کشش یا فشردگی ساده ، تنش به صورت نیرو تقسیم بر سطحی که نیرو بر آن اعمال می‌شود و کرنش یا تغییر شکل به صورت یک کمیت بدن دیمانسیون aL/L ، یا تغییر جزئی در طول جسم تعریف می‌شود.

 

هرگاه برآیند نیروهای وارده بر یک جسم صفر باشد، آن جسم در حال تعادل خواهد بود. در واقع هنگامی که بین نیروهای موافق و مخالف توازن وجود داشته باشد جسم از تعادل برخوردار خواهد بود حال چنانچه عامل یکی از نیروها را کم و یا زیاد نماید تعادل به هم می خورد. به طور کلی تعادل یک جسم به عوامل زیر بستگی دارد:

الف) وضعیت و طرز قرار گرفتن خط مرکز ثقل نسبت به محدوده سطح اتکا

ب) وزن جسم

ج) ارتفاع مرکز ثقل در رابطه با سطح اتکای آن ( برای تعدل باید مرکز ثقل بر سطح اتکا منطبق شود).

برای مرکز ثقل تعریف های متعددی ارائه شده که عبارت اند از :

- به نقطه ی معینی از بدن که بدن بتواند آزادانه حول آن نقطه در مسیر دلخواه دوران نماید.

- نقطه مشترک برخورد سطوح مختلف بدن ( صفحات فرضی که از بدن می گذرند).

- نقطه ای از بدن که وزن به طور مساوی حول آن نقطه در جهات مختلف تقسیم شده باشد.

مرکز ثقل در انسان در حدود معادل 55 درصد قامت از کف پاها قرار گرفته استو این نقطه از فردی به فرد دیگر متفاوت است .برای مثال در زنان کمی پایین تر از مردان قرار گرفته است . بنابراین می توان گفت که زنان از تعادل بیشتر و بهتری برخوردارند. اما در ورزشهای مثل پرش ارتفاع که عبور دادن مرکز ثقل از مانع تعیین کننده است مردان وضعیت بهتری دارند. در شرایط یکسان هر چه مرکز ثقل بالاتر باشد . پایداری و تعادل کمتر است . در صورتی که هر چه وزن بیشتر باشد جسم دارای تعادل بیشتری است. و چنان چه مرکز ثقل در جهتی از محدوده ی سطح اتکا خارج شود تعادل در همان جهت به هم خواهد خورد. در ورزش چگونگی وضعیت بدن در کیفیت تعادل موثر است برای مثال وقتی یک کشتی گیر در حال گارد ، پاهایش را به هم نزدیک کند، نیروی کمتری لازم است تا تعادل او را به هم بزند. پس برای داشتن تعادل بیشتر فاصله پاها از یکدیگز مقداری زیادتر شود. اثر موفقیت مرکز ثقل در موفقیت رشته های مختلف ورزشی متفاوت است. مرکز ثقل در ورزش کشتی اثر منفی دارد. انسان در حالت ایستاده دارای یک تعادل دینامیکی است نه یک تعادل استاتیکی یا ساکن. چون انسان تعادل خود را بر روی پاهایش مثل پایه های ثابت و ساکن یک میز حفظ نمی کند، بلکه در تمام مدت ایستادن یا ساکن . چون انسان تعادل خود را بر روی پاهایش مثل پایه های ثابت و ساکن یک میز حفظ نمی کند، بلکه در تمام مدت ایستادن مرتبا اندکی به جلو و عقب تاب می خورد . هنگامی که شخص تمایل دارد به جلو سقوط کند عضلات پشت ساق پا کشیده می شوند، دوکهای عضلانی منقبض می گردند و رفلکس کششی موجب انقباض این عضلات می شود. بنابراین شخص متمایل به عقب می گردد. این عمل جلوی پا را تحت کشش قرار داده و دوکهای عضلانی موجود در این عضلات کشیده می شوند و رفلکس کششی شخص را دوباره به طرف جلو می کشد و به این ترتیب تعادل شخص توسط انقباض وشل شدن متناوب عضلات خم و راست کننده ی پا حفظ می شود در همان زمان حرکت مشابهی به دو پهلو نیز وجود دارد.

تعاریف:

تعادل(BALANCE):توانایی حفظ تعادل در وضعیت سکون و یا حرکت.

وقتی جسمی در حال سکون باشد و در آن هیچ گونه حرکت انتقالی و یا چرخشی دیده نشود گفته می شود آن جسم در حال تعادل است.

 

تعادل در آمادگی جسمانی به توانایی حفظ بدن در فضا گفته میشود که به دو صورت ایستا و پویا میباشد (ایستا مانند بالانس زدن روی دست ها و پویا مانند اجرا ی حرکتهای دارحلقه - بارفیکس یا پارالل)
تعادل یکی از ضروری ترین فاکتورهای آمادگی جسمانی می باشد که اغلب نسبت به انجام تمرینات آن بی توجهی می شود . همه ورزشکاران در تمام رشته های ورزشی می بایست تمرینات تعادلی را در برنامه تمرینی خود قرار دهند . لازمه داشتن تعادل خوب و قوی به دارا بودن تمرکز حواس و عضلات قوی می باشد . هر چقدر عضلات قوی تر باشند و تمرکز اعصاب مرکزی بیشتر باشد ورزشکار دارای تعادل بهتری است . این دقیقا همان نکته ایی است که ورزشکاران رشته ورزشی ژیمناستیک در سطوح حرفه ایی انجام می دهند.

بدن و يا جسمي كه در حال تعادل باشد از يك حالت سكون برخوردار است . براي اينكه بدن انسان در حال تعادل باشد بايد دو شرط برقرار باشد . اول اينكه نيروي خالص خارجي وارد بر بدن صفر باشد و دوم اينكه بدن نچرخد . بدن انسان مي تواند در حالات متعدد و بيشماري قرار بگيرد و در هر يك از اين حالات داراي تعادل باشد .

پايداري بدن در حالت تعادل به چهار عامل زير بستگي دارد :

- وسعت سطح اتكا

- وزن بدن

- طرز قرار گرفتن خط گرانش زمين در ارتباط با محدوده سطح اتكا

 - بلندي مركز گرانش بدن در رابطه با سطح اتكا

شرط تعادل:

اگر دو یا چند نیرو بر جسمی اثر کنند،اثرهای آنها همدیگر را خنثی می کند و در آن هیچ نیروی خالصی وجود ندارد ودر آن هیچ گونه حرکت انتقالی و یا چرخشی دیده نشود.

مثال:                                                                          

ژیمناستی که روی دار حلقه حرکت صلیب را نشان می دهد .

هواپیمایی که با سرعت ثابت حرکت میکند.

 

نقش حرکت های تعادلی در ورزش

تعادل یکی از فاکتورهای آمادگی جسمانی بشمار می رود که این فاکتور در اکثر ورزشها، یکی از مهمترین فاکتورها محسوب می شود و مربیان و ورزشکاران باید به آن توجه کافی داشته باشند.

فاکتور تعادل در ورزش هایی چون ژیمناستیک، باله، بسکتبال، ورزشهای رزمی و دیگر ورزشها، نقش مهمی را ایفا می کند.

اما یک ورزشکار چگونه می تواند تعادل لازم را کسب کند؟

حرکت های تعادلی را می توان به 3 قسمت ایستا یا بدون حرکت، نیمه پویا و پویا یا دارای حرکت،
تقسیم کرد.

تمرينات راه رفتن به عقب در سطح صاف و شيبدار، مي تواند تاثير زيادي بر تعادل ورزشکاران بگذارد.



از تمرینات تقویت تعادل که مربیان می توانند از آن برای افزایش تعادل ورزشکارانش استفاده کنند، به شرح زیر آمده است؛

1-ورزشکاران شروع به دویدن می کنند و با شنیدن صدای دست مربی یا صدای سوت، روی پنجه پا می ایستند.
در مراحل پیشرفته این تمرین می توانند حرکت را به سمت عقب نیز انجام دهند و لازم به ذکر است که حرکاتی که به سمت عقب صورت می گیرد، نقش بسزایی در افزایش تعادل دارد.
2- ورزشکاران روی یک خط مستقیم حرکت می کنند، سپس با صدای دست حرکت پرش انجام می دهند و در هنگام فرود جای پای خود را عوض می کنند.
3- افراد روی یک پا در مقابل یکدیگر قرار می گیرند. در این حرکت هم فرد می کوشد ضمن حفظ تعادل خود با تنه زدن به فرد دیگر تعادل او را به هم بزند.
4- دو در وضعیتی که یک پای آنها روی زمین است، در مقابل یکدیگر قرار می گیرند و علاوه بر اینکه سعی می کنند تعادل خود را حفظ کنند، با زدن کناره پاها به یکدیگر، تلاش می کنند تعادل طرف مقابل را به هم بزنند.
5- حرکت روی چوپ موازنه نیز موجب تقویت تعادل دو می شود. این حرکت را می توان رو به جلو، رو به عقب یا روی پنجه پا انجام داد.
6- روی تردمیل به سمت عقب راه رفتن که هم می تواند با شیب یا بدون شیب صورت گیرد.

اگرچه تعادل قابلیتی جسمانی است که در نتیجه تمرین و تکرار و مطابق با برنامه های منظم تقویت می شود، اما ورزشکاران یا نوآموزان که تعادل ضعیفی دارند، می توانند با بهره گیری از برخی شگردهای خاص در حرکات ورزشی به ضعف خود فائق آیند.

برای مثال، وقتی حرکت صعود و فرود روی ترامپولین انجام می شود، اجرا کننده می تواند چشمانش را به نقطه ای دور متمرکز کند. این عمل باعث می شود که چشم فقط از یک نقطه تصویربرداری کند و اشیای متحرک کمتر به چشم آیند.

بکارگیری این روش توانایی فرد را در ادامه حرکت افزایش می دهد و باث می شود که او دچار حالت گیجی نشود.

همچنین در تمرینهای ژیمناستیک و ورزشهای باستانی که از حرکات چرخشی بیشتر استفاده می شود، به افراد متبدی می توان آموزش داد حرکات را با برنامه منظم در هر دو جهت (موافق و مخالف) انجام دهند.

برای تقویت سطح تعادل در کودکان نیز می توان از راه رفتن روی سطحی با قابلیت ارتجاعی، راه رفتن روی خط و ایستادن روی یک پا استفاده کرد.

چگونه قدرت حفظ تعادل‌مان را تقویت کنیم؟

افرادی که زندگی‌شان بیشتر در حال نشسته می‌‌گذرد، تنها در معرض خطر چاق شدن قرار ندارند. آنها همچنین برخی از ارتباطات عصبی لازم برای حفظ تعادل را از دست می‌دهند. وضعیت قرارگیری نامناسب بدن نیز حفظ تعادل را دچار اشکال می‌کند.


توانایی نگهداری تعادل یکی از توانایی‌هاست که باید از آن استفاده کرد تا این توانایی حفظ شود.

پژوهش‌ها نیز از این نتیجه‌گیری حمایت می‌کند:
شانه‌های گرد و ستون فقراتی که انحناهای طبیعی خود را از دست داده است، نه تنها ظاهر بدی به شما می‌دهند، بلکه با انداختن وزن‌تان به جلو شما را در معرض سقوط قرار می‌دهند.
این توصیه قدیمی در مورد وضعیت درست بدن همچنان کاربرد دارد:
سر را راست نگه‌دارید، شانه را به عقب و پایین ببرید، شکم‌تان و باسن‌تان را منقبض کنید، زانوهای‌تان را شل کنید و پاهای‌تان را محکم و جدا از هم در حد عرض لگن روی زمین بگذارید.


داشتن قدرت عضلانی هم مهم است. مانند آسمان‌خراشی که روی پایه‌ای معیوب ساخته شده باشد، عضلات ضعیف ،تعادل شما را تضعیف می‌کند. عضلات لگن، زانو و قوزک قدرتمند پایه‌ای محکم برای بدن شما فراهم می‌کند و به شما کمک می‌کند وضعیت قائم خود را حفظ کنید. برای افرادی که تناسب اندام نسبتا خوبی دارند، طیف وسیعی از تجهیزات ورزشی برای انجام تمرین‌ها بهبوددهنده تعادل وجود دارد، از جمله صفحه‌های چرخان، راکر بورد، و توپ‌های تعادل.

اگر به این تجهیزات دسترسی ندارید، می توانید به ورزش تای‌چی روی آورید، بررسی‌ها ثابت کرده‌اند که تای‌چی می‌تواند به عنوان ورزش روتین برای تقویت حفظ تعادل به کار رود. حرکات سیال و در عین حال کنترل‌ شده در تای‌چی شیوه‌‌ای عالی برای تقویت آگاهی تعادلی بدن، بهبود بخشیدن به پایداری بدن و کاهش ترس از افتادن هستند. در سالمندان و بیمارانی که در آسایشگاه‌ها زندگی می کنند، و قدرت بدنی آنها تضعیف شده است و نیز در خانه می‌توانید از این تمرین‌های چند دقیقه‌ای برای تقویت قدرت بدنی و حفظ تعادل خود استفاده کنید.

v    محدوده سطح اتکا: محدوده بین نقاط در تماس با زمین

v    تعادل ایستا: توانایی حفظ خط کشش گرانش در محدوده سطح اتکا در حالت سکون

v    تعادل پویا: توانایی حفظ خط کشش گرانش در محدوده سطح اتکا در حال حرکت

v    استراتژی های حفظ تعادل

v    استراتژی مچ پا

v    استراتژی ران

v    استراتژی گام برداشتن

v    تلاش برای حفظ تعادل 

 

عوامل موثر بر تعادل

1.    سطح اتکا

2.    فاصله مرکز ثقل به سطح اتکا

3.    افزایش جرم موجب افزایش پایداری می شود

4.    حرکت دادن خط گرانش به طرف نیروی وارد شده

5.    حرکت دادن سطح اتکا به طرف نیروی اعمال شده

 

 



تمرین‌ حفظ تعادل

1-خم کردن کف‌پا
مستقیم بایستید، با یک دست یک میز یا صندلی را بگیرید تا تعادل‌تان حفظ شود. به آرامی روی پنجه‌های پا‌های‌تان تا هر ارتفاعی که می‌توانید، بلند شوید. این موقعیت را حفظ کنید. به آرامی پاشنه‌های‌تان را به سمت زمین پایین بیاورید. این حرکت را 15 بار تکرار کنید. یک دقیقه استراحت کنید، و بعد 8 تا 15 بار دیگر این حرکت را تکرار کنید و با پیشرفت در انجام این تمرین می‌توانید تغییراتی را مطابق میل‌تان به آن اضافه کنید (برای مثال، می‌توانید صندلی را با یک دست بگیرید، بعد با یک انگشت روی آن تکیه کنید، بعد می توانید بدون تکیه ‌کردن با دست روی صندلی این تمرین را انجام دهید؛ بعد اگر توانستید پایداری‌تان را حفظ کنید، این تمرین را در حالی که چشم‌تان بسته است، انجام دهید).

2- خم کردن زانو
راست بایستید، یک صندلی یا میز را با یک دست بگیرید تا تعادل‌تان حفظ شود. به آرامی زانوی‌ یک پای‌تان را تا حدی که می‌توانید خم کنید، به طوری که ساق‌ پای‌تان پشت ران جمع شود.
در این وضعیت باقی بمانید. به آرامی پای‌تان را پایین بیاورید و آن را دوباره روی زمین بگذارید. این حرکت را 8 تا 15 بار برای هر پا تکرار کنید. یک دقیقه استراحت کنید، بعد 8 تا 15 بار دیگر آن را تکرار کنید. مانند تمرین قبلی با پیشرفت در انجام این تمرین می‌توانید انجام آن را سخت‌تر کنید.


3- کردن پا از پهلو بلند
راست بایستید، و پاهای‌تان را اندکی جدا کنید و برای حفظ تعادل یک صندلی یا میز را در دست بگیرید. به آرامی یک پای‌تان را از پهلو به اندازه 15 تا 30 سانتی‌‌متر بلند کنید (در حین انجام این تمرین پشت و زانوهای‌تان را راست نگه دارید).
در این وضعیت باقی بمانید. به آرامی پای‌تان را پایین بیاورید. این حرکت را برای هر پا 8 تا 15 بار تکرار کنید. مانند موارد قبلی با پیشرفت در انجام این حرکت، می‌توانید این تمرین را با تغییراتی انجام دهید.

4- خم کردن مفصل لگن
راست بایستید و برای حفظ تعادل یک صندلی یا میز را با یک دست بگیرید. به آرامی یک زانوی‌تان را به سمت قفسه‌سینه‌تان خم کنید، بدون اینکه کمر یا لگن‌تان خم شود. در این وضعیت باقی بمانید. به آرامی پای‌تان را پایین بیاورید و به وضعیت ابتدایی بازگردانید. این حرکت را 8 تا 15 بار برای هر پا تکرار کنید. یک دقیقه استراحت کنید، بعد 8 تا 15 بار دیگر آن را تکرار کنید.


5- باز کردن مفصل لگن
در فاصله 30 تا 45 سانتی‌متر یک میز یا صندلی بایستید. از مفصل لگن خم شوید و صندلی را در دست بگیرید. به آرامی یک پای‌تان را به طور مستقیم به سمت عقب ببرید، و آن را راست نگه ‌دارید.
در این وضعیت باقی بمانید. به آرامی پای‌تان را پایین بیاورید و به وضعیت اول بازگردانید. این حرکت را برای هر 8 تا 15 بار برای هر پا تکرار کنید. یک دقیقه استراحت کنید، و بعد 8 تا 15 بار دیگر این حرکت را تکرار کنید. با پیشرفت در انجام این حرکت، می‌توانید با انجام تغییرات مانند موارد قبلی آن را سخت‌تر کنید.


6- تمرین‌های همگانی
این نوع تمرین‌ها تعادل‌ شما را نیز بهبود می‌بخشند. شما می‌توانید آنها را تقریبا در هر زمانی و در هر جایی و به هر تعداد که بخواهید انجام دهید، به شرطی که تکیه‌گاهی در نزدیکی‌تان وجود داشته باشید، که اگر تعادل‌تان به هم خورد، بتوانید به آن چنگ بزنید: راه رفتن پاشنه به پنجه- هنگام قدم برداشتن، پاشنه یک پای‌تان را در جلوی پنجه پای‌ دیگرتان قرار دهید. پاشنه و پنجه پاها باید با هم تماس داشته باشند.
ایستادن روی یک پا (برای مثال هنگامی که در صف سوپرمارکت یا اتوبوس قرار دارید) روی یک پا بایستید. و بعد پاهای‌تان را عوض کنید. بدون استفاده از دست‌های‌تان بلند شوید و بنشینید.

خالق محمدی

۰۹۳۸۴۰۸۹۸۸۱


 

 

قانون کارما

قانون کارما

کارما (به سانسکریت: कर्म IPA) در باور هندوان به مفهوم کنش و واکنش است. به بیان دیگر، کارما قانون عمل و عکس العمل، تابش و بازتابش و چرخهٔ علت و معلول (چرخه‌ای که سمساره نامیده می‌شود) می‌باشد و برگرفته از هند باستان است.

کارما باور ادیان هند و بودا و جین و سیک و به معنای تاوان است، با این تعبیر که نتیجهٔ اعمال نیک و بد فرد در زندگی کنونی و یا زندگی‌های بعدی وی تاثیر خواهد گذاشت.

"قانون خدا حرف ندارد"

"قانون طبیعت حرف ندارد"

"پندار نیک ،گفتار نیک ،کردار نیک" اینها بایستی با هم هماهنگ باشند ،نمیشود خوب فکر کنیم ولی گفتار و کردار متفاوت و مختلف وضد داشته باشیم.

"دنیا دار مکافات هست"از هردست که بدهیم  از همان دست هم میگیریم.

"تونیکی کن و در دجله انداز    که ایزد در بیابانت دهد باز"

فمن مثقال ذره" شره یره فمن مثقال ذره" خیرا" یره"

نتیجه اعمال ما ،همان برگشت اعمال ماست. اگر ما به کسی بدی میکنیم در واقع نتیجه و کارما و عکس العمل کار آن فرد است ؛اما مسئله و سوال مهم این است که،این کار را چرا من بایدانجام دهم واین مسولیت را چرا من به گردن بگیرم.

قانون گارما یا بازگشت ؛مثل آینه است.

قانون عمل و عکس العمل (قانون کارما )
قانون کارما یکی از قوانین بنیادین طبیعت است که از مهم ترین قوانین حاکم بر زندگی ما به شمار میرود . کارما واژه ای سانسکریت به معنی عمل است و قانون کارما به قانون عمل و عکس العمل اشاره دارد ،" هرچه را بکاری همان را درو خواهی کرد . "
اگر انگیزه ما در انجام امور طمع ، نفرت و منیت باشد ،حاصل عمل رنج و ناراحتی خواهد بود و وقتی انگیزه ما سخاوت ، عشق و خدمتگزاری باشد شرایط برای شادی و وفور نعمت فراهم خواهد شد. با یک تشبیه میتوان این مطلب را روشن کرد اگر یک بذر سیب بکارید میوه درختی که سبز میشود سیب خواهد بود .وقتی سیب بکاریم هیچ چیز نمیتواند درخت را وادار کند میوه ای غیر از سیب به شما بدهد . قانون کارما وقتی بصورت مثبت بکار میرود به عنوان قانون طلایی آشکار میشود . اگر نمیخواهید مغبون شده و یا گول بخورید پس با دیگران صادقانه و منصفانه رفتار کنید در این صورت چیزی برای ترسیدن ندارید هیچ چیز نمیتواند به شما آسیب برساند ، قانون کارما شکست ناپذیر است. درستکاری و پرهیزکاری حامی و سپر شماست. هیچ چیز نمیتواند به چنین فردی آسیب برساند ، هزاران نفر ممکن است کنار او سقوط کنند اما یک تار موی او آسیب نمیبیند. قانون کارما همچنین اصلی توصیه شده از حضرت مسیح است که میفرماید " دشمنت را دوست بدار " به عنوان مقابله دشمنی را با دشمنی ، خشم را با خشم ، کینه را با کینه ، صدمه و بداندیشی را با صدمه و بداندیشی جواب دادن تنها کارها را بدتر میکند . اما جواب دادن دشمنی با مهربانی و عشق مسلما سبب تعادل ، هماهنگی و صلح خواهد شد. در مکاتب ، مذاهب و سیستم های مختلف انرژیکی نیز درباره قانون عمل و عکس العمل صحبت شده است . در قرآن مجید آمده است :" هرکس ذره ای عمل خیر انجام داده باشد پاداش آن را میگیرد و هرکس هم ذره ای عمل ناشایست انجام داده باشد کیفر آن را میبیند. " در آیات متعددی از قرآن مجید و دیگر کتب آسمانی و همچنین در سیستم یوگا بصورت کاملا گسترده به این مسئله اشاره شده است . بنا به نظریات و گفته بزرگان و اندیشمندان ، تمام مسائلی که ما در زندگی با آنها مواجه هستیم بازتابی از اعمال ماست . این بازتاب میتواند به نوعی از تمام اعمال کل ابنای بشر ناشی شده باشد. مثلا کارهایی که ما در مواجهه با طبیعت و استفاده نابجا از آن مرتکب شده ایم ، رفتاری که انسان ها در زندگی اجتماعی از خود نشان میدهند ، اعمال فشار و زورگویی هایی که حاکمان هر عصری بر مردم تحمیل کرده اند ، قوانین نابخردانه ای که در بعضی موارد در کشورها ، شهر ها و خانواده ها وضع شده است و ....
هر سیستمی تعریف خاص خود را از کارما دارد . در مکاتب و ادیان مختلف راه های متعددی را برای پاک کردن گناهان و کارماها پیش پای افراد گذاشته اند. مثلا در مسیحیت اعتراف و تطهیر ، در یهودیت قربانی کردن و مراسمی خاص و در یوگا روش های به خصوصی با یک سری تمرین ها و ریاضت کشیدن ها پیشنهاد شده است. در اسلام خداوند توبه را پیش پای انسان ها گذاشته و در مکاتب مختلف روش های متفاوت دیگری عنوان شده است.
صدمه نزدن به دیگران : از آسیب رساندن ، تهدید کردن و ظلم به دیگران و بطور کلی به موجودات زنده اجتناب کنیم. رحمت نمیتواند به کسانی که به دیگران با رحم نگاه نمیکنند نظر کند . احساس همدردی و دلسوزی یک خصوصیت الهی است .
بخشيدن خطاي ديگران : يکي از مهم ترين نگرش ها در درمانگري گذشت و بخشش است.کينه به دل گرفتن مانند آن است که فرد زهري را بنوشد و انتظار داشته باشد با اين کار طرف مقابلش از بين
برود .

اصول اخلاقی

ما در طول زندگی با اعمال و رفتار و کلاممان بر حوزه انرژی خود تاثیر میگذاریم و رنگ و فرم آن را تعیین میکنیم . به دلیل اینکه این حوزه همواره سوار بر جسم ماست در نتیجه هر وضعیتی که در آن ایجاد شود واکنش آن را روی جسم و دنیای فیزیکی احساس خواهیم کرد و این تعریف "کارما" از نظر انرژیکی است .

صداقت و راستگويي :
روراستي و صداقت در اينجا به معني هميشه حقيقت را گفتن نيست .صداقت به معني روراست بودن با ضمير دروني خود است که موجب ميشود ما قابل اعتماد شويم و اين به زندگي ، کيفيت و ماهيت خاصي مي بخشد . اين اصل در قوانين يوگا "ساتيا" نام دارد . ساتيا يعني حقيقت گويي و راست گويي ، گفتن حقيقت يعني تطبيق فکر و کلام . وقتي فردي موضوعي را در فکر دارد و با همان شکل تبديل به کلام ميکند در حقيقت نفوذ آن دو برابر ميشود ( انرژي فکري +انرژي کلام ) از آنجايي که خداوند منشاء حقيقت مطلق است ، چنانچه فردي حقيقت و صداقت را خط مشي زندگي خود قرار دهد ، توجه وي به او معطوف ميشود . بنابر اين چهره اي لطيف و نوراني پيدا ميکند و نگاهي نافذ و گيرا مي يابد.
قدرشناسي: بسياري از ما مدت زماني را صرف فکر کردن در مورد چيزهايي ميکنيم که نياز داريم و هنوز بدست نياورده ايم . وقتي ما اين کار را انجام ميدهيم در واقع سيگنال هايي را به ضمير نا خود آگاه خود ارسال ميکنيم و تاکيد ميکنيم که اين چيزها را نداريم . با اين عمل بر روي کمبود و فقدان در زندگي خود تاکيد ميکنيم . ضمير نا خودآگاه ما گوش ميدهد و اطاعت ميکند . بنابر اين کم کم رسيدن به آن چيزهايي که نياز داريم براي ما مشکل تر ميشود . طوري که قسمتي از انرژي ما مشتاقانه آرزومند آن چيزهاست در حالي که قسمت ديگر ، آن چيزها را از ما دور ميکند . اگر ما به جاي فکر کردن در مورد چيزهايي که نداريم ، براي آن چيزهايي که داريم شکرگزار باشيم و مطمئن باشيم که در آينده چيزهايي که نياز داريم بدست خواهيم آورد ، اين طرز فکر به ما کمک ميکند که بطور عادلانه بر روي موضوع فراواني به جاي موضوع فقدان تمرکز کنيم .


شکيبايي و پذيرش در مقابل افراد :
بايد قبول کنيم انسان ها متفاوتند و اعتقادات و رفتارهاي مختلفي دارند پس بهتر است که پذيراي آنها بوده و در موردشان قضاوت غلط نکنيم . البته اين به معني اغماض از اعمالي که باعث صدمه و آسيب ميشوند ، نيست . قبول تفاوت هاي ديگران از بروز افکار و اعمال منفي جلوگيري ميکند .

شکيبايي در طرح الهي :
شکيبايي در طرح الهي نشانه ايمان است . اين بدين معناست که همه چيز ، همان گونه که اکنون هست براي ما بهترين محسوب ميشود ، زيرا خود، آن را چنين قرار داده ايم . ناشکيبايي در نهايت بدين معناست که ما باور نداريم که قادر به آفريدن هرآنچه ميخواهيم هستيم و به معناي ايمان نداشتن به مشيت الهي است .
عشق ورزيدن بدون چشم داشت :" بزرگ ترين عامل شفا عشق است و هيچ عشق و علاقه اي منجر به آرامش و شفا نخواهد شد ، مگر عشق به خدا و مهر به او ."بسياري از ما انسانها ، برداشت بسيار محدودي از ماهيت عشق داريم .مهم ترين چيزي که به افزايش انرژي کمک ميکند "عشق" است. عشق واقعي و بدون چشم داشت با هيجان و احساس شروع نميشود بلکه با آگاهي و روشني درون به وجود مي آيد و وقتي از چنين عشقي شعله ايي ساطع شود ثمري نيکو و حاصلي زيبا خواهد داشت . چنين عشقي ميتواند به افزايش انرژي دروني کمک فراواني کند .همه چيز از همان ابتدا متعلق به صاحب اصلي يعني خداوند است در اين صورت فرد خود را وسيله اي در برابر اراده خداوند تصور ميکند و هميشه به نفس عمل بها ميدهد و ميپذيرد که نتيجه متعلق به خداست . عشق والاترين نگرش روحي و آرزوي بي قيد و شرط براي کمک به ديگران است .

عشق به خويشتن : يک بخش مهم در زندگي اين است که عشق ورزيدن به خود را بياموزيم . اگر خود را از عشق سرشار نکنيم ، چگونه ميتوانيم آن را به ديگران ارزاني داريم؟ اين کيفيت با خيانت نکردن به خويش و روح خود کسب ميگردد و با زيستن بر اساس حقيقت به ظهور ميرسد.خواهش ها و تعلقات : آن چيزي که متعلق به ماست ، بما خواهد رسيد به شرطي که آرام و مطمئن باشيم . وقتي مضطرب هستيم و ميترسيم که مبادا مطلوب خود را بدست نياوريم ،آ ن چيزي که متعلق به ماست به ما نخواهد رسيد .ما نسبت به هر چيزي که حق ما نيست هيچ گونه مالکيتي نداريم ما اجازه نداريم چيزي که حق ديگري است را حتي لحظه اي متعلق به خودمان بدانيم اين چيز ميتواند هم مادي و هم غير مادي باشد . قبل از اينکه به چيزي يا موقعيتي متمايل شويم لازم است واقعا درباره آن چيزهايي که به ما تعلق دارند آگاه شويم . خواستن همه چيز يا هر چيزي فقط اتلاف وقت و انرژي است .
طمع و مال اندوزي : طمع نداشتن و بيش از حد نياز اموال را جمع نکردن ، يا قبول نکردن چيزهايي که به آن احتياج نداريم يک اصل مهم در ذخيره انرژي است . يک جوينده حقيقت چيزي را براي روز مبادا نگهداري نميکند . زيرا او در زمان حال زندگي ميکند ، او احتکار را قبول ندارد و براي چيزي حرص نميزند . يک رهرو کسي را جز خداوند مالک چيزي و کسي نميداند . پس نسبت به هيچ چيز و هيچ کس تعلق خاطر ندارد و همين عدم تعلق به وي خشنودي و رضايت ميدهد . بنابر اين به تدريج شعور و آگاهي وي تکامل مي يابد و متوجه ميشود در دنيا صرفا يک مسافر است و بايد سعي کند از وقت و موقعيتش براي تکامل و ارتقاء روح خود استفاده کند .يک جوينده ميداند که خداوند به وي همان قدر روزي ميدهد که صلاح تکامل و آگاهي اوست .

تاثيرات آمال و وابستگي ها در انسان ( از نظر قوانين انرژيکي) :
از نظر قوانين انرژيکي وجود ما متشکل از تراکم انواع انرژي است و ما در زندگي فعلي خويش با عملکردهايمان در دو جهت متفاوت ميتوانيم پيش برويم . هرچه تراکم انرژي و فشار در زندگي کمتر باشد ، شخص آزادتر و رهاتر است و اين رهايي با پيروي از قوانين باطني و نزديک شدن انسان به لطافت روحي همراه است و هرچه شخص از مسائل معنوي دورتر و وابستگي هاي مادي در او بيشتر باشد ، از نظر انرژيکي به تراکم و فشردگي هستهء انرژيکي خود نزديک تر ميشود ، بطوري که طبق تعاريف فيزيکي وارد سياه چاله هاي فضايي شده و در آن ميماند .تراکم در انسان ها با آگاهي شان صورت ميگيرد يعني زماني که خواسته هاي دنيوي(غيرضروري) بيشتر باشد، تراکم هم بيشتر است و هرچه از آمال و آرزوها کاسته شود ، تراکم کمتر ميشود .
ترس و نگراني : نگراني معمولا به آينده بدون امنيت مربوط ميشود . وقتي ما در مورد اتفاقاتي که ميتواند در آينده رخ دهد فکر کنيم ،همچنين تصور اينکه اين اتفاقات ممکن است مانعي در مسير رشد و ترقي ما شود ، باعث ايجاد نگراني و ترس در ما ميگردد . نگراني همچنين ميتواند در مورد سلامتي افرادي باشد که به آنها وابستگي داريم . تشويش و نگراني در شرايطي ايجاد ميشود که ما تصور کنيم حوادث در زندگي ما بدون هيچ دليلي اتفاق مي افتند . ما هنوز قبول نکرده ايم که هر چيزي در زندگي رخ ميدهد علت و دليلي دارد . با پذيرش اين مسئله که طرح و نقشه ماهرانه تري در کار است و تمام وقايعي که در اين طرح و نقشه رخ ميدهند و ما آن را تجربه ميکنيم برايمان لازم و ضروري است ، نگراني ما بر طرف ميشود .نگراني و ترس در شرايطي ايجاد ميشود که ما خود را جدا از کل هستي ببينيم و مجبور باشيم از خودمان مراقبت کنيم . در واقع نگراني از احساس جدا بودن از کل و حقيقت برتر بوجود مي آيد و متضاد عشق است .

نااميدي:
نااميدي گناه بزرگي است زيرا نااميد کسي است که به خداوند ميگويد "نميتواني!" .در صورتي که ما انسان ها هستيم که ناتوانيم و هنوز دانش بسياري از مسائل را پيدا نکرده ايم . خداوند دانا ، قادر و تواناست . انسانهاي بسياري بوده اند که در رابطه با مشکلا ت خود نااميد نشده و با توسل به درگاه الهي شفا يافته اند و در مشکلات زندگيشان راه گشايي شده است .

خشم :
وقتی هریک از انتظارات ما تحقق نپذیرد ، انرژی که باید خود را در این تحقق پذیری نشان دهد ، به عصبانیت تبدیل میشود . وقتی که خشمگین هستیم مشکل است که نسبت به مسیر خشم و عوامل تعیین کننده آن و حالاتی که در زندگی و کالبد انسان بوجود می آورد توجه کنیم. عصبانیت ویرانگر و مخرب است . این حالت چه برای کسی که احساس خشم دارد و چه برای طرف مقابل ویرانگر است زیرا ارتعاشات خشم بسیار با قدرت اند. خشم احساسی شدید است و همچون استرس بر جسم اثر دارد . هنگام خشم غدد فوق کلیوی مقداری آدرنالین ترشح میکنند که بلافاصله توسط ضربان قلب احساس میشود زیرا این ماده توسط خون به قلب برده شده و فعالیت قلب را افزایش میدهد و به این ترتیب قلب سریعتر میزند. انقباض رگهای خونی موجب افزایش فشار خون کبد میشود و کبد بر میزان تولید گلوکز می افزاید . لوزالمعده نیز به نوبه خود تحریک میشود تا انسولین ترشح کند و به این ترتیب نسبت به سوخت و ساز ضروری قند پاسخ میگوید و معده ها و روده ها نیز کار خود را متوقف میکنند تا انرژی لازم برای گوارش در جای دیگری صرف شود .
ب: طبیعت
ای هستی هستی من ، تا ابد خواهم کوشید که پیکر خود را پاک نگه دارم ، زیرا میدانم که تماس زندگی بخشت بر هر پاره تنم هست . تا ابد خواهم کوشید که همه ناراستی ها را از اندیشه ام دور سازم ، زیرا میدانم که تو خود آن نور حقیقتی هستی که فروغ ادراک را در من به تابندگی واداشتی. تا ابد خواهم کوشید که همه پلیدی ها را از قلب خویش بزدایم و گل محبتم را شکوفا نگاه دارم زیرا میدانم که تو در ژرفای زیارتگاه دلم جای داری و این غایت تلاش من خواهد بود که تو را در کردا خویش نشان دهم زیرا میدانم که از قدرت تو مرا توان عمل هست .

تابحال با خود اندیشیده‏اید که چرا زندگی بازی بومرنگهاست ؟

در طبیعت قانونی داریم به نام کارما که این قانون قانون عمل و عکس العمل، تابش و بازتابش و علت و معلول است. که بعضی آنرا تناسخ نیز می‏نامند که به نظر من این دو تفاوت زیادی با هم دارند و در زبان لاتین آنرا Karma می‏خوانند.

قانون کارما می‏گوید : هر عملی واکنشی داشته و همچنین هر واکنشی خود واکنشی دیگر به دنبال دارد و این چرخه همیشه تکرار خواهد شد. قانون کارما میگوید شما در هر حال و روزی که باشید، در آسمانها یا در داخل زمین، پشت محکمترین قفلها و یا بر تخت سلطنت، کارمای اعمال شما دیر یا زود، به شما بازمیگردد. منظور اینکه هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی و یا از هر دست بدهی، از همان دست می‏گیری . به طور خلاصه این قانون می گوید :

هر نیتی که میکنید و یا عملی که انجام می دهید دست به دست چرخیده و همانند آن به خودمان باز می‏گردد.

این تصویر کاملا گویای این مطلب است :

کارما به معنای«تاوان» است. بدین معنا که نتیجه ی اعمال نیک و بد فرد در زندگی کنونی و یا زندگی های بعدی وی تاثیر خواهد گذاشت. (تعریف غیر ادیان الهی) کارما از اعتقادات ادیان هند و بودا و ادیان آسیای جنوب شرقی است.

و اعتقاد دین بودا و هندو در مورد قانون کارما : حیات آیندة هر جانداری بر حسب قانون کارما معیّن می شود و به موجب آن کردار، گفتار یا پندار هر فرد، موجب نتایج و سبب اموری است که سرنوشت حیات بعدی او را مشخص می کند. منظور از حیات بعدی این است که انسان پس از مرگ روحش وارد بدنی دیگر شده و در آن بدن مجددا شروع به زندگی می کند که کارما و عکس العمل اعمال آن انسان به این انسان بازخورد می یابد و در پیکر جدید متجلی می شود.

بعضی افراد هم که فقط معتقدند کارما در بعضی رفتار ما نمایان می شود چنین می گویند : اعمال فعلی اطرافیان ما، تاثیر و اثر اعمال قبلی خود ماست .

اگر ما حق کسی را پایمال می‏کنیم، اگر دل کسی را می‏شکنیم، اگر با صدای بوق اتومبیل خود در ساعت ۱۲ شب دیگران را می‏آزاریم، اگر پشت سر کسی غیبت می‏کنیم و یا حتی اگر خوبی می‏کنیم، دست افتاده‏ای را می‏گیریم، دل ناشادی را شاد می‏نماییم و یا کیسۀ سنگین برنج را از دست پیرزنی می‏گیریم، منتظر عین عمل یا شکل تغییر یافتۀ آن باشیم که شخصی دیگر در حق ما انجام خواهد داد.

تصویر زیر را نیز دقت نمایید :

این قانون دقیقا بیان می‏نماید که هر نیت و فکری که داریم و هر عملی که انجام می دهیم، باعث تابش انرژیی به جهان هستی می شود که پس از مدتی (دیر یا زود) به خود ما بازمیگردد و در واقع ما باعث جذب آن فکر و یا عمل می شویم و آنچه امروز از خوب و بد به سرمان می آید، نتیجه نیات و اعمال خوب و بد قبلی ماست. (کمی شبیه قانون جذب است ولی تفاوت دارد)

عمل ما دقیقا مانند یک بومرنگ عمل کرده و به سوی خودمان با شدتی بیشتر بازمی‏گردد. با این اوصاف این جمله که می‏گوییم زندگی بازی بومرنگهاست، کمی روشنتر می‏شود و باید توجه داشته باشیم که بومرنگ خود را به هر طرف پرتاب کنیم باز هم به سمت خودمان باز میگردد.

“وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد
وقتی می میرد مورچه ها او را می خورند
یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد
اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیو نها درخت کافی است
زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند
در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید
شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد
زمان از شما قدرتمندتر است
پس خوب باشیم و خوبی کنیم که دنیا جز خوبی را بر نمی تابد..”

بعنوان یک روح، شما جاودانه هستید. زندگی گذشته، حال و آینده‌ای دارید. برای اینکه در لذت، عشق و هوشیاری رشد کنید، در یکسری بدن‌های فیزیکی متجلی می‌شوید تا موجودیت‌های مختلف را تجربه کنید. هر دو جنسیت و همه نژادها، مذاهب و قومیت‌ها را در طول زمان‌های مختلف زندگی تجربه خواهید کرد.

تعریف کارما (karma) : کارما به این معنا است که در این زندگی یا زندگی‌های دیگرتان، «وقتی می‌کارید، حتماً درو خواهید کرد» تاجاییکه عواقب کامل اعمال خود را درک کنید. کارما اصل علت و معلول، کنش و واکنش، عدالت کیهانی و مسئولیت فردی است. کارما برای سوق دادن شما بعنوان روح در سفر فردی‌تان در کیهان آغاز می‌شود. کارما زمانی به پایان می‌رسد که در توانایی خود برای عشق ورزیدن، کامل شده باشید.

در زیر به اصول کارما که بر زندگی روی زمین حکمرانی می‌کند اشاره می‌کنیم:

۱: کارما با تجربه آموزش می‌دهد نه با تنبیه

بااینکه ممکن است مثل تنبیه به نظر برسد اما هدف کارما یاد دادن است نه تنبیه کردن. خیلی‌وقت‌ها بهترین راهی که از طریق آن یاد می‌گیریم این است که همان نوع رنجی که به دیگران وارد کرده‌ایم را تحمل کنیم.

۲: همه ما اینجاییم تا درس‌هایی که کارما یادمان می‌دهد را یاد بگیریم.

همه ما اینجاییم تا درس‌هایی را بعنوان موجوداتی معنوی در شکلی انسانی یاد بگیریم. این درس‌ها برای کمک به رشد ما به سطوح بالاتری از عشق، لذت و هوشیاری طراحی شده‌اند. این درس‌ها به ما یاد می‌دهند که «همیشه عشق را انتخاب کنیم»، «همه را ببخشیم» و «شاد زندگی کنیم». وقتی نمی‌توانیم عشق را انتخاب کنیم، بخشش از خودمان نشان دهیم، تحمل و بردباری را یاد بدهیم یا دلسوزی کنیم. کارما برای برگرداندن ما به راه این درس‌ها مداخله می‌کند.

۳: ما کارما را «فراموش می‌کنیم» تا ببینیم یاد گرفته‌ایم یا نه.

قبل از اینکه وارد این جهان شویم، قبول کرده‌ایم که خودمان را در راه همه چیزهایی که باید یاد بگیریم قرار دهیم. وقتی به اینجا رسیدیم، قبول کردیم که آن را «فراموش کنیم». هدف «فراموش کردن» این است که دلمشغول جامعیت گذشته نشویم و در عین حال مطمئن شویم که درس‌هایمان را یاد گرفته‌ایم.

۴: کارما غیرشخصی، منطقی و قابل‌پیش‌بینی است.

کارما به شما این فرصت را می‌دهد که به استقبال سطح‌های بالاتری از عشق و محبت بروید. کارما غیرشخصی عمل می‌کند: برای همه، همیشه و بدون استثنا صدق می‌کند. بسیار منطقی است: چیزی که برداشت می‌کنید دقیقاً به همان اندازه‌ای است که کاشته‌اید. کارما به همان اندازه قوانین جاذبه قابل‌پیش‌بینی است: چیزی که برای شما اتفاق افتاده است، نتیجه خالص چیزی است که در حق دیگران کرده‌اید.

۵: کارما کاملاً عادلانه است و عدالت عمومی ایجاد می‌کند.

هر موقعیتی که ظاهراً ناعادلانه به نظر می‌رسد دقیقاً در موقعیت تناسخ قرار دارد. بعنوان مثال، امروز هیچ فرد معصومی در زندان وجود ندارد، همه آنها به دلیلی آنجا هستند. اگر در زندگیشان معصوم به نظر می‌رسند، به این دلیل است که در زندگی گذشته‌شان گناهکار بوده‌اند. آنها نمی‌توانند درک کنند که علت این زندگی‌شان، تاثیر زندگی قبلی‌شان بوده است که گناهکار بوده‌اند.

۶: کارما باعث می‌شود اعمالمان را با عواقب آن مرتبط بدانیم.

علت این زندگی(های) همیشه تاثیر زندگی گذشته است. هدف کارما این است که اطمینان یابد اعمالمان (علت) را با عواقب آن (معلول-اثر) مرتبط بدانیم. این خداوند متعال است که به هر روح کمک می‌کند خود را با تجربه کسب کردن به بالاترین درجه توان معنوی خود برساند. این تجربیات ماست که به ما قانون عشق را می‌آموزد.

۷: کارما به ما مسئولیت‌پذیری می‌آموزد.

هدف کارما این است که همه تجربیاتی که برای وارد شدن به سطح‌های بالاتری از عشق، لذت، هوشیاری و مسئولیت‌پذیری نیاز داریم، به ما بدهد. کارما به ما یاد می‌دهد که برای همه شرایط زندگی‌مان، چه گذشته، چه حال و چه آینده، مسئول هستیم.

۸: کارما عشق و محبت به همه را به ما می‌آموزد.

خودتان را مرکز دنیا ببینید. همه چیز را بخشی از خودتان ببینید. وقتی تصور کنید کاری که در حق دیگری انجام می‌شود در حق خودتان انجام شده است، حقیقت بزرگ را خواهید فهمید. تحمل و شکیبایی در عشق و محبت را باز می‌کند.

۹: کارما ما را به سمت یکپارچگی با جهان سوق می‌دهد.

کارما مجبورمان می‌کند فراتر از خودمان را ببینیم تا خودمان را همانطور که هستیم ببینیم (شناخت خود). وقتی خود را کامل فهمیدیم، می‌توانیم الوهیت خود (شناخت خدا) و یکپارچگی‌مان با کل هستی را ببینیم.

۱۰: کارما ما را به سمت خدمت کردن و بعد عشق ورزیدن سوق می‌دهد.

کارما ما را به سمت خدمت کردن سوق می‌دهد. خدمت کردن–همکاری با خدا–بهترین نمایانگر عشق است. عشق یعنی خدمت: خدمت کردن انتخاب خودتان است. وقتی مسئولیت کامل زندگی‌تان را پذیرفتید، خود را روحی در خدمت به زندگی خواهید دید. وقتی اینکار را بکنید، یک همکار واقعی خدا خواهید شد.

۱۱: درک کارما رمز هماهنگی است.

اعتقاد به کارما زندگی را پاک، قوی، آرام و شاد می‌کند. فقط اعمال خودمان می‌توانند مانع ما شوند؛ فقط کارهای خودمان می‌توانند مقیدمان کنند. وقتی بگذاریم این واقعیت را تشخیص دهیم، آزاد خواهیم بود. طبیعت نمی‌تواند روحی را که با خرد قدرت یافته است را به بردگی بکشد.

۱۲: برای هر سوالی، پاسخ همیشه عشق است.

عشق محل تولد ما، پناه آخرمان و دلیل زندگی‌مان است. اگر تشخیص دهیم که محبت و عشق مقصد نهایی سفر ماست، قلب جهان به ما پاسخ می‌دهد. کارما به ما نشان می‌دهد که عشق پاسخ همه سوال‌هاست.

 

خالق محمدی  09384089881

E mail:kha.mohammadi@yahoo.com

چگونه خدا را شکر کنیم

چگونه خدا را شکر کنیم

سپاسگزاری اقسامی دارد: 1. "شکر قلب‌"; یعنی اندیشه کردن درباره نعمت‌; 2. "شکر زبان‌"; یعنی ثنا گفتن برای نعمت دهنده‌; 3. "شکر سایر اعضا"; یعنی همه اعضا و جوارح انسان به وظایف و تکالیف‌شان عمل کنند.
قرآن کریم می‌فرماید: "اعْمَلُوَّاْ ءَال‌َ دَاوُدَ شُکْرًا; (سبا، 13) ای آل داود، شکر ]این همه نعمت را[ به‌جای آورید." شکر بیشتر از مقوله "عمل‌" است و باید آن را در لابه‌لای اعمال انسان دریافت و شاید به همین علت‌، قرآن کریم تعداد شکرگزاران واقعی را اندک شمرده است‌: "قَلِیلاً مَّا تَشْکُرُون‌َ ; (ملک‌، 24) کم‌تر شکر او را به‌جای می‌آورید."; "وَ قَلِیل‌ٌ مِّن‌ْ عِبَادِی‌َ الشَّکُورُ ; (سبا، 13) اما عده کمی از بندگان من شکر گذارند." و در آیه 73 سوره نمل نیز می‌فرماید: " وَ لَـَکِن‌َّ أَکْثَرَهُم‌ْ لاَ یَشْکُرُون‌َ ;(نمل‌، 73) بیشتر آن‌ها شکرگزاری نمی‌کنند." از طرف دیگز، با توجه به این نکته که نعمت‌های خداوند که سر تا پای وجود انسان را احاطه کرده‌، آن‌قدر زیاد است که قابل شماره نیست‌، روشن است که چرا شکر به مفهوم واقعی‌اش در برابر تمام نعمت‌ها به گونه‌ای که همه را بدون استثنا در طریق بندگی خدا ـ که نعمت‌ها برای آن آفریده شده است ـ به کار گیرد کم‌تر یافت می‌شود.
به تعبیر دیگر و به گفته بعضی از مفسران بزرگ‌، "شکر مطلق‌" آن است که انسان همواره به یاد خدا باشد; بی هیچ گونه فراموشی و در راه او گام بردارد; بدون هیچ‌گونه معصیت‌; و اطاعت فرمان او کند خالی از هرگونه سرپیچی‌; و مسلم است که این اوصاف در کم‌تر کسی جمع می‌شود.
در حدیثی از امام صادق‌می‌خوانیم‌: "شکر النعمة اجتناب المحارم‌; شکر نعمت‌، پرهیز از گناه است‌." در حدیث دیگری کسی از این امام بزرگوار پرسید: "آیا شکر پروردگار حدی دارد که اگر انسان به آن حد برسد شاکر محسوب شود؟" فرمود: "آری‌" پرسید: "چگونه‌؟" فرمود: "خدا را بر تمام نعمت‌هایش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستایش کند و اگر در اموالی که به او داده حقی باشد ادا کند."(ر.ک‌: اصول کافی‌، شیخ کلینی‌;، ج 2، باب الشکر، ح 12، 10، 27، داراحیأ التراث العربی‌.)
توجه به این نکته نیز ضروری است که تشکر و قدردانی از کسانی که وسیله نعمتی برای انسان هستند نیز شعبه‌ای از شکر خداست‌.(ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 18، ص 51، دارالکتب الاسلامیة‌.)
راه تقویت این صفت خصوصاً در مقابل خدای متعال توجه به نکات زیر می‌باشد.
1. در منطق قرآن خدای متعال بی نیاز از تشکر ماست و شکر ما در واقع‌، منفعتش به سوی خود ما باز می‌گردد یعنی کاری است جهت تأمین منافع خودمان‌، لذا توجه به این نکته حسن منفعت خواهی ما را تقویت نموده و شکرگویی را بیشتر می‌کند.
"وَ مَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِه‌;(نمل‌،40) هر کس شکر کند به سود خود شکر کرده است‌.
2. توجه به نعمت‌های الهی‌.
یکی از راه‌های تقویت حس شکرگزاری‌، توجه به نعمت‌های الهی است نعمت‌های بی پایانی که او به ما ارزانی داشته که اگر بخواهیم شماره کنیم هرگز نمی‌توانیم‌. قرآن مجید در آیه 14 نحل می‌فرماید:
او کسی است که دریا را مسخر شما ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید وسائل زینتی و کشتی‌ها برای بهره‌وری از فضل خدا در خدمت شماست لَعَلَّکُم‌ْ تَشْکُرُون توجه به این همه نعمت‌ها، حس شکرگزاری را در شما زنده می‌کند.(تفسیر نمونه‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 11، ص 181.)
3. استفاده از ابزار شناخت سوره نحل آیه‌، 78
می‌فرماید خدا شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ نمی‌دانستید اما برای شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شکر نعمت او را به جا آورید. چشم و گوش و عقل ابزار شناخت انسان است و استفاده صحیح از آن‌ها زمینه را برای شکر آماده می‌سازد.(همان‌، ج 11، ص 338.)
4. توجه به این نکته که شکر باعث زیادی نعمت می‌شود خود باعث تقویت حس شکرگزاری انسان می‌شود.
قرآن مجید در سوره ابراهیم‌، 7 می‌فرماید: "لَـئِن شَکَرْتُم‌ْ لاَ ?َزِیدَنَّکُم‌;(ابراهیم‌،7) شکر نعمت نعمتت افزون کند."
5. الگو پذیری از صالحان و انبیأ، یکی دیگر از راه‌های تقویت حس شکرگزاری پیروی از پاکان و انبیای الهی است که در همه لحظات زندگی و در برابر همه نعمت‌های الهی‌، کوچک و بزرگ‌، شاکر بودند و قرآن از آن‌ها با صفت شکرگزار تجلیل می‌کند و نه تنها از آن‌ها می‌خواهد که شاکر باشد که می‌گوید شکور یعنی مبالغه در شکر خیلی شکر بگویید.(تفسیر موضوعی قرآن‌، آیة الله جوادی‌، ح 7، ص 469.)

یکی از ستایش هایی که خداوند در قرآن از انبیاء (ع) دارد، داشتن روحیۀ شکر گزاری است. مثلاً در بارۀ حضرت نوح(ع) با آن همه صبر و استقامتی که در برابر بی وفائی همسر، فرزند و مردم متحمل شد، خداوند از شکر او یاد کرده و او را عبد شکور می نامد. "کان عبداً شکوراً" (اسراء، آیه 3)
البته توفیق شکر خداوند را باید از خدا خواست، زیرا همه چیز از ناحیۀ اوست و "توفیق" نیز "من الله" است. همانگونه که حضرت سلیمان (ع) از او چنین درخواست می کند: "رب اوزعنی أن أشکر نعمتک التی أنعمت علیّ" (نمل، آیه 19)؛ یعنی خدایا به من الهام و عشق و علاقه نسبت به شکر نعمت هایت، مرحمت فرما.
ما غالباً تنها به نعمت هائی که هر روز با آنها سر و کار داریم توجه می کنیم و از بسیاری نعمت های آشکار و مخفیۀ دیگر، غافل هستیم، از جمله:
- آنچه از طریق نیاکان و وراثت به ما رسیده است.
- هزاران بلا و گرفتاری که به لطف الهی هر آن و لحظه از ما دور می شود.
- نعمت های معنوی، مانند ایمان به خدا و اولیای او، یا تنفر از کفر و فسق و گناه، که خداوند در قرآن از آن چنین یاد کرده است: "حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم و کره الیکم الکفر و الفسوق و العصیان" (حجرات، آیه 7)
در حدیث می خوانیم: "هر گاه نعمتی از نعمت های الهی را یاد کردید (به شما روی آورد)، به شکرانۀ آن صورت بر زمین گذارده و سجده کنید، حتی اگر سوار بر اسب (مرکب) هستید، پیاده شده و این کار را انجام دهید و اگر ممکن نیست و نمی توانید، صورت خود را بر بلندی زین اسب (مرکب) قرار دهید و اگر این کار را هم نمی توانید، صورت را بر کف دست قرار داده و خدا را شکر کنید." (کافی، باب شکر، حدیث 25)
شکر الهی گاهی با زبان و گفتار است و گاهی با عمل و رفتار ...
یکی از مصادیق شکر عملی، نماز است، نماز، بهترین نمونۀ شکر خداوند است. خداوند به پیامبرش فرمود: به شکرانۀ انکه ما به تو "کوثر" و خیر کثیر عطا کردیم، نماز برپا کن. "انا اعطیناک الکوثر؛ فصل لربک وانحر" (کوثر، آیات 1 – 2)

اگر توجه ما بر رنج متمرکز باشد ٬آنگاه رنجمان بیش از آنچه که هست به نظر می آید . بهتر است در میان رنجهایمان ٬ نعمتها و داشته هایمان را بر شماریم . ما معمولا فقط در یک قسمت از زندگی رنج میبریم . بنابراین چیزهای بسیار دیگری هست که باید از داشتن آنها شکرگزار باشیم . کاغذی بردارید و همه برکاتی را که هنوز از آنها برخوردارید بنویسید . اگر نعمتها و برکاتمان را بشماریم رنجمان کاهش میابد.

در همه شرایط زندگی بیایید از خدا تشکر کنیم . بیایید این شکرگزاری را به صورت یک عادت درآوریم . در هر گام و هر کار ٬ خدا را شکر کنیم . حتی در میان ترس ونومیدی ٬ تشویش واضطراب ٬ نومیدی وافسردگی ٬ بگذاریم که این کلمات از اعماق قلبمان برخیزد : ((خدایا متشکرم ٬ خدایا تو را شکر میگزارم .)) و آنگاه از آرامشی شگفت انگیز لبریز خواهیم شد . وقتی که در تمام اوقات ٬ تلخ یا شیرین از خدا تشکر میکنیم ٬ نردبانی از آگاهی برای خود میسازیم که ما را به قله آرامش رهنمون خواهد کرد . در هر وضعی که باشید ٬ هر رنجی که گرفتارش باشید ٬ خدا را شکر گزارید. با این کار قلبتان منبسط میشود و برای دریافت نیروهای یاری دهنده و شفابخش خدا آماده تر میشوید . در واقع هر انسانی نیاز به عمل دارد ٬ نه به کیش ها و آیین ها و مکتب های اخلاقی مختلف.

اگر همه ما ایمان داشته باشیم که خدا بر همه اعمال ما ناظر است ٬ از بسیاری کارهای غلط و آسیب زننده اجتناب میکردیم . ثمره چنین اعمالی است که بسیاری از رنجهای زندگی را به وجود می آورد . در واقع هر عملی دارای عکس العملی است . اگر عملی ناپسند و مضر انجام دهیم ٬ عکس العمل مضر و ناخوشایند دریافت خواهیم کرد و اگر کار نیکی انجام دهیم ثمره آن را به صورت نیکی دریافت خواهیم کرد . این قانون عمل و عکس العمل ـ قانون کارما ـ نام دارد. خداوند قوانین متعددی برای گردش منظم و دقیق هستی وضع کرده است .برخی از این قوانین به گردش امور طبیعت مانند قانون جاذبه زمین ٬ یا سیستم گردش خون در بدن انسان و... مربوط میشوند ٬ اما قانون ـ کارما ـ بر سراسر جهان هستی و تمام امور زندگی از کوچک و بزرگ ٬ عیان و نهان حکم میراند و بسیار دقیق عمل میکند . قانون ـ کارما ـ دارای اصولی طبیعی و جهانشمول است . بنابر یکی از اصول این قانون ٬ به هر چه بیندیشید همانطور خواهید شد . اگر به افکار پاک بیندیشید ٬ فردی پاک خواهید شد . اگر به بیماری جسمتان بیندیشید ٬ بیمار خواهید شد .قانون ـ کارما ـ فقط یکی از قوانین خداست و خدا همان عشق است . عشق هرگز کسی را مجازات نمیکند وکیفر نمی دهد ٬ اما پیوسته میخواهد شاهد رشد و کمال انسانها باشد . بنابراین این قانون ما را در محیطی قرار می دهد که از این فرصت رشد و تکامل شخصیت برخوردار باشیم و درد و رنج ٬ ابزار این رشد هستند .

دومین اصل قانون ـ کارما ـ میگوید : هر جه بکارید ٬ برداشت خواهید کرد . پس هیشه به افکار خوب بیندیشید . همیشه اعمال نیک انجام دهید . خدمت کنید ٬ محبت کنید ٬ بدهید ٬ ببخشید . به افراد بیشتری شادی ببخشید و بعد شادی به شما باز خواهد گشت . قانون ـ کارما ـ میگوید که نباید دروغ بگوییم ٬ دزدی کنیم ٬ از دیگران انتقاد کنیم ٬ بدگویی کنیم ٬ با شیوه های نادرست چیزی را به دست آوریم ٬ حق دیگران را تصاحب کنیم ٬ دیگران را فریب دهیم . وقتی که دیگران را فریب دهیم ٬ در واقع خودمان را فریب می دهیم ٬ چرا که قانون ـ کارما ـ را علیه خود فعال کرده ایم .

       شکر نعمت نعمتت افزون کند...

دیشب به آیه ای از قرآن کریم برخوردم که در مورد شکرو کفران نعمت سخن گفته بود، آیه ی 7 سوره ی ابراهیم ، در ذیل آیه تفسیری نوشته بود که برام جالب بود.

گوشه ای از تفسیر این آیه:

بدون شک خداوند در برابر نعمت هایی که به ما می بخشد، نیازی به شکر ما ندارد، و اگر به شکرگزاری دستور داده، برای باز افزایی آن نعمت هاست. مهم این است که ببینیم حقیقت شکر چیست تا روشن شود که رابطه ی آن با افزونی نعمت چیست و چگونه می تواند خود یک عامل تربیتی باشد. حقیقت شکر،تنها تشکر زبانی مانند گفتن "الحمدلله"و مانند آن نیست بلکه شکر دارای سه مرحله است : نخست آن که به دقت بیندیشیم که بخشنده ی نعمت کیست و به او توجه کنیم. دومین مرحله ، شکر زبانی است. مرحله ی سوم که از همه مهم تر است، شکر عملی است ، یعنی اینکه درست بیندیشیم که هر نعمتی برای چه هدفی به ما داده شده است و آن را در مورد خودش به کار گیریم که اگر چنین نکنیم ، کفران نعمت کرده ایم. آری اگر نعمت چشم را در راه دیدن نشانه های الهی ، نعمت گوش را در راه شنیدن آیات خدا، نعمت عقل را در راه شناخت آفریدگار هستی و به طور کلی هر نعمتی را در مسیر خود مصرف کردیم، خداوند را شکر کرده ایم، اما اگر همین نعمت ها وسیله ای برای طغیان و خودپرستی و غرور و غفلت و بیگانگی از خدا شد، مسلماً کفران نعمت کرده ایم، اگر چه همواره با زبان ، خدا را شکر کنیم. امام صادق (ع)می فرماید:" کمترین شکر این است که نعمت را از خدا بدانی ، بدون آن که حدا را فراموش کنی و دلت به کلی به آن نعمت مشغول گردد، و به آنچه خدا به تو اعطا کرده ، راضی باشی و آن را وسیله ی نافرمانی او قرار ندهی و با امر ونهی و با استفاده از نعمتهایش مخالفت نکنی"

از این جا روشن می شود که شیوه ی شکر کردن برای قدرت و علم و نیروی فکر و اندیشه و نفوذ اجتماعی و مال و ثروت و سلامت و تندرستی کدام است و کفران آن چگونه است. در روایتی از امام صادق (ع) می خوانیم " شکر نعمت ، پرهیز از گناهان است" همچنین از ایجاد رابطه ی میان شکر و فزونی نعمت روشن می شود. هر گاه انسان ها نعمت های خدا را درست در همان هدف های واقعی نعمت صرف کنند، در عمل ثابت می کنند که لیاقت و شایستگی سبب فیض بیشتر و موهبت افزون تر می گردد. در برابر این گروه ، افراد نالایق و ناشایستی هستند که حتی نعمتی که در اختیار دارند، برای آنان اضافی است، تا چه رسد به فزونی نعمت.

 

ای کریمی که از خزانه غیب گبـر و ترسا وظیفه‌خور داری

دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمن این نظر داری

فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردی بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز وردق در برگرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده عصاره نالی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته.

ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

همه از بحر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

انسان باید غافل از گذشته و حال نباشد وهمواره به شرایط ،آگاهی خویش را توسعه بدهد.وهمواره فضا را بسته نبیند وهمواره دید وسیعی داشته باشد.

 خالق محمدی

 

 

بودا کیست وعقایدش چیست و بودیسم کیست؟


بودا کیست وعقایدش چیست؟

بنابر داستان‌های بودایی سیدارتا در نپال کنونی بدنیا آمده. پس از زایش توجه پیشگویان به او جلب شد و پیشگویی ایشان بدینگونه بود که سیدارتا در آینده یا پادشاهی جهانگیر خواهد شد یا روحانی‌ای بیداردل که جهانیان را از خواب نادانی خواهد رهاند. پدر سیدارتا یعنی سودودانا شاه برای اینکه پسرش در راه اول قرار گیرد وی را در ناز و نعمت پروراند و در کاخهایی محفوظ قرار داد تا سیدارتا با رنجها و کاستیهای زندگی آشنایی نیابد.با اینحال سیدارتا از کاخ گریخت و با چهار منظره آشنا گشت: پیری، بیماری، مرگ و شخصی پارسا که در پی رهایی از رنجها بود. دیدن چهارمین منظره بر سیدارتا تأثیری ژرف نهاد و بر آن شد تا زندگی شاهزادگی را کنار نهاده و به جستجوی حقیقت بپردازد. پس از گذراندن مدتی با مرتاضان در جنگلها، آن راه را راه راستین حقیقت یابی ندانست و راهی میانه در پیگرفت.
سیدارتا پس از شش سال آزمودن و پویش در مکانی بنام بودگایا زیر درختی بنام درخت بیداری (بودی) به مد ی تیشن نشست و پس از چیرگی بر ترفندهای مارا، دیو دیوان، به بیداری رسید و بودا گشت. واژه بودا یعنی بیدار شده یا به عبارتی به روشنی رسیده است.هنگامى که بودا به حقیقت دست یافت ، ابتدا به شهر بنارس رفت تا پنج تن از راهبان را که از وى روى برتافته بودند، بیابد. او مى اندیشید که این پنج تن مانند وى در جستجوى حقیقتند و تعلیم دادن ایشان از سایر مردم آسانتر است .و چون به بنارس پا نهاد آن پنج تن را دید که در میان بیشه اى نزدیک شهر نشسته اند و با هم سخن مى گویند.هنگامى که چشم آنان به بودا افتاد، به یکدیگر گفتند: (این سیدارتاست که مى آید؛ همان که دست از رهبانیت کشید؛ خوب است به او کارى نداشته باشیم(.اما چون بودا به آنان نزدیک شد به وى سلام کردند و از او خواستند در کنارشان بنشیند. آنگاه از وى پرسیدند:(سرانجام ، حقیقتى را که مى جستى ، یافتى ؟) بودا گفت : (آرى ، آن را یافتم(.راهبان گفتند: (پس به ما بگو حقیقت و حکمت و راز هستى چیست ؟) بودا پرسید: (آیا شما به کارما یعنى قانون کردار ایمان دارید؟) گفتند: (آرى .) بودا گفت : پس بدانید که همان سرآغاز حکمت و آگاهى از حقیقت است . از نیکو نیکو پدید مى آید و از بد بد. این نخستین قانون زندگى است و همه چیزهاى دیگر بر این قانون استوار است . گفتند: (این که تازگى ندارد.) گفت : (اگر چنین است قربانى ، دعا و تضرع به درگاه خدا عاقلانه نیست ).راهبان پرسیدند: (چگونه ؟) بودا پاسخ داد: (زیرا آب همیشه سراشیبى مى رود، آتش همیشه داغ است و یخ همواره سرد. اگر براى همه خدایان هندوستان هم دعا کنیم ، آب هرگز سربالا نمى رود و آتش سرد و یخ گرم نمى شود. زیرا در زندگى قانونهایى یافت مى شود که همه چیز بر آنها استوار است . از این رو، کارى که انجام گرفت ، قابل ابطال نیست و دعا و قربانى براى خدایان نیز سودى ندارد.)آنان با این سخن موافقت کردند و بودا افزود: (اگر این سخن درست است ، کتاب وداها که به مردم راه و رسم دعا و قربانى را مى آموزد، درست نیست و برخلاف گفته پیشوایان دینى ، من اعلام مى کنم که وداها مقدس ‍ نیستند.)راهبان از این جراءت بسیار شگفت زده شدند و از بودا پرسیدند: (تو مى گویى برهما هنگام آفریدن جهان مردم را به طبقات گوناگون تقسیم نکرده است ؟) پاسخ داد: اصلا من باور ندارم برهما چیزى را آفریده باشد تا جهان آفریده او باشد. آنان پرسیدند: (پس جهان ساخته کیست ؟) بودا پاسخ داد: (به نظر من جهان ابدى است و آغاز و انجامى ندارد. دو چیز است که بایستى از آن پرهیز کرد: یکى زندگانى پر از لذت که زاییده خودخواهى و فرومایگى است و دیگر زندگى پر از رنج و خود آزارى که آن نیز سودى ندارد و هیچ یک از این دو به نیکبختى منجر نمى شود. سرانجام راهبان از بودا پرسیدند: (پس راه درست کدام است ؟) پاسخ داد: (راه میانه ، میان لذت و رنج است که از راه هشتگانه به دست مى آید.بودا در مدت 40 سال با مسافرتهاى فراوان ، آیین خود را در سراسر هندوستان تبلیغ کرد و به تربیت شاگردان همت گماشت که برجسته ترین آنان آنندا (Ananda) بود. وى سرانجام در هشتاد سالگى در حدود سال 483 ق .م . به نیروانا پیوست .بودا می گفت که علت رنج کشیدن ،تمنا است ؛تمنا و تمایل به زندگی و بدست آوردن چیزهای بسیاراحساسات قدرتمندی چون عشق دنیوی ، نیز باعث رنج کشیدن می‌شودبه دنبال این طرز تفکر ، بودا چهار اصل را بنیان گذارداول آنکه رنج جزء جدایی ناپذیر تمامی مراحل طبیعی زندگی است : تولد ، بیماری ، پیری و مرگدوم ، تمنا باعث رنج استسوم ، برای غلبه بر درد و رنج می بایست از تمامی تمنا ها وخودخواهی ها دور شدچهارمین اصل به بیان چگونگی دست یافتن به سه اصل قبلی پرداخته استروشی که بودا به تعلیم عقاید خود می پراخت به "راه هشتگانه" شهرت داردکه طبق آن می بایست هشت عمل صحیح را پیش گرفتپندار نیکهدف درستگفتار نیکرفتار نیکشغل درستتلاش صحیحتفکر صحیحو مد ی تیشنبودا بقیه عمر را به مسافرت و نشر افکار خود پرداخت و مردم هند را تعلیم دادوی طبقه بندی مردم را بر اساس اصول مذهب هندو مردود می دانستاز آنجا که پیروی از آیین هشتگانه بودا در میان مردم مشکل استراهبان بودایی به رهبانیت و ترک دنیا می پردازندهدف روحانیون مذهب بودا ، رسیدن به "نیروانا" یا همان عالم صلح و آرامش و آسودگی از رنج استاز جمله عقاید بودایی هازندگی مکرر انسان یا تناسخ استو معتقدند که انسان پس از مرگ ، دوباره متولد می‌شود بدین ترتیب هر زندگی بعدی ، عذاب یا پاداش زندگی قبلی خواهد بودیکی از عقاید و تعالیم مهم بودا آن است که نباید هیچ موجودی را از میان بردزیرا هر موجودی به تدریج و با توالی چندین زندگانی از حشره تا یک انسان کامل ، زندگی خواهد کردپس هر نوع از حیات ، مقدس استبودا هرگز ادعای پیامبری نکرد و تنها خود را یک معلم می دانست که راه صحیح زندگی را به مردم می آموزدبه همین علت بودایی ها به عبادت خدا نمی پردازندبلکه سعی در رسیدن به نیروانا دارندبودا به مردم می آموخت که بایدبه افکار خود طوری جهت دهند که تنها به اعمال درست و پسندیده بیندیشندبتوانند احساسات خود را کنترل کنند و قدرت امتناع از انجام گناه را تقویت نماینددر معابد بوداییان مجسمه های بزرگی از بودا وجود دارد که چهار زانو نشسته استبوداییان در برابر این مجسمه ها می نشینند تا به سبک بودا مد ی تیشن کننداین نوع نشستن در برابر این مجسمه ها به غلط پرستش بودا یا بت پرستی انگاشته شده است.تعالیم بودا در سه بخش گردآوری شده استبخش اول قوانینی برای راهبان، بخش دوم پندهای بودا،و بخش سوم نحوه تفکر بوداییانراهبان بودایی لباسی گشاد (احرام گونه) از پارچه ای نارنجی مایل به زرد (زعفرانی) می پوشند و پابرهنه راه می روندآنان سر خود را می تراشند و کاسه گدایی در دست می گیرند و در آن هدایای سایر بوداییان را حمل می کنند.بودایی ها در تعریف آیین خود می گویند ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده میشویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار می‌شود. این را چرخه هستی یا زاد و مرگ مینامیم. هستی رنج است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است. غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه نادلخواه است رنج است. دوری از آنچه دلخواه است رنج است. خلاصه اینکه دل بستن رنج آور است . هدف باید بریدن از این رنج و چرخه وجود باشد . درک چهار حقیقت اصیل، هسته اصلی آموزه بودا را تشکیل میدهد. این حقایق عبارتند از: ۱. به رسمیت شناختن وجود رنج. ۲. اینکه دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی است. ۳. و اینکه بریدن از رنجها دستیافتنی است. ۴. و درک اینکه راهی برای رسیدن به جایگاه بی رنجی وجود دارد .برای درک عمق اشتباه آیین بودا چند آموزه از ارد بزرگ در پی می آورم که که تامل بر آنها خود گواه دوری از حقیقت پیروان آیین بودا است :- زندگی رنج و درد نیست هدیه ایی است برای شاد بودن . مادر گیتی جام زهر بر دهان کودک خویش نمی گذارد چون او می پروراند برای بهروزی و خوشبختی .- بی پایبندی به نظم در گیتی ، ویژگی آدمهای گوشه گیر است که عشق و احساس را سپر دیدگاههای نادرست خود می کنند.- زندگی ، پیشکشی است برای شاد زیستن .بودایی ها می گویند : آدمی بیمار است. بودا راه درمان این بیماری را درک آن چهار حقیقت میداند: کار حقیقت نخست از چهار حقیقت اصیل تشخیص این بیماری بعنوان بیماری رنج در انسانهاست. حقیقت دوم دلبستگیها را بعنوان باعث و بانی این بیماری بازمیشناسد. سومین حقیقت شرایط را سنجیده و اعلام می‌کند که بهبود امکانپذیر است. حقیقت چهارم تجویز دارو برای دست یافتن به سلامت است.می دانیم که آب سرچشمه ، همیشه زلال تر از رودخانه است حال چطور در آیین بودا انسان از آغاز بیمار نامیده می شود ؟! این به معنای نفی نفس پاکی انسان های بی گناه است آیا بودا می گوید گناهان ما با تولد از زندگی های پیشین همراهمان هست و تا به حقیقت رنج نرسیم پاک نمی شویم ؟! فاصله آموزهای بودای شرقی با ارد بزرگ ایرانی از آسمان تا زمین است ببینید ارد بزرگ چه می گوید :- شادی و بهروزیمان را با ارزش بدانیم ، تن رنجور نیرویی برای ادب و برخورد درست برجایی نمی گذارد .- آنکه نگاه و سخنش لبریز از شادی ست در دوران سختی نیز ماهی های بزرگتری از آب می گیرد .- بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند .- صوفی مسلکان برای آنکه افکار اهریمنی خویش را گسترش دهند می گویند نیاز را باید از بین برد چون نیاز سبب دگرگونی می گردد و دگرگونی از دیدگاه آنان رنج آور است ! حال آنکه هدف آدمی از زیستن پیشرفت و درک زوایای پنهان دانش است .- بجای گوشه نشینی و خرده گیری باید با ابزار دانش سبب رشد میهن شد و امنیت را برای خود و آیندگان بدست آورد .بودا خود، آیین خود را مانند قایقی مینامد که برای رسیدن به ساحل رستگاری )موکشا) به آن نیاز است. ولی پس از رسیدن به رستگاری دیگر به این قایق نیز نیازی نخواهد بود. رسیدن به ساحل رستگاری آدمی را به آرامش و توازن مطلق میرساند. آنجاست که شمع تمامی خواهشها و دلبستگیها خاموش می‌شود. به این روی این پدیده را در سانسکریت نیروانا یعنی خاموشی مینامند.پس کمال مطلوب آیین بودا رسیدن به خاموشی و در واقع بی نیازی فردیست حال اگر این مسئله تعمیق و گسترش یابد این پرسش ایجاد می شود که آیا این افکار ما را آسیب پذیر در مقابل وحشیگری کشورهای استعمار گر و متجاوز نمی کند ؟! . سرزمینی که مردمش به خاموشی رسیده باشند مانند هندوستان که تا همین چندی پیش طعم تلخ استعمار و بردگی را نیز تجربه می کرد در نکبت و زبونی خواهند بود . به قول ارد بزرگ :- مردمی که نگاه ملی و آرزوهای خویش را به فراموشی سپرده اند ، همچون بیماران آسیب پذیرند .از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم که از چرخه زاد و مرگ رهایی یابیم باید گرایش‌های نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همه موجودات و بندگان می‌شود و سپس از راه این درکها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری میرسیم و از این دور باطل خارج میشویم .بزرگترین اشتباه پیروان آیین بودا در این است که آنها سعی دارند افکار تنهایان و ریاضت کشان کوههای هیمالیا را عمومی سازند . باید به آنها گفت ملت ها بی پناه و آسیب پذیرند آنچه آنها را حفظ می کند خموشی و گوشه نشینی و انزوای فردی نیست ، بلکه یگانگی ، دوستی و سعی در جهت پیشرفت دانش و فرهنگ است .ایران همواره سرزمین عملگرایان و خردمندان بوده است . و خردمند از درون و عمق تنهایی خویش سخن نمی گوید او کلی نگر است نه جزئی نگر ! به گفته ارد بزرگ : ایرانیان پیشرو ، نه در تنهایی خاور گرفتار آمدند و نه در افزون خواهی باختر . آنچه ایرانیان را سربلند و پیش آهنگ نموده : خردورزی ، راستی و کار است .   از هر پنج نفر مردمان جهان ، یک نفر معتقد به تعالیم بوداست . بودا در قرن ششم قبل از میلاد می زیست . در حقیقت "بودا" یک لقب است به معنی "فرد منورالفکر" یا به عبارتی "فردی که درک بالایی دارد" . اسم واقعی بودا ، سیدارتا از خاندان گوآتاما بود . وی فرزند رئیس قبیله ای در شمال هند بود و خود و تمام خانواده اش هندو مذهب بودند . بودا در ناز و نعمت بزرگ شد و چیزی از جهان پیرامون خود نمی دانست . تا آنکه پا به سنین جوانی گذاشت . در آن زمان با سه واقعه مواجه شد که این سه واقعه تمام زندگی وی را متحول کردند : مردی بسیار پیر و ناتوان به واسطه کهولت سن ، مردی پیر که دچار بیماری بسیار سختی بود)احتمالاً جذام) و یک جسد .   وی با دیدن این مناظر تصمیم گرفت تا راهی برای کمک به مردمانش بیابد و معنای واقعی زندگی را پیدا کند . بدین ترتیب علی رغم آنکه ازدواج کرده و یک پسر نیز داشت ، خانواده را ترک گفت و زندگی خود را وقف یافتن راهی برای فائق آمدن بر مشکلات مردمانش کرد . در ابتدا او به نزد دو روحانی هندو رفت ، اما آنها نتوانستند به سؤالاتش در مورد ریاضت پاسخ دهند . سپس بودا سعی کرد تا مانند یک راهب هندو زندگی کند و شش سال این کار را ادامه داد و بدترین ریاضتها و شکنجه ها را تحمل نمود تا در برابر دردها ومصائب روزگار مقاوم شود ، اما در نهایت آن را بی فایده یافت . بالاخره آن قدر زیر درخت سایه گسترش نشست تا به نور معرفت رسید و جواب سؤالش را یافت .   بودا می گفت که علت رنج کشیدن ، هوس است ؛ هوس و تمایل به زندگی و بدست آوردن چیزهای بسیار . احساسات قدرتمندی چون عشق دنیوی ، نیز باعث رنج کشیدن می‌شود . به دنبال این طرز تفکر ، بودا چهار اصل را بنیان گذارد . اول آنکه رنج جزء جدایی ناپذیر تمامی مراحل طبیعی زندگی است : تولد ، بیماری ، پیری و مرگ. دوم ، هوس باعث رنج است . سوم ، برای غلبه بر درد و رنج می بایست از تمامی هوسها وخودخواهی ها دور شد . چهارمین اصل به بیان چگونگی دست یافتن به سه اصل قبلی پرداخته است . روشی که بودا به تعلیم عقاید خود می پراخت به "راه هشتگانه" شهرت دارد که طبق آن می بایست هشت عمل صحیح را پیش گرفت : پندار نیک ، هدف درست ، گفتار نیک ، رفتار نیک ، شغل درست ، تلاش صحیح ، تفکر صحیح و مراقبه (Meditaion )   بودا بقیه عمر را به مسافرت و نشر افکار خود پرداخت و مردم هند را تعلیم داد . وی طبقه بندی مردم را بر اساس اصول مذهب هندو مردود می دانست . از آنجا که پیروی از آیین هشتگانه بودا در میان مردم مشکل است ، راهبان بودایی به رهبانیت و ترک دنیا می پردازند . بودا در سن 80 سالگی در گذشت . هدف روحانیون مذهب بودا ، رسیدن به "نیروانا" یا همان عالم صلح و آرامش و آسودگی از رنج است . از جمله عقاید بودایی ها ، زندگی مکرر انسان یا تناسخ است و معتقدند که انسان پس از مرگ ، دوباره متولد می‌شود . بدین ترتیب هر زندگی بعدی ، عذاب یا پاداش زندگی قبلی خواهد بود . یکی از عقاید و تعالیم مهم بودا آن است که نباید هیچ موجودی را از میان برد ، زیرا هر موجودی به تدریج و با توالی چندین زندگانی از حشره تا یک انسان کامل ، زندگی خواهد کرد . پس هر نوع از حیات ، مقدس است . بودا هرگز ادعای پیامبری نکرد و تنها خود را یک معلم می دانست که راه صحیح زندگی را به مردم می آموزد . به همین علت بودایی ها به عبادت خدا نمی پردازند، بلکه سعی در رسیدن به نیروانا دارند .   بودا به مردم می آموخت که باید به افکار خود طوری جهت دهند که تنها به اعمال درست و پسندیده بیندیشند ، بتوانند احساسات خود را کنترل کنند و قدرت امتناع از انجام گناه را تقویت نمایند . در معابد بوداییان مجسمه های بزرگی از بودا وجود دارد که چهار زانو نشسته است . بوداییان در برابر این مجسمه ها می نشینند تا به سبک بودا مراقبه کنند . این نوع نشستن در برابر این مجسمه ها به غلط پرستش بودا یا بت پرستی انگاشته شده است . تعالیم بودا در سه بخش گردآوری شده است . بخش اول قوانینی برای راهبان ، بخش دوم پندهای بودا و بخش سوم نحوه تفکر بوداییان . راهبان بودایی لباسی گشاد (احرام گونه) از پارچه ای نارنجی مایل به زرد (زعفرانی) می پوشند و پابرهنه راه می روند . آنان سر خود را می تراشند و کاسه گدایی در دست می گیرند و در آن هدایای سایر بوداییان را حمل می کنند .   این طرز تفکر و به اصطلاح آیین ، در زمان حیات بودا به طور وسیعی در مرکز شبه قاره هند توسعه یافت . در 250 قبل از میلاد امپراتور آشوکا بودایی شد و سعی در حکومت طبق آیین بودا کرد و مبلغینی را به سایر کشورها اعزام نمود . به همین علت مردمان سری لانکا ، برمه ، لائوس ، تایلند و کامبوج عمدتاً بودایی هستند . بودیسم در تبت به نام "لامایی گری" شهرت دارد و در چین با تعالیم کنفوسیوس در هم آمیخته است . در ژاپن نیز مذهب شینتو با بودیسم مخلوط شده است . جای تعجب است که امروزه تعداد بسیار کمی در هند باقی مانده ، هر چند که این کشور منشاء بودیسم بوده است . شاید بتوان گفت که بودیسم در هند به تدریج در مذهب هند و تحلیل رفته است .     آئین بودایی بوداگرایی دین و فلسفهای مبتنی بر آموزههای سیدارتا گوتاما که در حدود ۵۶۶ (پیش از میلاد) تا ۴۸۶ (پیش از میلاد) میزیسته است.بوداگرایی بتدریج از هندوستان به سراسر آسیا، آسیای میانه، تبت، سریلانکا، آسیای جنوب شرقی و نیز کشورهای خاور دور مانند چین، مغولستان، کره و ژاپن راه یافت. بوداگرایی به عنوان دین پاکان یا Ārya dhrama در نظر گرفته میشد و یکی از ادیان شرمنی موجود است و با ۳۵۰ میلیون پیرو یکی از ادیان اصلی جهان به شمار میآید. بوداگرایی بیشتر بر کردار نیک، پرهیز از کردار بد و ورزیدگی ذهنی تاکید دارد.آماج این ورزیدگیها پایان دادن به چرخه تولد مجدد یا سمساره است که از طریق بیداری یا درک واقعیت راستین، رسیدن به رهایی یا نیروانا صورت میگیرد.اخلاقیات بوداگرایانه بر بن-پایه های بی گزندی و رواداری برپا شده است.بوداییان همواره از روشهای درون پویی برای یافتن بینش نسبت به کارکردهای بنیادین روان آدمی و فرایندهای علّی جهان بهره میگیرند.آثار نوشتاری بوداگرایی بسیارند و بخش ارزندهای از ادبیات دینی جهان بشمار میروند.  _________ آموزههای بوداچکیده آموزه بودا اینست:ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده میشویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار میشود. این را چرخه هستی یا زاد و مرگ مینامیم. هستی رنج است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است. غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه نادلخواه است رنج است. دوری از آنچه دلخواه است رنج است. خلاصه اینکه دل بستن رنج آور است.(و این رنج زمانی پایان مییابد که دیگر منی ؛یا درک کنندهای نباشد چه او در قید حیات باشد چه نباشد(نگارنده)). هدف باید بریدن از این رنج و چرخه وجود باشد.درک چهار حقیقت اصیل، هسته اصلی آموزه بودا را تشکیل میدهد. این حقایق عبارتاند از:به رسمیت شناختن وجود رنج. دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی است. بریدن از رنجها دست یافتنی است. راهی برای رسیدن به جایگاه بیرنجی وجود دارد. این راه، راه اصیل هشتگانه نام دارد زیرا عوامل سازنده آن این هشت اصل هستند:گفتار درست کردار درست معاش درست کوشش درست توجه درست تمرکز درست جهانبینی درست پندار درست آدمی بیمار است. بودا راه درمان این بیماری را درک آن چهار حقیقت میداند:کار حقیقت نخست از چهار حقیقت اصیل تشخیص این بیماری بهعنوان بیماری رنج در انسانهاست. حقیقت دوم دلبستگیها را بهعنوان باعث و بانی این بیماری باز میشناسد. سومین حقیقت شرایط را سنجیده و اعلام میکند که بهبود امکانپذیر است. حقیقت چهارم تجویز دارو برای دست یافتن به سلامت است.درک این حقایق و اصول، به تمرکز و مراقبه نیاز دارد. این درک باعث احساس مهرورزی نسبت به همه موجودات میگردد.این آموزهها آیین بودا (دارما) را تشکیل میدهند. بودا خود، آیین خود را مانند قایقی مینامد که برای رسیدن به ساحل رستگاری (موکشا) به آن نیاز است. ولی پس از رسیدن به رستگاری دیگر به این قایق نیز نیازی نخواهد بود. رسیدن به ساحل رستگاری آدمی را به آرامش و توازن مطلق میرساند. آنجاست که شمع تمامی خواهشها و دلبستگیها خاموش میشود. به این روی این پدیده را در سانسکریت نیروانا یعنی خاموشی مینامند.راه اصیل هشتگانه که نسخه تجویز بیداردل (بودا) برای درمان رنجهایی است که همه بُوَندگان (موجودات) دچار آن هستند خود به سه گروه دسته بندی میشود:درستکاری (شیلا)، یکدله شدن (سامادی) و فراشناخت (پرگیا).این سه مفهوم هسته تمرینهای روحانی بوداگرایی را میسازند. درستکاری که در راه هشتگانه به گونه گفتار درست، کردار درست و معاش درست آمده دستوراتی اخلاقی مانند خودداری از کشتن و دروغگویی را در بر میگیرد. یک بخش از درستکاری در بوداگرایی مربوط به دهش (دانا) میشود. این دهش تنها به مواردی مانند صدقه دادن و سخاوتمندی محدود نمیشود و معنی مشخص دینی دارد، یعنی تأمین نیازمندیهای روزانه همایه (جامعه راهبان بودایی (سنگها)). هموندان (اعضاء) همایه نیز به نوبه خود به دهش میپردازند. دهش آنها بالاترین دهشها یعنی آموزش آیین بودا (دارما) است.مفهوم دوم راه هشتگانه یعنی دل را یکدله کردن یا کار کردن بر روی تمرکز است که سه بخش کوشش درست، توجه درست و تمرکز درست را در بر میگیرد. در این مرحله تمرکز شدیدی دست میدهد که در آن اندیشنده با موضوع اندیشه یکی میگردد. این پدیده، شهود و رسیدن به فراشناخت نیست بلکه یک پدیده روانی است. اینکار از راه یوگا و درونپویی انجام میگیرد. بوداگرایی همانند دیگر کیشهای هندی ذهن را ابزار بنیادین رهایی میداند و بر ورزیدگی درست ذهن تأکید مینماید. آماج کوشش درست یکپارچگی ذهنی و جلوگیری از پراکندگی اندیشه است. توجه درست باعث آگاهی از احساسات و آگاهی از کنشهای بدن و ذهن میگردد. این تمرینات سرانجام ما را به تمرکز درست میرساند که رسیدن به حالات گوناگون آگاهیهای خلسه آمیز در حین درون پویی (مراقبه) است و با آزمودن خوشنودی بزرگی همراه است. رسیدن به این حالات را دروننگری (دیانا) مینامند.بخش آخر راه هشتگانه یعنی جهان بینی درست و پندار درست تشکیلدهنده فراشناخت(پرگیا) است. رسیدن به فراشناخت یا بعبارتی حکمت اعلاء در بوداگرایی به معنی یافتن دسترسی مستقیم به واقعیت نهفته در پشت چیزها و یافتن بینشی فراسوی هرگونه شناخت است. این گام پس از گامهای درستکاری و یکدِلگی میآید و نتیجه یک درون پویی ویژه بودایی است. جهانبینی درست همان درک کامل چهار حقیقت اصیل و پندار درست همان مهرورزی و عشق است که ذهن را از شهوت، بدخواهی و ددمنشی میپالاید. اینها راه را برای رسیدن به فراشناخت هموار میسازند.چکیده اینکه:از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم که از چرخه زاد و مرگ رهایی یابیم (در صورتی که به آن چرخه باور داشته باشیم) باید گرایشهای نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همهٔ موجودات و بوندگان میشود و سپس از راه این درکها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری میرسیم و از این دور باطل خارج میشویم.__________________ خاستگاه اندیشههای بوداپیرامون سه هزار سال پیش شاخههایی از آریاییان ایران، از بقیه جدا شده و به سرزمین هند کوچیدند. پیش از ورود آنها به شبه جزیره هند تیره دیگری در آنجا نشیمن داشت که به نام دراویدی معروف است. آریاییها پیرامون ۲۵۰۰ سال پیش یعنی بهنگام زایش بودا در بیشتر سامانهای شمالی هند جایگزین شده و بر آن نواحی چیره گشتهبودند.سیدارتا گوتاما (بودا) با آنکه خود آریایی بود اما بیشتر اندیشههای بنیادین کیش او از ریشه دراویدی هستند. (برای جستاری مفصل در این باره نگاه کنید به: ع. پاشایی: هینه یانه، نشر نگاه معاصر، تهران ۱۳۸۰، صص ۱۱۹-۹۱).جامعه هندوستان در زمان بودا به چهار ردهٔ (کاست) بخش میشد: برهمنها ((روحانیان)، کشتریا (شهریاران و جنگاوران)، وایسیا (کشاورزان و بازرگانان) و سودرا (خدمتکاران برده). سیدارتا اسمآ به رده کشتریا تعلق داشت ولی اعلام داشت که از دید او همه مردم برابر و پاکزادند. بوداگرایی و ایرانسکه ای از پیروز پسر اردشیر ساسانی یافت شده که در آن وی از ارجگذاری خویش نسبت به دو دین زرتشتی و بوداگرایی خبر میدهد. در سده ۶ زایشی یک رشته داستانهای بودایی بنام جاتاکا از روی ویرایش هندوی آنها بنام پنچا تنترا به پارسی میانه ترجمه شد و کلیلگ و دمنگ نام گرفت. در سده ۸ زایشی روزبه پوردادویه آن داستانها را به عربی برگرداند و نام کلیله و دمنه بر آنها نهاد. ترجمه های لاتین و یونانی آن کتاب بعدها در سده ۱۴ پایه داستانهای آسوپ نوشته یک راهب بیزانسی را تشکیلداد. بوداگرایی در خراسان بزرگ تا اندازهای ریشه گرفته بود و یکی از کانونها و نیایشگاههای بزرگ آن در صومعه بودایی بلخ بود. این صومعه به سانسکریت ناوا ویهارا نام داشت که معنی آن صومعه نو است. این نام در فراگویی پارسی زبانان به گونه نوبهار درآمد. لقبی که به گردانندگان این صومعه در زبان سانسکریت داده بودند پراموکها بمعنی سرور بود و نام خانواده برجسته ایرانی برمکیان از همین لقب گرفته شده. برمکیها عهده دار و گرداننده این نیایشگاه بودایی بودند. بتازگی روزنامه آساهی ژاپن از قول یک باستان شناس برجسته ژاپنی بنام نوگوچی از یافته شدن ۱۹ تندیس بودا در استان فارس گزارش داد. در گزارش دیگری از شبکه بودیست نیوز درازای این تندیسها میان ۵ تا ۲۰ سانتیمتر و جنس آنها از گچ و گل اعلام شدهاست.   سرگذشت بودابودا (Buddha) به معناى بيدار لقب گوتاماشاكيامونى (Gautamamuni -Sakya) بنيانگذار مكتب اصلاحى بوديسم است . به عقيده بوداييان وى كه فرزند پادشاه شهر كاپيلاوستو (vastu-Kapila) در شمال هندوستان بود، در حدود سال 563 ق .م . به دنيا آمد و در آغاز سيدارتا (Siddhartha) يعنى كامياب ناميده مى شد. ستاره شناسان پيشگويى كرده بودند كه اين شاهزاده پس از مشاهده نمونه هاى بيمارى ، پيرى و مرگ و برخورد با يك رياضت كش دنيا را ترك خواهد كرد و به رياضت روى خواهد آورد. بدين سبب پدرش دستور داده بود وى را به دور از ناملايمات زندگى بشرى و در ناز و نعمت پرورش دهند و مراقب رفتار و كردار او باشند. شاهزاده با دخبر عمويش يشودهرا (Yasodhara) ازدواج كرد و داراى پسرى به نام راهولا (Rahula) شد. وى در 29 سالگى پس از مشاهده موارد مذكور، شبانه از كاخ و تنعمات آن گريخت و تحت ارشاد فردى به نام آلارا (Alara) زندگى راهبان را برگزيد و پس از شش سال رياضتهاى سخت و سنگين در جنگلها سرانجام هنگامى كه از وصول به حقيقت از طريق رياضت نوميد شد، رياضت را كنار گذاشت و به تاءمل و تفكر و مراقبت معنوى روى آورد. جهاد اكبر او نيز شش سال طول كشيد و پس از آن با هفت هفته توقف زير درختى كه بعدا درخت بيدارى ناميده شد، با مارا (Mara) يعنى شيطان ويرانگر مبارزه كرد و در نهايت به حقيقت دست يافت و بوداى دوره كنونى شد. به عقيده بوداييان در دورانهاى پيشين جهان نيز تعدادى بودا آمده اند. هر يك از اين بوداها قبل از ظهورشان بودى ستو (sattva-Bodhi) خوانده مى شود، يعنى كسى كه به معرفت كامل دسترسى دارد يا بوداى بالقوه است .بودا در مدت 40 سال با مسافرتهاى فراوان ، آيين خود را در سراسر هندوستان تبليغ كرد و بر اثر ملاقات با افراد مختلف ، به اصلاح نفوس و تربيت شاگردانى همت گماشت كه برجسته ترين آنان پسر عمويش آنندا (Ananda) بود. وى سرانجام در هشتاد سالگى در حدود سال 483 ق .م . به نيزوانا پيوست .داستان زندگى شگفت آور بودا از قديم الايام جذابيت داشته و به همين دليل اين داستان دينى به زبانهاى گوناگون ترجمه و در سراسر جهان منتشر شده است . نقل عربى آن با اضافاتى از فرهنگ سريانى ، به عنوان داستان بلوهر و يوذاسف بين مسلمانان رواج پيدا كرد.(1)2-تاءسيس نظام انديشه هاى اصلاحى بودا در مخالفت با تعصب هاى برهمنان بود و اختلافات طبقاتى را باطل مى شمرد. تعاليم اخلاقى وى در مجموعه هايى مانند ترى پيتكا (pitaka-Tri) يعنى سه سبدگرد آمده است . اين تعاليم كه بر آيين هندو پايه گذارى شده است ، ترك دنيا، تهذيب نفس ، تاءمل ، مراقبه و تلاش براى رهايى از گردونه زندگى پر رنج اين جهان را توصيه مى كند و براى وصول به نيروانا اهميت زيادى قائل است و مفهوم آن را توسعه مى دهد. آيين بودا در قرون بعدى بخش عمدمه اى از خاك هندوستان را تسخير كرد و در كشورهاى همسايه نيز گسترش يافت . در قرون هشتم و نهم ميلادى ، دو تن از دانشمندان آيين هندو را نوسازى كردند و بر اثر آن ، آيين بودا اندك اندك از هندوستان برچيده و آيين هندو جانشين آن شد، اما اشكال گوناگون آن در خاور دور و مناطق ديگر گسترش يافت .3 - فلسفه بودا هنگامى كه بودا به حقيقت دست يافت ، ابتدا به شهر بنارس رفت تا پنج تن از راهبان را كه از وى روى برتافته بودند، بيابد. او مى انديشيد كه اين پنج تن مانند وى در جستجوى حقيقتند و تعليم دادن ايشان از ساير مردم آسانتر است .و چون به بنارس پا نهاد آن پنج تن را ديد كه در ميان بيشه اى نزديك شهر نشسته اند و با هم سخن مى گويند.هنگامى كه چشم آنان به بودا افتاد، به يكديگر گفتند: (اين سيدارتاست كه مى آيد؛ همان كه دست از رهبانيت كشيد؛ خوب است به او كارى نداشته باشيم(.اما چون بودا به آنان نزديك شد به وى سلام كردند و از او خواستند در كنارشان بنشيند. آنگاه از وى پرسيدند: )سرانجام ، حقيقتى را كه مى جستى ، يافتى ؟( بودا گفت : ((آرى ، آن را يافتم(.راهبان گفتند: (پس به ما بگو حقيقت و حكمت و راز هستى چيست ؟)) بودا پرسيد: (آيا شما به كارما يعنى قانون كردار ايمان داريد؟)) گفتند: (آرى .) بودا گفت : ((پس بدانيد كه همان سرآغاز حكمت و آگاهى از حقيقت است . از نيكو نيكو پديد مى آيد و از بد بد. اين نخستين قانون زندگى است و همه چيزهاى ديگر بر اين قانون استوار است(.گفتند: (اين كه تازگى ندارد.)) گفت : (اگر چنين است قربانى ، دعا و تضرع به درگاه خدا عاقلانه نيست (.راهبان پرسيدند: (چگونه ؟) بودا پاسخ داد: (زيرا آب هميشه سراشيبى مى رود، آتش هميشه داغ است و يخ همواره سرد. اگر براى همه خدايان هندوستان هم دعا كنيم ، آب هرگز سربالا نمى رود و آتش سرد و يخ گرم نمى شود. زيرا در زندگى قانونهايى يافت مى شود كه همه چيز بر آنها استوار است . از اين رو، كارى كه انجام گرفت ، قابل ابطال نيست و دعا و قربانى براى خدايان نيز سودى ندارد).آنان با اين سخن موافقت كردند و بودا افزود: (اگر اين سخن درست است ، كتاب وداها كه به مردم راه و رسم دعا و قربانى را مى آموزد، درست نيست و برخلاف گفته پيشوايان دينى ، من اعلام مى كنم كه وداها مقدس  نيستند.) راهبان از اين جراءت بسيار شگفت زده شدند و از بودا پرسيدند: (تو مى گويى برهما هنگام آفريدن جهان مردم را به طبقات گوناگون تقسيم نكرده است ؟) پاسخ داد: (اصلا من باور ندارم برهما چيزى را آفريده باشد تا جهان آفريده او باشد.) آنان پرسيدند: (پس جهان ساخته كيست ؟) بودا پاسخ داد: (به نظر من جهان ابدى است و آغاز و انجامى ندارد. دو چيز است كه بايستى از آن پرهيز كرد: يكى زندگانى پر از لذت كه زاييده خودخواهى و فرومايگى است و ديگر زندگى پر از رنج و خود آزارى كه آن نيز سودى ندارد و هيچ يك از اين دو به نيكبختى منجر نمى شود) 4-اخلاقيات سرانجام راهبان از بودا پرسيدند: (پس راه درست كدام است ؟) پاسخ داد:  راه ميانه ، ميان لذت و رنج است كه از راه هشتگانه به دست مى آيد. راه هشتگانه هشت قانون بزرگ زندگى را مى آموزد:1-پرهيز از آزار جانداران ؛2-پرهيز از دزدى ؛3-پرهيز از بى عفتى ؛4-پرهيز از دروغ ؛5-پرهيز از مستى ؛6-پرهيز از بدگويى ؛7-پرهيز از خودخواهى ؛8-پرهيز از نادانى ؛9-پرهيز از دشمنى .5- فرقه هاى بودايى آيين بودا سه فرقه دارد:1-مهايانا (yana-Maha) يعنى چرخ بزرگ ، آيين شمالى كه در چين رواج دارد. اين شعبه اى آيين بودا با طيفهايى از اعتقادات و سنن كنفوسيوس و لائوتسه در چين و شينتو در ژاپن در آميخته است . يكى از آداب آن كه به سانسكريت دهيانا (Dhyana) يعنى تاءمل ، به چينى (Chang) و به ژاپنى زن (Zen) خوانده مى شود، شهرت جهانى دارد.2-هينايانا (yana-Hina) يعنى چرخ كوچك ، آيين جنوبى كه در سرى لانكا (سيلان ) و كشورهاى جنوب شرق آسيا مشاهده مى شود. پيروان چرخ كوچك آيين خود را تراوادا (Theravada) يعنى آيين نياكان و بزرگان مى خوانند و كتب دينى آنان به زبان پالى است .3-وجريانا (yana-Vajra) يعنى چرخ الماس . اين فرقه در تبت وجود دارد و آيين بودا را با سحر و كهانت و توتم پرستى در آميخته و تشكيلاتى نيرومند براى خود پديد آورده است . آيين مذكور لامائيسم (Lamaism) نيز خوانده مى شود و عنوان رهبر مذهبى مقتدر آن دالائى لاما (Lama Dalai) به معناى رئيس درياگونه است . از چيزهاى جالب توجه اين فرقه آن است كه هنگامى كه رهبر مذهبى آن وفات يابد، راهبان براى پيدا كردن جانشين وى به جستجوى كودكى مى پردازد كه در لحظه درگذشت رهبر به دنيا آمده باشد. سپس اين كودك را با توجهات ويژه پرورش مى دهند. وى پس * از فراگيرى دانش و گذراندن مراحل مختلف به مقام مورد نظر نائل مى آيد. دالائى لاماى عصر ما پس از سرايت كمونيسم چينى به تبت رهسپار هندوستان شده و در آنجا به ارشاد و رهبرى مشغول است . اخيرا وى ، برخلاف سنت ، پسر بچه اى را براى جانشينى خود تعيين كرد و به خاطر اين مساءله مورد انتقاد قرار گرفت .6-كتب بودايى قديمى ترين كتاب مقدس بوداييان ترى پيتاكايعنى سه زنبيل ناميده مى شود كه داراى سه بخش است :1- قواعد رهبانيت ؛2-وسيله رستگارى ؛3- مفهوم فلسفى و روانشناسى .فرقه هاى مختلف بودايى نيز كتابهاى مخصوص به خود دارند__________________   گوتاما بودا تندیس بودا در بوروبودور (جاوه اندونزی) حدود ۴۸۳ تا ۵۶۳ پ.م. سیذارتا گوتاما بودا (هندی: गौतम बुद्ध) مؤسس مذهب و تفکر فلسفی بودایی است. بودا بین قرون چهارم و ششم قبل از میلاد در شمال هند می‌زیسته‌است. واژه بودا یعنی بیدار شده یا به عبارت دیگر، کسی که به روشنی رسیده‌است، واژه بودا با بئوذه /baodha/اوستا و بود و بوی فارسی همریشه است. این واژه در فارسی مدرن به بوی و بو تبدیل شده که هم به معنی فکر و اندیشه است و هم به معنی حس شامه. البته در دوران فارسی میانه (شاهنشاهی ساسانی) این واژه به عنوان وامواژه از زبان سانسکریت و به معنی خاص فرد بودا و دین بودایی با فرم بوت و یا بت به زبان فارسی میانه (پهلوی) وارد شده است و این همان واژه ای است که در فارسی مدرن به معنی بت (پیکره ای که پرستیده می شود) به کار می رود. محتویات  [۱ افسانه زندگی افسانه زندگی تصوير گوتاما بودا در حال مراقبه. بنا بر داستان‌های بودایی، سیدارتا (واژه سیدارتا بمعنی کمالجو است) شاهزاده‌ای بود بنام سیدارتا گوتما از تیره شاکیا در منطقه کاپیلاواستو در نپال امروزی می‌زیست. او در باغ‌های لومبینی در نپال کنونی به دنیا آمد. پس از زایش توجه پیشگویان به او جلب شد و پیشگویی ایشان بدینگونه بود که سیدارتا در آینده یا پادشاهی جهانگیر خواهد شد یا روحانی‌ای بیداردل که جهانیان را از خواب نادانی خواهد رهاند. پدر سیدارتا یعنی سودودانا شاه برای اینکه پسرش در راه اول قرار گیرد وی را در ناز و نعمت پروراند و در کاخ‌هایی محفوظ قرار داد تا سیدارتا با رنج‌ها و کاستی‌های زندگی آشنایی نیابد. با این حال سیدارتای کمال‌جو از کاخ‌ها گریخت و در طی چهار بار گریز خویش با چهار منظره آشنا گشت: پیری، بیماری، مرگ و شخصی پارسا که در پی رهایی از رنجها بود. دیدن چهارمین منظره بر سیدارتا تأثیری ژرف نهاد و بر آن شد تا زندگی شاهزادگی را نهاده به جستجوی حقیقت شرایط آدمیان بپردازد. پس از گذراندن مدتی با مرتاضان در جنگل‌ها، آن راه را راه راستین حقیقت یابی ندانست و راهی میانه در پیش گرفت. سیدارتا پس از شش سال آزمودن و پویش در مکانی بنام بودگایا زیر درختی بنام درخت بیداری (بودی) به درون پویی (مراقبه و مکاشفه) نشست و پس از چیرگی بر ترفندهای مارا، دیو دیوان، به دریافت رموز و بیداری کامل رسید و بودا گشت. واژه بودا یعنی بیدار شده یا به عبارتی به روشنی رسیده‌است. ___________- بودا   مجسمه بودا نشسته در چین از دوران سلسله تانگ بودا لقبی است که در آیین بودایی به هر کسی که به «روشنی» (بودهی) رسیده باشد اطلاق می‌شود گرچه از آن بیشتر برای اشاره به سیذارتا گوتاما بودا، بنیانگذار مذهب بودایی استفاده می‌شود. واژه بودا یعنی بیدار شده یا به عبارت دیگر، کسی که به روشنی رسیده‌است. در بسیاری از منابع وقتی صحبت از «بودا» می‌شود منظور همان «گوتاما بودا»، بنیانگذار مذهب بودایی است و همین به این باور غلط که منظور از لفظ «بودا» تنها همان «گوتاما بودا» است دامن زده‌است. اما به باور بوداییان، بسیاری دیگر نیز به «مقام بودایی» رسیده‌اند. ۱ خلاصه زندگی بودا ۲ اولین خطابه بودا بعد از روشن بینی خلاصه زندگی بودا در سال ۵۶۳ قبل از میلاد مسیح در یک شب مهتابی در وایساکها در سرزمین پادشاهی کاپیلاواستو شاهزاده سادهودانا و همسرش ماهامایا در بیشه سلطنتی لومبینی در زیر درخت Sal صاحب پسری شدند. در روز پنجم تولد نوزاد سیدهارتها نامیده شد و در روز هفتم عمر مادرش به پایان رسید. خواهر کوچکتر ماهامایا به نام پراجابتی گاتامی این کودک را مانند مادری دلسوز پرورش داد.در سالهای آموزش شاهزاده سیدهارتها آموزش‌های اولیه لازم و جنگاوری را تعلیم دید، اما اطرافیان معمولاً او در افکار عمیق مشاهده می‌کردند – افکاری راجع به درد و رنج انسان‌ها. او مخالف بهره برداری انسان‌ها از یکدیگر، نابرابری، فقر، خشونت و طبقه بندی مردم جامعه بود. او در سن شانزده سالگی با شاهزاده خانمی بسیار زیبا به نام یاشودهارا، دختر پادشاه دوادها ازدواج کرد. سیدهارتها بیست و نه ساله بود که صاحب پسری زیبا به نام رادهولا شد واین واقعه را به عنوان دلبستگی جدیدی به این زندگی مادی تفسیر کرد. او قصر، پدر ومادرش، همسر زیبا و نوزادش را به جستجوی راهی برای نجات بشریت از چرخه رنج و عذاب را ترک کرد. با این تفکر که تحمل ریاضت‌های سخت و طاقت فرسا موجب مرگ او خواهد شد دوستانش را ترک کرد و در کناره شرقی رود نیرانجانا ساکن شد. در این مکان بود که ساجاتا دختر کدخدای دهکده سنانی به او شیربرنج تعارف کرد. بعد از پذیرش غذای ساجاتا سیدارتها به سمت دیگر رودخانه در جنگل اورولا رفت و دربعد از ظهر همان روز بر روی سبزه‌ در زیر درخت انجیر و رو به سمت شرق نشست. او که عزم خود را برای رسیدن به حقیقت جزم کرده بود جنگ خود علیه مارا شیطانی که عهد کرده بود مانع رسیدن او به حقیقت شود آغاز نمود. بعد از رسیدن به روشن بینی بودا هفت هفته دیگر را در هفت مکان مختلف پیرامون درخت ماهابودهی پرداخت به منظور استفاده از این دستاورد بزرگ برای زندگی انسانی و عدم تولد مجدد در این دنیا پرداخت.آنچه نیروانا را از سایر تجارب شخصیت‌های معنوی تاریخ متمایز می‌کند فقدان الوهیت و عدم استفاده از امور الهی و عدم تکیه بر الهیات و ماوراءالطبیعه در رسیدن به نیروانا از جانب بوداست.بودا ملحد نبود اما در راه رسیدن به حقیقت کار هستی کاملا به الهیات و ماوراءالصبیعه بی اعتنا بود و نیروانا حاصل کوشش یک انسان بدون هیچ کمک و مساعدت نیروهای الهی و ماورایی است .کشف بودا حاوی این حقیقت است که آرامش و رهایی و آگاهی ابتدا در کنترل ذهن او نهفته است نه هیچ شرط بیرونی دیگر و رهایی و آرامش کامل در "اینجا و اکنون" یافتنی است نه در یک قلمرو دور دست یا وضعیتی آسمانی و الهی فراتر از موجودیت فعلی او اولین خطابه بودا بعد از روشن بینی بودا تصمیم گرفت که دانش جدیدی که به آن دست یافته بود را با مردم به اشتراک بگذارد تا آنها نیز بتوانند چرخه زندگی و مرگ را تحت تسلط خود در آورند. او ابتدا می خواست دانش جدید را با استادانش در میان بگذارد ولی متوجه شد که دو استاد او دیگر در قید حیات نیستند. او برای انتقال این دانش دوستانش را در نظر گرفت و به محل اقامت آنها، ایزیپاتانا، رفت. وقتی که پنج دوست بودا او را دیدند تصمیم گرفتند که به او اعتنا نکنند چون می پنداشتند دلیل ترک اسکتیک گوتاما این بوده که از راه و روش زندگی مقدس خسته شده و تسلیم شده‌است. ولی آنها نتوانستند درخشندگی حضور او را نادیده بگیرند. آن شب شبی با ماه کامل در ماه جولای بود. در پارک آهو در ایزیپاتانا، بودا اولین خطابه خود را پس از روشن بینی ایراد کرد. این اولین خطابه دهاماچاکا نامیده شده‌است. دهاماچاکا به معنی بر پایی آگاهی است. اگرچه گاهی از آن به عنوان چرخ حقیقت یاد می‌کنند. یکی از دوستان بودا به نام کُندانا بعد از شنیدن اولین خطابه بودا به اولین مرحله از پیشرفت معنوی به نام سوتاپاتی رسید. ( این مرحله اولین مرحله از تقدس است و و اگر کسی به آن برسد او راابا عنوان« وارد شده به جریان» می نامند و قادر خواهد بود حداکثر تا هفت تولد دیگر از چرخه مرگ و زندگی خارج شود.) این خطابه به علت اولین خطابه بودن و در بر داشتن افکار بودا در خصوص حقایقی ناب و نشان دادن « راه میانی» از ارزش زیادی برخوردار است. «راه میانی» راهی بود که بودا پیمود تا به روشن بینی دست یابد. او ثروت و قدرت زیاد خود به عنوان یک شاهزاده و ریاضت کشیدن و شکنجه دادن خود با محروم کردن بدن از نیازهای اساسی را رها کرد و در عوض «راه میانی» را برگزید. او به نیازهای بدنش به جای خواسته‌های ذهنش توجه نمود. این «راه میانی» که او را در خروج از رنج و عذاب یاری نمود در اولین خطابه بودا در هشت نکته ارائه شده‌است: ۱. درک صحیح ۲. تفکر صحیح ۳. صحبت صحیح ۴. فعالیت صحیح ۵. امرار معاش صحیح ۶. تلاش صحیح ۷. اندیشه صحیح ۸. تمرکز صحیح پیروی از این هشت نکته باعث فهمیدن چهار حقیقتی می‌شود که باعث خروج انسان از چرخه مرگ و زندگی و رسیدن به نیروانا می‌گردد. نظر ادیان ابراهیمی درباره ی بودا علمای یهودی ومسیحی باتوجه به اسناد تاریخی که نشان میدهد بودا ادعای پیامبری نکرده اورا به پیامبری قبول ندارند اکثر علمای اسلامی نیز همین نظر رادارند اما عده ای با استناد به داستان بوداسف وبولوهر که شیخ صدوق وعلامه مجلسی در جلد ۱۷ بحار الانوار نقل کرده بودا را پیامبر میدانند وعده ای از علمای اسلامی ساکن اسیای شرقی بودا را همان ذوالکفل میدانند که در قران از اویادشده است همچنین مسعودی یکی از مورخین بزرگ اسلامی اورا بنیانگذار دین صائبین ومعاصر جمشید شاه میداند .و قاضی صاعد اندلسی بودا را بنیانگذار مذهب حنفا میدانست ______________________________________-   بودیسم از مجسمهٔ بودا در هندوستان بوداگرایی دین و فلسفه‌ای مبتنی بر آموزه‌های سیدارتا گوتاما که در حدود ۵۶۶ (پیش از میلاد) تا ۴۸۶ (پیش از میلاد) می‌زیسته، است. بوداگرایی به تدریج از هندوستان به سراسر آسیا، آسیای میانه، تبت، سریلانکا، آسیای جنوب شرقی و نیز کشورهای خاور دور مانند چین، مغولستان، کره و ژاپن راه یافت. بوداگرایی به عنوان دین پاکان در نظر گرفته می‌شد و یکی از ادیان شرمنی موجود است و با ۳۵۰ میلیون پیرو یکی از ادیان اصلی جهان به شمار می‌آید. بوداگرایی بیشتر بر کردار نیک، پرهیز از کردار بد و ورزیدگی ذهنی تاکید دارد. آماج این ورزیدگی‌ها پایان دادن به چرخه تولد مجدد یا سمساره است که از طریق بیداری یا درک واقعیت راستین، رسیدن به رهایی یا نیروانا صورت می‌گیرد. اخلاقیات بوداگرایانه بر بن-پایه‌های بی‌گزندی و رواداری برپا شده‌است. بوداییان همواره از روش‌های درون پویی برای یافتن بینش نسبت به کارکردهای بنیادین روان آدمی و فرایندهای علّی جهان بهره می‌گیرند. آثار نوشتاری بوداگرایی بسیارند و بخش ارزنده‌ای از ادبیات دینی جهان به شمار می‌روند. محتویات  [۱ خاستگاه اندیشه‌های بودا ۲ آموزه‌های بودا ۲.۱ چهار حقیقت اصیل ۲.۲ راه اصیل هشتگانه ۲.۲.۱ درست‌کاری ۲.۲.۲ یک‌دله شدن ۲.۲.۳ فراشناخت ۳ شاخه‌های بوداگرایی ۴ بوداگرایی و ایران خاستگاه اندیشه‌های بودا پیرامون سه هزار سال پیش، شاخه‌هایی از آریاییان ایران، از بقیه جدا شده و به سرزمین هند کوچیدند. پیش از ورود آن‌ها به شبه جزیرهٔ هند، تیرهٔ دیگری در آنجا نشیمن داشت که به نام دراویدی معروف است. آریایی‌ها پیرامون ۲۵۰۰ سال پیش یعنی به هنگام زایش بودا در بیشتر سامان‌های شمالی هند جایگزین شده و بر آن نواحی چیره گشته‌بودند.[۴] جامعه هندوستان در زمان بودا به چهار ردهٔ (کاست) بخش می‌شد: برهمنها (روحانیان)، کشتریا (شهریاران و جنگاوران)، وایسیا (کشاورزان و بازرگانان) و سودرا (خدمتکاران برده). سیذارتا گوتاما بودا اسمآ به رده کشتریا تعلق داشت ولی اعلام داشت که از دید او همه مردم برابر و پاکزادند. آموزه‌های بودا   راهبان بودایی شیگاتسه، تبت   دورنمایی از صومعه مقدس قصر پوتالا. چکیده آموزه بودا این است: ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده می‌شویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار می‌شود. این را چرخه هستی یا زاد و مرگ می‌نامیم. هستی رنج است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است. غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه نادلخواه است، رنج است. دوری از آنچه دلخواه است، رنج است. خلاصه این‌که دل بستن رنج‌آور است.(و این رنج زمانی پایان می‌یابد که دیگر منی یا درک کننده‌ای نباشد چه او در قید حیات باشد چه نباشد. هدف باید بریدن از این رنج و چرخه وجود باشد.[   از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم که از چرخهٔ زاد و مرگ رهایی یابیم (در صورتی که به آن چرخه باور داشته باشیم) باید گرایش‌های نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همهٔ موجودات و بوندگان می‌شود و سپس از راه این درک‌ها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری می‌رسیم و از این دور باطل خارج می‌شویم. چهار حقیقت اصیل آدمی بیمار است. بودا راه درمان این بیماری را درک آن چهار حقیقت می‌داند: کار حقیقت نخست از چهار حقیقت اصیل، تشخیص این بیماری به‌عنوان بیماری رنج در انسان‌هاست. حقیقت دوم، دلبستگی‌ها را به‌عنوان باعث و بانی این بیماری باز می‌شناسد. سومین حقیقت، شرایط را سنجیده و اعلام می‌کند که بهبود امکان‌پذیر است. حقیقت چهارم، تجویز دارو برای دست یافتن به سلامت است. درک این حقایق و اصول، به تمرکز و مراقبه نیاز دارد. این درک باعث احساس مهرورزی نسبت به همهٔ موجودات می‌گردد. این آموزه‌ها، آیین بودا (دارما) را تشکیل می‌دهند. بودا خود، آیین خود را مانند قایقی می‌نامد که برای چرخه‌شکنی و رسیدن به ساحل رستگاری به آن نیاز است. ولی پس از رسیدن به رستگاری دیگر به این قایق نیز نیازی نخواهد بود. رسیدن به ساحل رستگاری آدمی را به آرامش و توازن مطلق می‌رساند. آن‌جاست که شمع تمامی خواهش‌ها و دلبستگی‌ها خاموش می‌شود. به این روی، این پدیده را در سانسکریت نیروانا یعنی خاموشی می‌نامند.. درک چهار حقیقت اصیل، هسته اصلی آموزه بودا را تشکیل می‌دهد: فلبا، ال، اا و ا. به رسمیت شناختن وجود رنج:هیچ موجود زنده نمی‌تواند از رنج بگریزد. زایش، بیماری و مرگ همه باعث رنج هستند. رنج میتواند جسمانی یا روانی باشد. دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی است. بریدن از رنج‌ها با بریدن از تمایلات نفسانی دست یافتنی است. راه اصیل هشتگانه: راهی برای بریدن از تمایلات نفسانی و رنج وجود دارد که راه اصیل هشتگانه نامیده میشود. راه اصیل هشتگانه راه رهایی از رنج در این هشت چیز خلاصه میشود: گفتار درست کردار درست معاش درست کوشش درست توجه درست تمرکز درست جهان‌بینی درست پندار درست راه اصیل هشتگانه که نسخهٔ تجویز بیداردل (بودا) برای درمان رنج‌هایی است که همه بُوَندگان (موجودات) دچار آن هستند، خود به سه گروه دسته بندی می‌شود: درست‌کاری (شیلا)، یکدله شدن (سامادی) و فراشناخت (پرگیا). این سه مفهوم هستهٔ تمرین‌های روحانی بوداگرایی را می‌سازند. درست‌کاری درست‌کاری که در راه هشت‌گانه به گونهٔ گفتار درست، کردار درست و معاش درست آمده، دستوراتی اخلاقی مانند خودداری از کشتن و دروغگویی را در بر می‌گیرد. یک بخش از درست‌کاری در بوداگرایی، مربوط به دهش (دانا) می‌شود. این دهش تنها به مواردی مانند صدقه دادن و سخاوت‌مندی محدود نمی‌شود و معنی مشخص دینی دارد؛ یعنی تأمین نیازمندی‌های روزانه همایه (جامعه راهبان بودایی (سنگ‌ها)). هم‌وندان (اعضاء) همایه نیز به نوبه خود به دهش می‌پردازند. دهش آنها، بالاترین دهش‌ها یعنی آموزش آیین بودا (دارما) است. یک‌دله شدن . مفهوم دوم راه هشت‌گانه یعنی دل را یک‌دله کردن یا کار کردن بر روی تمرکز است که سه بخش کوشش درست، توجه درست و تمرکز درست را در بر می‌گیرد. در این مرحله تمرکز شدیدی دست می‌دهد که در آن اندیشنده، با موضوع اندیشه یکی می‌شود. این پدیده، شهود و رسیدن به فراشناخت نیست، بلکه یک پدیدهٔ روانی است. این‌کار از راه یوگا و درون‌پویی انجام می‌گیرد. بوداگرایی همانند دیگر کیش‌های هندی، ذهن را ابزار بنیادین رهایی می‌داند و بر ورزیدگی درست ذهن تأکید می‌کند. آماج کوشش درست، یکپارچگی ذهنی و جلوگیری از پراکندگی اندیشه است. توجه درست، باعث آگاهی از احساسات و آگاهی از کنش‌های بدن و ذهن می‌شود. این تمرینات سرانجام ما را به تمرکز درست می‌رساند که رسیدن به حالات گوناگون آگاهی‌های خلسه‌آمیز در حین درون‌پویی (مراقبه) است و با آزمودن خوشنودی بزرگی همراه است. رسیدن به این حالات را درون‌نگری (دیانا) می‌نامند. فراشناخت بخش آخر راه هشت‌گانه، یعنی جهان‌بینی درست و پندار درست، تشکیل‌دهندهٔ فراشناخت (پرگیا) است. رسیدن به فراشناخت یا به عبارتی حکمت اعلاء، در بوداگرایی به معنی یافتن دسترسی مستقیم به واقعیت نهفته در پشت چیزها و یافتن بینشی فراسوی هرگونه شناخت است. این گام پس از گام‌های درست‌کاری و یکدِلگی می‌آید و نتیجهٔ یک درون‌پویی ویژهٔ بودایی است. جهان‌بینی درست، همان درک کامل چهار حقیقت اصیل و پندار درست، همان مهرورزی و عشق است که ذهن را از شهوت، بدخواهی و ددمنشی می‌پالاید. این‌ها راه را برای رسیدن به فراشناخت هموار می‌سازند. شاخه‌های بوداگرایی بوداگرایی از دیدگاه شمار پیروان، پس از مسیحیت، اسلام و هندوگرایی چهارمین دین جهان است. بوداگرایی به سه شاخه اصلی بخش می‌شود. راه بزرگ یا مهراه، راه کوچک یا کهراه و الماسراه (وَجرَیانا). بوداییان شاخهٔ مهراه را مهایانا و شاخهٔ راه کوچک را تیره واده یا هینایانا (هینه یانه) می‌نامند. کهراه، بوداگرایی سنتی است که بر اهمیت واپسین بیداردل تاریخی یعنی سیدارتا گوتما تأکید دارد. مهراهی‌ها گوتما را به‌عنوان بودا پذیرا هستند اما به شمار زیادی بوداهای دیگر نیز باور دارند.[نیازمند منبع] بوداگرایی در پی رویدادهای تاریخی از هند و نپال رخت بربست و به سوی سرزمین‌های شرقی کوچید. کشورهای جنوبی‌تر مانند سری لانکا پیرو شاخهٔ کهراه و شمالیترها مانند چین و ژاپن، پیرو گونه‌هایی از کیش مهراه هستند. بیشترین گسترش بوداگرایی زمانی رخ داد که آشوکا شاه به این دین گروید و به گستراندن آن کمر بست.[نیازمند منبع] بوداگرایی و ایران سکه‌ای از پیروز پسر اردشیر ساسانی یافت شده که در آن وی از ارج‌گذاری خویش نسبت به دو دین زرتشتی و بوداگرایی خبر می‌دهد. در سدهٔ ۶ زایشی یک رشته داستان‌های بودایی به نام جاتاکا از روی ویرایش هندوی آنها به نام «پنچا تنترا» به پارسی میانه ترجمه شد و «کلیلگ و دمنگ» نام گرفت. در سدهٔ ۸ زایشی روزبه پوردادویه آن داستان‌ها را به عربی برگرداند و نام کلیله و دمنه بر آنها نهاد. ترجمه‌های لاتین و یونانی آن کتاب بعدها در سدهٔ ۱۴ پایهٔ داستان‌های آسوپ نوشتهٔ یک راهب بیزانسی را تشکیل‌داد. بوداگرایی در خراسان بزرگ تا اندازه‌ای ریشه گرفته بود و یکی از کانون‌ها و نیایش‌گاه‌های بزرگ آن در صومعهٔ بودایی بلخ بود. این صومعه به سانسکریت، «ناوا ویهارا» نام داشت که معنی آن «صومعهٔ نو» است. این نام در فراگویی پارسی‌زبانان به گونهٔ نوبهار درآمد. لقبی که به گردانندگان این صومعه در زبان سانسکریت داده بودند، «پراموکها» به معنی «سرور» بود و نام خانوادهٔ برجستهٔ ایرانی برمکیان از همین لقب گرفته شده است. برمکی‌ها عهده‌دار و گردانندهٔ این نیایش‌گاه بودایی بودند. به تازگی روزنامه آساهی ژاپن از قول یک باستان شناس برجسته ژاپنی به نام «نوگوچی» از یافته شدن ۱۹ تندیس بودا در استان فارس گزارش داد. در گزارش دیگری از شبکه «بودیست نیوز» درازای این تندیسها میان ۵ تا ۲۰ سانتیمتر و جنس آنها از گچ و گل اعلام شده‌است.    

سيستمهاي انرژي در ورزش (1)

سيستمهاي انرژي در ورزش

از نظر عملی، نحوه تمرینات یک دونده 100 متر با یک دونده 5000 متر کاملا متفاوت می باشد . برای یک فعالیتی نظیر یک دوی 100 متر ، ورزشکار نیاز به 45 تا 60 لیتر اکسیژن در دقیقه دارد. بعبارت دیگر اگر 100 متر در 10 ثانیه پیموده شود ، فرد مذکور به 8 تا 10 لیتر اکسیژن احتیاج دارد و بفرض محال اگر ورزشکار بتواند از عهده دریافت آن براید، به دو تا سه دقیقه وقت نیاز دارد تا بتواند بمصرف اکسیژن خود سرعت دهد و بعبارتی به حالت پایدار برسد؛ در صورتیکه در دوی 5000 متر ، ورزشکار نه تنها به اکسیژن کمتری در دقیقه نیاز دارد، بلکه چون طی مسافت مذکور در زمان بیشتری بطول می انجامد دونده می تواند به حالت پایدار در امر تنفس برسد و با کمبود اکسیژن مواجه نشود.

انرژی

بزبان عامیانه(( انرژی)) به زور، قدرت، نیرو و غیره اطلاق می شود ولی از دیدگاه ورزشی ، انرژی را می توان به توانائی انجام کار ورزشی ( انقباض عضلانی ) تعبیر نمود.

اینکه چگونه این انرژی تولید می شود، اساس بحث را در این قسمت تشکیل می دهد . انرژی که از سوختن مواد غذایی حاصل می شود مستقیما" برای انقباض عضلانی بکار گرفته نمی شود بلکه صرف ساختن یک ماده شیمیایی بنام آدنوزین تری فسفات(adenosine   Triphosphate )  میگرددکه به شکل ATP نشان داده می شود ، این ماده در سلولهای عضلانی بصورت ذخیره موجود می باشد و بعنوان سوخت در اختیار سلولهای عضلانی قرار می گیرد . ATP یک ترکیب شمیائی بسیار پیچیده است که از یک مولوکول آدنوزین ( که یک ترکیب قند دار است) و سه گروه سه گروه فسفات تشکیل شده است . به این معنی که با شکستن هر یک از این پیوندها که به پیوندهای پر انرژی موسومند- و آزاد شدن یک گروه فسفات، مقدار زیادی انرژی آزاد می شود ؛ به نحوی که از کل مولکول چیزی در حدود 8000 تا 12000 کالری تنرژی بدست می آید .

سیستم های مولد انرژی بدن

هر نوع فعالیتی که انجام دهید یا از سیستم هوازی( Aerobic ) کسب انرژی می نماید، یا از طریق سیستم غیر هوازی و یا از ترکیبی از این دو سیستم . وظیف مربی ابتدا آن است که مشخص نماید در رشته ا ی که تدریس می کند چه سیستمی بیشتر نقش تولید انرژی را دارد تا با توجه به آن برنامه تنرینی صحیحی را پی ریزی نماید. بطور کلی دو سیستم در بدن تولید انرژی می نمایند . شکل 1 2 خلاصه ای از سیستم های انرژی بدن را نشان می دهد . ایندو سیستم عبارتند از:

1-     سیستم  غیر هوازی

2-      سیستم هوازی

سیستم های انرژی زای غیر هوازی ( Anaerobic )

الف سیستم PC -  ATP : این سیستم برای کلیه فعالیتهائی که با شدت، قدرت و سرعت بسیار زیادی که زمان اجرای آن کمتر از 10 ثانیه باشد توام هستند ، تولیدATP می نماید مانند انواع پرتابها در دو و میدانی ، فعالیتهای شدید و کوتاه مدت در والیبال و بسکتبال و کشتی . مقدار انرژی حاصل از این سیستم در مقایسه با سیستم هوازی ناچیز است و ضمنا" مواد زائد حاصل از واکنشهای این سیستم هم ناچیز است. این سیستم بدون استفاده از اکسیژن انرژی تولید می نماید. انرژی حاصل از ATP سبب می شود که رشته های عضلانی بر روی هم سر خورده ، انقباض عضلانی بوجود آید .

کراتین فسفات ( CP ) از نظر آزاد کردن انرژی شبیه ATP عمل می کند . عدهای از محققین این عقیده را دارند که بعد از 10 تا 30 ثانیه CP شکسته شده ، انرژی حاصل از صرف ساختن ATP می شود؛ بعبارت دیگر سیستم   PC ATP در فعالیتهای شدیدی که به مدت 30 ثانیه طول می کشد ، تولید انرژی مینماید . بهر حال خواه تحقیق دانشمندان درست باشد و خواه غلط ، فعل و انفعالات ذیل صورت می پذیرد ولی اختلاف عقیده در مورد زمان آنها است.

ATP  >         ADP+P    

     C+P  >                CP     

بعد از یک فعالیت شدید و کوتاه مدت ، بدن می تواند از طریق استراحت های حساب شده، دوباره ATP تولید نماید.

درصد تولید ATP ( از طریق سیستم PC ATP )/ میزان استراحت بر حسب ثانیه بمقدار ناچیز                                   

به مقدار نا چيز <   زير 10ثانيه

50                    < زير 30 ثانيه

75                    < زير 60 ثانيه

88                    < زير 90 ثانيه

94                    < زير 120 ثانيه

100                  < بالاي 120ثانيه

ب سیستم اسید لاتیک ( گلیکولیز ): نظر به این که این سیستم ، اسید لاتیک تولید می نماید به آن سیستم اسیدلاکتیک گویند. البته در کتابهای فیزیولوژی این سیستم تحت عنوان گلیکولیز بررسی می شود. کلیه فعالیتهایی که با شدت زیاد و بمدت بیش از 30 ثانیه ( 2 تا 3 دقیقه) طول بکشند ، از این سیستم کسب انرژی می کنند و این زمانی است که بدن اکسیژن کافی در دسترس ندارد. تنها هیدراتهای کربن میتوانند بعنوان سوخت در اختیار این سیستم قرار گیرند. هیدراتهای کربن نه تنها برای این سیستم تولیدATP می نماید بلکه ترکیبات شیمیائی بخوصوصی بوجود می آورندکه برای شکسته شدن مولکو لهای چربی و پروتئینی لازم می باشند. ATP  حاصل از این سیستم از سوخت ناقص هیدراتهای کربن حاصل می شود . از شکسته شدن هر مولکول گلوکز در این سیستم، دو مولکول ATP بدست می آید که این مقدار، در حدود 5% از کل مقدار ATP می باشد از شکسته شدن یک مولکول  گلوکز در سیستم هوازی بوجود می آید . گرچه مقدار تولید ATP از این طریق کم می باشد ، ولی حائز اهمیت است زیرا زمانی که بدن با کمبود اکسیژن مواجه می شود، این سیستم شروع به کار می نماید . محصول نهایی این سیستم ( بعد از تولید ATP ) اسید لاتیک می باشد که مقدار زیاد آن سبب خستگی زود رس می شود . توانائی تحمل اسید لاتیک در ورزشهای غیر هوازی ، شرط موفقییت ورزشکاران محسوب می شود. تمرینات هوازی باعث می شود که اسید لاتیک زودتر تجزیه گردد. درباره سرانجام اسید لاتیک و مبارزه با آن، طی فصلی جداگانه مطالبی عنوان خواهد شد.

خلاصه ای از فعل و انفعالات شیمیائی که در این سیستم صورت می پذیرد بشرح ذیل است :

 2ATP + 2H2O + اسيد لاكتيك 2 < 2ADP + 2Pi + گلوكوز 

{ توضیح: ADP  در واقع ATP است که یک گروه فسفاتش را از دست داده و Pi گروه فسفات است .}

 سیستم هوازی ( AEROBIC )

این سیستم از نظر تقویت دستگاه گردش خون و تنفس حائز اهمیت می باشد و در پزشکی ورزشی، با تقویت این سیستم بیماران قلبی را مداوا می نمایند . توصیه می شود افراد مسن سیستم هوازی خود را تقویت نمایند تا بتوانند از سلامت بیشتری برخوردار گردند.

وقتی بدن در حالت پایدار باشد ، این سیستم تولید انرژی می نماید و این حالتی است که حرکات ورزشی در کمتر از حداکثر شدت(Submaxima1 ) اجرا شود. هر سه نوع مواد غذایی می توانند از طریق این سیستم سوخته، ATP تولید نمایند . در حضور اکسیژن یک مولکول گلوکز شکسته شده، 38 مولکول ATP تولید می کند.

{ توضیح : O H C = گلوکز }

طور کلی دو سری از واکنشهای شمیمیائی در سیستم هوازی برای تولید ATP دخالت دارند . شکل 1 . 2 خلاصه ای از اعمال فوق را نشان می دهد. در سیستم هوازی مواد غذائی قبل از اینکه بتوانند تبدیل به ATP شوند، ابتدا باید تبدیل بمواد شیمیائی دیگر گشته، وارد چرخه کربس و سیستم انتقال الکترونی شوند و سپس انرژی از آنها بدست آید.

چرخه کربس ( krebs  Cycle )

کلیه مواد غذایی قبل از اینکه وارد سیکل شوند باید به یک ماده شیمیایی بنام استیل کوآنزیم( A CO  Acety1 ) تبدیل و سپس وارد سیکل شوند .

دو عمل شمیائی در سیکل کربس انجام میشود:

1- تولید   CO2

2- آزاد شدن اتم هیدروژن ( یون پروتون و یک الکترون ) . co2 توسط دستگاه تنفس خارج می شود.

سیستم انتقال الکترون( System   Transport  Eiectron = ETS )

محصول نهایی این این سیستم آب می باشد . اتم هیدروژنی که از سیکل کربس خارج می شود با اکسیژنی که وارد بدن می شود ترکیب شده، آب را بوجود می آورد . اعمال فوق که منجر به تشکیل آب می شود مجموعا" سیستم انتقال الکترونی نامیده می شوند که در میتوکندری سلولهای عضلانی صورت می پذیرند .

O 2 H 2      >     2 O + e 4 + H 4

ATP طی یک سری از اعمال شیمیائی در حین تشکیل آب بوجود می آید . بعبارت دیگر زمانی که یون هیدروژن و الکترون توسط ETS منتقل می شوند تا با اکسیژن آب دهند، در همان زمان انرژی آزاد گشته ، ATP حاصل می شود. انتقال الکترون برابر است با آزاد شدن انرژی که انرژی بدست آمده، در واکنش زیر شرکت می کند:

ATP       <   انرژی + P + ADP

 لازم به توضیح است که 90 درصد از مجموع کل ATP از طریق این سیستم حاصل می شود.

جدول 1 . 2 مشخصات کلی سیستم های مولد انرژی بدن را ( در رابطه با اکسیژن، تولید ATP و مواد غذایی ) نشان می دهد

                               جدول شماره 1 .2

تولید ATP    نیازبه 2 O   مواد غذایی یا سوخت شیمیائی سیستمها

محدود وکم   ندارد   فسفات کراتین   الف- سیستم غیر هوا زی  PC - ATP 

بد و کم     ندارد   گلیکوژن ( گلوکز)     ب-  سیستم غیر هوازی اسیدلاکتیک

زیاد و نامحدود   ندارد  گلوکوژن،چربی،پروتئین  ج- سیستم اکسیژن(خواه)

جدول 2.2 حداکثر ظرفیت ( Capacity ) و توان ( power ) سیستم های مولد انرژی بدن را در رابطه با تولید ATP نشان می دهد.

                               جدول شماره 2.2

حداکثر ظرفیت                حداکثر توان تولید ATP    سیستمهای انرژی

و موجودی ATP (مولکول)  ( مولکول) در دقیقه 

7 %                                     6/3                PC ATP 

2/1                                     6/1                 اسید لاکتیک

%9                                     5/1                ( فقط از گلیکوژن) هوازی

به طور کلی تارهای عظلانی بدن از نظر هوازی بودن به دو دسته تقسیم می شوند:

۱ - رشته های عظلانی سفید یا تند اقباض ، که فعالیت های غیر هوازی ( سرعتی ) را بهتر انجام می دهد.

۲ - رشته های عظلانی قرمز یا کند اقباض ، که در انجام فعالیت های هوازی ( استقامتی ) موفق تر می باشند.

عظلاتی که تارهای سفیدشان بیشتر باشد اساسا غیر هوازی می باشند مانند: عظلات دوقلوی ساق ، دلتوئید ، دو سر بازو وعظلاتی که درصد تارهای تارهای قرمزشان بیشتر باشد هوازی هستند مانند عظلات راست شکمی، پشت پا و ....

جدول 3. 2 تقسیم بندی ورزشهای گوناگون از نظر دخالت درصد سیستم های انرژی بدن

انواع رشته های ورزشی      درصد سیستمهای       درصد سیستمهای     درصد سیستم

                                    A ATP و اسید لاکتیک    اسید لاکتیک و هوازی       هوازی

1-       اسکی                          

الف -  مارپیچ                        80                                    20                                 =

ب -  تفریحی                         34                                    33                               33

پ -  برف نوردی                    -                                       5                                 95

2- بسکتبال                          85                                    15                                 -

3- بیس بال                          80                                    20                                 -

4- تنیس                               70                                    20                               10

5- دو و میدانی      

الف - میدانها                       90                                    10                                -

ب- 100 و 200 متر              98                                      2                                 -

پ- 400 متر                         80                                    15                                 -

ت- 800 متر                         30                                    65                               5

ث- 3000 متر                       20                                    40                              40

ج- 1500 متر                        20                                   55                              25

چ- 5000 متر                        10                                   20                              70

ح- صحرا نوردی                    5                                    15                              80

خ- ماراتن                               -                                    5                                95

6- شنا و شیرجه

الف شیرجه و 50 متر       98                                   2                                 -

ب- 100 متر                          80                                  15                             5

پ- 200 متر                          30                                  65                             5

ت- 400 متر                          40                                  40                            20

ث-  1500 متر                       10                                  20                           70

8- فوتبال

الف- گلرو فورواردها           80                                  20                            -

ب- هافک ها                        60                                  20                           20

9- کشتی                             90                                  10                            -

10- قایقرانی                       20                                  20                           50

11- والیبال                           90                                  10                            -

12- شمشیر بازی               90                                  15                            -

13- گلف                               95                                  5                              -

14- هاکی روی چمن           10                                20                           20 

* لازم به ذکر است که رشته رزمی کیوکوشین از جمله ورزش هایی است که از کلیه

سیستم های انرژي استفاده می کند:

سیستم PC ATP  : اجرای یک کیهون ترکیبی

سیستم اسید لاکتیک: مبارزات آزاد

سیستم هوازی :تمرینات ایدو کیهون ( تمرینات ۳۵ دقیقه ) 

 

 

ادامه مطالب:

ضربان قلب موقع از خواب بلند شدن؛60 الي 70 در دقيقه در افراد سالم وبالغ ميباشد.

ضربان قلب بين 65 الي 75 درصد در دقيقه در حداكثر ضربان قلب يعني( 220-سن) چربي سوزي (هوازي) ميباشد.

بين 75 الي 85 درصد قند سوزي و بين 85 الي 95 درصد آستانه لاكتيكي ميباشد.

- فعاليتي كه بين صفر تا 3 ثانيه انجام ميگيرد ؛از ATP  موجود در عضله استفاده ميكند.

- فعاليتي كه بين 3 تا 10 ثانيه انجام ميگيرد ؛از ATP-CP  سيستم فسفاژن دار استفاده ميكند و اين سيستم وارد عمل ميشود.

- فعاليتي كه بين 10 تا 90 ثانيه انجام ميگيرد ؛ سيستم اسيد لاكتيك وارد عمل ميشود.

- فعاليتي كه بيش از 5 دقيقه انجام ميگيرد ؛ سيستم هوازي است و بايد اكسيژن باشد.

مطلب مهم ؛هر ورزشكار بايستي نسبت به نوع ورزش در سيستم انرژي آن ورزش فعاليت كند.

ادامه دارد....

خالق محمدي

 

محاسبه ضربان قلب از روشهای مختلف

محاسبه ضربان قلب از روش‌هاى مختلف

 

در اکثريت روش‌هائى که براى تجويز ورزش مناسب افراد، به‌کار گرفته مى‌شود، تجويز ورزش بر مبناى ضربان قلب هدف صورت مى‌پذيرد. با اين وجود در برخى از
بيماران نبايد ورزش را بر مبناى ضربان قلب هدف تجويز نمود. معمولاً براى تعيين شدت ورزش براساس ضربان قلب هدف، طيف ۸۵-۴۰ درصد Vo2 حداکثر در نظر
گرفته مى‌شود. براى تجويز ورزش در بيمارى که از آمادگى مطلوب دور است، حد پائين اين طيف منظور مى‌گردد. اگر بيمارى براساس ضربان قلب هدف ورزش
مى‌کند بايد نبض خود را در ناحيهٔ مچ دست کنترل نمايد.

لمس نبض در گردن و با استفاده از شرائين کاروتيد سبب فعال شدن رفلکس بارورسپتورى شده و لذا از
تعداد ضربان قلب مى‌کاهد. به فرد بياموزيد که نبض خود را براى ۶ ثانيه شمرده و بعد به آن عدد، صفر اضافه کند. اما شمارش ۱۰ تا ۱۵ ثانيه‌اى و ضرب در عدد ۶
يا ۴ دقت کار را بيشتر مى‌کند. بيمار هيچ‌وقت نبايد با انگشت شست نبض خود را لمس کند، چرا که اين انگشت نبضى دارد که ممکن است بيمار را به اشتباه
بياندازد. براى لمس، استفاده از انگشت وسط يا اشاره توصيه مى‌شود. براى محاسبه ضربان قلب از روش‌هاى مختلفى استفاده مى‌شود:
۱. براساس سن، ۲. روش ذخيرهٔ ضربان قلب، ۳. روش استفاده از حاصل‌ضرب تعداد ضربان قلب، ۴. روش استفاده از فشار خون سيستولي، ۵. نمودارها، ۶.
مصرف حداکثر اکسيژن، ۷. آستانهٔ بى‌هوازى ۸. تهويه.
براساس سن
يکى از ساده‌ترين راه‌هاى محاسبهٔ ضربان قلب حداکثر براساس سن شخصى است. اين روش محاسبه به‌صورت گسترده در کلاس‌هاى تمرين هوازى استفاده
مى‌شود و نيز بر روى ديوار بسيارى از باشگاه‌هاى ورزشى نصب شده است. مبنا بر آن است که حداکثر ضربان قلب در دقيقه معادل (Beat per minute - bpm)
دويست و بيست است که در هر سال اين ضربان حداکثر يک عدد کاهش پيدا مى‌کند. اين کاهش احتمالاً نتيجهٔ سفت‌تر شدن بافت قلبى و کاهش ظرفيت
پذيرش آن است. براى هر فرد انحراف معيار ۱۰± در دقيقه در نظر گرفته مى‌شود. اين روش اگرچه قابل قبول است، اما در مقايسه با ساير روش‌ها، احتمالاً
ضربان قلب هدف در حد کمترى محاسبه خواهد شد. در اينجا مثالى براى استفاده از اين روش مى‌آوريم:

۱. اگر بخواهيد يک فرد ۶۲ ساله در حد ۶۰% ضربان قلب حداکثر خود فعاليت کند، ضربان قلب هدف چه ميزان خواهد بود؟
پاسخ: ۹۵ ضربه در دقيقه

راه حل:
= ( سن - ۲۲۰ ) × ( ۶۰/۰ ) ضربان قلب هدف
= ( ۲۲۰ - ۶۲ ) × ( ۰/۶ )
= ۹۵

اطلاع فرد تجويزکننده فعاليت ورزشى از مصرف هرگونه داروئى که روى تعداد ضربان قلب اثر بگذارد (مثلاً مهارکننده‌هاى گيرندهٔ بتا)، حائز اهميت است. در
نتيجه، تخمين حداکثر ضربان قلب با استفاده از اين روش دقيق نخواهد بود. لذا حداکثر ضربان قلب را بايد با اين استرس تست حداکثر اندازه گرفت. اين روش نبايد
در بيماران مبتلا به اختلالات ريتم قلب يا نوروپاتى‌هاى محيطى به‌کار رود.

روش ذخيرهٔ ضربان قلب يا (Karvonen)

در روش ذخيرهٔ ضربان قلب (Heart rate reserve - HRR) يا کاروُنن از ضربان قلب در حال استراحت بيمار و نيز ضربان قلب حداکثر (روش براساس سن) استفاده
مى‌شود. براى اندازه‌گيرى ضربان قلب در حال استراحت بايد فرد چند دقيقه‌اى در حال استراحت مطلق باشد. شخص نبايد در شرايط گرماى زياد، کم‌آبى و يا
تحت تأثير مصرف اخير کافئين، نيکوتين و يا ساير داروهاى مؤثر بر ضربان قلب قرار داشته باشد. در مثال زير از روش کارونن استفاده شده است:

پاسخ، ۱۲۸ ضربان در دقيقه

راه حل:

(۰/ضربان قلب در حال استراحت+[ضربان قلب در حال استراحت-(سن- ۲۲۰)]×(۷۵) ضربان قلب هدف
=(۰/۷۵)×[( ۲۲۰ - ۷۶ ) - ۸۰ ] + ۸۰
= (۰/۷۵)×[( ۱۴۴ - ۸۰ ) ] + ۸۰
= (۰/۷۵ )× (۶۴) + ۸۰
= ۸۰ + ۴۸
= ۱۲۸

اين روش نبايد براى بيماران مبتلا به نوروپاتى محيطى يا اختلالات ريتم قلب استفاده شود. در صورتى‌که بيمار از داروهاى مؤثر بر تعداد ضربان قلب مثل
بتابلوکرها استفاده مى‌کند، ضربان قلب حداکثر را نمى‌توان با استفاده از سن تعيين نمود.

روش استفاده از حاصل‌ضرب تعداد ضربان قلب در فشار خون (Rate pressure product - RPP)

روش فوق روشى منحصر به فرد براى تجويز نسخهٔ ورزى براساس ضربان قلب هدف است. (RPP) معادل حاصل‌ضرب تعداد ضربان قلب در فشار خون سيستولى
است. استفاده از اين معيار روشى غير تهاجمى براى اندازه‌گيرى ميزان مصرف اکسيژن عضلهٔ قلب يا (MVo2) است. واحدى براى اندازه‌گيرى معيار (RPP) وجود
ندارد، اما براى تجويز ورزش در بيماران مبتلا به اختلالات ايسکميک (بدون اينکه فقط مختص به آنها باشد)، قابل استفاده است. اين روش نبايد براى مبتلايان به
نوروپاتى محيطى يا اختلالات ريتم قلب مورد استفاده واقع شود. به‌علاوه اندازه‌گيرى فشار خون سيستولى حداکثر، مستلزم انجام يک استرس تست حداکثر
مى‌باشد. براى مثال:
۱. قرار است براى بيمارى برنامه و نسخهٔ ورزشى تنظيم شود. پس از انجام تست ورزش حداکثر، نتايج زير به‌دست آمده‌اند:
ميلى‌متر جيوه ۱۵۵ = فشار خون سيستولى حداکثر
ضربه در دقيقه ۱۲۸ = حداکثر ضربان قلب
ميلى‌متر جيوه ۱۱۰ = فشار خون سيستولى در حال استراحت
ضربه در دقيقه ۶۵ = ضربان قلب در حال استراحت
۱۰۰: حداکثر ضربان قلب × فشار خون حداکثر سيستولى = RPP حداکثر
۱۰۰: ضربان قلب استراحت × فشار خون سيستولى استراحت = RPP حداکثر
۱۹۸ = ۱۰۰ : (۱۲۸×۱۵۵) = RPP حداکثر
۷۱ =۱۰۰ : (۶۵×۱۱۰) = RPP استراحت
استفاده از (RPP) براى محاسبهٔ نوع تجويز ورزشي، يا جايگذارى (RPP) در روش کارونن (روش ذخيرهٔ ضربان قلب) و ايجاد يک تناسب صورت مى‌پذيرد. براى
ساده‌تر شدن محاسبه، (RPP) تقسيم بر صد خواهد شد. با اطلاعات فوق، ضربان قلب حداکثر با استفاده از شدت ۵۰% به‌صورت زير محاسبه مى‌شود:

راه حل:

= (۰ /۵۰) × ( حداکثر RPP - استراحت RPP ) + استراحت RPP هدف RPP
= ( ۰/۵۰ ) ×[ ( ۱۹۸ - ۷۱ ) ] + ۷۱
( ۰/۵۰ ) ×[ ( ۱۲۷ ) ] + ۷۱
= ۶۳ + ۷۱
= ۱۳۴

حال براى تعيين ضربان قلب هدف، عدد ۱۳۴ را در معادلهٔ زير قرار مى‌دهيم:

X = ضربان قلب هدف
ضربان قلب حداکثر (۱۲۸)*(۱۳۴) RPP هدف = ضربان قلب هدف (X)* RPPحداکثر (۱۹۸)

با حل معادلهٔ يک مجهولى فوق، ضربان قلب هدف معادل ۸۶ ضربه در دقيقه خواهد شد. دقت کنيد که اگر در اين مثال از روش براساس سن استفاده مى‌شد،
ضربان قلب هدف معادل ضربان در حال استراحت يا ۶۴ محاسبه مى‌گرديد که به مقدار قابل توجهى پائين‌تر از ضربان قلب هدف مناسب براى تمرين است.

روش استفاده از فشار خون سيستولى

فشار خون سيستولى (SBP) را مى‌توان به‌جاى ضربان قلب براى پايش شدت ورزش به‌کار برد. اين روش به‌خصوص به هنگام تجويز ورزش براى بيماران مبتلا به
فشار خون بالا يا در معرض ابتلاء به آن، يعنى موارد پيوند قلب يا بيمارى‌هاى عروقى محيطى سودمند است. اين روش مستلزم انجام تست ورزش حداکثر جهت
تعيين حداکثر فشار خون سيستولى و سپس جايگزينى آن در معادلهٔ کارونن است (روش ذخيرهٔ ضربان قلب). با استفاده از روش ۱ يا همان روش تخمين بر مبناى
سن، فشار خون سيستولى هدف ممکن است پائين‌تر از فشار خون در حال استراحت بيمار محاسبه شود و لذا استفاده از آن توصيه نمى‌شود. مثالى براى
استفاده از اين روش در اينجا آورده شده است. تصور کنيد فشار خون سيستولى حداکثر معادل ۱۸۵ ميلى‌متر جيوه، فشار خون سيستولى زمان استراحت ۱۴۰
ميلى‌متر جيوه و شدت ورزش هم ۶۰ درصد باشد. با استفاده از معادلهٔ کارونن (روش ذخيرهٔ ضربان قلب):

پاسخ: ۱۶۷ ميلى‌متر جيوه

راه حل:

۰/۶۰× SBP استراحت + [(SBP استراحت ) - (SBP حداکثر)] = فشار خون سيتوليک هدف
= (۰/۶۰) × (۴۵) + ۱۴۰
= (۰/۶۰) × ( ۱۸۵ - ۱۴۰ ) + ۱۴۰
= ۱۴۰ + ۲۷
= ۱۶۷

نمودارها

استفاده از نمودارهاى درک نسبى فعاليت روش مناسبى براى تجويز و نظارت بر شدت ورزش است. اين روش در بيمارى که تمايل ندارد يا نمى‌تواند نبض خود را
در حين ورزش کنترل نمايد، روش انتخابى به‌شمار مى‌رود. در اين مرحله ۳ نمودار بررسى مى‌شوند:

۱. نمودار RPE يا Borg

۲. نمودار تنگى نفس

۳. امتيازبندى بر مبناى شدت لنگيدن.

آموزش نحوهٔ استفاده از اين نمودارها به بيمار حائز اهميت بسيار است.

- نحوهٔ استفاده از نمودارها :

براى مثال، اگر در حال پياده‌روى يا دوچرخه‌سوارى هستيد، فقط به عضلات دخيل در فعاليت - مثلاً پاها - فکر نکنيد و توجه خود را معطوف به اثر ورزش روى کل
بدن نمائيد.

براى مثال، اگر در حال پياده‌روى يا دوچرخه‌سوارى هستيد، فقط به عضلات دخيل در فعاليت - مثلاً پاها - فکر نکنيد و توجه خود را معطوف به اثر ورزش روى کل
بدن نمائيد.


افراد خيلى مضطرب يا داراى تيپ شخصيتى A، احتمالاً شدت فعاليت خود را کمتر از حد واقعى آن تخمين مى‌زنند. به‌علاوه حدود ۱۰ درصد مردم توانائى
استفادهٔ دقيق از اين نمودارها را ندارند.
درجه‌بندى RPE
در کل بدون فعاليت 6
شديداً سبک 7 , 8
خيلى سبک 9 , 10
سبک 11 , 12
تا حدودى سنگين 13 , 14
سنگين 15 , 16
خيلى سنگين 17 , 18
شديداً سنگين 19
حداکثر شدت 20


مصرف اکسيژن حداکثر

(Vo2 حداکثر يا حداکثر ظرفيت عملي)


در تشريح سطح آمادگى جسمانى فرد، Vo2 حداکثر حرف اول را مى‌زند. اين معيار از طريق اندازه‌گيرى ميزان گازهاى بازدمى در طى استرس
تست قلبى ريوى محاسبه مى‌شود. ارتباط مستقيمى بين ضربان قلب و Vo2 وجود دارد. اين ارتباط باعث مى‌شود که تجويز نسخهٔ ورزشى براساس ضربان قلب
هدف منطبق بر درصد ظرفيت عملى فرد باشد. به‌طور معمول، ورزش با شدت ۸۵-۴۰ درصد ظرفيت عملى توصيه مى‌شود. براى بيمارانى که آمادگى جسمانى
لازم را ندارند، ۴۰% و با پيشرفت آمادگى رقم ۸۵% مورد استفاده قرار مى‌گيرد. پس از انجام استرس تست قلبى ريوي، ضربان قلب از Vo2 به‌دست آمده و بعد
ضربان قلب هدف در حين ورزش تعيين مى‌شود. براى کسب اطلاعات بيشتر در مورد Vo2 حداکثر به بحث تست قلبى ريوى مراجعه نمائيد.

درجه‌بندى تنگى نفس
حداکثر 10
خيلى خيلى شديد 9
خيلى شديد 7
شديد 5
تا حدودى شديد 4
متوسط 3
خفيف 2
خيلى خفيف 1
خيلى خيلى خفيف، در حد صفر 0.5

آستانهٔ بى‌هوازى

اين آستانه به‌صورت نقطه‌اى در نمودار استرس تست قلبى ريوى مشخص مى‌شود که در آن منحنى تنفس از خط صاف، شيب تندى به سمت بالا
پيدا مى‌کند. اين امر احتمالاً زمانى رخ مى‌دهد که شدت ورزش سبب افزايش سريع در ميزان اسيد لاکتيک شود. اين اسيد لاکتيک در سيستم بافرى بدن
خنثى شده و به‌صورت دى اکسيد کربن دفع مى‌گردد که سبب افزايش تهويه مى‌شود. ورزشى که در سطح آستانهٔ بى‌هوازى يا کمى پائين‌تر از آن تجويز شود،
براى اکثر بيماران قابل تحمل است. شدت فعاليت در بالاى سطح بى‌هوازى سبب خستگى و ناتوانى در ادامهٔ فعاليت مى‌شود. بهبود شرايط بدن مى‌تواند با
تجويز ضربان قلب هدف در سطح آستانهٔ بى‌هوازى يا کمى پائين‌تر از آن تأمين مى‌گردد. براى محاسبهٔ آستانهٔ بى‌هوازي، استرس تست قلبى ريوى با
اندازه‌گيرى گازهاى بازدمى مورد نياز است. ضربان قلب هدف منطبق بر افزايش سريع در تهويه را مى‌توان براى تجويز شدت ورزش در نظر گرفت. اطلاع از اين
امر از اين جهت حائز اهميت است که در ابتدا و در اثر هيپرونتيلاسيون، احتمال يک افزايش کاذب در تهويه وجود دارد. براى کسب اطلاعات دقيق‌تر در مورد آستانهٔ
بى‌هوازى به بحث استرس تست قلبى ريوى مراجعه نمائيد.



تهويه

مى‌توان ورزش را براسا درصد تهويهٔ بيمار نيز تجويز نمود. در بيمارى‌هاى مزمن ريوي، ضربان قلب معادل ۸۰-۷۰ درصد تنفس ارادى حداکثر (
Maximal voluntary ventilation - MVV) و يا آستانهٔ بى‌هوازى (در هر کدام که تعداد ضربان قلب پائين‌تر بود) توصيه مى‌شود (روش آستانهٔ بى‌هوازي). براى
کسب اطلاعات بيشتر در زمينهٔ آستانهٔ بى‌هوازى به مبحث استرس تست قلبى ريوى مراجعه شود.

گردآورنده :خالق محمدي پرگو

 

قدرت كلام وارتباط موثر          

            

                                    قدرت كلام وارتباط موثر         

مرگ وزندگي در قدرت زبان است.

زبان نرم ،خشم را برميگرداند ؛اما سخن تلخ ،غيظ را به هيجان مي آورد.

تا مرد سخن نگفته باشد         عيب و هنرش نهفته باشد

كليد برقراري ارتباط وگفتمان:

1-طوري سخن بگوئيد كه ديگران دلشان بخواهد گوش بدهند.

زبان حكيمان علم را زينت ميبخشد،واما دهان احمقان به حماقت تنطق مي نمايد.

2-ترغيب كردن را ياد بگيريد.

دل مرد حكيم دهان اوراعاقل مي گرداند و علم را بر لبهايش مي افزايد.

3-قبل از حرف زدن گوش بدهيد.

هر كه سخني را قبل از شنيدن اش جواب دهد،براي وي حماقت وعار ميباشد.

4-در حرف زدن كند عمل كنيد ،وبه دقت مراقب حرف هايتان باشيد.

آيا كسي را مي بيني كه در سخن گفتن عجول است ؟اميد بر احمق زياده است از اميد بر او.

5-هرگز ديگران را خرد نكنيد ؛بلكه آنها را بسازيد.

6-جلوي زياده گوئي خود را بگيريد.

كثرت كلام از گناه خالي نمي باشد،اما آن كه لبهايش را ضبط نمايد  عاقل است.

7-حكمت حقيقي را مطرح كنيد.

دهان صديقان حكمت را مي روياند.

8-همواره حقيقت را بگوئيد.

كسي كه بغض را مي پوشاند دروغگو مي باشد ،وكسي كه بهتان را شيوع ميدهد احمق است.

-اقبال خوب اينست كه بين كساني زندگي كنيم كه ،خوب مي دانند چه بگويند و چگونه و چه وقت آنرا بگويند.

مطالبي ديگر در رابطه با ارتباط:

مي‌توانيم با ارتباط خوب و به كمك ديگران به خواسته‌هايم برسيم.ارتباط خوب باعث دوستي‌هاي خوب مي‌شود و هيچوقت تنها نمي‌مانيم.توانايي برقراري ارتباط فقط مربوط به انسان نيست. حيوانات نيز با هم ارتباط برقرار مي‌كنند. ولي ارتباطات ما به قدري پيچيده است كه ما را از حيوانات جدا مي‌كند. تصور كنيد كه انسان‌ها مي‌توانند درباره اتفاقاتي كه پيش آمده با هم صحبت كنند. آنها مي‌توانند درباره آن نظر دهند. آنها مي‌توانند درباره آينده فكر كنند و تصميمات جديد بگيرند. انسان‌ها درباره نيازهاي خود با هم حرف مي‌زنند، آنها درباره تخيلات خود كه براي هيچكس قابل ديدن نيست با هم صحبت مي‌كنند. ارتباطات در زندگي ما خيلي اهميت دارد. بدون ارتباط ما نمي‌توانيم زندگي كنيم.

اگر ما با ديگران خوب ارتباط برقرار كنيم، خواسته‌هاي خود را درست و واضح بيان كنيم، به صحبت‌هاي آن‌ها خوب گوش كنيم، نظرات و خواسته‌هاي آن‌ها را درك كنيم و در شنيدن و درك نظرات ديگران صبور باشيم و به آن‌ها احترام بگذاريم، آن وقت ارتباطات و دوستي‌هايي را تجربه مي‌كنيم كه زندگي ما را شادتر و لذت‌بخش‌تر مي‌كند.

ولي اگر نتوانيم به ديگران احترام بگذاريم، اگر جرات نداشته باشيم درباره خواسته‌ها و يا نيازهايمان با ديگران صحبت كنيم. اگر نتوانيم حرفي غير از حرف‌هاي خودمان را بپذيريم و اگر ما با ديگران بدرفتاري كنيم آن وقت تنهايي را تجربه مي‌كنيم و شادي و لذت دوستي‌هاي خوب را تجربه نخواهيم كرد.

تعريف ارتباط :

ارتباط فرآيندي است كه طي آن افكار، عقايـد و احساسات يك فرد به فرد ديگر منتقل مي شود ارتباط فرآيندي است آگاهانه يا ناآگاهانه، خواسته يا ناخواسته كه از طريق آن احساسات و نظرات به شكل پيامهاي كلامي و غير كلامي بيان، ارســال، دريافت و ادراك مي شوند. بنا به تعريفي ديگر ارتباط فرآيند انتقال پيام از فرستنده به گيرنده به شرط اين كه ذهنيات مورد نظر فرستنده به گيرنده پيام انتقال يابد و بالعكس مي باشد.

ارتباط چه كمكي به ما مي كند ؟

مشكل گشايي و تصميم گيري

تائيد و تصديق و يا تعديل باورها

مهار موقعيت

اعتماد به نفس

خوش بيني و مثبت نگري

عشق و علاقه به مردم و موضوع رابطه

حسن نيت

توجه به شباهت ها بجاي تفاوت ها

خواب و استراحت كافي

تغذيه مناسب

ورزش و تفريح مناسب

رعايت زمان و مكان و موقعيت مخاطب

توجه به احساسات خود و ديگري

اغماض كردن

غلبه به حرص وحسد و طمع

شنونده خوبي بودن

تبرئه كردن

 

ارتباط در سه سطح برقرار مي شود كه عبارتند از:


1 ـ‌ ارتباط درون فردي Intrapersonal communication :


همان ارتباط با خود است و شامل فعاليت هايي مثل پرورش افكار ،تصميم گيري، خودنگري و …. مي شود.

2 ـ ‌ارتباط بين فردي Interpersonal communication :


ارتباط بين دو يا چند نفر گفته مي شود و فعاليت هايي مثل مصاحبه، مشاوره، تهيه نوشته يا مقاله را شامل مي شود.

3 ـ ارتباط عمومي (جمعي ) public (mass) communication :


در اين ارتباط پيام براي جمعي از مخاطبين ارسال مي شود. اين نوع ارتباط ممكن است مستقيم يا غيرمستقيم (راديو، تلويزيون، مجله و … ) باشد.

اجزاء فرآيند ارتباط:

1. پيام دهنده (منبع):برقرار كننده ارتباط

2. پيام گيرنده(مخاطب):دريافت كننده ارتباط

3. پيام :محتوي (آنچه كه بخاطر آن ارتباط برقرار شده است)

4. وسيله ارتباط:ابزاري كه بوسيله آن ارتباط برقرار ميشود

5. باز خورد:عكس العمل به وجود آمده در گيرنده

فرستنده ( انتقال دهنده پيام ) بايد از دو ويژگي مهم برخورددار باشد:


اولاً : بر محتواي پيامي كه قصد ارسال آن را دارد مسلط باشد.
ثانياً : بتواند از نظر عاطفي با گيرنده يا مخاطب توافق نموده و به عبارت ديگر با دقت و علاقـه به مسايل مطـــرح شده توسط مخاطب گوش كند.

گيرنده (مخاطب ) ممكن است پيام را به طور مؤثر دريافت ننمايد. علت اين امــر وجود تعدادي موانع ارتباطي است كه اهم آنها به شرح ذيل مي باشد .


موانع ارتباطي :

الف : موانع پيام: تعد د پيام ،تداخل پيام

ب: موانع وسايل ارتباط:موانع فيزيكي، سر وصدا ،گرما ،پارازيت ، وسعت مدار ارتباطي

ج:موانع گيرنده:احساسات ،عواطف،پيش داوري آموخته هاي قبلي،ادراك كليشه اي

د:موانع فرستنده:استفاده از لغات چند پهلو ومبهم،ضعف مهارت ارتباطي،حالات وحركات نامناسب،و...

ارتباط ممكن است :

با طبيعت باشد : كوه ، دشت ، دريا ، آسمان

با خداوند متعال باشد

با فرد ديگري باشد

با خود باشد

بهترين نوع ارتباط آن است كه ما همزمان با خود و ديگري و خداوند ارتباط برقرار كنيم .

انــواع ارتبـاط :


1 ـ ارتباط كلامي
2 ـ ارتباط غيركلامي

ارتباط كلامي

در اين نوع ارتباط براي انتقال پيام از كلمات استفاده مي شود. انتقال پيام مي تواند به صورت گفتاري يا نوشتاري باشد ارتباط كلامي بيشتر براي بيان ايده ها ، حقايق و نظرات به كار مي رود.

ارتباط غير كلامي

انتقال اطلاعات و احساسات بدون استفاده از كلمات ارتباط غيركلامي است. در اين ارتباط تمام رفتارها، علايم و اشيا باعث مبادله پيام مي شوند.

انواع ارتباط غير كلامي :

1-ظاهر فيزيكي :

شامل آنچه كه يك فرد را در برخورد اول جذاب يا غير جذاب
مي سازد نژاد، جنس، قد، وزن ، قيافه فرد و طرز لباس پوشيدن، حتي چگونگي لبخند زدن فرد مي شود. بسته به ظاهــــر فيزيكي فرد يك تصور اوليه در ذهن افراد درباره سطح سواد، وضعيت اجتماعي و اقتصادي، عقايد و ارزش هــاي او شكل مي گيرد.

2- زبان بدن:

شامل چهار قسمت است كه عبارتند از:


الف:طرز قرار گرفتن

طرز نشستن يا ايستادن و راه رفتن پيام هاي مهمـي را منتقل مي كنند طرز قرار گرفتن فــرد در حين ارتباط، قدرت عمل فرد، طرز فكر فـــرد در آن موقعيت درباره خودش و احساس فرد دربــاره موضوع مورد بحث را نشان مي دهـد. ( هــرچند كه فرد قصد انتقال پيام نداشته باشد)

ب:ژست

شامل حركات ريز و درشت دست ها مي باشد و بيان كننده احساس
فرد در آن موقعيت مي باشد

ج:بيان چهره

نشان دهنده احساس غمگيني، شـــادي، خشم، تعجب و سردردگمي و … است

د:تماس چشمي

به دو منظور به كار مي رود

1 ـ بيان علاقه و صميممت

2 ـ بيان تسلط ،قدرت و كنترل

هر چه رابطه بين دو فرد صميمي تر باشد طول مدت تمـــاس چشمي بين آنها بيشتر مي شود و هر چه قدرت يك فـــــرد در رابطه بيشتر باشد تماس چشمي كمتري برقرار مي نمــــايد. وقتي فرد به گوينده توجه داشته باشد به طور مستقيم در چشمان گوينده نگاه خواهد كرد.

3- لمس و تماس بدني:

بايستي از لمس استفاده كرد، البته بكارگيري آن بايستي متناسب با انتظارات فرهنگي و قابليت قبول مخاطب باشد.

4 ـ صدا :

تن صـــــدا و طول كلام دو جنبه غيركلامي گفتار هستند كه پيام هايي را به شنونده منتقل مي كند سرعت، قدرت، طنين، مكث و شدت صدا هر كدام معنايي خاص دارند.38% از اولين برداشت شنوندگان از ما بر اساس صداي مااست.

5ـ زمان و فضا:

خود به سه قسمت تقسيم مي شود كه عبارتند از:


الف ـ وقت:

استفاده عمدي و غيرعمدي از زمان، انتقال دهنده پيام است. افراد بر اساس استفاده از زمان با ديگران ارتباط برقرار مي كنند.


ب ـ محيط :

محيط فيزيكي كه در آن ارتباط رخ مي دهد پيام منتقل مي كند نحوه چيدن وسايل و لوازم در محيط باعث انتقال پيام مي شود.

ج ـ فاصله :

فاصله اي كه افــــراد بين خود و گيرنده پيام ايجاد مي كنند انتقال دهنده پيام است.

تفاوت ارتباط كلامي و غيركلامي:


1 ـ ارتباط غيركلامي مداوم و پيوسته است زيرا ما به صورت مداوم صحبت نمي كنيم، اما از طريق ارتباط غيركلامي به صور مختلف ارتباط برقرار

مي كنيم.


2 ـ ارتباط غيركلامي مبهم و پيچيده است به اين علت كه به صورت همزمان از چندين كانال (طرز لباس پوشيدن، بيان چهره و … ) براي انتقال اطلاعات استفاده مي شود.

 

3 ـ ارتباط غيركلامي براي انتقال احساسات بهتر است، زيرا افراد قدرت كنترل كمتري روي آن دارند.


4 ـ در يك ارتباط چهره به چهره سهم ارتباط غير كلامي در انتقال پيام 65 درصد و سهم ارتباط كلامي 35 درصد مي باشد پس در انتقال پيام توجه به ارتباط غير كلامي اهميت بيشتري دارد.


5 ـ ارتباط غير كلامي وظيفه تنظيم جريان مكالمه، تكميل و تأكيد آن را به عهده دارد.

بنابر اين براي برقراري ارتباط موثر

به نكات ذيل توجه فرمائيد :

1- از گفتگوهاي كوتاه استفاده كنيد و آنها را جدي بگيريد.

به اين منظور از سوال در مورد مسائل خصوصي پرهيز كنيد.

از جملاتي مطمئن كه احتمال خطا و اشتباه كمتر در آنها وجود دارد استفاده كنيد . اين جملات معمولاً مسائل كاملاً عادي و روزانه است .

2 - مهارتهاي گوش كردن فعال را در خود تقويت كنيد:

از قطع كردن صحبت ديگران بپرهيزيد.

انعكاس احساس و محتوا داشته باشيد.

در صورت عدم تمايل به ادامه گفتگو به راحتي با سكوت كردن به صحبت خاتمه دهيد.

3- مثبت باشيد:

مختصر ، شيرين و خوب صحبت كنيد .

4- از لطيفه و شوخي استفاده كنيد.

5 - سوالهاي خود را گزينش كنيد.

6- به علائم غير كلامي توجه كنيد:

حالات بدني

لحن صدا

لبخند

ارتباط چشمي

ادامه مطالب:

برقراري ارتباط، اين جا و آن جا ندارد. اهل هر جا كه باشيد،  براي ايجاد يك ارتباط خوب و موثر بالاخره بايد يك چيزهايي را بدانيد و رعايت كنيد.

ژاپني ها ساكت اند، امريكايي ها پر سر و صدا، آلماني ها خشك و مقرراتي، انگليسي هامعروف اند به اين كه در لفافه حرف مي زنند و از منظور اصلي طفره مي روند و استراليايي ها، دقيقا برعكس، به رك گويي مشهورند و . . .

اما برقراري ارتباط، اين جا و آن جا ندارد! اهل هر جا كه باشيد، براي ايجاد يك ارتباط خوب و موثر بايد چيزهاي خاصي را بدانيد و از اصول ثابتي پيروي كنيد.


۵ ثانيه اول مهم تر است!


                رابرت هلر مي گويد: 5 ثانيه اول هر ملاقاتي از 5 دقيقه بعدي اش، مهم تر است. نمي دانم شما خودتان هم اين موضوع را تجربه كرده ايد يا نه، ولي او واقعا راست مي گويد.

ههههببم اساسي در برقراري ارتباط موثر در بربقراري ارتباط موثر

                                                       هفت گام اساسي دربرقراري ارتباط موثر

مقدمه :

يكي از ويژگيهاي انسان سالم و موفق، مهارت و توانايي برقراري ارتباط مؤثر و سازنده با ديگران است. آيا شما اين ويژگي را داريد؟ كسب اين مهارت مهم و ضروري در زندگي اجتماعي خيلي مشكل نيست. فقط بايد بخواهيد و تمرين كنيد. در اين نوشتار ما به هفت گام اساسي براي يادگيري اين مهارت اشاره مي كنيم.

گام اول: گوش دادن

 

درحالي كه به نظر مي‌رسد گوش دادن به ديگران بسيار ساده است، اما اگر شنونده فن گوش دادن را نتواند به درستي به‌كار ببندد ارتباط دچار مشكل مي شود. گوش دادن فقط شنيدن كلامي كه طرف مقابل به زبان مي آورد نيست، بلكه شامل برخي موارد به شرح زير است:

- اينكه گوينده كيست؟

- ديدگاه او نسبت به مسئله مطرح شده چيست؟

- چه مسائلي او را نگران مي كند، احساساتش چگونه است و چه انتظاري از ما دارد؟

علاوه به اينها يك شنونده موفق بخوبي مي تواند هماهنگي لازم بين ارتباط كلامي و غيركلامي برقرار نمايد، قادر است به كليه ژستها و حالات بدني گوينده توجه كند و خود نيز به هنگام گوش دادن از ژستها و حالات بدني مناسب جهت تاييد و اعلام درك طرف مقابل استفاده كند. او هيچگاه با خميازه كشيدن و يا با نگاه كردن به سرعت و به اطراف، نگاه خود را از گوينده نمي گيرد و دائما” درصدد است تا با تماس چشمي مناسب اين موضوع را به گوينده منتقل نمايد كه علاقمند است به حرفهاي او گوش دهد.

به خاطر داشته باشيد تا زماني كه شما به جاي تمركز و دقت در سخنان ديگران به افكار دروني خود گوش مي دهيد، قادر نخواهيد بود شنونده خوبي باشيد.

گام دوم: صريح و صادق بودن

 

صراحت و صادق بودن فرايندي است كه در ارتباطات انساني به شكل نامحسوس اما بسيار موثر نقش بازي مي كند. تاكيد ميشود اين فرآيند قابل ديدن يا شيندن نمي باشد. بلكه دو طرف درگير ارتباط، آن را  حس مي كنند.

اگر ارتباطي فاقد صراحت و صداقت باشد، بدون شك، يا قطع خواهد شد و يا به شكل مخدوش، مبهم و ناسالم ادامه مي يابد. اگر نتوانيم يا نخواهيم منظور خود را با صراحت بيان نماييم طرف مقابل به اشتباه مي افتد و به حدس و گمان متوسل مي شود و از واقعيت دور مي گردد.

به خاطر داشته باشيم ابهام و عدم صدات در ارتباطات انساني سرمنشاء بسياري از مسائل و مشكلات در ارتباطات فردي است.

گام سوم: همدلي و همدردي

اغلب ما زماني كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم همواره افكار، آرزوها ، تمايلات، نگرانيها و ترسهاي خود را آشكار مي سازيم.  بدين جهت نياز داريم كه ديگران اولا” درك درستي از ما داشته باشند و ثانيا” با ما در زمينه نگرانيها، ترسها و مشكلاتمان همدلي و همدردي كنند. همدردي تلاشي است براي درك و فهم دنيازي ذهني طرف مقابل. براي همدلي بايد بتوانيم خود را جاي ديگران بگذاريم و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كنيم. در همدلي شما مي توانيد سخن طرف مقابل را تكرار كنيد تا بداند كه شما منظور او را دريافته ايد. مثال: دوستتان به شما مي گويد: هم اتاقي‌ام اعصاب من را خرد كرده است به هيچ وجه نمي توانم او را تحمل كنم، با استفاده از طرز رفتار همدلانه مي توانيد به او بگوييد: ( مثل اينكه از دست او خيلي عصباني هستي، اين طور نيست؟ )

به خاطر داشته باشيد كه در برخورد همدلانه مجبور نيستيد در جهت موفقيت با طرف مقابل خود حرف بزنيد. به جاي آن با تكرارصحبت او احساساتش را تصديق كنيد. در ضمن لازم نيست در مقابل حرفهاي طرف مقابل قضاوت و نتيجه گيري كنيد. نكته قابل ذكر اينكه ميان همدلي و همدردي تفاوت وجود دارد، در همدردي شنوندنه سعي مي كند با احساسات و عواطف گوينده همنوايي داشته باشد. بدين معني كه خوشحال شدن به خوشحالي او و متاسف شدن به ناراحتي او منجر مي شود ولي همانطور كه اشاره شد در همدلي، شما الزاما” درصدد تاييد و موافقت با طرف مقابل خود نمي باشيد.

همدلي و همدردي هر دو در تداوم ارتباط نقش بازي مي كنند، با اين تفاوت كه در همدلي نقش منطق قوي‌تر از احساس است و شنونده با همدلي به خوبي به حرفهاي گوينده گوش ميدهد تا بتواند براي حل مسئله به او كمك كند، ولي در همدردي صرفا” با تخليه هيجانات و عواطف منفي به او كمك مي كند.

گام چهارم: حفظ آرامش و احترام به طرف مقابل

ما اغلب در ارتباطات خود با ديگران درصدد ارزيابي آنها برمي آييم و گاه فكر مي كنيم يا بايد نظرات و احساسات آنها را رد كنيم و يا به نوعي (مستقيم و غيرمستقيم) نظرات و احساسات خودمات را به آنها تحميل نماييم. ارتباطاتي كه بر پايه اين روش شكل مي گيرد  غالبا” تداوم نمي يابد و هر دو طرف درگير در ارتباط را دچار مشكل مي سازد. همانطور كه قبلا” نيز اشاره شد، ما بدين دليل با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم تا از طريق آن به حل مسائل و مشكلات، رفع تضادها و تعارضات، رد و بدل كردن اطلاعات ، درك بهتر خود و رفع نيازهاي اجتماعي دست يابيم، در روابطي كه (( ارزيابي ديگران )) عنصر اصلي آن مي باشد نه تنها اهداف مذكور تحقق نمي يابد، بلكه آرامش لازم در ارتباطات انساني نيز از بين مي رود. بايد به خاطر داشته باشيم همه ما مي‌خواهيم ديگران با نظرات ما موافقت  كنند و يا حداقل به افكار و احساسات ما احترام بگذارند و آنها را تاييد كنند، زير عقايد و نظرات ما براي خودمات كاملا” اهميت ندارند، اگر در ارتباط با ديگران اين تصور پيش آيد كه به نظرات آنها احترام نمي گذاريم، ارتباط روند مناسب و هدفمند خود را طي نمي نمايد.

در نظر گرفتن اين نكته كه اغلب مردم مانند ما فكر نمي كنند، احساس نمي كنند و به روش خود به دنيا نگاه مي كنند بسيار اساسي است.

گام پنجم: مخالفت نمودن به شيوه مناسب

 

اگر بتوانيم بپذيريم كه ديگران مانند ما نيستند آن وقت مي توانيم به شيوه مناسب با نظرات و عقايد آنها كه به نظر ما صحيح نيستند مخالفت كنيم. به عبارت ديگر بدون بحث و جدل مخرب كه غالبا” همراه با بلند كردن صدا، داد و فرياد، خشم و غضب است مي توانيم به نتيجه مناسب دست يابيم. يكي از مناسب‌ترين شيوه‌ها براي مخالفت كردن با نظرات و عقايد ديگران روش خلع سلاح است. در اين روش، فرد در سخنان طرف مقابل حقيقتي را پيدا مي كند (حتي اگر با مجموعه سخنان او موافق نيست ) و سپس در مقام موافقت و تاييد آن حرف مي زند.. اين روش بر طرف مقابل تاثير آرام بخش عجيبي مي گذارد.

ممكن است روش خلع سلاح را نپذيرد ولي جدل، بي فايده و هميشه بي سرانجام است، با اين شيوه در واقع شما پيروز از بحث خارج مي شويد و طرف مقابل نيز احساس پيروزي مي كند و با آمادگي بيشتري به حرفهاي شما گوش مي دهد.

مثال: همكلاسي شما مي گويد: اصلا” حرفهاي تو را قبول ندارم! پاسخ شما: بله حق باتوست، ما هميشه نبايد دربست و به صورت صددرصد حرفهاي ديگران را نپذيريم.

بايد به خاطر داشت كه لحن پاسخ شما نيز مهم است. اگر پاسخ تحقيرآميز باشد اين روش اثر مطلوب را نخواهد داشت.

گام ششم: خودشناسي و افزايش آگاهي

شناسايي دنياي ذهني ديگران، همدلي و همدردي كردن با آنها و يا به نتيجه رسيدن بحثهاي ما با ديگران نيازمند خوشناسي و تلاشي براي افزايش اطلاعات و آگاهيهاي خود جهت شناسايي ديگران و محيط زندگي است.

آگاهي از نقاط قوت و ضعف، ترسها، اميال،‌ آرزوها و نيازهاي خود و پذيرش صادقانه آنها، كمك مي كند ويژگيها و وخصوصيات ديگران را واقع بينانه‌تر ببينيم و آنها را بپذيريم.

در خودشناسي پاسخ دادن به سئوالاتي نظير پرسشهاي زيركمك كننده است:

-دوست دارم دوستان و افرادي كه با آنها ارتباط نزديك دارم چه ويژگيهايي داشته باشند؟

-آيا مي توانم رابطه صميمانه و بدون قيد و شرط را با ديگران برقرار نمايم؟

-از درگير شدن در يك رابطه دوستانه چقدر لذت ميبرم؟

-ميزان تعهد من در ارتباطات اجتماعي چقدر است؟

-در مواقع ضروري چقدر مي توانم به دوستانم كمك كنم؟

-آيا در دوستي و ارتباط با ديگران پيش قدم مي شوم؟

-زماني كه مسئله يا  مشكلي در ارتباط با ديگران پيدا مي كنم چگونه عمل مي كنم؟

-آيا انتظارات من از ديگران واقع بينانه است؟

بايد به خاطر داشت خوشناسي و افزايش آگاهي مستلزم صرف وقت، صبوري و تلاشي در جهت تغيير ويژگيهاي منفي خود است. علاوه بر عوامل فوق كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان و مشاوران نيز ضروري است.

گام هفتم: شناسايي افكار تحريف شده

اكثر ما در ارتباط با ديگران در چارچوب افكار خود و احساسات از پيش تعيين شده و كليشه‌اي خود رفتار مي كنيم. در بسياري از اين افكار، تصوير صحيحي از واقعيتها موجود نمي باشد. بدين معني كه ما در فرآيند پردازش اطلاعاتي كه نسبت به ديگران داريم دستخوش خطاي شناختي مي شويم. براي روشن‌تر شدن مطلب مثالي بيان مي كنيم:

آيا تاكنون براي شما پيش آمده است كه سايه يك شيء مثل يك تكه چوب باريك و بلند يا ريسماني را روي ديوار به شكل مار ببينيد؟ مطمئنا” همه ما در طول زندگي بارها تجربياتي از اين دست داشته‌ايم به اين قبيل تجربيات در علم روانشناسي احساس و ادراك، (( خطاي حسي )) گفته ميشود.

سيستم شناختي ما نيز بعضا” دچار خطا و تحريف ميشود. اين خطاها را روانشناسان شناختي (( تحريف شناختي يا خطاي شناختي )) مي نامند. تحريفهاي شناختي مثل آينه و يا دوربيني هستند كه اشكال را به همان گونه كه هستند بازنمايي نمي‌كنند، بلكه شكلهاي عجيب و غريب و نادرستي را نشان مي دهند.

تحريفهاي شناختي در ارتباطات انساني مشكلات فراواني ايجاد مي‌كنند، لذا بايد آنها را شناخت و در جهت تصحيح آنها گام برداشت. در اينجا به برخي از مهمترين تحريفهاي شناختي همراه با مثال اشاره مي كنيم.

مثال: يكي از همكلاسي‌ها را در دانشكده مي‌بينيد و سلام مي كنيد، اما او جواب سلام شما را نمي دهد و بي تفاوت از كنار شما مي گذرد.

در اين حادثه: ذهني كه دچار تحريف و خطاي شناختي است، امكان دارد به يكي از شيوه‌هاي زير اين رفتار را تعبير و تفسير نمايد.

-او چقدر خودخواه و مغرور شده است ( پيش داوري )

-حتما” من كاري كرده‌ام ( شخصي سازي )

-هميشه ديگران را ناديده مي گيرد ( تعميم مبالغه آميز )

-رابطه‌ام را بايد با او قطع كنم ( نتيجه گيري و يا تصميم گيري شتابزده )

همانطور كه مي بينيد، هر كدام از شيوه‌هاي مذكور به نوعي منجر به قطع يا مخدوش شدن ارتباط ما با ديگران ميشود، در حالي كه شايد مسئله اساسي، عدم توان ما در پردازش اطلاعات صحيح و مبتني بر واقعيت باشد، كه باعث بوجود آمدن اين مسئله شده است.

بايد به خاطر داشت زير بناي تحريفهاي شناختي باورهاي غيرمنطقي است. براي شناسايي اين دسته باورها و مبارزه با تحريفهاي شناختي علاوه بر آگاهي، كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان بسيار كمك كننده است.

سعي مي كنيم اين گامها را به خاطر بسپاريم، آنها را به كار بنديم تا بتوانيم روابط اجتماعي موثر و مستحكم تري با ديگران برقرار كنيم.

 خالق محمدی