.: مقالات :.

سرنوشت فرزندان رضا شاه

سرنوشت فرزندان رضا شاه

رضاخان 11 و به روایتی 12 فرزند داشت که نخستین پسرش، محمد رضا بعد از او به سلطنت رسید. محمدرضا پس از فرار از ایران و سقوط رژیمش، به سرعت تنها شد و سران رژیم های مصر و اردن و مغرب و مقامات امریکا دست از حمایتش برداشتند. او در سال 1359 به دنبال گذراندن دوره سخت بیماری سرطان، ده ها میلیارد سرمایه هایی را که از ایران برده بود، برای خانواده اش باقی گذاشت.

 

 سرنوشت دیگر برادران وخواهران تنی و ناتنی محمدرضا نیز خالی از عبرت نیست.

 

1- علیرضا پهلوی دومین پسر و پنجمین فرزند رضا خان و برادر تنی محمدرضا بود. او در سال 1301 به دنیا آمد. مدتی در تهران و لوزان سویس تحصیل کرد و در سال 1315 به ایران بازگشت و وارد دانشکده افسری شد. در سال 1320 از این دانشکده فارغ التحصیل شد و به همراه پدر به تبعیدگاهش در سن موریس رفت و تا زمان مرگ در کنار او بود. علیرضا در سال 1323 وارد ارتش فرانسه شد و تا سال 1326 در آنجا خدمت کرد و سپس به ایران بازگشت. علیرضا در ایام خدمت در فرانسه با دختری لهستانی تبار ازدواج کرد و از او صاحب پسری شد، ولی دربار ایران این ازدواج را به رسمیت نشناخت و بنابر این همسر و فرزند شاهپور علیرضا در پاریس زندگی می کردند. علیرضا پهلوی در 6 آبان 1333 درست در زمانی که شایعه ولیعهدی او (به دلیل بچه دار نشدن محمدرضاشاه و ثریا اسفندیاری ) بر سر زبان ها بود، در یک سانحهٔ هوایی کشته شد. جنازه او در کنار جسد مومیایی پدرش رضا شاه که از آفریقا آورده شده بود، در شهر ری به خاک سپرده شد.

 

2- اشرف پهلوی خواهر همزاد محمدرضا پهلوی است. نام وی در زمان تولد «زهرا» بود که بعدها به «اشرف الملوک» و «اشرف» تغییر یافت. او پس اتمام تحصیلات رایج آن زمان، بنا به توصیه پدرش با علی قوام پسر قوام الملک شیرازی ازدواج کرد که بعد از 20شهریور این امر به طلاق انجامید. وقتی رضا شاه مجبور به ترک ایران شد، اشرف در آخرین دیدار با پدر مأموریت یافت تا یاور و همدم برادرش محمدرضا پهلوی باشد. دومین ازدواج او با احمد شفیق خواهر زاده ملک فاروق پادشاه مصر بود . وی در دوران نخست وزیری مصدق به خاطر دخالت در سیاست و حمایت از مخالفان دولت از کشور تبعید شد و به فرانسه رفت. قبل از کودتای 28مرداد وارد تهران شد. بعد از مدتی ازدواج او با شفیق به طلاق انجامید. اشرف بعد از سال 40 با جوان تحصیل کرده ای به نام مهدی بوشهری پور در پاریس ازدواج کرد. اشرف به خاطر نوع شخصیت و دخالتش در سیاست ایران و دست داشتن در معاملات مالی و اقتصادی و نیز زندگی خصوصی جنجال برانگیز و مفاسد اخلاقی گسترده، مورد انتقاد شدید مخالفان حکومت پهلوی قرار داشت. فساد مالی و اخلاقی اشرف پهلوی به حدی بود که حتی ساواک را به واکنش واداشت و رفتارهای او را مغایر شئون سلطنت گزارش کرد. خبرهای متعدد از دخالت او در قاچاق مواد مخدر در کنار عیاشی و ولخرجی، در همه محافل بر سر زبان ها بود. اشرف در سال های پس از انقلاب در امریکا زندگی می کرد و درحال حاضر از سرنوشت او خبری در دست نیست. یکی دو سال پیش، جسته و گریخته، خبرهایی از ابتلای او به آلزایمر شدید حکایت می کرد.

 

3- غلامرضا پهلوی ششمین فرزند و سومین پسر رضا شاه بود. مادرش پس مدت کوتاهی بر اثر ناسازگاری از رضا شاه جدا شد و در خانه ای که برای وی در نظر گرفته شده بود با تنها فرزندش زندگی می کرد. غلامرضا پس از تحصیلات ابتدایی به همراه سه تن از برادران ناتنی اش (عبدالرضا پهلوی، احمدرضا پهلوی و محمودرضا پهلوی) برای ادامه تحصیل به مدرسه انستیتو لو روزه سوییس فرستاده شد و پس از اتمام تحصیل، در سال 1315 به همراه سایر برادران به ایران بازگشت و همگی به خواست پدرشان وارد دبیرستان نظام شدند. غلامرضا در سال 1320 و پس از کنار رفتن رضاخان از سلطنت به همراه پدر مجبور به ترک ایران و اقامت در آفریقای جنوبی شد. پس از مرگ پدر نیز اجازه بازگشت به او داده نشد و ناچار برای ادامه تحصیل به دانشگاه پرینستون آمریکا رفت ولی پس از یک سال با اجازه برادرش محمدرضا شاه پهلوی به ایران بازگشت و وارد دانشکده افسری شد و در مهر ماه 1327 دوره دانشکده افسری را به پایان برد و به تدریج مدارج نظامی را تا اخذ درجه سرتیپی در سال 1350 طی کرد.

 

ریاست کمیته ملی المپیک، ریاست باشگاه سوارکاران، آجودانی ویژه شاه، عضویت در شورای نیابت سلطنت از جمله مشاغل وی بود. او همچنین در بسیاری از مجامع و محافل به نمایندگی از شاه شرکت می کرد. فعالیت های اقتصادی گسترده و نامشروع او، زبانزد خاص و عام بود. او در سال1357 ایران را ترک کرد و کسی از سرنوشت او خبر ندارد.

 

4- عبدالرضا پهلوی درمهرماه 1303 به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و مقدمات نظام را در تهران سپری کرد. سپس به همراه برادرش محمدرضا برای تحصیل به مدرسه «انستیتو لو روزه» سوییس فرستاده شد. پس از بازگشت به ایران در سال 1315 وارد مدرسه نظام و دانشکده افسری شد. او پس از برکناری و تبعید پدرش با او به آفریقای جنوبی رفت و پس از مرگ رضا خان در سال 1323 برای ادامه تحصیل در رشته اقتصاد در دانشگاه هاروارد به آمریکا رفت. پس از اتمام تحصیلات در سال 1326به ایران بازگشت و علی رغم داشتن تحصیلات عالیه در رشته اقتصاد تنها سمت تشریفاتی ریاست افتخاری برنامه هفت ساله دولت به او سپرده شد. اودر سال 1329 ازدواج کرد اما به دلیل مسایل خانوادگی و شخصی و اختلاف همسرش با محمدرضا پهلوی از دربار دوری می جست و بیشتر وقت خود را صرف شکار و تاکسیدرمی حیوانات و کشاورزی و رسیدگی به زمین های کشاورزی 3700هکتاری خود در دشت ناز ساری می کرد. وی همچنین چندین دوره ریاست مجمع جهانی حفاظت از حیات وحش را به عهده گرفت. نامبرده پس از انقلاب در سال 1357 به اتفاق خانواده اش کشور را ترک کرد و هیچکس از محل زندگی او اطلاعی ندارد و گفته می شود که نام خانوادگی خود را هم تغییر داده است .

 

5- احمدرضاپهلوی هشتمین فرزند و پنجمین پسر رضا شاه بود. او در سال 1304به دنیا آمد و پس از تحصیلات ابتدایی مشغول تحصیل در مدرسه نظام بود که پس از برکناری و تبعید پدرش در سال 1320با او به آفریقای جنوبی و در سال 1323برای ادامه تحصیل به بیروت رفت. پس از بازگشت به ایران در سال 1325 با سیمین تاج بهرامی دختر دکتر حسین احیاءالسلطنه بهرامی (همان کسی که در صحن مجلس شورای ملی به گوش سید حسن مدرس سیلی زد) ازدواج کرد .این پیوند در سال 1333به جدایی انجامید .احمدرضا در سال 1337 دوباره ازدواج کرد . او در امور اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دخالتی نمی کرد و کمتر در دربار حاضر می شد . پس از انقلاب اسلامی در سال 1357به اتفاق خانواده اش ایران را ترک کرد و در 1361 با بیماری سرطان خون در فرانسه درگذشت.

 

6- محمودرضا پهلوی نهمین فرزند و ششمین پسر رضا خان در مهرماه 1305به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و مقدمات نظام را در تهران سپری کرد. او پس از برکناری و تبعید پدرش با او به آفریقای جنوبی رفت و پس از مرگ رضا شاه به ایران بازگشت و چندی بعد برای ادامه تحصیل در رشته مدیریت بازرگانی و صنعتی در دانشگاه کالیفرنیا و میشیگان به آمریکا رفت. او پس از بازگشت به ایران در سال 1333 ازدواج کرد که این ازدواج پس از سه سال به جدایی انجامید . محمودرضا در سال 1343 با مریم اقبال دختر دکتر منوچهر اقبال ازدواج کرد ولی نامبرده نیز پس از مدتی از او جدا شد . وی در سال 1357 ایران را ترک کرد و در سال 2010 در کالیفرنیا درگذشت.

 

7- حمیدرضا پهلوی یازدهمین فرزند رضا خان وهفتمین پسر وی در 13تیر ماه 1311به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در تهران سپری کرد. او پس از برکناری و تبعید پدرش با او به آفریقای جنوبی رفت و پس از مرگ رضا شاه در سال 1323 برای ادامه تحصیل به بیروت فرستاده شد ولی پیشرفتی در این زمینه نداشت و در عوض اهل خوشگذرانی بود.به همین خاطر در سن 19سالگی مقدمات ازدواج او را فراهم کردند و در سال 1330با دخترعموی مادرش ازدواج کرد و صاحب یک فرزند شد ولی این ازدواج اندکی بعد منتهی به جدایی گردید. او سپس با زنی دیگر ازدواج کرد واز او هم صاحب دو فرزند شد. این ازدواج هم دوامی نیافت. حمیدرضا پهلوی از سوی خاندان سلطنت متهم بود که در مجامع و محافل موجبات آبروریزی خانواده سلطنتی را فراهم می آورد تا اینکه در سال 1340به طور کامل از دربار طرد شد و عنوان شاهزادگی از او سلب گردید. او به علت عدم ارتباط با خاندان پهلوی، پس از انقلاب ، ایران را ترک نکرد و در سال 1371درگذشت و در بهشت زهرا دفن شد.

 

8- فاطمه پهلوی دهمین فرزند رضاخان درسال1307 متولد شد .تحصیلات متوسطه اش را نیمه تمام گذاشت و سپس در بیروت، اروپا و آمریکا ادامه تحصیل داد. در زمان رضا شاه، دربار ایران طرحی برای ازدواج فاطمه با خسرو خان قشقایی در دست داشت که با شکست مواجه شد. پس از مرگ پدرش، ابتدا در مرداد 1327با یک روزنامه نگار آمریکایی ازدواج کرد و از او صاحب یک دختر دو پسر شد. این ازدواج موجب اعتراضاتی در ایران گردید. چرا که ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان ممنوع و ازدواج زن ایرانی با تبعه سایر کشورها نیاز به کسب اجازه قبلی از دولت ایران داشت. نادیده گرفتن این دو مورد موجب شد تا فاطمه پهلوی از امتیازات خود محروم گردد. از سوی دیگر دربار نیز نسبت به این ازدواج روی خوشی نشان نداد. چرا که فاطمه پهلوی جشن ازدواج خود را در پاریس و درست در روزی برگزار نمود که دربار ایران به مناسبت خاکسپاری رضا شاه عزای عمومی اعلام کرده بود. اخبار این ازدواج و همزمانی آن با عزاداری به صورت بسیار پر سر و صدا در مطبوعات انعکاس یافت. سرانجام دربار در سال 1332به فاطمه پهلوی و شوهرش اجازه بازگشت به کشور را داد . در مرداد 1338فاطمه از شوهرامریکایی اش طلاق گرفت و در آبان همان سال با سپهبد محمد خاتمی ازدواج نمود. خاتمی در سال 1354در حال کایت سواری در حوالی سد دز با کوه برخورد کرد و کشته شد. فاطمه پهلوی از جمله اعضای خاندان پهلوی بود که به فعالیت های اقتصادی روی آورد و یکی از سهامداران اصلی «شرکت سی.آر.سی» بود که در سال 1343باشگاه پرسپولیس را راه اندازی نمود. اندکی پیش از انقلاب اسلامی، او روانه خارج از کشور شد. مدتی ساکن پاریس بود و سپس به لندن رفت و در سال 1366 در آنجا درگذشت. وی کاخ های متعددی در تهران و شمال ایران داشت.

 

9- شمس (خدیجه) پهلوی در سال 1296 به دنیا آمد. او پس از سپری کردن تحصیلات رایج در آن زمان، به اصرار پدرش با فریدون جم فرزند مدیرالملک جم (وزیر و نخست وزیر دوره قاجار و پهلوی) ازدواج کرد. لیکن پس از کناره گیری رضا شاه از سلطنت، از همسرش جدا شد و چندی بعد در سال 1322با عزت الله مین باشیان که هنرمند بود آشنا شد و در سال 1324 در قاهره با او ازدواج کرد. همسر جدید او نام و نام خانوادگی خود را به مهرداد پهلبد تغییر داد. مهرداد پهلبد در سال 1343به وزارت فرهنگ و هنر منصوب گردید و تا 1357در این سمت باقی ماند. او در کاخی در مهرشهر کرج به نام کاخ مروارید زندگی می کرد. این کاخ توسط موسسه رایت آمریکا ساخته شده است. وی ریاست کانون بانوان ایران را که در اردیبهشت سال 1314 توسط رضاشاه برای پیشبرد و اجرای اهداف خود درخصوص کشف حجاب ایجاد شده بود، بر عهده داشت. شمس و خانواده اش در شهریور ماه سال 1357کشور را ترک کردند و چندی بعد در کشور ترینیداد و توباگو در منطقه کارائیب ساکن شدند. شمس پهلوی در اسفند 1374در سن 78 سالگی درگذشت و در ایالت کالیفرنیا به خاک سپرده شد.

 

10- همدم السلطنه نخستین فرزند رضاخان بود. در زمان سلطنت پدرش در مجالس و محافل مطرح نبود و بیشتر اوقات را با نامادری اش ملکه تاج الملوک می گذراند و همدم و مصاحب او بود. او با ابوالفتح آتابای ازدواج کرد. برخی، همدم السلطنه را فرزند صفیه همدانی دانسته اند. صفیه همدانی زنی بود که در زمان خدمت رضاخان در همدان به ازدواج موقت او در آمد. به نقل برخی منابع، او فرزند مریم سوادکوهی بود و مادرش در جوانی درگذشت. همدم السلطنه که نام اصلی اش فاطمه بود در سال 1357 در تهران درگذشت.

 

11- صدیقه پهلوی متولد 1296فرزند یکی از 4همسر رضاشاه یعنی زهرا سوادکوهی بود و مادرش را در شیرخوارگی به علت بیماری سل از دست داد. صدیقه پهلوی تا زمان انقلاب ایران با نام خانوادگی پدرخوانده اش، کدویی، شناخته می شد و لذا هرگز به خاندان سلطنتی راه نیافت. او در دی ماه 1368در سن 72سالگی در تهران درگذشت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 13:9  توسط محمدی  | 

هر روز به زنت بگو که عاشقش هستی

هر روز به زنت بگو که عاشقش هستی

 پیرمرد به تنهایی وارد رستوران می‌شود و به عکس زنی که روی میزش می‌گذارد عاشقانه زل می‌زند.

به گزارش فرارو به نقل از دیلی‌میل، عکس زیر، عکس پیرمردی است که به تنهایی در یکی از شعبه‌های برگرفروشی In-N-Out در کالیفرنیا مشغول غذا خوردن است. این عکس را یکی از مشتریان دیگر رستوران از او گرفته و در حساب توییتریش به اشتراک گذاشته است. عکسی که قلبهای بسیاری را در سرتاسر جهان برده است.

 

حال این پیرمرد بازنشسته افشا کرده است که عکس زن متعلق به همسر متوفایش است. وی و همسرش تا زمان مرگ زن در پنج سال پیش، پنجاه و پنج سال در کنار هم زندگی کردند.

تا به حال چندین عکس از این مرد در حال غذا خوردن در کنار عکس همسرش منتشر شده است. او به مشتریان کنجکاو گفته است که اولین بار زمانی خود و همسرش هفده سال داشته‌اند با هم آشنا شده بوده‌اند.

آنها مدت کوتاهی با هم دوست بودند، تا اینکه با نقل مکان خانوادۀ دختر از کالیفرنیا ارتباطشان با هم قطع شد.

مرد در مدت زمانی که خارج از مرز دوران خدمت خود را می‌گذراند همواره در یاد زنی که دوست می‌داشت بود و در پی بازگشت به آمریکا تصمیم گرفت به دنبال عشقش بگردد.

 

وی ده سال پس از آن را به جستجوی زن گذراند و از برقراری ارتباط با زنان دیگر خودداری می‌کرد. او جواب دوستانی را که او را "دیوانه" خطاب می‌کردند اینگونه می‌داد: "دیوانه هستم. دیوانه‌وار عاشقم."

در نهایت گذرش به سلمانی‌ای در کالیفرنیا افتاد که از قضا صاحبش، پدر همان دختری بود که وی سالیان درازی را صرف یافتنش کرده بود.

مشخص شد که زن هم ده سال گذشته را به دنبال او می‌گشته است. مرد خواستگاری کرد و این دو با هم ازدواج کردند. پس از آن 55 سال را به خوبی و خوشی در کنار هم گذراندند.

این پیرمرد گفته است که از زمان مرگ همسرش در سال 2009، همه جا حداقل عکسی از او را به همراه دارد و حتی قبل از خواب آن را می‌بوسد. او هنوز هم تولد زن و سالگرد ازدواجشان را جشن می‌گیرد.

ماجرای پیرمرد زمانی شهره شد که مدینا باشیزادو، از اهالی سانفرانسیسکو عکسی را از او در توییترش منتشر نمود.

این عکس به سرعت توسط هفت هزار نفر به اشتراک گذاشته شد و باعث شد دیگر کسانی که او را در رستورانها می‌بینند هم از او عکس بگیرند و نقل قول کنند.

از جملۀ این نقل قولها می‌توان به این موارد اشاره کرد: "من مرد بسیار ثروتمندی بودم. پولدار نبودم، عشق‌دار بودم."؛ "یک بار هم با زنم دعوا نکردیم، ولی بحث زیاد داشیتم"؛ "هر روز به زنت بگو که عاشقش هستی."

و جملۀ آخر اینکه "آدمها شبیه شمع هستند. هر لحظه ممکن است نسیمی خاموششان کند، پس تا زمانی که هستند از نورشان لذت ببر!"

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 15:48  توسط محمدی  | 

فرآیندهای شیمیایی بدن در هنگام مرگ

فرآیندهای شیمیایی بدن در هنگام مرگ

انجمن شیمی امریکا فیلمی منتشر کرده که فرآیند گام به گامی که هنگام مرگ برای بدن رخ می‌دهد را به نمایش می‌گذارد.

در این فیلم، غیرفعال‌شدن کارکردهای بدن تا دفن آن به چشم می‌خورد و مطابق آن، نخست قلب پمپاژ خون را متوقف می‌کند. بنابراین جریان خون در سراسر بدن قطع و این موضوع موجب لخته‌شدن خون و ضخیم‌شدن آن می‌شود.

پس از آن نیروی گرانش در فرآیندی موسوم به «هیپوستاز بعد از مرگ» موجب سقوط خون می‌شود. بدون گردش خون، دمای بدن نیز افت می‌کند و عضلات در فرآیندی به نام «جمود نعشی» سفت می‌شوند. توقف گردش خون، تنفس را نیز قطع می‌کند و این بدین معناست که هیچ خونی به سلول‌ها نمی‌رسد.

این موضوع مانع از تولید ATP توسط میتوکندری موجود در سلول می‌شود. مولفه ATP نوعی ماده شیمیایی است که برای بسیاری از مسئولیت‌های بدن به کار می‌رود.

این امر منجر به ترشح آنزیم‌هایی مانند آنزیم‌های لیزوزومی می‌شود؛ این آنزیم‌ها محیطی خلق می‌کنند که برای باکتری‌ها و قارچ‌ها بسیار جذاب بوده و بنابراین آن‌ها شروع به تجزیه‌کردن بدن می‌کنند.

بوی بدی که از بدن مرده به مشام می‌رسد، ناشی از دو ماده زیستی به نام مولار و کاداورین است که بوی بسیار منزجرکننده‌ای دارند.

دیگر ترکیبات بدبو شامل دی‌متیل دی‌سولفید و دی‌متیل تری‌سولفید است که هر دو شامل سولفور هستند و بوی تخم مرغ گندیده می‌دهند.

این مولفه‌ها به همراه بسیاری از گازهای دیگر موجب متورم‌شدن زیاد بدن به هنگام ادامه تجزیه می‌شود. در نهایت طی یک سال، بخش اعظم گوشت بدن تجزیه می‌شود و در طول 40 تا 50 سال استخوان‌های بدن خشک و شکننده می‌شوند اما می‌توانند تا صدها سال حفظ شوند.

+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 8:17  توسط محمدی  | 

ترازو

ترازو

 

یک ترازوی دوکفه‌ای

 

 

سنگ ترازو بر حسب گرم

 

 

              ترازوی دیجیتالی

تَرازو ابزاری است برای اندازه‌گیری وزن اجسام. ترازوهای سنتی معمولاً از دو کفه و یک عقربه به نام شاهین تشکیل شده‌اند. برای اندازه گیری وزن از وزنه هایی که بر اساس واحدهای وزنی اعم از مثقال و گرم و پوند و ... ساخته می شوند استفاده می گردد.

واژه شناسی

واژه تراز در فارسی به معنی همسطح‌ بودن است و ترازو یعنی «وسیله‌ای که با اصل همسطحی» کار می‌کند. این نامگذاری به تراز شدن شاهین ترازو بر درجه میانی صفحه وزن‌نما اشاره دارد. در فارسی به ترازو میزان نیز گویند.

 

گردآوری توسط : امیررضا محمدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 9:47  توسط محمدی  | 

ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ

ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﻐﺮﻭﺭ...
ﺑﺎﺗﻌﺼﺐ...
ﺑﻲ ﺭﺣﻢ...
ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ....
ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎ...
ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ...
ﺣﺎﺿﺮﻥ ﺑﻤﻴﺮﻥ ﻭﻟﻲ ﺗﻦ ﺑﻪ ﻗﻼﺩﻩ ﻧﻤﻴﺪﻫﻨﺪ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﮔﻠﻪ ﺍﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ ...... ﮔـــْـــﺮﮒ ﺑــﺂﺵ ﺗـــﺂ
ﻣــْــﺤـﺘــﺂﺝ ﻧــَــﻮﺁﺯﺵ ﻧــَـﺒﺎﺷﯽ
ﮔــْــــﺮﮒ ﯾــَــﻌــﻨﮯ ﺃﺭﺗـــِــﺶ ﺗـــَـــﮑـــ ﻧـــَــﻔـــَـــﺭﻩ

ﺗـــَـــــﻨـــــــﻬــــــــﺂ
..
: ﺳﮓ ؛ ﺍﺯ ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﺗﺮﺱ، ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺎﻭﻓﺎﺷﺪ ﻭﮔﺮﻧﻪ
ﺳﮓ ﮐﺠﺎﻭ ﻭﻓﺎ ﮐﺠﺎ ! ﺧﻮﺷﺎ ﮔﺮﮒ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ
ﺍﺯﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻣﺮﺩﻥ ﻭﻟﯽ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺧﻔﺖ قلّاده ﻧﺪﺍﺩﻥ .
ﺷﯿﺮﻫﺎ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺳﻠﻄﺎﻥِ ﺟﻨﮕــَـﻠَﻨﺪ ! ﻭ ﺑﺒﺮ ﻗﻮﯼ
ﺗﺮﯾﻦ ﺣﯿﻮﺍﻥِ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ ! ﺍﻣﺎ ﺧﻨﺪﻩَ اﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ
ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭِ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺩﺭ ﺳﯿـــﺮﮎ ﺑﺎﻻ ﻭ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﭙره!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 16:26  توسط محمدی  | 

فلسفه آفرينش و زندگي و مرگ چيست

 


فلسفه آفرينش و زندگي و مرگ چيست؟

اين بحث يكي از بنيادي ترين مباحث مطرح در طول تاريخ تفكر بشري است و همواره در امتداد قرن ها و عصرها، اذهان بسياري را به خود مشغول كرده است و بشر در طول تاريخ همواره مي خواسته تا بداند كه از كجا آمده؟ براي چه آمده؟ و به كجا مي رود. به گفته مولوي:
روزها فكر من اين است و همه شب سخنم 
كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
مانده ام سخت عجب كزچه سبب ساخت مرا 
يا چه بودست مراد وي از اين ساختنم
از كجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود 
به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم
پس پرسش اين است كه ما چرا آفريده شده ايم و هدف از خلقت انسان چيست و اگر خدا ما را نمي آفريد چه مي شد و به اصطلاح به كجاي عالم بر مي خورد؟
بايد توجه داشت كه براي پاسخ به اين پرسش اساسي، متفكران مختلفي، پا به اين عرصه گذارده و در اين باره قلم فرسايي كرده اند و البته هر كدام، از زاويه خاصي بينش و جهان بيني خود پاسخ هايي را ارائه كرده اند كه در اين ميان مي توان به گفتار عرفا و متكلمان و فلاسفه اشاره كرد كه هر گروه خود نيز گاه داراي رويكرد ها و تبيين هاي متفاوت و مختلفي در اين باره هستند كه ما براي پرهيز از طولاني شدن سخن از ذكر بسياري از مطالب صرف نظر كرده و به معرفي منبع، تتبع در اين باره را به شما واگذار مي كنيم و در عين حال براي آن كه دورنمايي از بحث در دسترس ما قرار گيرد به يك تبيين از فلاسفه و يك تبيين از متكلمان درباره فلسفه آفرينش انسان و جهان بسنده كرده و پايان سخن را به تبيين قرآن از فلسفه خلقت اختصاص مي دهيم.
نظريه فلاسفه: فلاسفه اسلامي هدف آفرينش انسان را بر مبناي فياضيت الهي مطرح مي سازند. به اين بيان كه خدا، هستي مطلق و وجود صرف است و از جميع كمالات وجودي نيز برخوردار است. چنين وجودي منشأ و سرچشمه تمام خيرات و فضايل و كمالات است ذات احديت واجد همه صفات كماليه است و هيچ نقص و عيبي در ذات او راه ندارد و همه صفاتش عين ذات متعالي وي هستند ذات واجب الوجود از آن جهت كه كامل و تمام است، فياض علي الاطلاق است چرا كه لازمه كمال، فياضيت است و هر موجودي كه كامل باشد فياض نيز هست و هر موجودي كه ناقص باشد از فيض بخشي تهي است، بنابراين فياضيت مطلقه حق تعالي ايجاب مي كند فيض بخشي را و جهان آفرينش نيز محصول عاليه فيض اوست خدا = واجب الوجود --> دارا بودن همه صفات و كمالات --> فيض بخشي يكي از كمالات است --> آفرينش جهان نتيجه صفت فياضيت است (نصري، عبدالله، فلسفه خلقت انسان، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ دوم، 1379).
پس آنچه از مبدأ وجود صادر مي شود، صدورش براساس فيض وجودي آن مبدأ است. از آنجا كه همه موجودات از ذات احديت كسب فيض مي كنند، هيچ يك از آنها به هيچ وجهي از وجوه، نه سبب وجود اوست و نه غايت وجود او و نه موجب كمالي براي اوست. چرا كه درغير اين صورت نمي توان از خدا به عنوان وجودي كامل و مطلق ياد كرد.
نظريه متكلمان:متكلمان معتزلي معتقدند كه خلق موجودات بر خداوند واجب است؛ يعني آفرينش موجودات از سوي حق تعالي براساس ضرورت انجام گرفته است. در بحث از فاعليت حق تعالي و كيفيت افعال وي معتزله معتقدند كه صدور فعل از خدا براي رسيدن به اغراض و غاياتي زايد بر ذات است يعني غرض از فعل حق تعالي رساندن خير و منفعت به بندگان است نه به ذات خود تا اشكال استكمال نفس ذات پيش آيد.
توضيح آن كه: اگر غرض زايد بر ذات، به خود خداوند بازگشت كند لازمه آن اين است كه خداوند بعد از رسيدن به هدف خود استكمالي در ذاتش ايجاد شود و اين هم با كمال ذاتي حق تعالي منافات دارد چرا كه بايد قبلا در ذات خداوند نقص فرض شود تا پس از صدور فعل و رسيدن به غايت آن، آن نقص برطرف شود در حالي كه مي دانيم وجود خداوند سراسر خير است و كمال و تصور نقص نيز در ذات وي با توحيد منافات دارد. (نصري، عبدالله، فلسفه آفرينش، ص 416، دفتر نشر معارف، چاپ اول 1382).
ديدگاه عرفان: عرفا انسان را كون جامع مي دانند. ديدگاه عرفان اسلامي به همان ديدگاه قرآن كريم كه انسان را خليفه خدا معرفي مي كند، اني جاعل في الارض خليفه، باز مي گرد. از نظر عرفا انسان مظهر جامع تمامي اسما و صفات خداوند است و خداوند انسان را آفريد تا مرتبه ظهورجامع خود را در آينه تمام نماي انسان به نمايش بگذارد و آفرينش كامل گردد.
از ديدگاه عرفان اسلامي انسان مظهر جامع خداوند است و هدف زندگي نيز چيزي جز تحقق همين مظهريت در خود نيست. انسان سالك در زندگي خود مي كوشد كه هر چه بيشتر مظهر خداوند شود و كمالات الاهي را در خويش ظاهر سازد و كمال و سعادت او نيز در همين مظهريت است. به هر مقدار كه از صفات و كمالات الهي بهره مند مي شود، به كمال مي رسد و از زندگي خود لذت مي برد و به خداوند نزديك مي گردد. راه رسيدن به چنين مظهريت و كمالي نيز عبادت و فناي في الله است. بر اين اساس انسان به هر صفت كمالي كه دست مي يابد، به همان مقدار و در همان هنگام به خداوند نزديك شده و به هدف زندگي دست يافته است. اين فرايند تا ابديت ادامه دارد، چون حركت از لوازم ذات هستي است و نقطه ايستايي در كل هستي نمي توان فرض كرد.
ديدگاه قرآن: در چند آيه از قرآن به فلسفه خلقت اشاره شده كه خلاصه وار به آنها مي پردازيم:
1. «اني جاعل في الارض خليفه ؛ همانا من روي زمين جانشين قرار خواهم داد» (بقره، آيه 30) .
اين آيه كه پيرامون خلقت انسان است هدف از آفرينش انسان را خلافت و جانشيني خدا معرفي مي كند. منظور از جانشيني خدا نيز اين است كه خداوند پرتوي از صفات خود را در درون انسانها به وديعه نهاده است كه اگر اين استعدادها به فعليت برسند، انسان به والاترين مراحل كمال دست خواهد يافت. بنابراين طبق اين آيه، هدف از خلقت، «انسان كامل» است.
2. «ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون؛ و من جن و انس را نيافريدم مگر آن كه مرا عبادت كنند» (ذاريات، آيه 56).
بنا بر آيه فوق، هدف خلقت انسان، عبادت و بندگي خداست يعني انسان بايد تن به بندگي خدا و عبوديت وي داده و جز در برابر او در برابر هيچ كس سر فرود نياورد، بايد توجه داشت كه منظور از عبادت صرف نماز و روزه و ساير فروعات و اذكار نيست بلكه طبق جهان بيني قرآن هر حركت و عمل مثبتي كه از انسان صورت گيرد به شرط آن كه به انگيزه قرب ربوبي و براساس ارزش ها و تكاليف الهي باشد آن عمل و حركت عبادت است. البته عبادت خود وسيله معرفت و رسيدن به مقصود نهايي هستي كه همان خلافت الهي است، مي باشد. 
3. «انا لله و انا اليه راجعون؛ ما از خداييم و بازگشت ما به سوي اوست» (بقره، آيه 156)
آيه مزبور هم مبدأ انسان را خدا مي داند و هم مقصد وي را، چه آن كه آغازش از خداست و پايان و سرانجامش نيز به سوي اوست بر طبق اين آيه، هدف انسان سير به سوي خداست.
سير به سوي خدا، يعني اين كه انسان، مراتب وجودي را طي كرده و با «شدن هاي» خويش، خود را به سوي هستي مطلق كشاند.
4. «الذي خلق الموت والحيوه ليبلوكم ايكم احسن عملا و هوالعزيز الغفور؛ او كسي است كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدامتان داراي عمل بهتر هستيد و او عزيزي آمرزنده است» (ملك، آيه 2).
بنابراين آيه هدف از آفرينش وجود انسان هاي نيكوكار بوده است خدا انسان ها را آفريده است تا مشخص شود كه چه كسي خوب است و چه كسي بد و هر انساني كه از عمل نيكوتري برخوردار باشد خود را به هدف آفرينش نزديكتر ساخته است. در حقيقت اين آيه هدف خلقت را نيل انسانها به كمال وجوديشان دانسته است.
فلسفه مرگ:
يكي از انديشه‏هايي كه همواره بشر را رنج داده است انديشه مرگ و پايان‏ يافتن زندگي است . آدمي از خود مي‏پرسد چرا به دنيا آمده‏ايم و چرا مي‏ميريم ؟ منظور از اين ساختن و خراب كردن چيست ؟ آيا اين كار لغو و بيهوده نيست ؟ 
منسوب به خيام است : 
تركيب پياله‏اي كه در هم پيوست 
بشكستن آن روا نمي‏دارد مست 
چندين قد سرو نازنين و سر و دست 
از بهر چه ساخت وز براي چه شكست ؟ 
جامي است كه عقل آفرين مي‏زندش 
صد بوسه ز مهر بر جبين مي‏زندش 
اين كوزه گرد هر چنين جام لطيف 
مي‏سازد و باز بر زمين مي‏زندش 
دارنده كه تركيب طبايع آراست 
از بهر چه افكند و را در كم و كاست ؟ 
گر نيك آمد ، شكستن از بهر چه بود ؟
ور نيك نيامد اين صور ، عيب‏ كه راست ؟ 
ناراحتي از مرگ يكي از علل پيدايش بدبيني فلسفي است . فلاسفه بدبين ، حيات و هستي را بي هدف و بيهوده و عاري از هر گونه حكمت تصور مي‏كنند . اين تصور ، آنان را دچار سرگشتگي و حيرت ساخته و احيانا فكر خودكشي را به آنها القاء كرده و مي‏كند ، با خود مي‏انديشند اگر بنابر رفتن و مردن‏ است نمي‏بايست مي‏آمديم ، حالا كه بدون اختيار آمده‏ايم اين اندازه لااقل از ما ساخته هست كه نگذاريم اين بيهودگي ادامه يابد ، پايان دادن به‏ بيهودگي خود عملي خردمندانه است . 
و نيز منسوب به خيام است : 
گر آمدنم به خود بدي نامدمي 
ور نيز شدن به من بدي كي شدمي 
به زآن نبدي كه اندرين دير خراب 
نه آمدمي نه شدمي نه بدمي 
چون حاصل آدمي در اين شورستان 
جز خوردن غصه نيست تا كندن جان 
خرم دل آنكه زين جهان زود برفت 
و آسوده كسي كه خود نيامد به جهان 
بر شاخ اميد اگر بري يافتمي 
هم رشته خويش را سري يافتمي 
تا چند به تنگناي زندان وجود 
اي كاش سوي عدم رهي يافتمي 
نگراني از مرگ 
پيش از اينكه مسأله مرگ و اشكالي را كه از اين ناحيه بر نظامات جهان‏ ايراد مي‏گردد بررسي كنيم ، لازم است به اين نكته توجه كنيم كه ترس از مرگ و نگراني از آن ، مخصوص انسان است . حيوانات درباره مرگ ، فكر نمي‏كنند . آنچه در حيوانات وجود دارد غريزه فرار از خطر و ميل به حفظ حيات حاضر است . البته ميل به بقاء به معناي حفظ حيات موجود ، لازمه مطلق حيات
است، ولي در انسان، علاوه بر اين، توجه به آينده و بقاء در آينده نيز وجود دارد. به عبارت ديگر در انسان آرزوي خلود و جاويدان ماندن وجود دارد و اين آرزو مخصوص انسان است. آرزو فرع بر تصور آينده، و آرزوي جاويدان ماندن، فرع بر انديشه و تصور ابديت است و چنين انديشه و تصوري از مختصات انسان است. عليهذا ترس و خوف انسان از مرگ كه همواره 
انديشه او را به خود مشغول مي‏دارد چيزي جدا از غريزه فرار از خطر است كه‏ عكس العملي است آني و مبهم در هر حيواني در مقابل خطرها . كودك انسان‏ نيز پيش از آنكه آرزوي بقاء به صورت يك انديشه در او رشد كند به حكم‏ غريزه فرار از خطر ، از خطرات پرهيز مي‏كند . 
نگراني از مرگ زاييده ميل به خلود است ، و از آنجا كه در نظامات طبيعت هيچ ميلي گزاف و بيهوده نيست ، مي‏توان اين ميل را دليلي‏ بر بقاء بشر پس از مرگ دانست . اين كه ما از فكر نيست شدن رنج مي‏بريم‏ خود دليل است بر اينكه ما نيست نمي‏شويم . اگر ما مانند گلها و گياهان ، زندگي موقت و محدود مي‏داشتيم ، آرزوي خلود به صورت يك ميل اصيل در ما بوجود نمي‏آمد . وجود عطش دليل وجود آب است . وجود هر ميل و استعداد اصيل ديگر هم دليل وجود كمالي است كه استعداد و ميل به سوي آن متوجه‏ است . گويي هر استعداد ، سابقه‏اي ذهني و خاطره‏اي است از كمالي كه بايد به سوي آن شتافت . آرزو و نگراني درباره خلود و جاودانگي كه همواره‏ انسان را به خود مشغول مي‏دارد ، تجليات و تظاهرات نهاد و واقعيت نيستي‏ ناپذير انسان است . نمود اين آرزوها و نگرانيها عينا مانند نمود رؤياهاست كه تجلي ملكات و مشهودات انسان در عالم بيداري است . آنچه‏ در عالم رؤيا ظهور مي‏كند تجلي حالتي است كه قبلا در عالم بيداري در روح‏ ما وارد شده و احيانا رسوخ كرده است ، و آنچه در عالم بيداري به صورت‏ آرزوي خلود و جاودانگي در روح ما تجلي مي‏كند كه به هيچ وجه با زندگي‏ موقت اين جهان متجانس نيست ، تجلي و تظاهر واقعيت جاوداني ماست كه‏ خواه ناخواه از وحشت زندان سكندر رهايي خواهد يافت و رخت بر خواهد بست و تا ملك سليمان خواهد رفت . مولوي اين حقيقت را بسيار جالب بيان كرده آنجا كه مي‏گويد : 
پيل بايد تا چو خسبد اوستان 
خواب بيند خطه هندوستان 
خر نبيند هيچ هندستان به خواب 
خر زهندستان نكرده است اغتراب 
ذكر هندستان كند پيل از طلب 
پس مصور گردد آن ذكرش به شب 
اين گونه تصورات و انديشه‏ها و آرزوها نشاندهنده آن حقيقتي است كه‏ حكما و عرفا آن را غربت يا عدم تجانس انسان در اين جهان‏ خاكي خوانده‏اند .
مرگ ، نسبي است 
اشكال مرگ از اينجا پيدا شده كه آن را نيستي پنداشته‏اند و حال آنكه‏ مرگ براي انسان نيستي نيست ، تحول و تطور است ، غروب از يك نشئه و طلوع در نشئه ديگر است ، به تعبير ديگر ، مرگ نيستي است ولي نه نيستي‏ مطلق بلكه نيستي نسبي ، يعني نيستي در يك نشئه و هستي در نشئه ديگر . 
انسان مرگ مطلق ندارد . مرگ ، از دست دادن يك حالت و بدست آوردن‏ يك حالت ديگر است و مانند هر تحول ديگري فناء نسبي است . وقتي خاك‏ تبديل به گياه مي‏شود ، مرگ او رخ مي‏دهد ولي مرگ مطلق نيست ، خاك ، شكل سابق و خواص پيشين خود را از دست داده و ديگر آن تجلي و ظهوري را كه در صورت جمادي داشت ندارد ، ولي اگر از يك حالت و وضع مرده است ، در وضع و حالت ديگري زندگي يافته است . 
از جمادي مردم و نامي شدم 
وز نما مردم به حيوان سر زدم 
مردم از حيواني و آدم شدم 
پس چه ترسم كي زمردن كم شدم ؟ 
حمله ديگر بميرم از بشر 
تا بر آرم از ملائك بال و پر 
وز ملك هم بايدم جستن ز جو 
كل شي‏ء هالك الا وجهه 
دنيا ، رحم جان 
انتقال از اين جهان به جهان ديگر ، به تولد طفل از رحم مادر بي شباهت‏ نيست . اين تشبيه ، از جهتي نارسا و از جهتي ديگر رساست . از اين جهت‏ نارساست كه تفاوت دنيا و آخرت ، عميق تر و جوهري تر از تفاوت عالم‏ رحم و بيرون رحم است . رحم و بيرون رحم ، هر دو ، قسمتهايي از جهان‏ طبيعت و زندگي دنيا مي‏باشند ، اما جهان دنيا و جهان آخرت دو نشئه و دو زندگي اند با تفاوتهاي اساسي ، ولي اين تشبيه از جهتي ديگر رساست ، از اين جهت كه اختلاف شرايط را نشان مي‏دهد . طفل در رحم مادر به وسيله جفت‏ و از راه ناف ، تغذيه مي‏كند ، ولي وقتي پا به اين جهان گذاشت ، آن راه‏ مسدود مي‏گردد و از طريق دهان و لوله هاضمه ، تغذيه مي‏كند . در رحم ، ششها ساخته مي‏شود اما بكار نمي‏افتد و زماني كه طفل به خارج رحم منتقل شود ، ششها مورد استفاده او قرار مي‏گيرد . 
شگفت آور است كه جنين تا در رحم است كوچك ترين استفاده‏اي از مجراي‏ تنفس و ريه‏ها نمي‏كند ، و اگر فرضا در آن وقت اين دستگاه لحظه‏اي بكار افتد ، منجر به مرگ او مي‏گردد ، اين وضع تا آخرين لحظه‏اي كه در رحم است‏ ادامه دارد ، ولي همينكه پا به بيرون رحم گذاشت ناگهان دستگاه تنفس‏ بكار مي‏افتد و از اين ساعت اگر لحظه‏اي اين دستگاه تعطيل شود خطر مرگ‏ است . 
اينچنين ، نظام حيات قبل از تولد با نظام حيات بعد از تولد تغيير مي‏كند ، كودك قبل از تولد در يك نظام حياتي ، و بعد از تولد در نظام‏ حياتي ديگر زيست مي‏نمايد . 
اساسا جهاز تنفس با اينكه در مدت توقف در رحم ساخته مي‏شود ، براي آن‏ زندگي يعني براي مدت توقف در رحم نيست ، يك پيش بيني و آمادگي قبلي‏ است براي دوره بعد از رحم . جهاز باصره و سامعه و ذائقه و شامه نيز با آنهمه وسعت و پيچيدگي ، هيچكدام براي آن زندگي نيست ، براي زندگي در مرحله بعد است . 
دنيا نسبت به جهان ديگر مانند رحمي است كه در آن اندامها و جهازهاي‏ رواني انسان ساخته مي‏شود و او را براي زندگي ديگر آماده مي‏سازد . استعدادهاي رواني انسان ، بساطت و تجرد ، تقسيم ناپذيري و ثبات نسبي من انسان ، آرزوهاي بي پايان ، انديشه‏هاي وسيع و نامتناهي او ، همه ، ساز و برگهايي است كه متناسب با يك زندگي وسيع تر و طويل و عريض تر و بلكه جاوداني و ابدي است . آنچه انسان را غريب و نامتجانس با اين جهان فاني و خاكي مي‏كند همينهاست . آنچه سبب شده كه انسان در اين جهان حالت نيي داشته باشد كه او را از نيستان بريده‏اند ، از نفيرش مرد و زن بنالند و همواره جوياي سينه‏اي شرحه شرحه‏ از فراق باشد تا شرح درد اشتياق را بازگو نمايد همين است . آنچه سبب شده انسان خود را بلند نظر پادشاه سدره نشين بداند و جهان را نسبت به خود كنج محنت آباد بخواند و يا خود را طاير گلشن قدس و جهان را دامگه حادثه ببيند همين است . 
قرآن كريم مي‏فرمايد : 
« افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون » ( 1 ) . 
آيا گمان برديد كه ما شما را ( با اينهمه تجهيزات و ساز و برگها ) عبث آفريديم و غايت و هدفي متناسب با اين خلقت و اين ساز و برگ‏ها در كار نيست و شما به سوي ما بازگردانده نمي‏شويد ؟ . 
اگر انسان با اينهمه تجهيزات و ساز و برگ‏ها بازگشتي به سوي خدا ، به‏ سوي جهاني كه ميدان وسيع و مناسبي است براي اين موجود مجهز ، نداشته‏ باشد درست مثل اين است كه پس از عالم رحم ، عالم دنيايي نباشد و تمام‏ جنينها پس از پايان دوره رحم فاني گردند ، اينهمه جهازات باصره و سامعه‏ و شامه و مغز و اعصاب و ريه و معده كه به كار رحم نمي‏خورد و براي زندگي‏ گياهي رحم زائد است لغو و عبث آفريده شود و بدون استفاده از آنها رهسپار عدم گردد . 
آري ، مرگ ، پايان بخشي از زندگي انسان و آغاز مرحله‏اي نوين از زندگي‏ او است . 
مرگ ، نسبت به دنيا مرگ است و نسبت به جهان پس از دنيا تولد است‏ ، همچنانكه تولد يك نوزاد نيز نسبت به دنيا تولد ، و نسبت به زندگي‏ پيشين او مرگ است . 
دنيا ، مدرسه انسان 
دنيا براي بشر نسبت به آخرت مرحله تهيؤ و تكميل و آمادگي است . دنيا نسبت به آخرت نظير دوره مدرسه و دانشگاه است براي يك جوان ، دنيا حقيقتا مدرسه و دار التربيه است . 
در نهج البلاغه ، بخش كلمات قصار ، آمده است كه شخصي آمد خدمت‏ اميرالمؤمنين علي ( ع ) و زبان به ذم دنيا گشود كه دنيا چنين است و دنيا چنان ، دنيا انسان را فريب مي‏دهد ، دنيا انسان را فاسد مي‏كند ، دنيا دغلباز و جنايتكار است ، و از اين قبيل سخنان . اين مرد شنيده بود كه‏ بزرگان ، دنيا را مذمت مي‏كنند ، خيال كرده بود مقصود از مذمت دنيا مذمت واقعيت اين جهان است ، مقصود اين است كه جهان في حد ذاته بد است ، نمي‏دانست كه آنچه بد است دنيا پرستي است ، آنچه بد است ديد كوتاه و خواست محدود است كه با انسان و سعادت انسان ناسازگار است . علي ( ع ) به او فرمود : تو فريب دنيا مي‏خوري ، دنيا تو را فريب نمي‏دهد ، تو بر دنيا جنايت وارد آورده‏اي ، دنيا بر تو جنايت نكرده است . . . تا آنجا كه فرمود : دنيا با كسي كه با صداقت رفتار كند صديق است و براي‏ كسي كه آن را درك كند مايه عافيت است ، دنيا معبد دوستان خدا ، مصلاي‏ فرشتگان خدا ، فرودگاه وحي خدا ، تجارتخانه اولياء خداست . . . 
شيخ فريدالدين عطار اين داستان را به نظم آورده مي‏گويد : 
آن يكي در پيش شير دادگر 
ذم دنيا كرد بسياري مگر 
حيدرش گفتا كه دنيا نيست بد
بد تويي، زيرا كه دوري از خرد
هست دنيا بر مثال كشتزار
هم شب و هم روز بايد كشت و كار
زانكه عزّ و دولت دين سر به سر
جمله از دنيا توان برد اي پسر
تخم امروزينه فردا بر دهد
ور نكاري اي دريغا بر دهد
گر ز دنيا بر نخواهي برد تو
زندگي ناديده خواهي مرد تو
دائما در غصّه خواهي ماند باز
كار، سخت و مرد، سست و ره دراز
ناصر خسرو خطاب به جهان مي‌گويد:
جهان چه در خورد و بايسته‌اي
اگر چند با كس نپايسته‌اي 
به ظاهر چو در ديده خس، ناخوشي
به باطن چو دو ديده بايسته‌اي
اگر بسته‌اي را گهي بشكني
شكسته بسي نيز هم بسته‌اي
چو آلوده بيندت آلوده‌اي
وليكن سوي شستگان، شسته‌اي
كسي كو تو را مي‌نكوهش كند 
بگويش: هنوزم ندانسته‌اي
ز من رسته‌اي تو اگر بخردي
چه بنكوهي آن را گزان رسته‌اي
به من بر، گذر داد ايزد تو را
تو در رهگذر،‌پسته چه نشسته‌اي
ز بهر تو ايزد درختي بكشت
كه تو شاخي از بيخ او جسته‌اي
اگر كژ بر او رسته‌اي سوختي
و گر راست بر رسته‌اي رسته‌اي
بسوزد بلي، هر كسي چوب گژ
نپرسد كه بادام يا پسته‌اي
تو تير خدايي سوي دشمنش
به تيرش چرا خويشتن خسته‌اي
قرآن كريم مي‌فرمايد:
الذي خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايّكم احسن عملا(1)
«خدا مرگ و زندگي را آفريده تا بيازمايد كه كداميك از شما درست كارتريد.»
يعني دنيا كه تلفيق و تركيبي از موت وحيات است آزمايشگاه نيكوكاري بشر است.
بايد توجه داشت كه «آزمايش» خدا براي نمايان ساختن استعدادها و قابليّتها است. نمايان ساختن يك استعداد همان رشد دادن و تكامل دادن آن است. اين آزمايش براي پرده برداشتن از رازهاي موجود نيست، بلكه براي فعليّت دادن به استعدادهاي نهفته چون راز است. در اينجا پرده برداشتن، به ايجاد كردن است. آزمايش الهي، صفات انساني را از نهانگاه قوّه و استعداد به صفحه فعليّت و كمال بيرون مي‌آورد. آزمايش خدا تعيين وزن نيست، افزايش دادن وزن است.
با اين توضيح روشن مي‌گردد كه آيه يادشه مبيّن همين حقيقت است كه دنيا، پرورشگاه استعدادها و دار التربيه انسانهاست.
ريشه اعتراض
با تفسيري كه از ماهيّت مرگ نموديم، بي‌پايه بودن اعتراضها بر ملا مي‌گردد. در حقيقت، اين اعتراضها از نشناختن انسان و جهان،‌به عبارت ديگر از يك جهان‌بيني ابتر و ناقص پيدا مي‌شود.
الحق اگر مرگ پايان زندگي باشد، ديگر ميل و آرزوي جاويدان ماندن فوق العاده رنج آور است و چهره مرگ در آينه انديشه روشن و دور نگر انسان بينهايت وحشتزاست.
اينكه برخي از افراد بشر حيات و زندگي را لغو مي‌پندارند بدين جهت است كه آرزوي جاويد ماندن دارند و اين آرزو را غير قابل تحقق مي‌پندارند. اگر آرزو و ميل به جاويد ماندن نبود، حيات و زنگدي را لغو و بيهوده نمي‌دانستند هر چند منتهي به نيستي مطلق گردد، حد اكثر اين است كه آن را يك خوشبختي موقت و يك دولت مستعجل مي‌شناختند، هرگز فكر نمي‌كردند كه نيستي از چنين هستي بهتر است، زيرا فرض اين است كه عيب اين هستي كوتاهي آن است، عيبش اين است كه به دنبال خود نيستي دارد، پس همه عيبها از ناحية نيستي و كوتاهي پديد مي‌آيد و چگونه ممكن است كه اگر بجاي آن مقدار محدود هستي نيز نيستي مي‌بود بهتر بود؟!
آري، اكنون در خود آرزوي جاويد ماندن را مي‌يابيم و اين آرزو فرع بر تصور جاويد ماندن است، يعني تصوري از جاودانگي و زيباييش و جاذبه‏اش‏ داريم و اين جاذبه در ما آرزويي بزرگ بوجود آورده است كه براي هميشه‏ بمانيم و براي هميشه از موهبت حيات ، بهره‏مند گرديم . 
اگر يك سلسله افكار ماترياليستي به مغز ما هجوم آورد كه اين انديشه‏‌ها و آرزوها همه بيهوده است و از واقعيت جاودانگي خبري نيست ، حق داريم‏ مضطرب و ناراحت شويم و رنج و وحشت عظيمي در ما پديد آيد ، آرزو مي‏كنيم‏ كه اي كاش نيامده بوديم و با اين رنج و وحشت روبرو نمي‏شديم . پس تصور لغو و بيهوده بودن هستي ، معلول ناهماهنگي ميان يك غريزه ذاتي و يك‏ تلقين اكتسابي است ، اگر آن غريزه نبود چنين تصوري در ما پديد نمي‏آمد ، همچنانكه اگر افكار غلط ماترياليستي به ما تلقين نمي‏شد باز هم اين تصور در ما پديد نمي‏آمد . 
انسان و ساختمان واقعي و پنهان انسان به گونه‏اي است كه آرزوي جاويد ماندن را به عنوان وسيله‏اي براي رسيدن به كمالي كه استعداد آن را دارد بوجود آورده است ، و چون اين ساختمان و استعدادهاي موجود در آن ، بيش‏ از زندگي محدود چند روزه دنياست و اگر زندگي ، محدود به حيات دنيوي‏ گردد همه آن استعدادها لغو و بيهوده است ، انسان غير مؤمن به حيات ابدي‏ ميان ساختمان وجود خود از يك طرف و انديشه و آرزوي خود از طرف ديگر ناهماهنگي مي‏بيند ، با زبان سر مي‏گويد : پايان هستي نيستي است و همه‏ راهها به فنا منتهي مي‏شود پس حيات و زندگي لغو و بيهوده است ولي با زبان استعدادها كه رساتر و جامع تر است مي‏گويد : نيستي در كار نيست‏ ، راهي بي پايان در پيش است ، اگر زندگي من محدود بود با استعداد جاودان ماندن و آرزوي جاودان ماندن آفريده نمي‏شدم . 
از اينرو همچنانكه قبلا هم گفتيم قرآن كريم انديشه نفي قيامت را با بيهوده دانستن آفرينش مرادف مي‏شمرد : 
« ا فحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون »( 1 ) . 
آيا پنداشته‏ايد كه ما شما را بيهوده آفريده ايم و بازگشت شما به‏ سوي ما نيست ؟ 
آري ، كسي كه دنيا را مدرسه و دار التكميل بداند و به‏ حيات ديگر و نشئه ديگر مؤمن باشد ، ديگر زبان به اعتراض نمي‏گشايد كه يا نمي‏بايد ما را به دنيا بياورند يا اكنون كه آورده‏اند نبايد بميريم ، چنانكه خردمندانه نيست كه كسي بگويد طفل يا نبايد به مدرسه فرستاده شود و يا اگر به مدرسه رفت هيچوقت نبايد مدرسه را ترك گويد . 
بابا افضل كاشاني ، آن مرد دانشمند ، استاد يا استاد استاد خواجه‏ نصيرالدين طوسي ، در يك رباعي عالي ، فلسفه مرگ را بيان كرده است ، مي‏توان آن را پاسخي به رباعي معروف خيام دانست ، و شايد اين رباعي در جواب آن رباعي‏ است . رباعي منسوب به خيام اين است : 
تركيب پياله‏اي كه در هم پيوست 
بشكستن آن ، روا نمي‏دارد مست 
چندين قد سرو نازنين و سر و دست 
از بهر چه ساخت وز براي چه شكست ؟ 
بابا افضل مي‏گويد : 
تا گوهر جان در صدف تن پيوست 
از آب حيات ، صورت آدم بست 
گوهر چو تمام شد ، صدف چون بشكست 
بر طرف كله گوشه سلطان بنشست 
در اين رباعي ، جسم انسان ، همچون صدفي دانسته شده كه گوهر گرانبهاي‏ روح انساني را در دل خود مي‏پروراند . شكستن اين صدف ، زماني كه وجود گوهر كامل مي‏گردد ، ضرورت دارد تا گوهر گرانقدر از جايگاه پست خود به‏ مقام والاي كله گوشه انسان ارتقاء يابد . فلسفه مرگ انسان نيز اين است‏ كه از محبس جهان طبيعت به فراخناي بهشت برين كه به وسعت آسمانها و زمين است منتقل گردد و در جوار مليك مقتدر و خداي عظيمي كه در تقرب به‏ او هر كمالي حاصل است ، مقام گزيند ( 1 ) ، و اين است معناي : 
« انا لله و انا اليه راجعون »( 2 ) . 
ما متعلق به خداييم و ما به سوي وي بازگشت داريم . 
ايراد چرا مي‏ميريم ؟ و پاسخ آن ، به صورت نغزي در يكي از داستانهاي مثنوي آمده است : 
گفت موسي اي خداوند حساب 
نقش كردي ، باز چون كردي خراب ؟ 
نر و ماده نقش كردي جانفزا 
وانگهي ويران كني آن را ، چرا ؟ 
گفت حق : دانم كه اين پرسش تورا 
نيست از انكار و غفلت وز هوي 
ورنه تأديب و عتابت كردمي 
بهر اين پرسش تو را آزردمي 
ليك مي‏خواهي كه در افعال ما 
باز جويي حكمت و سر قضا 
تا از آن واقف كني مر عام را 
پخته گرداني بدين هر خام را 
پس بفرمودش خدا اي ذو لباب 
چون بپرسيدي بيا بشنو جواب 
موسيا تخمي بكار اندر زمين 
تا تو خود هم وادهي انصاف اين 
چونكه موسي كشت و كشتش شد تمام 
خوشه‏هايش يافت خوبي و نظام 
داس بگرفت و مر آنها را بريد 
پس ندا از غيب در گوشش رسيد 
كه چرا كشتي كني و پروري 
چون كمالي يافت آن را مي‏بري ؟ 
گفت يارب ز آن كنم ويران و پست 
كه در اينجا دانه هست و كاه هست 
دانه لايق نيست در انبار كاه 
كاه در انبار گندم ، هم تباه 
نيست حكمت اين دو را آميختن 
فرق ، واجب مي‏كند در بيختن 
گفت اين دانش ز كه آموختي ؟ 
نور اين شمع از كجا افروختي ؟ 
گفت تمييزم تو دادي اي خدا 
گفت پس تمييز چون نبود مرا ؟ 
در خلايق روحهاي پاك هست 
روحهاي تيره گلناك هست 
اين صدفها نيست در يك مرتبه 
در يكي در است و در ديگر شبه 
واجب است اظهار اين نيك و تباه 
همچنان كاظهار گندمها ز كاه 
مرگ ، گسترش حيات است در بحث از پديده موت ، به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه پديده‏هاي‏ موت و حيات نظام متعاقبي را در جهان هستي بوجود مي‏آورند ، همواره مرگ يك گروه ، زمينه حيات را براي گروهي ديگر فراهم مي‏سازد . لاشه جانوراني كه مي‏ميرند بي مصرف نمي‏ماند ، از آنها گياهها يا جانداران‏ تازه نفس و پرطراوت ديگري ساخته مي‏شود . صدفي مي‏شكند و گوهر تابناكي‏ تحويل مي‏دهد ، بار ديگر از همان جرم و ماده ، صدفي نو تشكيل مي‏گردد و گوهر گرانبهاي ديگري در دل آن پرورش مي‏يابد . صدف شكستن و گوهر تحويل‏ دادن ، بينهايت مرتبه تكرار مي‏گردد و بدينوسيله فيض حيات در امتداد بي‏ پايان زمان گسترش مي‏يابد . اگر مردمي كه در هزار سال قبل مي‏زيستند نمي‏مردند نوبت زندگي به انسانهاي امروز نمي‏رسيد ، همچنانكه مردم امروز اگر جا تهي نكنند ، امكان وجود براي آيندگان نخواهد بود . اگر گلهاي سال‏ گذشته از رويه زمين برچيده نشده بودند گلهاي با طراوت و جوان سال جديد ، ميداني راي خودنمايي نمي‏يافتند . ماده براي پذيرش حيات ، از لحاظ مكان ، ظرفيت محدودي دارد ولي از لحاظ زمان ظرفيتش نامتناهي است . اين جالب‏ است كه جرم عالم هر اندازه از نظر فضا وسيع باشد ، وسعتي هم از لحاظ زمان دارد و هستي در اين بعد نيز گسترش بي نظير دارد . 
خيام كه خود از ايراد گيران از مرگ است ( البته منسوب به او است ) نكته‏اي را يادآور مي‏شود كه ضمنا جواب به اعتراضهاي خود اوست . مي‏گويد : 
از رنج كشيدن ، آدمي حر گردد 
قطره چو كشد حبس صدف ، در گردد 
گر مال نماند سر بماناد بجاي 
پيمانه چو شد تهي ، دگر پر گردد 
از تهي شدن پيمانه نبايد انديشه كرد ، كه بار ديگر ساقي پيمانه را پر مي‏كند . هم او مي‏گويد : 
برخيز و مخور غم جهان گذران 
بنشين و دمي به شادماني گذران 
در طبع جهان اگر وفايي بودي 
نوبت به تو خود نيامدي از دگران 
شاعر ، اين جهت را به حساب بيوفايي دنيا مي‏گذارد ، آري ، اگر تنها همين شخصي كه اكنون نوبت اوست مقياس باشد بايد بيوفايي ناميده شود ، اما اگر حساب ديگران را هم كه بايد بيايند و دوره خود را طي كنند بكنيم‏ نام عوض مي‏شود و بجاي بيوفايي بايد بگوييم انصاف و عدالت و رعايت‏ نوبت . 
اينجا ممكن است كسي بگويد قدرت خداوند ، غيرمتناهي است ، چه مانعي‏ دارد كه هم اينها كه هستند براي هميشه باقي بمانند و هم براي آيندگان فكر جا و زمين و مواد غذايي بشود ؟ ! 
اينها نمي‏دانند كه آنچه امكان وجود دارد از طرف پروردگار افاضه شده و مي‏شود ، آنچه موجود نيست همان است كه امكان وجود ندارد . فرض جاي ديگر و محيط مساعد ديگر به فرض امكان ، زمينه وجود انسانهاي ديگري را در همانجا فراهم مي‏كند ، و باز در آنجا و اينجا اشكال سر جاي خود باقي است‏ كه بقاء افراد و دوام آنها راه وجود و ورود را بر آيندگان مي‏بندد . 
اين نكته ، مكمل پاسخي است كه تحت عنوان مرگ ، نسبي است ياد كرديم . حاصل جمع اين دو نكته اين است كه ماده جهان با سير طبيعي و حركت جوهري خويش ، گوهرهاي تابناك روحهاي مجرد را پديد مي‏آورد ، روح‏ مجرد ، ماده را رها مي‏كند و به زندگي عالي تر و نيرومندتري ادامه مي‏دهد و ماده مجددا گوهر ديگري در دامن خويش مي‏پروراند . در اين نظام ، جز تكامل و توسعه حيات‏ چيزي نيست و اين توسعه در نقل و انتقالها انجام مي‏گيرد . 
ايراد گيري بر مرگ و تشبيه آن به شكستن كوزه‏هاي كوزه‏گر و آرزوي اينكه‏ مبدأ هستي و كارگردان نظام آفرينش درس خود را از كوزه‏گر بياموزد ، آنچنان كودكانه است كه لايق بحث نيست . اين گونه انديشه‏ها احيانا تفنن‏ شاعرانه و نوعي خيالبافي ظريف هنرمندانه است كه ارزش هنري دارد و بس‏ . به احتمال قوي گوينده اشعار منسوب به خيام چنين منظوري داشته است و يا از طرز فكر محدود ماترياليستي ناشي شده است ، ولي در فلسفه كسي كه‏ مي‏گويد آنطور كه به خواب مي‏رويد مي‏ميريد و آنطور كه از خواب‏ برمي‏خيزيد زنده مي‏شويد ( 1 ) همه اشكالها حل است . چنين كسي نه تنها از مرگ نمي‏ترسد بلكه همچون علي ( ع ) مشتاق آن است و آن را رستگاري‏ مي‏شمرد ( 2 ) . 
ميرداماد ، آن فيلسوف بزرگ الهي مي‏گويد : 
از تلخي مرگ مترس ، كه تلخي آن در ترسيدن از آن است . 
سهروردي ، فيلسوف الهي اشراقي اسلامي مي‏گويد : 
ما حكيم را حكيم نمي‏دانيم مگر وقتي كه بتواند با اراده خود ، خلع‏ بدن نمايد . كه خلع بدن براي او كار ساده و عادي گردد و ملكه او شده‏ باشد . 
نظير اين بيان از ميرداماد حكيم محقق و پايه گذار حوزه اصفهان نقل شده‏ است . 
اين است منطق كساني كه گوهر گرانبهايي را كه در دل جسم بوجود مي‏آيد مي‏شناسند . اما كسي كه در تنگناي انديشه‏هاي نارسا و محدود ماترياليستي‏ گرفتار است البته از مرگ نگران است ، زيرا از نظر او مرگ ، نيستي‏ است . او رنج مي‏برد كه چرا اين تن ( كه به گمان او تمام هويت و شخصيت‏ از همين تن است ) منهدم مي‏گردد ، لهذا انديشه مرگ ، باعث بدبيني او به‏ جهان مي‏گردد . چنين كسي بايد در تفسيري كه نسبت به جهان مي‏كند تجديد نظر كند و بايد بداند كه خرده‏گيري او مربوط به تصور غلطي است كه از جهان‏ دارد . 
اين بحث مرا به ياد داستان كتابفروش ساده دلي در مدرسه فيضيه‏ مي‏اندازد : 
در سالهايي كه در قم تحصيل مي‏كردم ، مرد ساده لوحي در مدرسه فيضيه ، كتابفروشي مي‏كرد . اين مرد بساط خويش را مي‏گسترد و طلاب از او كتاب‏ مي‏خريدند . گاهي كارهاي عجيبي مي‏كرد و سخنان مضحكي مي‏گفت كه دهان به‏ دهان مي‏گشت . يكي از طلاب نقل مي‏كرد كه روزي براي خريدن كتابي به وي‏ مراجعه كرده پس از ملاحظه كتاب ، قيمت را پرسيدم ، گفت نمي‏فروشم ، گفتم چرا ؟ گفت اگر بفروشم بايد يك نسخه ديگر بخرم و سر جاي اين بگذارم‏ . 
مي‏گفت از سخن اين كتابفروش خنده‏ام گرفت ، كتابفروش اگر دائما در حال داد و ستد و مبادله نباشد كتابفروش نيست و سودي نمي‏برد . 
گويي آن كتابفروش از مكتب شعري خيام پيروي مي‏كرد آنجا كه مي‏گويد : 
تا زهره و مه در آسمان گشت پديد 
بهتر ز مي‏ناب كسي هيچ نديد 
من در عجبم ز ميفروشان كايشان 
به زانچه فروشند چه خواهند خريد ؟ ! 
بر مي‏فروش خرده مي‏گيرد كه چرا مي‏را مي‏فروشد ؟ البته اين خرده‏گيري به‏ زبان شعر است نه به زبان جد ، لطف و زيبايي خود را نيز مديون همين جهت‏ است . اما وقتي كه اين منطق را با مقياس جد مي‏سنجيم مي‏بينيم كه‏ چگونه يك ميخواره كار ميفروش را با كار خودش اشتباه مي‏كند . براي‏ ميخواره ، مي ، هدف است ، اما براي ميفروش ، وسيله است . ميفروش‏ كارش خريدن و فروختن و سود بدست آوردن و باز از نو همين عمل را تكرار كردن است . كسي كه كارش اين است ، از دست دادن كالا او را ناراحت‏ نمي‏كند بلكه خوشحال مي‏شود زيرا جزئي از هدف وسيع اوست . 
عارفي كو كه كند فهم ، زبان سوسن 
تا بپرسد كه چرا رفت و چرا باز آمد ؟ 
آفرينش همچون سوداگري است . بازار جهان بازار تهيه و فروش و تحصيل‏ سود و باز تكرار اين كار است . نظام مرگ و زندگي نظام مبادله‏ است ، نظام افزايش و تكميل است . آنكه مبادله آفرينش را مورد انتقاد قرار مي‏دهد قانون جهان و هدف آن را نشناخته است . 
هر نقش را كه ديدي ، جنسش زلامكان است 
گر نقش رفت غم نيست ، اصلش چو جاودان است 
پينوشتها:
1. مؤمنون / 115.
2. ملك / 2.
3. مؤمنون / 115.
4. ان المتقين في جنات و نهر 0 في معقد صدق عند مليك مقتدر » . قمر / 54 - 55 
5. بقره / . 156 
6. كما تنامون تموتون ، و كما تستيقظون تبعثون » - حديث نبوي . 
7. وقتي علي ( ع ) ضربت خورد فرمود : فزت و رب الكعبه » به‏ خداي كعبه رستگار شدم . 

كتاب: مجموعه آثار، ج 1، ص 199
نويسنده: آيت الله شهيد مطهري

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 14:36  توسط محمدی  | 

اسم های پسرانه آذری

اسم های پسرانه آذری

  

 

 

حرف الف :

آباقا :                         عمو، دوست، نخ و یا ریسمان بافته شده از گیاه کتان (از نام های کهن
آبانوز :                        درخت آبنوس
آتا :                            مرد اولاددار، صاحب فرزند، پدر، اجداد، نیاکان، عنوانی برای مردان سالخورده در خور حرمت
آتابک  :                       دایه، مربّی
آتابَی :                        دایه، مربّی، لَلِه
آتاش:                         اداش،همنام
آتامان  :                      فرمانده، رهبر، سرگروه، سرکرده
آتان:                          پرتاب کننده
آتای  :                        شناخته شده ،بارز ،آشکار و معلوم شونده
آتایمان  :                     شهیر،معروف
آتحان:                        کسی که بدن استوار واندام محکمی دارد
آتلی :                         شناخته شده،مشهورشده، کسی که اسب داشته باشد
آتون :                         جسور،دلیروقهرمان
آتیق :                         جسورودلیر،مشهور،نیرومند؛ چالاک
آتیلا  :                         مشهور،شناخته شده
آجار :                          مهاجم ،غیور،زبردست وماهر
آجاراٶز :                       راستگو ،پایبند به عهد وپیمان
آجاسوی :                    اجداد نیرومند ، نیاکان شهیروشناخته شده
آجارمان  :                    باغیرت
آجای :                         آنکه قادر به مباحثه باشد ،سخنگو،دستگیر کننده ،راه گشاینده
آجلان  :                       کسی که ازخود غیرت نشان دهد
آجونال  :                      به اندازۀ دنیا،احاطه کننده ودربرگیرندۀ هر چیز
آچیق اَل :                     جوانمرد ،نیک خواه ،مردانه
آدا :                             خشکی که هرچهارطرفش راآب فراگرفته باشد،جزیره
آدار :                            جدا کننده ، تحلیل گر،دلیر ،شجاع
آداش :                         دارای نام مشترک،دوست ورفیق ،صداقت داشتن ،هم کلام بودن
آداق :                          مالی که بخشش آن در قبال برآورده گشتن حاجتی وعده داده شود (نذر
آدال :                           مشهورشده
آدالان  :                        شناخته شده، صاحب شٲن وشهرت
آدای  :                         به معنی نامزدی برای ازدواج ، کاندیدا برای امور انتخاباتی و با احراز یک وظیفۀ خاص
آدسای :                       محترم ،دارای نام لایق ودرخورحرمت
آدلان :                          معروف شو،اسم نیگوکسب کن
آدلی :                         نامدار،معروف ومشهور
آدی سٶنمه ز :               آنکه نامش همیشه ماندگارباشد
آرات  :                         دراصل« اَرَت» است مردان ،جنگجویان ،جسور ،بی باک
آراز :                           سعادت،خوشبختی، لذّت، خشنودی، آرامش، اطمینان، روزه، گویش ترکی رودخانه ارس
آران :                           دشت نسبتا گرم و صاف
آرتام  :                         ارزش، قیمت، برتری، مزیّت، خصوصیّت، ویژگی
آرتوم  :                         تلاشگر
آرتون :                         جدّی
آرزیق :                         ابرارواولیا ؛زاهد،تارک دنیا،انسان نیکوخصال
آرسلان  :                     شیرغرّان
آرقان  :                        بسیار ،جمع ،تعداد زیاد
آرقون :                         صاف ،پاک شده ،برگزیده شده
آرکان :                         فراوان،بی حدّ وحصر،کمند،کمرکوه ،پشت ،غالب
آرکاوآرخا:                    مایه اطمینان و پشت گرمی
آرکیش :                       خبربَرَنده ،پیک،خبرچی،قاصد،رهبرکاروان وگروه
آرمان  :                        بی باک وجسور،توانا،خواسته،آرزو،هوس
آروز :                           بزرگ،هدف،انسان با تجربه وخوش یُمن،کسی که خسته واز طاقت افتاده باشد
آسال :                        دارای اصالت،اساس،شالوده،پایه وپی،برتروحائزاهمیّت
آسلان  :                      شیر،دلیر،قوی،جسور
آشار :                         آذوقه،خوراک،غذا
آشام :                         رتبه، درجه، مرتبه، مرحله
آشکین  :                     قایق آینده،آنکه موفق به پیشروی شود،فراوان وافزون
آغا :                           محترم وبزرگوار،سرپرست خانواده یاطایفه،ریش سفیدقوم
آغابالا :                       اولاد عزیز،فرزند گرامی ودوست داشتنی
آغاجان :                      دریا دل، دارای عزت و حرمت زیاد،نیرومند،شخص گرامی ودوست داشتنی
آغار :                          مرد سپید رخ،قهرمان سپیدروی ،جوانمرد جسور،چالاک ،پارۀآتش
آغازال  :                      شخص مسنّ محترم وریش سفید
آغازَر :                         آقایی همچون طلا
آغاسَف  :                    شخص محترم ،باعزت وگرامی
آغامیر :                       رهبر محترم ،امیر ویا رئیس بزرگ
آغایار :                        بزرگ وشایسته حرمت ،رفیق صادق ،دوست ،محبوب
آفشین  :                     لباسی که به هنگام رزم پوشند ،نیزه
آک بولوت  :                   ابرسفید رنگ
آک پای  :                     سهم ویا بخش خالی ازهر گونه حرام ،سهم حلال
آکتان  :                        سپیده ،وقت طلوع خورشید در سحرگاهان ،میدان ،فضای باز
آکتای :                        مایل به سفیدی ،شبیه رنگ سفید
آک دنیز :                      دریای مدیترانه واقع در جنوب غرب کشورترکیه
آک شیت  :                   خورشید ،نور آفتاب دارای صورتی نورانی ،آنکه سیمایش نورانی ودوست داشتنی است
آلا :                             دارای رنگهای گوناگون ومختلط
آلاتان :                         به سرخی گرائیدن ویاروشن شدن افق درسحرگاهان
آلاز :                            شعله ،اخگر،برافروختن وسرخ گشتن
آلاو :                            شعلۀ آتش
آلپ  :                          قهرمان ،دلاور،پهلوان ،ماهر،جسور،شجاع ،جوانمرد
آلپ آیا :                        دلاور وجنگجوی مقدّس
آلپار :                           دلیر ،سربازجسور،مرد شجاع
الپ سو :                      سپاه جسور،قشون بی باک،سرباز شجاع
آلپ سوی :                    آنکه از سلاله ونسل قهرمانان باشد ،دارای نیاکان واجداد دلیر
آلپ کارا :                      پهلوان نامدار ،قهرمانی که مایۀ ترس سایرین است ،جسور
آلپمان  :                       شخص جسور ،شجاع ،قهرمان
آل تاچ  :                       تاج درخشان،تاج برّاق ودرخشنده
آلتای :                         طلا،نگین سنگی،باارزش،اصول ،متد،تدبیر،درختستان ویا بیشه زارمرتفع ،کوه بلند ورفیع
آلتون :                         طلا
آلتونجو :                       زرگر،طلافروش
آل سوی  :                   دارای اصل ونسب نیکو،آنکه ریشه واجدادش نجیب اند
آلقان :                         ستودن وتمجید کردن،به شهرت رساندن،خوشبخت ساختن،فاتح ،ضبط کننده
آلقو  :                          ازاسامی کهن است،کلاً وتماماً،همه ،یکپارچه
آلقین  :                        محکوم کردن ،متّهم نمودن ،تجمّع ،دریک جا اجتماع کردن
آلیشیک  :                    عادت کرده ،خو گرفته ،آنچه که شعله ور گشته وبه سرخی گراید
آنار :                           نامی است بسیار کهن ،به خاطر آورنده
آند :                            قسم ،دلیلی برای ابراز واثبات صداقت کلام
آنلار :                          فهمیده ،درک کننده
آنیت  :                         مجسّمه ،تندیس یاد بود
آنیل :                           معروف، نامدار، نامی، به خاطر آورده شدن (اسم پسر است)
آوجی :                        شکارچی ،صیّاد
آیاچی :                        محافظت کننده ،حامی وپشتیبان ،دلسوزوغمخوار
آیاز :                            از اسامی کهن ،تمیز ،روشن ،شب زمستانی بسیار سردی که آسمانش صاف ومهتابی باشد
آی بار :                        براق ،نورانی ودرخشان همانند ماه ،با هیبت ،ترسناک
آی بَرک  :                     درخشان همانند ماه ،استوار وبی نقص ،نیرومند،پایدارو باوقار
آی دَنیز :                      « آی » و « دنیز »
آیدین  :                        روشن ،واضح ،درخشان ،آشکار
آیقین  :                        آنکه از فرط علاقه مدهوش گردد ،حیران ،شیدا ،عاشق
آی کاچ  :                      ناطق ،سخنگو،خواننده ،شعر،شاعر
آیما :                           به خود آمدن ،بیدار شدن
آیماز  :                         غافل ،بی خبر ، بی رنج وغصّه
ائرتَن :                         شفق ،صبح هنگام ،فجر
ائرکین  :                       آزاد ورها ،مستقل
ائریشمَن :                    آنکه به هدفش رسد ،نائل آینده ،ملحق شونده
ائل :                           خلق ،جماعت،انسانها،دولت،سرزمین وولایت
ائل آرسلان  :                شیر ایل وطایفه ،جوانمرد وجنگاورمیهن
ائل آلان  :                     فتح کنندۀ ممالک ،کشور گشا
ائل اوغلو  :                    پسرایل وعشیره ،اولاد وطن ،پسربیگانه ،غریبه ،ناآشنا
ائلبارس :                      پلنگ ایل
ائل باشی  :                  رئیس ورهبرایل ،مدیر وراهنمای قوم وطایفه، والی
ائل تَن :                        متناسب وسازگارباایل وقبیله ،تابع عادات ورسوم وآئین های متداول درایل
ائل دار :                        دارای ایل وسرزمین ومملکت ،ایلی که جا ومکانی دارد ،صاحب وحاکم قوم وخلق
ائل داش :                     هم ملیّت ،هم نژاد
ائل سئوَن  :                   دوستدار میهن وقوم ،خواهان خلق ومرز وبوم
ائلسس :                      ندای ایل ،ندای خلق
ائلشاد :                       حکمران ایل ،شادی وسرورمردم
ائل شَن  :                     مسرور وشاد شونده به همراه طایفه وایل ،مایۀ شادی وسعادت خلق،خوشحال وشاد کننده
ائلمان  :                        سمبل ونشانۀ ایل
ائل میر :                        آقاوسرورایل ،امیروراهبرورئیس طایفه وخلق
ائل یار :                        دوستدار قوم ،یاور وپشتیبان ملّت
ائلیاز :                          بهارایل ،مایۀ خرّمی ونشاط سرزمین
ائلیگ  :                        حکمران ،پادشاه
ائوگین  :                       همراه باتعجیل ،بدون تأخیر،عجولانه
اَبروک  :                        دارای ثبات ودیانت،صبورواستوار
اَتابک  :                        دایه، مربّی
اَر :                              مرد ،قهرمان ،جوانمرد ودلیر،مورد اعتماد ومقیّد به کلام خویش
اَرال  :                          قهرمان ، آنکه جوانمرد وشجاع باشد
اَرتاج  :                         قهرمان تاجدار
اَرتاش :                        جوانمرد
اَرتان  :                         مرکب است ازدو کلمه «ار»و«دان»یعنی صبحگاه ،سپیده دم،هنگام شفق
اَرتایلان  :                      زیبا ،ظریف وباطراوت ،جوان خوش قدوقامت
اَرتَک  :                         همچون مرد ،همانند قهرمانان
اَرتَم  :                          ادب وتربیت ،ارکان،درک وشعور
اَرتوران  :                       قهرمان توران زمین ،جوانمرد وپهلوان توران ،تورانی
اَرتوز :                           انسان راستین ،قهرمان حقیقی
اَرچئویک :                      بسیار جلد وچالاک ،تند وتیز،جوانمردی که سریع بجنبد
اَرچین  :                        دارای ناموس وشرف،پهلوان وقهرمان حقیقی ،جوانمرد واقعی
اردالان  :                       کسی که سریع ضربه می زند
اَردَم  :                          شایستگی ،فضیلت ،راستی
اَرَز :                             سکوت وآرامش ،خوشبختی ،لذّت
اَرسان  :                       شهیر،معروف وشناخته شده
اَرسَل :                         دلیرهمچون پهلوان
ارسلان  :                      شیر دلاور
اَرسومَر :                       قهرمان سومری ،مردی که از تبار سومریان باشد
اَرسوی :                       آنکه ازتبار ونسلی قدرتمند وجوانمرد باشد
اَرسین :                        قهرمان وجسور باشد ،مرد باشد
اَرشاد :                         حکمران دلاور
اَرشان  :                       دلاور نامدار ،جوانمرد شهیر
اَرشَن :                         خوش بخت واقبال ،شادمان
اَرکال :                         بیانگر آرزوی جسارت ودلاوری است
اَرکوت :                         انسان خوش یمن ومبارک
ارگون :                         دلاور وقهرمان زمانه
اَرگونَش :                       جوانمرد خورشید ،مرد آفتاب
اَرگیل  :                         جوانمردان ودلاوران ،مردان
اَرَم  :                            خواسته وآرزو ،رضایت داشتن
اَرمان  :                         مرد جسور وبی باک ،قهرمان
اَرونات  :                        انسان با نظم وترتیب،بااخلاق
اَرییلماز  :                       بی امان ،استوار وباصلابت
اَزَگی :                          نغمه ،آواز،آهنگ یا ملودی ،مقام موسیقی ،اصول وشیوه
اَژدر :                            اژدها،قوی وقدرتمند ،مهیب وترسناک ،جسور
اَفشار  :                        آنکه کاری راسریع وصریح انجام و مشکلی را حل نماید،نام یکی از بیست وچهار طایفه اوغوزها
السانا :                          -
اَمراح  :                         دوست داشتن ،شیفته و واله گشتن ،عاشق وشیدا شدن
اَمران  :                         دوست داشتن ،حُبّ،رفاقت کردن
اوبچین  :                       اسلحه
اوجامان  :                      بلند مرتبه ومعظم
اوچار  :                          آنکه قادر به پرواز کردن باشد
اوچکان  :                       پرواز کننده
اوچکون  :                       جرقه یا ریزۀ آتش
اوچمان  :                       خلبان ، پرواز کننده واوج گیرنده
اورآلتای  :                       شبیه به تپه ،نظیر قلعه
اوراز :                            هدیه ،بخت ،طالع
اوراقان  :                        جنگ جو ،ستیزکننده
اورال :                           تپّه دار ،مکانی مرتفع نظیر تپّه
اورام  :                          محله ،راه عریض وپهن
اوران  :                          ندا،آوا قول والتزام ،هنر
اورتاچ  :                         قسمت،سهم،بخش
اورخان  :                        خان قلعه و دژ،خان اردو گاه ،خان شهر
اورشان  :                       نبرد ،ستیز ومبارز ،نزاع طلب
اورقا :                            درخت بسیاربزرگ وتناور
اورکمَز :                          بی باک ونترس ،جسور
اورکوت :                         دژ یا قلعۀ مقدّس ،اردوگاه مقدّس ،استحکام شریف
اورکون :                         ساختن مسکن برای خویش ،ایجاد اقامتگاه
اورمان :                        بیشه ،جنگل
اوروز :                            هدف ،بخت ،طالع
اوروش :                         نبرد ،ستیز،جنگ ،محاربه
اورون  :                          تخت وتاج ،مکان خصوصی وشخصی ،مقام ورتبه ای والا
اوزان  :                           شاعرمردمی ،عاشیق
اوزتورک :                         ترک توانا ومجرّب،شخص بسیارزیبا،انسان قدرتمندونرم خوی
اوزحان  :                         خان آزاد،خان مستقلّ وغیر وابسته،خان رستگارشده
اوزگون  :                         متأسف گشتن ،معذّب شدن
اوزمان  :                         بالغ شده ،تکامل یافته ،بزرگ شده ،رسیده ،متخصّص ،خِبره واهل فن
اوزه ک  :                         الماس ،جواهر
اوسال :                         عاقل،مثمرثمر،باتدبیرمحتاط
اوغان  :                         خداوند،قادر،حکمران،خدای صلح وآشتی،قوی و نیرومند،کائنات
اوغلا  :                          جوان ،جسور ،قهرمان ،جوانمرد
اوغوز :                          نخستین شیری که ازسینه مادرتراوش میشود یا همان آغوز ،پاک آفریده ،انسان ساده عادی
اوفلاز :                         بسیارزیبا ،نفیس ،نجیب
اوفلاس :                       مرتفع ،جسور،جوانمرد،بی باک
اوقتای :                         اوکتای
اوکار :                           پرنده ای است ماهی خوار با کاکلی به شکل تیر یا پیکان برسرش
اوکتام  :                         مغرور ،باوقار ومتین
اوکتای :                         نظیرتیر ،قوی وقدرتمند ،خشمگین
اوکسال :                       منسوب به تیر،همانند تیر
اوکمان :                         کسی که همچون تیرسریع وتیزتند حرکت کند
اولقون  :                         بالغ ورشید ،رسیده
اولوتورک :                       ترک بزرگ ،ترک قدرتمند
اولوجا :                          بزرگ ،تاحدودی قدرتمند ونیرومند
اولوسیار :                       یارویاورملّت
اولوشان :                       مشهور، دارای نام وشهرت
اومار :                           چاره، علاج ،امید
اوموتلو  :                        امیدوار ،آرزومند ،منتظر
اومود  :                          آرزو ،توقع ،امید
اومید  :                          آرزو ،آمال وخواسته
اونال  :                          صاحب نام،دارای شٲن ومنزلت
اونای :                          مناسب ،کارآمد ،پسندیدن
اون تورک  :                     ترک شهیروسرشناس ،ترک پرآوازه
اونساچ :                        آنکه آوازه ونامش فراگیر باشد
اونلواَر :                          مرد سرشناس ،جوانمرد صاحب نام
اونور  :                          باعظمت ،افتخار ،اعتبار وسربلندی ،نیرومند
اویار :                           متناسب ،مطابق ،نظیر
اویقار :                         پیشرفته ومتمدّن ،متعالی
اویقان  :                       متناسب باچیزی یا کسی،هماهنگ ومطابق
اویقو :                          تناسب ،هماهنگی ،تطابق
اویقور :                         دارای تطابق،متّفق
اویقون :                         متناسب،مطابق ،هماهنگ
ایل آرسلان  :                  شیرسرزمین وایل ،جسور وقهرمان
ایل آیدین  :                     « ائل » و « آیدین »
ایل بای  :                        والی ،امیرولایت
ایلحان :                          پادشاه ،حکمران ،امپراتور
ایلدیریم  :                       صاعقه ،آذرخش،تند وتیز
ایلقار :                          یورش، تهاجم، حمله، حرکت تند و تیز و عهد و پیمان
ایلقاز :                          سلسله جبالی در شمال آناتولی
ایلکین  :                        اولین،نخستین،پیش ازهمه
ایمگه :                         خیال ،تصوّر،نشان وعلامت
ایمیر  :                         شفق،مقدّمه ،بسیار نیکو وعالی
اینان :                         باور کردن ،اطمینان نمودن
اینجه :                         چیزی که باظرافت وزیبایی بر رویش کار شده باشد ،نفیس
اٶتکم :                         از خود راضی ،متکبّر ،کلّه شق ومغرور ،مرد پردل وجراَت
اٶتکون :                        برتر ،مقاوم وپایدار
اٶجال :                         انتقام گرفتن،تلافی نمودن
اٶدول :                         انعام ،بخشش وارمغان
اٶرگین  :                       تاج وتخت ،تخت سلطنت
اٶزآک :                         سیّار ،جاری شونده
اٶزال :                         خالص ،خاصّ،عصاره ،مایه
اٶزبایار :                        بزرگترین ؛عالی ترین
اٶزبیر :                         تک ،یگانه ،واحد
اٶزَت  :                         خلاصه ،چکیده ومختصر
اٶزتک(اُزبَک ) :                جسور،دلاوروپردل
اٶزتورک :                       ترک مادرزاد وخالص ،ترک عزیز و دوست داشتنی
اٶزداغ  :                        متین وباوقار همچون کوه
اٶزگور :                          آزاد،رها ،مستقل ،غیر وابسته
اٶزمان :                         نزدیک به خود ،گرامی ،با شخصیت
اٶکتَم :                         مغرور ،کله شق،جسور
اٶکتو  :                          مدح وستایش ،تعریف و تمجید
اٶکمَن  :                        بسیار ذکاوتمند ،مرد عاقل
اٶگون :                          درک کننده ،دقیق،وهله یا نوبت
اٶگونچ :                         شٲن وشرف ،مدح و ستایش
اٶلچَن :                         سنجیده
اٶلمز :                          فناناپذیر ،جاودان
اٶنال :                          به پیش آمدن ،به عنوان رهبر وجلوه دار بودن ،پیشگویی نمودن
اٶنجَل :                         پدران ونیاکان که پیش تر می زیسته اند ،گذشتگان ، راه گشا
اٶندَر :                          رهبر،جلوه دار،راهنما،لیدر
اٶنَری :                         عقیده وطرزفکر،پیشنهاد
ادلار
امره 
الشن
الوین :                         سرآمد ایل و طایفه
الیاد :                           به یاد اید
الین
آیدین
آیهان :                         آیخان (آی + خان) پادشاه ماه

 

 

حرف  ب :

بابک  :                         بابای کوچک،نام یکی از قهرمانان آذربایجان
بابور :                           دراصل ببراست حیوانی درنده وگوشتخوارازتیره گربه سانان
بارقین  :                       سیّاح ،گشت و گذارکننده ،آنکه راه رفته رادوباره بازنگردد
بارلاس :                       جنگاور،نبرد کننده،جوانمرد دلیر،قهرمان جسور
بارلاک  :                       پناه گاه،جان پناه،سر پناه
باریمان  :                       غنی،مالداروثروتمند
باشار :                         ازعهدۀ انجام کاری برآمدن ،قادربودن،مهارت یافتن
باشال :                        پیشرو،آنکه دررٲس سایرین باشد،ارشد
باش قارا :                      صاحب قدرتی عظیم،رهبرقدرتمند
باشکان :                       مدیر، سرپرست، رئیس و یا رهبر یک تشکیلات، مٶسسه، اداره ویا جمعیتی خاصّ
باش کایا  :                    صخرۀ عظیم ،قدرتمند
باشمان :                      مدیر،رهبر،سرپرست
باغاتور :                        دلیر،شجاع،جوان مرد
باکمان :                        مفتّش،بازرس،ناظر
بالازر :                          فرزندی همانند طلا،اولاد زیبا
بالاش :                        فرزند کوچک
بامسی :                      عقاب،پرنده شکاری،طرلان
باولی :                        جوجه شاهین ویا بازاهلی شده ودست آموز
بای :                          عالیقدر،عالی جناب،غنی ومالدار
بایار  :                         دارای نام وجاه، شهیر،بلند مرتبه
بایازید(بایزید) :               ارمغان الهی،پدری که خداوندعطایش نموده باشد،شخص کارآمد،باهوش وذکاوت،توانا
بای بَک  :                      آقای بزرگواروغنی
بایتور :                          بِیک ،همانند بیک،لایق حرمت،عالیقدر،ثروتمند
بایتوک  :                        دارا،غنی،ثروتمند
بایرام  :                         روز به یاد ماندنی مثل روز ملّی،تاریخی ،دینی و..  که به یاد بودش جشن بر پا گردد
بایسان :                        دارای شٲن ومنزلت ،بسیارمحترم،شهیر،بزرگوار،غنی
بایول :                          برگزیده،لایق حرمت،مُعَظّم،غنی ودارا
باییر :                            تپّه ،دامنه کوه،کوهپایه،گذرگاه،باریکه تنگ ودرازبین دوکوه
باییندیر  :                         آنکه به حدّ تکامل وتعالی رسد،ترقی کننده
بَرکمان :                         نیرومندوقوی،انسان استوار و مقاوم
بَرکیش :                         سالم وبی نقص بودن،سفت وسخت شدن
بَرگین  :                         مقاوم واستوار،محکم وپابه جا،بی نقص،نیرومند
بَکمات :                         متشکل ازکلمات «بَی» و«محمد» است ازاسامی متداول درمنطقه ترکمنستان
بَکمان :                          محکم ،استوار،سخت،مقاوم وسالم،انسان نیرومند
بن تورک  :                      من ترک هستم(دلی ،جسوروجوانمردم)
بوداق  :                         شاخه هایی که ازتنه درخت رشد می کنند،تَرکه
بوراک  :                         کویر،مکان غیرقابل کشت وزرع
بوران :                           کولاک،باران شدیدی که همراه با رعدوبرق بارد،برف وبوران، هوای برفی
بورقوت :                         نوعی شاهین شکاری
بورکوت  :                       عقاب
بولات :                          فولاد،پولاد
بولاق :                          چشمه یامنبع آبی که اززمین جوشد
بویسال :                        وابسته ومرتبط با قدوقامت،راست قامت
بویسان :                        راست قامت،رشید وبرازنده،خوش قدوبالا
بَی :                             حاکم یک مکان،رئیس،سردَمدار،تحصیل کرده، داماد، بعضاً به جای عناوین آغاوجناب
بَیاض :                          کاملاً سفید
بیلتان :                         عالم،آنکه بواسطۀ دانش ومعرفتش کسب شهرت نماید
بَی لَربَی(بیگلربیگ) :         عنوانی بود که درقدیم به حاکم یک ولایت اطلاق می گردید،والی،ناظر
بیلسای :                       به خوبی آشکارشونده،آنکه بدلیل معلومات ودانشش شناخته شود
بیلگن :                          صاحب معلومات وسیع،عالم ،باسواد
بیلَن :                            داننده ،فهمیده ،صاحب قوۀ ادراک وشعور،متوجّه شونده،خبردار
بیلیک  :                         علم ،سواد وآگاهی
بٶیوک :                          آنچه که از لحاظ حجم،تعداد،مقدارومقیاس بزرگ ودرشت باشد، حجیم،دارای اهمیّت

 

 

حرف پ :

پاشا :                           فرمانده کل قوا، متین و باوقتر ، کوتاه شده پادشاه
پاکمان :                         انسان پاک وصاف،بی گناه
پَک آلپ :                        جوان متین وباوقار،قهرمان استوارومقاوم
پَک اول :                        محکم وقوی باش
پَک شَن :                       بی نهایت شادمان ومسرور
پَکین  :                          کسی که موردشک وسوءظن سایرین نباشد،به وضوح نمایان شونده

 

 

حرف ت :

تئزآل :                           جَلدوچالاک،سریع وچابک
تئزآی :                          ماه عجول،ماهی که درابتداآید
تئلمان :                         زبانشناس،ادیب
تاپار :                            پرستش کننده،عبادت کننده
تارکان :                         پراکنده،پریشان،پاشیده شده
تاشکین :                       سیل،داشقین،جوشان وخروشان
تالای  :                          اقیانوس،دریا،رودبزرگ،دریای بزرگ
تالو :                             برگزیده شده،ممتاز،پسندیده،زیبا
تامال :                           کامل وبی نقص،یکپارچه،مکمل
تامقا :                           مُهر،نشانه،علامت
تان :                             شفق،سپیده،دم،معجزه
تان آیدین  :                     سفید شدن افق
تان پینار :                        چشمه یا منبع آب غیرعادی،چشمه فجر
تانری وئردی(تاری وردی) :    عطاشده ازجانب خداوند،بخشیده شده ازسوی پروردگار
تان سئو :                        شیفته وعاشق معجزه ها
تان سئوَن :                      شیفتۀ عجیب
تانیل :                            شهیر،سرشناس ومشهور
تایاق(دایاق) :                  پایه،بنیان واساس،تکیه گاه
تایان  :                          تکیه دادن،مطمئن بودن
تایلان :                         خوش قدّوقامت
تایماز :                          پابرجا،استوار
تَجَن :                            بُز کوهی
تک سوی  :                    ازنسل وریشه ای واحد،خالص
تَکفور :                          حاکم امیر،حکمران
تَکیل :                           تنها،واحد،مفرد،تک
تَکین  :                          واحد،یگانه،بی همتا،مفید
تموز :                            تابستان
توپراک  :                        خاک،زمین،اَرض،سرزمین
تورال :                           ثابت،نامتغیّر،ماندگار و زنده
تورقان :                         سالم وتندرست،سرحال وفعال
تورک آرسلان  :                شیرقوی وقدرتمند،ترکی که چون شیرقدرتمندوقوی باشد
تورک(ترک) :                    نیرو،قوّت،قدرت،قوی
تورک سوی :                   صاحب اجداد ونیاکان ترک
تورک ییلماز :                   ترک جسوروبی باک
تورَل :                           مرتبط باحق وعدالت،عادل
توزون :                          صبوروحلیم،لایق وشایسته،درست،مطابق ودارای تناسب،منتظم
توغار :                          سمت مشرق،خاور
توغان  :                        عقاب
توکتاش :                       سنگ عظیم وبزرگ،دارای استقامت،مقاوم
توکتای :                        مقاومت کننده،بردباروصبور
تولقا :                           کلاه خود،کلاه آهنین
تونچای :                        محکم وسفت وسخت،مقاوم وقوی
تویقان :                        شاهین،لاچین
تیلاو :                          بهادرودلیر
تیمور :                          آهن،غیرشکننده
تٶرَل :                          متناسب بااخلاق
تٶکمَن  :                       زیبا،برازنده

 

 

حرف ج :

جئیحون :                       نام قدیمی رود« آمودریا»،خروشان وجوشان
جوشار :                        به هیجان آینده،ازخودبی خودشونده،خروشنده،لبریزو مالامال،غرّان
جوشغون :                     جوشان وخروشان،همواره درهیجان،غرّنده،لبریزشونده،سریع وشتابدار

 

 

حرف چ:

چئویک :                        چالاک وزیرک،جَلد،سرزنده،ماهروزبردست،تندوتیز،محکم و نیرومند و استوار
چاپار :                          قاصد پیک ،چاپار؛خالدار،لکّه دار،دارای پوست ومویی سفید،زالی
چاپکان :                        آنکه دائم در حال حرکت باشدویک جا نایستد،مهاجم
چاچا :                          کماندو،دونده ،دریانورد با تجربه و ورزیده(به اصطلاح گرگ دریا)
چارمان :                       انسان خنده روومتبسّم ،بشّاش ومهربان
چاروم :                         درخت چنار
چاغماق :                      شعله شونده،جرقه زدن،فندک،آلتی که ایجاد جرقه کند
چاقین :                         آذرخش،صاعقه
چاکار :                         دیوارقلعه،رعدوبرق
چالیش :                       نبردوجنگ،مبارزه،محاربه
چام :                            درخت کاج
چانتای :                        همانند شفق،نظیرشفق،زنگ ،دارای صدایی مانندزنگ
چانقا :                          نوعی تله،دام،پنجه،نجیب،بااصال ونسب
چاولان  :                        آبشار،شلاله،معروف،چاوالان
چاووش :                       راهنما، جارچی، گروهبان در ارتش، سرکارگر
چای :                            رود
چووغون :                       بوران ،کولاک وبرف شدید ی که سرعتش از یکصدوبیست کیلومتر در ساعت تجاوز کند
چینار :                          درخت چنار

 

 

حرف ح ، خ :

حاق تان  :                     آنکه راستین ودرستکارباشد ،منصف،طرفدارحق وحقیقت
خاقان :                         خان بزرگ،خان خانان،شاهنشاه و امپراتور
خان :                           سلطان ،شاهنشاه ،حکمران
خانیم ناز :                     نازنین و دوست داشتنی چون خانم ،خانم با ناز و غمزه
خَزَر :                            گشت وگذارکننده،آنکه درحال سیروسیاحت باشد،کسب نیرو ،پیشرفت کننده، تولید کننده

 

 

حرف  د :

دئوریم  :                        انقلاب،دگرگونی،تحوّل وتغییرریشه ای
داشقین :                      طغیان آب ازحاشیه دریابه اطراف،سیل،خروج خروشان سیلاب ا زبستر واحاطۀ اطراف
داغ تکین  :                     نظیرکوه،استواروپرعظمت چون کوه
داغلارجا :                      همانند کوهها،به اندازۀ کوه ها
دانیش :                        علم،معلومات واطلاعات،سواد
دانیشمان :                    مشاور،رایزن،طرف شور ومشورت
دَمیر :                           آهن،سخت ومحکم،استوار ومقاوم
دَنک :                           برابرومتعادل،متوازن ومتناسب
دورال :                         تغییرناپذیر،باقی ماندن به همان حالت گذشته،کاملاساکت وبی صدا
دوران :                         زیست کننده،آنکه زندگی کند و وجودش مشهود باشد،ماندگار
دورسون :                      بقا،ماندگاری وحیات،دراغلب موارد برای فرزندان مذکری که خواهان بقایشان بودند
دورو :                           صاف وتمیز،زلال ودرخشان،روشن وتابناک،عاری ازهرنوع آلودگی
دوروک :                        رٲس،نوک،قله،بلندترین نقطۀ درخت،پاک،آشکار،تابناک
دورول :                         پاک شدن،صاف وزلال گردیدن
دوغرو :                         راست ودرست،حق،صاف وزلال،آبرومند،عاری ازخطاوسهو، جهت مستقیم،استقامت
دومان :                        مه،آلودگی و دود،پرده،غمگینی،غصّه وکدورت،اغتشاش واختلاف، عدم درک متقابل
دونات  :                        لباس پوشانیدن،تزئین نمودن،تجهیز کردن
دویار :                          درک کننده،احساس کننده،حسّاس
دویال :                         حسّاس،نیروی ادراک وفهم دقیق،توانا در تشخیص وتمییزسریع وبهتر
دَوین :                          جنبش وتکان،حرکت کردن،پیشرفت کردن،ترقّی وتعالی
دیریم  :                         حیات،زندگی
دیزمَن  :                         شاعر، سراینده
دیل چین :                       متناسب وهم وزن بااسم «ائل چین» ساخته شده است،ازبرای دل،به خاطردل
دیلمَن :                          آنکه مسلط به زبانهای زیادی باشد
دٶنمَز :                          با ثبات،صبوروپایدار،آنکه به باورهایش جامۀ عمل بپوشاند،مقیّدبه کلام خویش ،راسخ ومصمّم
داهانارد

 

 

حرف  ز :

زاغانوس :                      پرنده ای از تیرۀ شاهین

 

 

حرف  س :

سئودالی :                      دلباخته وعاشق،سودا زده
سئویک  :                       دوست ورفیق
سئویگ :                        عشق،محبّت،مهربان،مفتون
سئیحان :                       جاری وروان،خروشان،جوشان
سارمان :                        قوی هیکل،تنومند
ساغ آی :                       سالم ونیرومند،محکم واستوار،زنده،مقاوم
ساغمان :                       مقاوم ،دارای استقامت
ساغون :                        پیمانه،وسیله اندازه گیری
سالار :                          سردار،رهبرورئیس،بزرگ ومهتر،فرمانده
سانال :                         جذاب،شهیر،نام دار
سانلی :                         لایق حرمت وگرامی داشت
ساوورال :                       آنکه برسخن وقول خویش پایبند باشد
سایان :                         کسی که به سایرین احترام گذارد،درخورحرمت
سای دام  :                     شفّاف،عاری ازعیب ونقص
سایمان :                        حسابدار،محاسب
ساییل :                         محترم،گرامی،معتبر
سَنجَر :                         نشاندن وشکافتن،غلبه کردن و فائق آمدن
سولدوز :                        ستارۀ آب،نام قدیمی سیّارۀ عطارد یاتیر
سونگو :                         سرنیزه تعبیه شده دردهانۀ لولۀ تفنگ،زوبین،نیزه کوچک
سٶنمَز :                         همیشه روشن وشعله ور،آنکه تاابد بسوزد وپرتوافشانی کند
سهند :

 

حرف  ش :

شاکیر(شاکر) :                 شکرگذار
شانار :                          نام دارو شهیر، پراُبُهّت
شانال :                         صاحب نام وجاه،شهیر
شانلی :                         مشهور و صاحب نام ،دارای شٲن وشهرت،صاحب رتبه ومقام
شاهلار :                        سلاطین ،حکمرانان ،پادشاهان
شاهین  :                       پرنده ای شکاری و تیز با منقار کوتاه کج و، اگر اهلی گردد درشکارمورداستفاده قرارمی گیرد
شَن سوی :                    کسی که ازنیاکان وتباری خوشبخت باشد
شوبای :                         مرد قوی وسالم واستوار
شیراوغلان  :                    پسری نظیرشاه
شیمشَک :                      صاعقه،رعدوبرق،آذرخش

 

 

حرف  ق :

قاپلان :                          پلنگ
قاچای :                         دونده،جَلدوتندوتیز
قاراتان :                         قبل ازسپیده دم،پیش ازشفق صبح ، قبل از طلوع آفتاب
قارادَنیز :                        دریای سیاه واقع درشمال کشورترکیه
قارتال :                         عقاب،قدرتمند وقوی
قایا :                            صخره،پرتگاه
قوباد  :                         درشت وناخوشایند،نام وزون و بی ریخت،زُمُخت
قوتاد :                          شاد ومسرور باشد
قوتال :                          نیک بخت،شادمان وخوشحال،مسروروبا نشاط
قوتلو مارال :                    ماده گوزن مقدس وخوش یمن
قوچاق :                         جوانمرد،جسورونترس،دلیروشجاع،مردانه،سخاوتمند
قورخماز :                        بسیارنترس وبی باک
قورقود :                         دارای هیبت وشکوه،وحشت برانگیز،تندخو وخشن
قیلینج :                         شمشیر،قیلیج

 

 

حرف  ک :

کاراچور :                        شمشیر ، کمر
کامو :                          تمام ،عامّ،اجتماع ،عموم
کانیت :                         دلیل وبرهان،مدرک،ثبوت
کایان :                          آب پرسرعتی که ازکوه جاری شود ،سیل شدید کوهی،بهمن
کَسکین :                       تیز،برّنده ،تیغ
کوجامان :                      بسیار بزرگ ،درشت جثّه
کورال :                          قانون و قاعده،نظام وضابطه
کورجان :                        گداخته
کورشون :                       عنصرسُرب
کولک(کولاک) :                 باد و طوفان، کولاک
کونای :                          نشاط وسرور،شادمانی،فرح،خورشید،آفتاب کوچک
کونتای :                         محکم،نیرومند ومقاوم
کیپَر :                            دلاوروجوانمرد نمونه
کیرال :                         خلق،اجماع،حکمران،قیصر
کیرمان :                        انسانی که پوستش سفید باشد یا به سفیدی گراید
کیوانچ :                         اعتماد نمودن،احساس غرورکردن،افتخار،شادمانی
کٶک سان :                     دارای اصل وتبار
کٶک سَل :                      ریشه ای، پایه ای واساسی

 

 

حرف  گ :

گالان :                            در ادبیات ترکی به معنی جاوید ، ماندگار
گَرمَن :                           قلعه، بارو
گَزگین :                          سیّاح،توریست
گورسئل :                        سیل دمان،آب جاری خروشان وپرسرعت،،سیلاب
گورسان :                        صاحب شهرت وحرمت بسیار،شهیر ونامدار
گورساو :                         بسیارسالم واستواروسرزنده
گول اوغلان  :                   پسری همچون گل،گل پسر
گول مان  :                      انسان خوشایند ونیکو چون گل،دوست داشتنی چون گل
گونئی :                          سمت جنوب،مکان آفتابگیر
گون ایشیق :                     نور و درخشش خورشید
گوندَن :                           تابناک ودرخشنده همانند آفتاب،پارۀ خورشید،مهربان
گون دَنیز :                        « گون » و « دنیز »
گون شَن  :                       خوشبخت
گون یاز :                          آفتاب بهاری
گٶک سئوَن :                    دوست دارنده آسمان

 

 

حرف  م :

مانچو :                           اعاده کردن،حق کسی رابازگرداندن
مَحَمَّد :                          ستوده،بسیارخوشایند،پسندیده
موتسان :                         کسی که خوشبخت وسعادتمند محسوب می شود

 

 

حرف  ن :

نورپاشا :                         پاشای نورانی
نویان :                            سرکرده،فرمانده،شاهزاده،اصیل زاده،نجیب صاحب اصل ونسب

 

 

حرف  و :

وورغون :                         دلباخته وشیفته،مفتون،شیدا،فریفته وواله گشته
وولکان :                         کوه آتشفشان

 

 

حرف  ی :

یئتکین :                         تکامل یافته ،بالغ شده،مجرّب
یئنَر :                            غالب ،پیروز وچیره
یئنیلمَز :                         آنکه هرگزشکست نخورده،ملغوب نگردد،صاحب دیانت
یاربَی :                         دوست ویاوربیک وآقا
یاردیمجی :                    کمک کننده ،مدد دهنده
یارقی :                         عدالت،رٲی وحکم ،شعور
یارقیچ :                         حاکم ،قاضی،داور
یازقی :                         سرنوشت ،بخت وطالع ،تقدیر
یاشموت :                      جوان خوش یمن ومبارک وخجسته ،خوش بخت واقبال
یاغیز :                           سیاه،مایل به سیاهی،خاک
یاکار :                           سوختن،شعله ورگشتن
یاکان :                          سوزاننده ،آتش زننده
یالچین :                        صخره بسیارمحکم ومقاوم وراست ،صخره قائم وتیز
یالمان :                         تپّۀ قائم وتیز،قلۀ کوه
یالین :                          شعله ،درخشان،درخشش آذرخش
یامچی :                       نامه رسان،چاپار،پیک ،قاصد
یانار :                           شعله ور،آتش افشان،آتشین
یورد :                           وطن، سرزمین، مملکت یا ولایت
یوکسَک  :                     والا، بلند، فوق، عالی
یولاچ :                          رهبر، راهنما، ایلچی، پیامبر
یول بارس :                    پلنگ
ییگیت :                        جوانمرد، جسور، شجاع
ییلماز :                        انصراف ناپذیر، کسی که از گفته اش عدول نکند، بی باک
یٶنتَم :                         مِتُد، روش و اصول، قاعده
یاشار :                         عمرکننده، زندگی کننده

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 9:49  توسط محمدی  | 

اسم های دخترانه آذری

اسم های دخترانه آذری

 

  

 

حرف  الف :

ئل آبا :                        مادر ، خواهر بزرگتر
ائل ایستر:                                -
آباقای :                       عنوانی برای خطاب به بانوان مسن و محترم
آپا :                             بزرگ ، خواهر بزرگتر
آتناز:                          -
آچا  :                          خوشایند ،مادر، بانوی مسن در خور احترام
آچالیا :                        نام گلی است
آچقین گول  :                گل شکفته شده
آچیق گول  :                غنچه یا گل شکفته شده
آدیگول  :                     آنکه نامش همچو گل است
آدینا  :                         نام کوهی معروف که شهر زنوز از بلاد آذربایجان را در برگرفته است
آرایلی  :                      دختر پاکنام، همچو ماه پاک و درخشان
آرزی  :                       آرزو
آرسیتا  :                       نام منطقه ای ازسرزمین ماننا درغرب همدان فعلی
آسانا :                          دختر زیبا
آسلیم  :                         مفید،دارای خیروفایده
آسوده  :                        آرام، راحت، دنج ، آرامش یافته،آسوده گشته
آغان  :                         شهاب آسمانی،شراره آتش،شعله ،زبانه آتش
آغ بنیز :                       سفید چهره،دارای صورت روشن
آغجاقیز :                      دختر سپید پیکروسپید چهره
آغجاگول  :                  زیباهمچوگل سپیدرنگ،کاملا سفید
آک ایپک  :                  ابریشم سفید،پارچه ابریشمی سفید رنگ
آک چیچ  :                    گل سپید رنگ
آکچین                          معصوم ،پاکدامن،آبرومند
آک یز :                       ستاره درخشان،جسم آسمانی سفید رنگ
آلا گؤز :                      چشم درشت وآبی رنگ،چشمان شیفته کننده درخشان
آلاله  :                          لاله سرخ
آلانور  :                       نوردر خشان،برّاق
آلتینای  :                       ماه طلایی
آلتینلی  :                       طلایی
آلتینیار  :                      یارطلایی
آل چیچک  :                 گل سرخ رنگ
آچیق  :                        روشن ،آشکار، سعادت،نیکبختی
آچیق گون                     روزصاف وروشن
آرال  :                         جزایرنزدیک به هم،مابین دوجزیره،رود دریایی که دروسط دو خشکی باشد
آرین  :                         پاکیزه،خالص،درخشان،اصیل
آسا  :                           بسیار،فراوان،بی حد ومرز
آغجا  :                         سفید رخسار،بسیارروشن روی،مایل به سفیدی
آک بوداک  :                شاخه درختی که سپید رنگ است، بوته سفید
آکمان  :                       کاملا سفید بی گناه، پاک ومعصوم،آبرومند
آک یورت  :                 میهن نیک،ایل وسرزمین آباد
آلتان  :                         طلا،شفق سرخ رنگ
آلتین  :                         طلا،فلزقیمتی وزردرنگی که ضد زنگ می باشد
آلقا  :                           پسندیدن،راضی شدن، دعای خیربدرقه کسی ساختن،تعریف وتمجید کردن
آلقیش  :                       ستودن،مدح گفتن،تعریف وتمجید،تشویق
آل کیم  :                       رنگین کمان،قوس قزح
آل گول  :                     گل سرخ رنگ
آلگون  :                       آفتاب سرخ
آلنار  :                          انارسرخ
آلما :                             سیب، درخت سیب جنگلی
آلمیلا :                          سیب سفید
آلِو  :                            زبانه آتش،داغ وپرحرارت
آلیشان  :                        علف آهو
آمراق  :                        عزیز،دوست داشتنی،شیدا،شیفته،پاک وصاف
آمول  :                         صبو،حلیم،ساکت،آرام،بانزاکت،مٶدب منظم
آناشن  :                         مادر شاد ومسرور
آناک  :                          خاطره،هدیه،حافظه
آناگول  :                       گل مادر،گلی که همچومادرباشد(منظورازگل همان فرزند است)،دخترزیبا،برتر
آنایار :                          دوست ویارمادر
آنداچ  :                         خاطره،هدیه ،یادگار،ارمغان
آنسال  :                        مربوط به قوۀ تفکر،عقلی
آنلیک  :                       فهمیده،عقل،ذهن
آنناک  :                        یادگار،خاطره
آنی :                           خاطره،به یادآوردن
آی  :                           ماه ،روشن،زیبا،براق،جذاب وگیرا
آی بن  :                       آفریده شده همانند ماه،جذاب ودرخشان همچون ماه
آی بنیز :                       ماه چهره،آنکه سیمایش مثل ماه باشد،زیباروی
آی پار  :                       درخشنده وفروزان همانند ماه
آیپارا  :                         ماه نو،هلال ماه
آی پری  :                     زیبا مانند ماه
آیتاج  :                         تاجی که همانندماه درخشان وبرّاق باشد،زیبا،ناطق
آیتار  :                          بشارت دهنده
آیتارشن  :                     قاصدشادی
آیتک :                           مانند ماه
آی تن  :                       ماه پیکر،همچون ماه،زیبا،خوش قدوقامت،خوشایند
آی جامال  :                   ماه رخسار،آنکه صورتی زیباهمچون ماه داشته باشد
آیجان  :                        پاکدل،دختری که تن وروانش به پاکی ماه باشد
آی چیچک  :                 گل آفتابگردان
آیدا  :                           در ماه یا قمر، گیاهی خوشبوکه کنارآب میرویدو با گیاه «قایتارما»یا«بئش مارماق»که کاربرد طبّی دارند، ماه مادر
آی دار  :                       کاکل،یال
آیداشن  :                       شادی وسروردر ماه
آیداگول  :                      گلی که در سطح کره ماه روئیده باشد یااز ماه آورده شده باشد ،گل ماه .زیبا ،خوب روی
آیدان  :                         آفریده شده ازماه،ایجاد شده ازماه زیبا چهره ای که از ماه آمده باشد ،نیکو چهره همانندماه
آی دینچ  :                     استواروپابرجا چون ماه برّاق،درخشان،انبوه
آیرال  :                        مستثنی،آنکه استثنا شده باشد
آی سِئو  :                     دوست داشتنی مثل ماه
آیسان  :                        شبیه به ماه،مانند ماه
آی سَل  :                      سیل نورماه،پرتوماه،زیباودرخشان چون ماه
آی سَن  :                      همانند ماه هستی،به ماه می مانی
آیسودا  :                        ماه درآب
آی سون  :                     ارمغان ماه،هدیه ماه
آی سونا  :                      سونای ماه،قویی که پرهای سرش سبزرنگ است و زیباچهره ای که اختصاص به ماه دارد
آی سوی  :                     آنکه ازماه باشد،ازنسل ماه،برازنده ونیک خوی
آی سین  :                      مثل ماه هستی،همانند ماهی،زیبا هستی
آیشان  :                         شناخته شده چون ماه،مشهور،نامداروشهیر
آیشن  :                         مثل ماه صاف ودوست داشتنی
آی فَر  :                         سفید مثل ماه ،نورودرخشش ماه،زینت ماه
آی قاش  :                      دارای ابروانی همچون هلال ماه (در شعر کاربرد بسیاردارد )
آی قیز :                         دختری که ازماه آمده باشد دخترزیباوخوشایند
آی گئن  :                       مرتبط با ماه،دوست بسیارنزدیک وهمدل،همراز
آی گول  :                       گل ماه،زیبا همانند ماه
آیلا  :                           هاله اطراف ماه وسایرسیارات،شفق،درخشش
آیلار  :                          ماه ها ، زیبا ، پاک
آیلان  :                         همراه ماه، شبیه به ماه
آیلی  :                          مهتاب، پر از ماه، دارای ماه 
آیلین  :                         دایرۀاطراف ماه،هاله
آیمان  :                         انسانِ ماه،آنکه ازماه باشد،زیبا چون ماه
آیمان  :                         مثل ماه
آیناز  :                          زیباچهره ای که نازوعشوه داشته باشد،مهناز
آی نور  :                       نورانی مثل ماه ،پرتو ماه،درخشان چون ماه
آی نیسه  :                      بانویا دختری که چون ماه زیباباشد
ائتکین  :                        تأثیرگذارنده،مؤثرواقع شونده،فعّال،اقدام کننده
ائتناز  :                          نازکن
ائل آی  :                        ماه ایل،زیباروی طایفه
ائلبالی  :                        شیرین وعسل ایل وطایفه
ائل بَزَر  :                      زینت طایفه،زیباچهرۀ قبیله،انسان نیکوی ولایت
ائل بزه ر :                       زینت دهندۀ ایل وطایفه
ائلتاج  :                          تاج ایل ،شخص مورد احترام خلق،زعیم ورهبرسرزمین
ائلتاش :                         هم ایل ،هموطن،هم طایفه
ائلچین :                         لایق ایل ،برای مردم وایل
آئل سئوَر  :                     عاشق وشیفتۀ سرزمین وایل
ائلکین  :                         میهمان،سیاحت کننده
ائلگین  :                         غریب ،مهاجر،آنکه ازخانه وکاشانه اش مهجورمانده باشد
ائل ناز (الناز)  :                نازنین قوم،زیبا وعشوه گرطایفه
ائوین :                           هسته یادانه،تخم،مایه واصل هرچیزجوهروعصاره
اَبرَن  :                            دنیا،کائنات،سما وفضا
ابرو :                           خطوط موج دارکشیده شده برروی لوحه های آهنی و غیره،نقوش و خطوط طبیعی روی سطوح
أدا (عربی ) :                  نازوعشوه،رفتار وسلوک،طرز،اسلوب،اجرا وایفا نمودن
أرسن  :                        شبیه به قهرمانان وجوانمردان
أ رکانا  :                        آزاد،مختارومستقل
أرگم  :                          نازنین من،محبوب من
أرگول  :                        همانند گل،انسانی نظیرگل
أرمغان  :                       هدیه،تحفه
أرمَن  :                         لایق حرمت واحترام،خوش یمن ومبارک
أسمر :                          گندمگون
أسیم  :                           وزش باد،شدّت باد،مه
أسین  :                         مه صبحگاهی،نسیم سحری،الهام،احساساتی شدن،هوس
ألیک  :                         جیران،آهو،غزال کوهی
السای :                       مانند ماه
الین :                          دختری برای فامیل و قوم
اوتکو  :                        سر انجام نیک،ظَفَر
اود آنا  :                        مادرآتش
اود دنیز :                       دریای آتش
اودشَن  :                       شاد آتشین وپرحرارت
اوروز :                          بخت وطالع ،خوشبخت،ماه،روزه داری،ماه صیام (رمضان )
اوزای  :                         فضا،عالم لایتناهی
اوزوک :                        انگشتر
اوستون  :                       بهتر، درسطحی برتر
اوسلو :                          صاحب کمال،عاقل،آرام
اوغور  :                         موفقیّت،نیکی،بخت ،طالع
اوغورلو  :                       شخص خوش یمن ومبارک وخجسته،مایۀ برکت
اوکای  :                        بیانگراحساس رضایت وخوشنودی است،احسنت،آفرین،بسیار نیکو
اولجا  :                         غنیمت،بخشش وعطا
اولجای  :                      بخت،طالع،اقبال
اولدوز :                         ستاره
اولکان :                         بسیاربزرگ،عظیم
اولکَر :                          هفت ستاره خوشه پروین،ثریّا
اولگون  :                       رنگ آبی،به رنگ آب
اولوس :                        ملّت،خلق،قوم وطایفه
اوماچ  :                         امید،مقصد وهدف،آرزو
اومای  :                        الهه
اومیده  :                        آرزو،آمال،خواسته
اونای  :                         شریف، نامدار،پرآوازه
اونسال  :                      بسیارمشهور
اونلو  :                         شهیروپرآوازه،جذّاب وگیرا
اویسال  :                      حرف شنو،مطیع
ایپک  :                         تارهای بسیارظریف ودرخشان ابریشم
ایپک تن  :                     دارای پیکری لطیف وظریف نظیرابریشم
ایپک نور :                      برّاق
ایزگی  :                       عاقل،باهوش وباذکاوت،عادل ومنصف
ایزیناز :                         خوش اثر
ایستَر  :                        خواستن،طلب نمودن
ایستَک  :                      آرزو،خواسته،مراد
ایشیک :                       روشنایی،فروغ،تابناکی
ایشیل :                        منوّرشدن،درخشیدن،فروغ،پرتو
ایشیلار  :                      تابنده ،منوّر ،درخشنده
ایشیلاک  :                     براق وتابناک،دارای درخشش وپرتو
ایشین  :                       اشعه ،شعاع نور،پرتو،شفق
ایشین سو  :                  درخشش آب،روشنایی حاصل ازبازتابش نورتوسط آب
ایلایدا :                        پری دریایی، زیبای شهر و ایل
ایلدَش  :                       متولد شدگان در یک مکان
ایلدیر :                         روشنایی ،برق زدن ،درخشش
ایلقیم  :                         سراب
ایلک آی  :                     ماه نو ،ماه هلال
ایلک ایز :                      اولین نشانه ،نخستین علامت
ایلکناز :                        اولین ناز (اولین دختر خانواده )
ایلگار :                        سال برف
ایلگی  :                       مناسب،ارتباط ووابستگی،کنجکاوی
ایلمَن  :                        وابسته به ایل وطایفه
اینجی  :                       دُرّ،مروارید،بسیار تابناک
اٶزآیتان  :                      کاملا شبیه به شفق
اٶزآیسان  :                    نظیرماه
اٶزبال  :                       عسل اصل وحقیقی
اٶزبَن  :                        خال ویژه ومادرزاد
اٶزبیل  :                        آنکه دارای دانشی خاص است،باسواد وآگاه
اٶزپینار :                        منبع آب منحصربه فرد،آب حیات بخش وزلال چشمه
اٶزجان  :                       تَنی،عزیزومحبوب
اٶزدَش :                        فاقد تفاوت،کاملا یکسان
اٶزدَک  :                        ماده،ماتریال،تنۀ درخت
اٶزگو  :                         منحصربه فرد،خاص وویژه
اٶزگول  :                       ویژگی،گونه ونوع
اٶزگولَچ  :                       آنکه خنده منحصربه فردی دارد،دارای طرزخنده ای ویژه
اٶزگونَش :                      نظیرخورشید
اٶزَل  :                          چیره دست وماهر،ویژه،مخصوص،جداگانه
اٶزلَر :                          حسرت کشنده،دلتنگ
اٶزلَم  :                        درذوق وشوق دیدار کسی یا چیزی بودن،حسرت،آرزو
اٶزن  :                         توجه واعتنای جدی
اٶزیورت  :                      سرزمین مادری،میهن،ایل ووطن وطایفه
اٶکه  :                         تیزفهم ،باهوش،متفکروعاقل
اٶگه  :                         متفکر،عاقل،وزیر،مشاور
اٶن ایز :                        اوّلین اثر،نخستین راه
اٶوگول  :                       لایق تعریف وتمجید
اٶیوک  :                        هیجان حاصله ازحس عشق ومحبّت،جوش وخروش عشق

 

 

 

-> حرف  ب :

باخیش  :                      نگاه
بادام گؤز  :                    چشم بادامی
باریش  :                       صلح،آتش بس،آشتی
بارینج  :                        شبدرکوهی
باغیش  :                      بخشیدن،هدیه نمودن،عطا
بالا  :                           اولاد،فرزند،نوزاد
بال سان  :                    شیرین همانندعسل،متعلق به عسل
باللی :                         ترکیب شده باعسل،شیرین ولذّت بخش همانندعسل
بایاز  :                          دراصل بیاض است ؛کاملا سفید
بایان  :                         خانم ،بانو
بایراق  :                       تکّه پارچۀ رنگی که بررویش علامت با نشان خاصّ یک دولت ،خلق ،حزب ویا مؤسسه
بَتی  :                         تصویرکردن ،چهره وصورت،فرم،اندام وپیکر،قدوقامت
بَتیک  :                         مکتوب،نامه،نوشته های رسمی،سند،دعای مکتوب
بَدیز :                          زیبا ،خوش قدوقامت،ظریف
بَگَنچ  :                         خوشایند ،پسندیده ومطلوب
بَزَک  :                         نقش ونگار ،آرایش وزینت
بَلگَن  :                         شایسته ،لایق ،سزاوار
بَلگَین  :                        واضح،بارز وآشکار،روشن
بَنزَر  :                          شبیه ،نظیر،مانند ،شایسته ،مناسب
بَن شَن  :                      من خوشبخت هستم ،بختیار ونیک اقبالم ،من شاد ومسرورم
بنفشه  :                        مَنَکشه
بَن گول  :                      گل ویا شکوفه خالدار
بَنگین  :                        دائمی ،جاویدان وابدی
بَن لی :                        آنکه در چهره ویا پیکرش خال داشته باشد ،دارای خال یا لکه
بَنیجه  :                        ابدی، جاودان ، بی انتها ،ماندگار وهمیشگی
بولود :                           ابر ،بخار
بی بی ناز :                     بی بی( ترکی) + ناز(فارسی) ، بی بی عنوانی احترام آمیز برای زنان سالخورده
بیرجه  :                        واحد ،تک ،یگانه ،یکی
بیرسَن  :                       آنکه یکی باشد، بی بَدیل، یکّه و تنها
بیر گول  :                       گل بی مثل ومانند،گل یگانه وَبدیل
بیلگه  :                         عالم ،انسان مُدرک ،صاحب معلومات ومحفوظات ذهنی عمیق ووسیع
بیلگی  :                        علم ودانش ،سواد ومعلومات ،معرفت وآگاهی
بیلگین  :                        عالم ،صاحب دانش وفضیلت

 

 

 

-> حرف  پ :

پارلا  :                           بدرخش!تابناک شو !
پارلار  :                         نور می افشاند ،می درخشد
پارلاش  :                       روشنی ،درخشندگی
پارلاک  :                         نورافشان ،بَرّاق وتابناک
پَتَک  :                           کندو
پَک اؤز  :                        دارای صبرواستقامت
پیرلانتا  :                        برلیان ،الماس تراش خورده ،سنگ ذی قیمتی که در برابرنوربه رنگهای زیبا ومتنوعی گراید
پینار :                            چشمه ،چشمۀ جوشان آب اززمین
پرنیا :                            اصیل، دارنده اصل و نسب (فرنیا ، پرنیان)       

 

 

 

-> حرف  ت :

تئللی  :                         دختری با گیسوی بلندوزیبا ،دارای زلفهای زیباومُزیِّن
تئل نار :                         زیبارویی که موهایش درخشان چون آتش است
تئلناز :                           دختری با گیسوی ناز وقشنگ
تئل نور  :                        دارای موهای شفاف وبرّاق
تابراک  :                         سرزنده ،زرنگ وکاری ،قبراق وسرحال
تاتلی  :                         بامزه وبانمک
تاچلی :                         آنکه تاج برسرداشته باشد
تارلا :                           کشتزار
تارو  :                           به حالت ظریف درآورنده ،به هیجان آمدن ،عصبانی گشتن
تاریم  :                          چادر ،خانه ،مکان ،سر پوشیده
تالکوک  :                       محل اتصال کوه هابه همدیگر
تامای :                          ماه کامل ماه تمام
تان آک  :                        سرخی افق ،عجیب وغریب
تان آل  :                         نظیرشفق ،مایۀ حیرت ،عجیب
تان زَر :                          طلای غیر عادی وعجیب
تان سو  :                       خارق العاده ،بسیارعجیب
تان گول :                        گلی که صبح زود بشکفد ،گل صبحگاهی
تان ییلدیز :                      ستاره ،زهره ،ونوس
تایسیز  :                        بی همتا
تَجیم  :                          تجارت ،خرید وفروش
تَرگول  :                         گل نوشکفته ،شکوفه تازه
ترکان:                           ملکه
تَرنیسه  :                       دختر جوان وبا طراوت
تَک آی  :                        ماه یگانه ،ماه تک وبی همتا ،زیباروی بی نظیر
تَکسین  :                        یکی یکدانه ،یگانه ،بی نظیر
تَک گول  :                       گل بی نظیر،آنکه در زیبایی بی نظیراست
تَگیر :                            ارزش ،بهاء ،قیمت
َتن آی  :                        همانند وهمسان ماه ،نظیرماه
توپاز  :                          نوعی سنگ الوان وقیمتی
توراج  :                          نوعی پرنده از تیرۀ ماکیان شبیه به مرغ باگوشت بسیار لذیذ
تویقو(دویغو) :                  احساس ،عاطفه ،درک
توران  :                          نامی بود که ایرانیان باستان به محل زندگی وسرزمین ترکهانسبت دادند ،زیستگاه ترکها
تورانلی  :                        اهل توران زمین،ترک
تورک تَن  :                       از جمعیت وتبار ترکها
تورمَن  :                         مرغوب وبا کیفیت ،اعلا
تورناز :                           دختر ترک و نازدار
تولین  :                           آنکه بسیار ظریف دیده می شود، آینه
توماقان  :                         گل نیلوفر
تونا  :                              نام ترکی رود« دونای» که پس از رود وولگا واقع در اروپا طولانی ترین محسوب می شود

 

 

 

-> حرف  ج :

جئیران  :                          غزال ،آهو
جان ایپک  :                       آنکه روح وقلبش همچون ابریشم لطیف وظریف است
جان سِئل  :                       متعلّق به روح وجان ،زنده وجاندار
جان سونار :                       کسیکه جان ودلش رادر تَبَق اخلاص گذارد ،آنکه از جانش نیزدریغ نورزد
جان سوی  :                       آنکه از تبارنیاکانی نیکو وقدرتمند باشد
جان شَن  :                        مسرور وبانشاط ،خوشبخت ، خوشحال وسرزنده
جَرَن  :                              جیران،گوزن ماده،کاربرداین نام بصورت «جَران »نیزدیده می شود
جیلوه لی  :                        باناز وغمزه ،آنکه عشوه وکرشمه کند
جیلوه ناز  :                         نازنین ،دارای ناز وغمزه ،عشوه گر

 

 

 

-> حرف  چ :

چئچئن :                            زیبا،برازنده وخوشایند

چاغداش  :                         معاصر، هم عصر، زندگی کردن در یک برهۀ زمانی واحد

چاغری  :                           شاهین شکاری ،طرلان؛ دعوت کردن ،بیانیه ،فراخواندن
چاغلار  :                            آبشار، آبی که جوشان وهمراه باغلیان وکف جاری گردد
چاغلایان  :                          آبشار،آبشار مصنوعی ،آب یارودی که از یک مکان مرتفع سرازیر گردد
چاقیر  :                             نام مخلوط با خاکستری ،پرنده شاهین تند وتیزودرشت
چانلی یاز :                        بهار مه آلود
چایلان  :                           ماسه زار ،ریگزار
چلنگ  :                           حلقه گل ، تاج طلایی یانقره ای
چولپان  :                          ستارۀ زهریاناهید،ونوس
چیچک  :                          شکوفه ، گلهای گیاهان ودرختان که دارای رنگها ورایحه های متنوّعند
چیچک ناز :                       نازنین همانند گل ،زیبا رخسارعشوه گر
چیلَک  :                          گیاه توت فرنگی ومیوۀ آن
چیم ناز  :                         بسیار ناز کننده ،دارای عشوه وناز

 

 

 

-> حرف ح  :

حاک سال  :                     منسوب به حق وحقیقت ،درارتباط با حق
حورال :                           آزاد، مستقل،آزاده

 

 

 

-> حرف خ  :

خاتون :                          درزن ،عیال،زوجه وهمسر
خانیم  :                          عنوانی است مختص بانوان وبرگرفته از کلمه خان
خانیم زَر :                       خانمی نظیر طلا

 

 

-> حرف  د :

دادلی  :                        خوشمزه،بامزه
داغشَن  :                      شادی وسرور کوهستان
دالغا :                           موج
دانشن  :                        فجر شادی
دَفنه  :                          درخت همیشه سبز که ازبرگهایش‎درصنایع غذایی‎استفاده میشود،درختچۀ غاز،درختچۀ برگ بو
دَنیز  :                           دریا ، قسمت دریاهای زمین،دریای آب شور که با خشکی احاطه شود،وسیع،افزون،بی نهایت
دورا  :                           قله کوه
دور تَکین  :                    همچون دُرّ،نظیر مروارید ،عزیز ودوست داشتنی
دوردانه :                       دانه مروارید،دُرّ،لٶلٶ،عزیزومحبوب،خلف یااولاد گرامی ودوست داشتنی
دورنا :                          درنا
دوزگون  :                      راست ودرست،عاری ازکجی وانحراف،مطابق باقاعده واصول ،بدون کمی وکاستی،کامل
دوزلو :                           بانمک ،ملیح ،باملاحت
دولغون :                        پر ،تمام
دولقون  :                        تمام وکامل ،پروانباشته شده ، دارای مضمون،مهم،والا،برتر
دونیا  :                           کائنات ،کرۀ زمین ،عالم هستی ،عالم اجتماعی انسانها
دویسال  :                       دارای احساس وعاطفه ،صاحب حس وادراک واندر یافت ظریف،حسّاس
دویغو :                           درک ودریافت حوادث عالم خارج،قابلیت فهم وادراک،متوجه شدن وآگاهی یافتن
دیرلیک  :                        آسایش ،امن وامان ،آرامش ،حیات ،تفاهم وسازش متقابل
دیکمَن :                          رأس ،نوک ،قلۀ کوه
دیلَک :                            آرزو وخواسته،مراد،خواهش
دٶکمن  :                          جذاب،برازنده ولایق
دٶنوش  :                         تغییر و تحول اساسی جهت توسعه وگسترش چیزی ونیز ترقی وپیشرفت می باشد

 

 

-> حرف ر:

رشمه  :                           روبان یا لنتی که به منظور زینت استفاده می شود
ریما  :                              نام قدیم در یاچه ارومیه .

 

 

-> حرف ز:

زئینَب  :                            نگین سنگی قیمتی ،جواهرات ،زینت پدر
َزرتکین :                           دختر یابانویی که نظیرطلااست ،همانند طلا
زَرخانیم  :                          خانمی نظیرطلا ،زیبا روی
زَرلی  :                              پوشانده شده باطلا ،مزیّن به طلا
زومرود (زُمُرد ) :                   سنگی قیمتی وبراق به رنگ سبز

 

 

 

-> حرف ژ:

ژاریک  :                             درخشنده ،منوّر
ژالین  :                              شعله
ژَمیس  :                            میوه ،ثمر

 

 

 

-> حرف س:

سئچکین  :                         ممتاز،لایق گزینش ،برگزیده
سئزال  :                            دارای احساس ،درک کننده ،فهمنده ،حسَاس
سئزَر :                               آنکه بتواند درک کند
سئل شن  :                        سیل شادی
سئلناز  :                            سیل ناز وعشوه ،دنیایی از قشنگی
سئودا (سودا) :                   عشق ومحبّت،سُودا ،عشق شدید،میل ورغبت،هوس وخواسته،آرزو
سئودیم  :                          علاقه مند شدم ،پسندیدم
سئوَر :                              دوست دارنده وعاشق،محبوب ودوست داشتنی
سئوسای  :                        احترام متقابل در عشق ورفیق
سئوشن  :                         شادی را دوست دار
سئوکال  :                          محبوبیّت داشته باش وزندگی کن ،حس صداقت درعشق
سئوگی  :                         احساس علاقه ودوستی
سئوگیم  :                         بیان واژه «سئوگی»اززبان اول شخص مفرد
سئوَن  :                           دلباخته شونده
سئوناز :                           نازدوست ،عشق ناز
سئویل  :                          دوست داشتنی ،لایق ، محبوب ، شایستۀ دوست داشته شدن
سئویم  :                          جذّاب ،جلب کننده
سئوین  :                          خوشحال گشتن ، شادمان ومسرور شدن
سئوینج  :                         حس شعف وشادی ،فرح
ساچلی  :                         گیسوی بلند
ساچناز  :                         دختری که گیسوان قشنگی دارد
سارا  :                             قوت و جسارت
سارای  :                          ماه زرد و روشن،نام یکی ازآبادیها درجزیرۀ شاهی دریاچۀ ارومیه .
سارین  :                          ترانه
ساناز :                            بی همتا ،کم نظیر
سانای  :                          محترم ،لایق احترام
سایا  :                            یک رنگ وبی ریا
سایات  :                          دارای نام وجاه
سایرا(سِهره یاسِیره ) :           آواز خواندن ،چه چه زدن ،بلبل
سایراش :                         نجوا کردن ،زمزمه نمودن ،به آرامی آواز خواندن
سایراو  :                          پرندۀ آوازه خوان ،بلبل
سایقی :                           احترام ،حرمت ،ادب ونزاکت
سایقین  :                         حرمت نشان دهنده ، احترام گذارنده ،انسان شایسته احترام
سای گول  :                      گل مورد احترام ،زیبارخساری که لایق احترام است
سایلان :                           مورد احترام ،معتبر ومحترم
سایلاو  :                          نماینده ،وکیل ،برگزیده
سایین  :                          لایق حرمت ،محترم ،آنکه دیگران باوی محترمانه رفتارنمایند
سدره :                            نام درختی در آسمان هفتم
سَرپیل  :                          پاشیدن ،پراکنده گشتن ،جهیدن
سَرمین  :                         محجوب ،باحیا ،آبرومند
سرین  :                          صبور بودن
سَلما  :                          برگ درشت ،برگ پهن
سَلَن  :                          صدا ،آوای موزون ،لحن خوش ودلنشین ،آهنگ
سورمه  :                        ماده ای که بانوان بر چشم کشند ،کَحل
سوسن  :                       دراصل «شوسانّا» است گیاهی از تیره زنبق دارای برگهای زیباو خوشبو،این(نام بین المللی)
سولماز :                         آنکه تازگی وطراوتش راحفظ کند،همیشه شاداب،به دوراز پژمردگی
سومَر :                          قوم سومریان که بنابه نظریۀ بسیاری ازدانشمندان ازاقوام ترک بوده .
سونا :                           قو،اُردک ،اردکی که در ناحیۀ سرش پرهای سبزرنگ دارد،جهت مدح زیبا رویان
سونار :                           تقدیم می کند ،اهدا می نماید
سونال :                          تقدیم شده ،پیشکش شده ،عطا گشته ،هدیه شده
سونای  :                         آخرین شب طلوع ماه،عطا شده ،تقدیمی
سوندوس  :                      دیبا ،پارچه ابریشمی لطیف وگرانبها
سون گول :                       آخرین گل متولد شده از مادر (فرزند دختر)
سیبئل :                          قطرۀ باران ،سنبل ،خوشۀ گندم
سیرما :                          گلابتون،رشته های نازک وظریف وباریک طلایانقره شبیه به نخ،رشته زرین،یاسمین
سیلا  :                           ملحق شدن ،وصال
سودا :                           عشق
ساق اولون
ساق یاشین
سوین:                            شاد باش
سلنا :                             سولنا ، خدای ماه ، الهه ماه ، مجازا ماه
سلین:                           خروشان

 

 

 

-> حرف ش:

شایلی :                          بی همتا
شَن آی  :                        ماه شادی بخش ،ماه خوشایند
شَنال  :                          خوشحال ومسرور ،راضی وخوشنود ،شاد،دلخوش
شَن ایز :                         علامت یااثر شادی بخش ،نشانۀ خوشبخت
شَن سَس :                     خوش آوا
شَن گول  :                      گلی که مایه خوشبختی است ،گل رضایت بخش
شَن ناز :                         دختر نازوشاد
شن یار  :                        یارشاد وخوشحال

 

 

-> حرف ط:

صونا :                         پاک ، آرام نام پرنده ای بر روی دریاچه ارومیه نام ترکی

 

 

 

-> حرف ط:

طرلان  :                          بازشکاری،«طارلان»

 

 

 

-> حرف ف:

فَرآی :                            نورماه ،مایه زینت وزیبایی ماه
فولیا  :                           گل نسرین ،نرگس زرد
فوندا :                           علف جارو یاجاروب ،بیشه ای که در آن علف ها وبوته های بسیاری روئیده باشد،علفزار

 

 

 

-> حرف ق:

قاراتئل  :                       سیاه مو
قاراجا :                          تیره رنگ،بُز کوهی
قاراگیله  :                       انگور سیاه دانه
قاراگٶز :                         سیاه چشم ،دارای چشمانی بامردمک سیاه رنگ
قَرَنفیل :                         گل میخک
قلم گول  :                      دارای نگاری چون گل ،زیبارخسار
قنیره  :                          بی مثل ومانند ،زیبارخسار بی نظیر
قوتلوآی  :                       ماه مقدّس وخوش یمن
قیز ناز :                         دختر نازنین وعشوه گر
قیزیل  :                         سرخ ،طلا
قیزیل گول  :                    گل سرخ(رُز)،گل محمدی

 

 

-> حرف ک:

کاراک  :                         مردمک چشم
کاواک :                          درخت تبریزی ،سپیدار
کایرا :                            لطف واحسان ،نیکی کردن
کایران  :                         چمن ،مکانی مسطح ،میدان
کایناک  :                         منبع ،مٲخذ،فعال ، پرانرژی

 

 

-> حرف گ:

کَپَنَک  :                          پروانه
کَکلیک :                         کبک،پرنده کوهی
کَلَبَک :                          پروانه
کوتکو  :                          ساده ،متواضع ،مٶدّب
کونات  :                          آنکه محبت وعلاقه سایرین راجلب می نماید ،مهربان
کیمیا  :                          علم شیمی ،حکمت وقدرت
کٶلگه  :                          سایه
کؤنول  :                          قلب ،دل ،احساسات قلبی ،میل واشتیاق ،آرزو ،هوس
گلین  :                          عروس
گول آی  :                       متشکل است ازدوکلمه «گول» و«آی»
گول ایز :                         نشان وعلامت گل ،ردِّ گل
گول باهار  :                      گل وبهار
گول بَن  :                         آنکه خالی زیبا چون گل داشته باشد
گول بنیز :                         گل چهره ،گل گونه
گول بوداق  :                     شاخه گل ،بوته گل
گول تَک  :                       گل نادروکمیاب ،نظیر گل
گول دَم  :                       دارای نَفَسی خوشبوهمانند گل
گولدَن  :                         به عمل آمده از گل ،متعلق به گل
گولر  :                           خنده رو ،خندان ،تبسم کننده ، خوشحال ،مهربان ومشفق
گولرآی  :                         « گول ر» و « آی »
گول سئل  :                     سیلی از گل وشکوفه، نظیروشبیه گل ،متعلق به گل
گول سئو :                        علاقه نسبت به گل ،دوستدار گل ،شیفته وشیدای گل
گول سئوَن  :                     عاشق گل
گل سئوین  :                     خندیدن ،رقص وخنده ،شاد ومسرور گشتن
گول سَرَن  :                      پراکنده کننده گل
گولسون  :                        همواره شاد ومسرور ،خوشبخت وخرّم ،خندان
گول سوی  :                     ازسلالۀ گل ،صاحب اصل و تباری نجیب وپاک چون گل
گوللَر :                             گلها
گوللو  :                          مزیّن شده با گل ،گلدار
گولوش  :                        خنده،شاد ومسرورگشتن،حالت ووضعیت خندیدن،مزاح شادی ونشاط
گولومسَر  :                      همیشه خندان
گلابتون  :                        رشته های باریک طلاونقره یارشته های نخی شبیه به آنها،نخ زردار
گول یاز :                         گل بهاری ،گیاهی که در فصل بهار گل دهد
گولین  :                          نظیر وشبیه به گل ،گلزار ،گلستان
گوموش  :                        نقره
گون  :                            خورشید،روز،دوره و زمان
گون سئل  :                     نظیر ومانند خورشید
گونَش  :                          خورشید
گون فَر  :                         اشعه خورشید ،پرتو آفتاب
گونول  :                          خواسته وخواهش دل
گٶرکم  :                         منظره،معروف شدن،شٲن وجلال،نمای خارجی
گٶزده  :                         محبوب وپسندیده،تقریر شده،برتراز همه،خوشایند
گؤزَل  :                          زیبا،بی عیب ونقص
گؤزَن  :                          جذاب وگیرا ،زیبا
گؤک سئل :                     متعلق به آسمان
گؤک سَن :                      متعلق به آسمان،آسمانی
گؤک من :                       چشم آبی وبور،دختری با پوست سفید وموی زرد رنگ
گؤنَن  :                            شاد گشتن،مرطوب
گؤی چَک  :                     زیبا،دوست داشتنی

 

 

-> حرف ل:

لاچین  :                          پرنده ای شکاری ازجنس شاهین با پاهای قرمزرنگ
لیل پار  :                         گیاهی برگ دار که درمناطق پُرمی روید

 

 

-> حرف م:

مئلیسا  :                         تُرَنج ،علف لیمو ،بالنگ
مارال  :                          گوزن ماده ،زیبا
مارتی  :                         مرغ دریایی
ماگنولیا  :                        درخت یا بوته ای است همیشه سبز دارای گلهای‎درشت‎خوش عطر وبرگهایش گاهی میریزد
ماویش  :                         دختر بچه بور یا سفید چهره ای که چشمانی به رنگ آبی روشن داشته باشد
ماه پاره  :                         پارۀ ماه ،تکّه ای ازماه
مایوک  :                          غنچه ،گل نشکفته
مَلتَم  :                             باد ساحلی ،مه
مَنَکشه  :                          گل بنفشه
مورایپَک  :                       نوعی پارچه مخمل ،ابریشم بنفش رنگ
مورتان  :                         رنگ صورتی شفق به هنگام سپیده دم
مورگول  :                        گلی که به رنگ بنفش است ،گل بنفش رنگ
مورَن  :                           رود ،آب روان وجاری ،نهر بزرگ
مویان  :                           خیرات،خیرونیکی ،ثواب
مین گول  :                       دسته ای حاصل ازهزارگل
مین ناز  :                         آنکه نازوغمزه اش فراوان است،کسی که بسیارنازو آدا دارد

 

 

 

-> حرف ن:

ناخیش :                           در اصل « نقش »است،طرح،شکل،زینت وخط
نارچیچک  :                       گل انار
نارگول  :                          گل انار
نارگیله  :                          دانه های داخل انار
نارین  :                            ظریف وباریک ،نازک ، ریزوکوچک
نارین گول :                        گل یا شکوفه ظریف وریز
ناز گول  :                          گلی که ناز کند ،گل نازنین
نازلی :                            پرنازوعشوه ،ب اادا و اطوار
نسترن  :                          نسرین
نورال  :                          نورانی شونده ،روشنایی مقدّس
نورایشیک  :                      بسیار درخشان،برّاقترین نور،بسیارتابناک
نورپری :                          پری تابناک ونورانی
نورجان  :                         دارای جانی تابناک ودرخشان،آفریده شده ازنور،بسیارزیبا
نورچین  :                         سیل روشنایی ،درخشش نور
نوردان  :                          خلق شده ازروشنایی
نورسان  :                        همچون نور،نظیر نور
نورلان  :                         تابناک گردنده،درخشان شنونده،نورانی وبرّاق
نورمان  :                         خلق شده ازنور،نظیر نور
نیلای :                             درخشان، مثل ماه

 

 

-> حرف و:

وارجان  :                        دارای قلب وروح وجان،اهل دل،صاحب حیات
وَردا  :                            برگرفته از واژه عربی« وَرد» به معنای گل سرخ است

 

 

-> حرف ه:

هومای(الهه)  :                  الهه،پرندۀ هما،پرنده دولت وسعادت،یمن وبرکت

 

 

 

-> حرف ی:

یئشیم :                           سنگی سبزرنگ وبسیارقیمتی،سنگ یَشم
یئنی شن  :                       شادی جدید،جشن وشادی نو
یئنی گول  :                      گل نوشکفته،گلی که هنوز طراوت داشته باشد
یاراش  :                          خوشایندی،زیبایی،جذّابی
یاراشیق  :                       دوست داشتنی ،زیباوجذاب ،خوشایند وخوش ظاهر
یارپاق  :                          دراصل «یاپراق» است،برگ درخت وگیاهان
یارلیک  :                          فرمان امر،دستور
یارماکان  :                        هدیه،ارمغان
یازباهار  :                         فصل مابین تابستان وزمستان،فصل پاییز
یازگول  :                          گلی که درفصل تابستان می شکفد،گل تابستانی
یاسام  :                          نظم وترتیب ،قاعده وقانون
یاشا  :                           آفرین ،زنده باد
یاشار  :                          زندگی کننده ،دارای عمری طولانی ،سالم وسرزنده
یاشام  :                          حیات،عمر،زندگی
یاشیق  :                         خورشید،نور آفتاب
یاشیل  :                          سبزرنگ،تروتازه،باطراوت
یاشین  :                          رعدوبرق،صاعقه،آذرخش
یاغمور  :                          باران،بارندگی
یالدیز :                            مزیّن به آب طلا ونقره، زینت داده شده
یالقین  :                          سراب
یانار :                              مشتعل ، فروزان ، سوزان ، قابل اشتعال ، آتش فشان
یاناک  :                           گونه ،هریک ازلپهای درصورت
یوجَل  :                           رفعت، بلندی، گرانقدری
یورتسال :                         منسوب به وطن ،وطنی
یوردام  :                          چالاکی، با سرعت و با شتاب حرکت کردن،ناز ، عشوه و ادا
یوردوم  :                         وطن من، زادگاه ومیهن من
یوروک  :                        حیات ،آفرینش ، طرز زندگی
یوسما :                          نازنین، دارای عشوه و ادا
یوکسَل :                         برتر، والا، اوج گیرنده و بالا رونده ،محترم، ذیقیمت
یٶنال  :                          دارای هدف وسمت وسو

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 9:48  توسط محمدی  | 

موثرترین افراد در دنیای تکنولوژی

موثرترین افراد در دنیای تکنولوژی

 افراد تاثیرگذار در دنیای تکنولوژی از هر جنس و سن و موقعیت مکانی مختلف توانسته‌اند اقدامی موثر در این عرصه انجام بدهند تا در نهایت برای همیشه در تاریخ صنعت تکنولوژی ثبت شود. این موضوع آنها را به افرادی قدرتمند و تاثیرگذار در دنیای تکنولوژی تبدیل کرده است. به این ترتیب است که حتی پسر دو ساله ماریسا مایر هم در کنار مدیران قدیمی و مسن، می‌تواند یکی از موثرترین و قدرتمندترین افراد در عرصه تکنولوژی باشد.

در همین راستا مجله آنلاین بیزینس اینسایدر به بررسی و ارائه فهرستی از قدرتمندترین و موثرترین افراد در عرصه تکنولوژی در هر سنی پرداخته است. در آماده کردن این فهرست عواملی مانند تاثیر فرد بر حوزه، نفوذ آنها، توانایی‌شان برای هدایت این صنعت و همچنین پتانسیل و استعداد آنها برای قدرتمند و ثروتمند شدن مورد نظر قرار داده شده است. 

ماکالیستر بوگ، پسر 2 ساله ماریسا مایر: پسر مدیرعامل شرکت Yahoo ممکن است یک کودک باشد، اما وجودش تاثیر زیادی بر بعضی از سیاست‌های کاری و مدیریتی این شرکت گذاشته است. مهم‌ترین این تاثیرات شیوه پرداخت حقوق به کارمندان در دوره استراحت پس از زایمان و تولد فرزند است که مایر بعد از تولد پسرش روی آن تمرکز کرده است.

 


بنجی برین، پسر پنج ساله سرگی برین: او نه تنها پسر یکی از موسسان شرکت بزرگ گوگل است، بلکه مادرش «آنه وجیسیکی» یکی از اولین کارمندان گوگل و موسس استارت‌آپ ژنتیکی- تکنولوژیکی 23andMe است. بنجی تنها چند روز بعد از تولدش یک نام دامنه به نام خودش داشت و از ابتدا در جریان درگیری‌های مادرش برای راه‌اندازی استارت‌آپ 23andMe بود. مادر و پدر بنجی مقداری از DNA او را برای توسعه علم ژنتیک و انجام آزمایش‌های علمی اهدا کرده‌اند. علاوه بر بنجی برین، «کریستوفر ون هاسل» پنج ساله که حفره‌ای در سیستم امنیتی Xbox را کشف کرد همراه با «مایلز هیدو ویلیامز» پسر موسس شبکه اجتماعی توییتر یعنی ایوان ویلیامز دو فرد تاثیرگذار هم سن و سال دیگر در عرصه تکنولوژی هستند.

 


ایوان 8 ساله، یکی از پردرآمدترین ستارگان YouTube: درست وقتی که هفت ساله بود به یکی از بیست ستاره پردرآمد YouTube تبدیل شد و بعد از آنکه این وب‌سایت سهم 45 درصدی خودش را برداشت، او توانست درآمد 32/1 میلیون دلاری را تنها در طول یک سال به‌دست بیاورد.

 


این درآمد با بیش از 476 هزار نفر مشترک  و 443 میلیون بازدید به‌دست آمد. ایوان ویدئوهایی را تحت نام EvanTubeHD منتشر می‌کرد و در آن اسباب بازی‌های دیجیتال و بازی‌های ویدئویی را برای بازدیدکنندگان بررسی می‌کرد. 

حالا شبکه فیلم‌ها و ویدئوهای او یک گروه تبلیغات اختصاصی دارد که درآمد حاصل از بازدید این ویدئوها را برای ایوان سرمایه‌گذاری کرده و در یک حساب بانکی برای او و خواهرش ذخیره می‌کنند. 

کونور زاماری 10 ساله، سازنده اپلیکیشن 99‌سنتی آی‌فون: حالا که او اپلیکیشن پرطرفدار و موفق خودش را با نام Toaster Pop ساخته است، دوست دارد به جوان‌ترین سرمایه‌گذار جهان تبدیل شود. این اپلیکیشن در واقع یک بازی است که به کاربران این اجازه را می‌دهد تا انواع خوراکی‌ها را روی تکه‌‌‌‌‌های نان تست بگذارند. او این ایده را در اختیار سرمایه‌گذاران قرار داد، یک توسعه‌دهنده استخدام کرد و برای ثبت آن به نام خود اقدام کرد. کونور همه این کارها را خودش انجام داد.

 


پوبه گیتس 12 ساله، دختر بیل و ملیندا گیتس: کوچک‌ترین فرزند خانواده گیتس میراث 10 میلیون دلاری از پدرش که ثروتمندترین شخص زنده دنیا است، به ارث می‌برد. پدرش گفته است که بقیه ثروتش را برای امور خیریه اهدا خواهد کرد.

با اینکه او در خانه 66 هزار فوت مربعی پدرش در مدینا در واشنگتن زندگی می‌کند، همچنان تحت قوانین پدرش اجازه استفاده از هیچ گوشی موبایلی تا سن 13 سالگی را نداشته و هرگز نباید از هیچ کدام از محصولات شرکت اپل استفاده کند. 

 

اریک فاینمن 15 ساله، موسس شرکت Botangle: او بعد از آنکه یک هدیه هزار دلاری به واحد پول مجازی بیت کوین از مادربزرگش دریافت کرد، از آن برای راه اندازی و معرفی استارت‌آپ خودش به نام Botangle استفاده کرد. این استارت‌آپ آموزشی در واقع دانش آموزان و دانشجویان را در یک فضای آموزشی مجازی با متخصصان و استادان مرتبط می‌کند.

 


ساموئل بوراو 16 ساله، مبدع راهی برای مبارزه با آلودگی هوا: او یکی از افرادی بود که در رقابت سالانه علوم جهانی گوگل به مرحل پایانی رسید. بوراو راهی را کشف کرد که بتواند آلودگی هوا را با استفاده از مواد موجود در کرم ضد آفتاب و مداد پاک کند. او برای این کار مواد موجود در کرم ضد آفتاب و مداد شامل اکید گرافن و دی اکسید تیتانیوم را ترکیب می‌کند تا کیفیت رنگ‌های صنعتی و تجاری را بهبود بدهد. این رنگ به‌دست آمده می‌تواند به از بین بردن آثار آلودگی هوا روی رنگ نمای ساختمان‌ها کمک زیادی بکند.

 


نیک دی آلویسیو 18 ساله، موسسه وب‌سایت Summly: او این وب‌سایت گردآوری اخبار را در زمان نوجوانی راه اندازی کرد و وقتی که هفده ساله بود شرکت Yahoo آن را با قیمت 33 میلیون دلار از دی آلویسیو خرید. در نمایشگاه CES سال جاری میلادی هم او از یک برند جدید اپلیکیشن موبایل با نام Yahoo News Digest رونمایی کرد.

 


آریا بینا 19 ساله، مدیر عامل وب‌سایت تخفیف مسافرتیCheap Travel Hunter: او شرکتش را وقتی تنها 16 ساله بود، راه‌اندازی کرد. حالا بعد از سه سال شرکت Cheap Travel Hunter توانسته 20 نفر را استخدام کرده و به یکی از بزرگ‌ترین و پر بازدیدترین وب‌سایت‌ها در زمینه ارائه خدمات گردشگری تبدیل شود.

 


پالمر لاکی 21 ساله، مخترع هدست‌های واقعیت مجازی Oculus Rift: او موسس شرکت Oculus VR است که استارت‌آپی فعال در زمینه تولید هدست‌های واقعیت مجازی به حساب می‌آید. محصولات این شرکت بسیار جالب توجه هستند تا جایی که نظر مارک زوکربرگ را هم به خود جلب کرده و در نهایت Facebook اخیرا شرکت او را با قیمت 2 میلیارد دلار خرید. شرکت Oculus VR هنوز محصول مصرفی تولید نکرده است، اما هدست‌های آن برای توسعه‌دهندگان بازی‌های ویدئویی می‌توانند تجربه‌ای را که اغلب ما از انجام این بازی‌ها داشته‌ایم، تغییر بدهند.

 


متئو آچیلی 22 ساله، موسس شبکه اجتماعی Egomnia: او که به مارک زوکربرگ ایتالیایی مشهور است، توانست تحول بزرگی در عرصه تکنولوژی اروپا ایجاد کند. او در اولین سال دانشکده یک شبکه اجتماعی شبیه به Facebook و LinkedIn را با نام Egomnia تاسیس کرد که حالا تعداد کاربران و طرفداران زیادی در سرتاسر اروپا دارد.

 


ایوان اشپیگل 24 ساله، مدیر عامل Snapchat: او توانست اپلیکیشنی تولید کند که 100 میلیون کاربر در سرتاسر دنیا دارد و به این ترتیب تاثیر زیادی بر این عرصه بگذارد. Snapchat اخیرا ارزشی برابر 10 میلیارد دلار پیدا کرده  و قرار است در ماه نوامبر آگهی‌های تبلیغاتی را هم به ساختار خودش اضافه کند.

 


فرد اهرسام 25 ساله، یکی از موسسان شرکت Coinbase: او یکی از موسسان شرکت Coinbase است که در واقع یک کیف پول دیجیتال برای بیت‌کوین است. این شرکت با کمک سرمایه‌گذاران شناخته شده‌ای مانند اندرسون هورویتز، گروه سرمایه‌گذاری Union Square و Ribbit Capital بودجه خودش را تا 7/31 میلیون دلار افزایش داد. او قبلا به‌عنوان یک کارگزار در شرکت Goldman Sachs کار می‌کرد.

 


اریک میگیکوفسکی 27 ساله، موسس شرکت Pebble: ساعت هوشمند ساخت میگیکوفسکی تنها یک سال بعد از آنکه در وب‌سایت Kickstarter معرفی شد، به یکی از پر طرفدارترین برندها در حوزه ابزارهای پوشیدنی تبدیل شد. Pebble با 35 نفر کارمند حالا بودجه‌ای برابر 7/25 میلیون دلار دارد و بیش از 300 هزار نفر در سرتاسر دنیا از ساعت‌های آن استفاده می‌کنند. نکته جالب اینکه تا حالا بیش از 500 اپلیکیشن ویژه برای این ساعت طراحی و تولید شده است.

 

دیوید کارپ 28 ساله، مدیر عامل شرکت Tumblr: او حتی دوره دبیرستانش را هم تمام نکرده بود که این شرکت را راه‌اندازی کرد. سال گذشته شرکت Yahoo این پلت‌فرم میکروبلاگ را با قیمت 1/1 میلیارد دلار خرید و کارپ همچنان مدیر عامل آن باقی ماند. حالا او یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین افراد جوان در عرصه تکنولوژی است.

 


مارک زوکربرگ 30 ساله، مدیر عامل Facebook: او بزرگ‌ترین و محبوب‌ترین شبکه اجتماعی دنیا را تاسیس کرده است که حالا بیش از یک میلیارد نفر کاربر در سرتاسر دنیا دارد. او در سال‌های اخیر با خرید WhatsApp و Oculus VR سعی کرده است که نظر کاربران بیشتری را به فیس‌بوک جلب کند. دارایی‌های خالص او در حال حاضر برابر 4/33 میلیارد دلار است تا او را به یکی از ثروتمندترین مردان دنیا تبدیل کند. علاوه بر زوکربرگ، کوین سیستروم یکی از موسسان Instagram هم که 30 ساله است، یکی دیگر از افراد موثر در این عرصه است.

 


بن سیلبرمن 31 ساله، موسس شرکت اینترنتی  Pinterest: او گوگل را ترک کرد تا شرکت خودش را تاسیس کند. این شرکت که به ارائه خدمات اینترنتی تصویری می‌پردازد، در سال گذشته بودجه خودش را تا 425 میلیون دلار افزایش داد. علاوه بر او «درو هیوستون» 31 ساله و موسس سایت به اشتراک‌گذاری ابری Dropbox هم در رده این افراد موثر قرار می‌گیرد.

 


اندرو میسون 33 ساله، موسس شرکت Groupon: اگرچه او دیگر در Groupon نیست، حالا در حال انجام پروژه بعدی خودش به نام Detour است که ارائه‌دهنده تورهای پیاده روی صوتی مبتنی بر GPS برای مکان‌های مختلف است. این در حالی است که Groupon که یک وب‌سایت ارائه‌دهنده کوپن‌های تخفیف است، در حال حاضر ارزشی بیش از 400 میلیون دلار دارد.

 


سین پارکر 34 ساله، شریک سابق صندوق سرمایه‌گذاری Founders Fund: او که یکی از موسسان شرکت Napster و یکی از سرمایه‌گذاران مهم Facebook است، سابقه خوبی در کارآفرینی و سرمایه‌گذاری در شرکت‌های نوپای تکنولوژی دارد. او با دارایی خالص 7/2 میلیارد دلاری، همچنین یکی از سرمایه‌گذاران و عضو هیات مدیره شرکت Spotify هم هست.

 

جک دورسی 37 ساله، یکی از موسسان و مدیر‌عامل شرکت Square: او که از سال 2006 تا 2008 مدیرعامل شرکت Twitter هم بود، حالا در هیات مدیره این شرکت حضور دارد. با ورود توییتر به بازار بورس و رسیدن بودجه Square به 20 میلیارد دلار، او سال خوبی را پشت سر گذاشته است. سهام او در توییتر به تنهایی می‌تواند دورسی را به یک میلیاردر تبدیل کند. این در حالی است که دورسی در ماه دسامبر سال گذشته به هیات مدیره شرکت Disney هم پیوسته است.

 


ماریسا مایر 39 ساله، مدیر‌عامل Yahoo: او که یکی از اولین کارمندان شرکت گوگل بوده است، حالا به Yahoo آمده است تا سیاست‌های جدیدی را در این شرکت پایه‌گذاری کند. حالا دو سال از حضورش در Yahoo می‌گذرد و او سعی کرده است که حضور در عرصه‌های مختلف موبایل را در اولویت کارهایش قرار بدهد و در همین راستا خریدهای مختلفی را هم انجام داده است.

 

 مهر ماه 1393

محمدی

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مهر 1393ساعت 16:39  توسط محمدی  | 

بررسی تأثیر تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و تعادلی) بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار

بررسی تأثیر تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و تعادلی) بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار

 

وحید محمدی*1 ، محمد حسین علیزاده2 ، عباسعلی گائینی3

  1. کارشناسی ارشد آسیب شناسی ورزشی و حرکات اصلاحی دانشگاه تهران، تهران، ایران
  2. دانشیار، دکترای آسیب شناسی ورزشی و حرکات اصلاحی، دانشکده تربیت بدنی دانشگاه تهران، تهران، ایران
  3. استاد، دکترای فیزیولوژی ورزشی، دانشکده تربیت بدنی دانشگاه تهران، تهران، ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*نویسنده مسئول: تهران، خیابان کارگر شمالی، دانشکده تربیت بدنی دانشگاه تهران

Email: V.mohammadi70@gmail.com

 

 

 

بررسی تأثیر تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و تعادلی) بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار

 

چکیده

زمینه و هدف: با افزایش روز افزون زمینه های ورزشی تعداد نوجوانانی که در فعالیتهای ورزشی دچار آسیب می شوند در حال افزایش است که بیشتر این آسیب ها با فقدان تعادل در حین فعالیت در ارتباط است. هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر شش هفته تمرین قدرتی، تعادلی و ترکیبی بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار بود. 60 نوجوان پسر ورزشکار 14 تا 17 سال با میانگین و انحراف استاندارد وزنی 62/3±79/62 کیلوگرم و قد 46/4±1/171 سانتی متر، بدون سابقه آسیب در اندام تحتانی به صورت تصادفی به چهار گروه 15 نفری شامل گروههای تمرینی قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و تعادلی) و گروه کنترل تقسیم شدند.

مواد و روش ها: قبل و بعد از اجرای شش هفته برنامه تمرینی، تعادل پویای آزمودنیها با تست تعادل ستاره اندازه گیری شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی، آزمون اندازه گیری­های تکراری، آزمون تی زوجی، تحلیل واریانس یک سویه و آزمون تعقیبی توکی در سطح معنی داری 05/0≤α استفاده شد.

یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد که تمرین قدرتی، تعادلی و ترکیبی، افزایش معنی دار فاصله دستیابی آزمودنی ها در هر هشت جهت را نشان دادند. و هم چنین تمرین ترکیبی از تمرین قدرتی و تعادلی و تمرین تعادلی نیز از تمرین قدرتی بهبود بیشتری در تعادل پویای آزمودنی ها ایجاد می کند.

نتیجه گیری: با توجه به نیاز ویژه نوجوانان به تعادل در مهارت­های ورزشی و همچنین به عنوان عامل مهم در پیشگیری از آسیب­های ورزشی در طراحی برنامه­های تمرینی از مزایای هر سه برنامه تمرین بویژه تمرینات ترکیبی استفاده کنند. 

کلمات کلیدی: تمرین قدرتی، تعادلی، ترکیبی (تعادلی و قدرتی)، تعادل پویا، نوجوان ورزشکار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


مقدمه

تعادل (Balance) بخش جدا ناپذیر اغلب فعالیت­های روزانه بوده و همچنین شاخص تعیین­کننده در بررسی توانایی عملکردی ورزشکاران به شمار می­رود (26،3). حفظ تعادل در وضعیت ایستا یا حین فعالیت، به تولید نیروی کافی عضلات نیازمند است که مستلزم تعامل پیچیده دستگاه عصبی­عضلانی است (15). بر طبق یک تقسیم­بندی کلی تعادل به 3 نوع ایستا، نیمه پویا و پویا تقسیم می­شود (27). تعادل پویا به توانایی فرد در حفظ مرکز ثقل خود در محدوده سطح اتکای (Base of support) متحرک  اطلاق می­شود (1). تعادل به عنوان يک عامل مهم در بسياري از رشته­های ورزشي مانند ژيمناستيک، بسکتبال و واليبال شناخته مي­شود، ضعف در تعادل و کنترل پاسچر هنگام مواجهه با عوامل بر هم­زننده آن سبب وقوع آسيب­هایی مانند ناپايداري يا درد در مچ پا و زانو، استئوآرتريت زانو و اسپرين­هاي حاد مچ پا می­شود (19). حفظ تعادل، مهارت حرکتی پیچیده­ای است که پویایی پاسچر بدن را در جلوگیری از افتادن توصیف می­کند (14). يکي از عوامل مورد توجه محققان مسئله تاثير اعمال برنامه­هاي تمريني بر بهبود تعادل و کنترل پاسچر بوده است. مطالعات متعددی در ارتباط با تأثیر تمرينات قدرتی (Weight training)، تمرين هوازي يا استقامتي، تمرين پلایومتریک (Polymeric) و أخيرا تمرين سرعتي بر روی بهبود تعادل انجام گردیده است (11). استفاده از تمرينات قدرتي سابقه هزاران ساله دارد، اما در طي 20 سال أخير با پيگيري تعدادي از ورزشكاران قدرتي و بهبود رکوردهاي ورزشي در نتيجه استفاده از اين روش تمريني، اين تمرينات سهم زيادي از برنامه­هاي تمريني أكثر ورزشكاران را شامل مي­شود. أخيراَ افراد مختلفي به منظور افزايش توان، سرعت و افزايش تنش عضلاني و در نتیجه كمك به امر توانبخشي (Rehabilitation) و جلوگيري از وقوع صدمات از تمرينات مقاومتي استفاده مي­كنند (29). تمرینات قدرتی با تقویت لیگامان­ها و پایداری مفاصل و همچنین تحریک حس عمقی در برقراری تعادل  نقش بسزایی را ایفا می­کنند. در سال­های أخیر تمرینات تعادلی نیز به عنوان عنصری مهم در پیشگیری از آسیب­های ورزشی و همچنین طی بازتوانی مورد استفاده قرار می­گیرند (4،5،7،30). دلیل عمده در ضرورت و اهمیت تمرینات تعادلی در بهبود عملکرد حرکتی دستیابی به حدأکثر پتانسیل مکانیسم کنترل عصبی­عضلانی  در نتیجه بکار بردن  تمرینات تعادلی در مجموعه برنامه­های تمرینی ورزشکاران می­باشد (35). از این رو هدف پژوهش حاضر به کارگیری تمرینات تعادلی در برنامه تمرینی ورزشکاران به منظور مشخص کردن تأثیر این تمرینات بر بهبود تغییرات ایجاد شده در کنترل عصبی عضلانی و در نتیجه بهبود تعادل می­باشد. نتایج پژوهش دیما و همکاران در سال 2006 نشان داد که نوجوانان 15 تا 18 ساله در معرض آسیب بیشتری نسبت به جوانان در حین اجرای فعالیت­های ورزشی قرار دارند، آن­ها گزارش نمودند که بیشترین میزان آسیب در نوجوانان 15 و 16 ساله اتفاق می­افتد، وهمچنین بیان می کند که بین وضعیت بدنی نامناسب و قدرت ناکافی عضلات نوجوانان و جوانان در این سنین با آسیب­های ورزشی ارتباط وجود دارد، آن­ها علت این موضوع را فقدان قدرت در اندام تحتانی و نداشتن تعادل در حین اجرای فعالیت­های ورزشی ذکر نمودند (9). با توجه به شيوع آسيب­هاي مچ پا و زانو به دليل حركات پرشي و در نتیجه ورود نیروهای قیچی­وار (Shear force) بر مفاصل (در ورزش­هايي مانند واليبال، بسکتبال و اسکي) و نقش عضلات اندام تحتاني و عضلات ثبات­دهنده مرکزی در رساندن وضعيت اسکلتي بدن به وضعيت تعادل و در نتیجه وارد آمدن فشار کمتر بر مفاصل و کاهش آسیب­دیده­گی، طراحی برنامه تمرینی تاثیرگذار برای بهبود تعادل پویا از اهميت بسزایی برخوردار است (28). کیمبرلی و همکاران (2005) طی پژوهشی، تأثیر 5 هفته تمرینات ثبات­دهنده مرکزی بر روی تعادل پویای ورزشکاران تنیس را مورد مطالعه قرار دادند، نتایج این پژوهش نشان داد که عضلات شرکت­کننده در ایجاد ثبات مرکزی طی اجرای فعالیت­، ثبات تنه را فراهم می­کند و منجر به بهبود تعادل پویای ورزشکاران در حین فعالیت­های ورزشی می شود(18). یانگ و همکاران در سال 2010 تأثیر 4 هفته تمرینات تعادلی بر حفظ نوسانات قامتی (Postural sway) را مورد بررسی قرار دادند، نتایج این پژوهش نشان داد که تمرینات تعادلی به طور معناداری سبب بهبود کنترل وضعیت بدن شده و در نتیجه موجب بهبود سطح عملکرد در ورزش­های مختلف گردیده و از شیوع آسیب­های اندام تحتانی جلوگیری می­کند(33). نیل و همکاران (2006) طی مطالعه­اي به بررسی میزان بهبود قدرت و تعادل اسکی بازان نوجوان در نتیجه دو نوع تمرينات ويبريشن و مقاومتي (طی 6 هفته) پرداختند، نتايج این پژوهش نشان داد که هيچکدام از تمرينات منجر به بهبود تعادل نشده و بين گروه­ها اختلاف معني­داري وجود ندارد (23). صادقی و همکاران (1388) تأثیر 6 هفته تمرین قدرتی، پلایومتریک و ترکیبی بر تعادل پویا را مورد مطالعه قرار دادند. نتایج این پژوهش نشان داد که برنامه قدرتی و پلایومتریک توانایی حفظ تعادل پویا را بهبود می­بخشند(2). پاترنو و همکاران (2004) نشان دادند که استفاده از یک برنامه ترکیبی (تکنیکی، تعادلی و قدرتی) 6 هفته­ای می­تواند تعادل قدامی – خلفی را در نوجوانان دختر بهبود بخشد(25). جفری و همکاران (2001) در تحقیقی تأثیر 8 هفته تمرین مقاومتی و عملکردی بر روی تعادل سالمندان را بررسی نمودند، آن­ها بیان نمودند که تمرینات مقاومتی به تنهایی منجر به بهبود تعادل نمی­شود(17). از آنجایی که در خصوص تأثیر تمرینات قدرتی برروی تعادل پویا، نتایج متناقضی وجود دارد و با توجه به این أمر که تاکنون هیچ­گونه مطالعه­ای به مقایسه تأثیر تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و تعادلی) بر تعادل پویا نپرداخته است، انجام پژوهش در این زمینه ضروری به نظر می­رسد. هدف مطالعه حاضر بررسی تأثیر تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی بر تعادل پویای ورزشکاران پسر 17-14سال بود.

روش تحقیق

نمونه آماری این پژوهش شامل 60 نفر نوجوان ورزشکار با دامنه سنی 17-14سال می­باشد. آزمودنی­ها فاقد هرگونه علائمی از آسیب اندام تحتانی، اختلالات سیتم بینایی و وستیبولار (Vestibular) و آسیب­هایی بودند که به ناتوانی آن­ها در انجام آزمون­های مورد نظر این تحقیق منجر می شد. مواردی که مانع از مشارکت نوجوانان ورزشکار در این تحقیق می شد عبارت بود از: سابقه شکستگی در استخوان­های ران، درشت­نی، نازک نی، استخوان­های مچ و کف پا، استرین و اسپرین مچ پا، آسیب در مفاصل ستون فقرات، مفصل زانو و مچ پا.

آزمودنی­ها بصورت تصادفی به چهار گروه 15 نفری تقسیم شدند. گروه اول تمرينات قدرتی، گروه دوم تمرينات تعادلی و گروه سوم نيز تمرينات تركيبي(تمرينات قدرتي و تعادلی) را به مدت شش هفته انجام دادند و گروه چهارم نيز به عنوان گروه كنترل در پژوهش شرکت کردند. برای سنجیدن تعادل آزمودنی ها از تست ستاره(Star excursion balance test) استفاده شده و شيوه اجراي تست توسط آزمونگر براي آزمودني­ها تشريح  شد، سپس طول واقعي پا از خار خاصره قدامي فوقاني تا قوزک داخلي پا جهت نرمالايز کردن داده ها اندازه گيري شد، بدین ترتیب که با تقسيم فاصله دستيابي بر طول پا تفاوت­هاي جنسي و فردي از بين مي­رود(14). قبل از شروع آزمون، پای برتر آزمودنی­ها تعیین می­شد تا در صورتی که پای راست، اندام برتر بود، تست در جهت عقربه­های ساعت انجام شود و اگر پای چپ برتر بود، تست در جهت خلاف عقربه­های ساعت انجام شود. پس از مرحله گرم کردن (10 دقيقه کشش و نرم دویدن)، آزمودني­ها بر روي پاي برتر در مرکز ستاره قرار می­گرفتند و پای دیگر را در 8 جهت قدامی، قدامی جانبی، قدامی داخلی، خارجی، داخلی، خلفی، خلفی جانبی و خلفی داخلی تا جایی که امکان داشت حرکت می­دادند. هر کوشش از مرکز ستاره به سانتی­متر اندازه­گیری می­شد و پس از اتمام سه اجرا، میانگین هر جهت محاسبه، ثبت و بر طول پا تقسیم شده و در 100 ضرب می شد تا امتیاز تعادل پویای هر آزمودنی در هر یک از 8 جهت مشخص گردد. پایایی آزمون ستاره برای سنجیدن تعادل پویا در مطالعات پیشین گزارش شده است(24). پس از اجرای تست ستاره، هر گروه از آزمودنی­ها به اجرای تمرینات تعیین شده پرداختند. برنامه تمرینات شامل تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی، تعادلی) بود که به مدت 6 هفته و سه جلسه در هفته توسط آزمودنی­ها انجام می­شد. مدت زمان هر جلسه شامل 10 دقیقه گرم کردن، 25-30 دقیقه تمرینات مورد نظر و 10 دقیقه سرد کردن بود.

گروه تمرینات قدرتی شامل تمرینات اندام تحتانی و ثبات دهنده­مرکزی بود. برنامه­ی طراحی شده شامل اسکات، حرکت ساق پا، راست کردن زانو، خم کردن زانو، حرکت قیچی ، دراز نشست اصلاح شده و حرکت تقویت کننده اکستنسور بود. در هر جلسه تمرینی شامل چهار حرکت که در سه ست 10-12 تکرار و بین هر ست 30-45 ثانیه و بین هر حرکت 2 دقیقه استراحت لحاظ می شد (8، 18). تمرینات در ابتدا با مشخص شدن 10 تکرار بیشینه و با استفاده از برنامه دلورم آغاز می شد و در هر هفته 5 درصد به مجموع وزنه ها اضافه می شد(26).

اسکات، حرکت ساق پا، راست کردن زانو، خم کردن زانو، حرکت قیچی به طرف جلو جهت تقویت عضلات چهار سر، همسترینگ، سرینی بزرگ، دو قلو، نعلی، ساقی قدامی (Tibialis anterior muscle) و نازک نئی طرفی (Peroneus tertius muscle) پا و دراز نشست اصلاح شده ، حرکت تقویت کننده اکستنسور کمر جهت تقویت عضلات ثبات دهنده مرکزی(عضلات مورب داخل ، خارج شکم ، راست شکمی خاصره ای پشتی-کمری، طویل پشتی و مربع کمری) بود.

گروه تمرینات تعادلی برنامه تمرینی را با استفاده از تخته تعادل(Wobble board) و توپ براساس 14 الگوی تمرینی که در 4 طبقه شامل 1) تمرینات بدون تخته تعادل 2)تمرینات با توپ 3) تمرینات با تخته تعادلی 4) تمرینات با توپ و تخته تعادلی انجام می دادند(5،19). دشواری و شدت این تمرینات با استفاده از الگوهای مختلف تمرينی تا هفته ششم افزايش  یافت. در هر جلسه تمرینی شامل شش حرکت که در 2 ست 10-12 تکرار و بین هر ست 30-45 ثانیه و بین هر حرکت 2 دقیقه استراحت لحاظ می شد.

 هدف از انجام این تمرینات، تقویت عضلات اندام تحتانی و میانی ( عضلات چهار سر، همسترینگ، سرینی بزرگ، دو قلو، عضلات شکمی، اکستنسورهای کمر) و تحریک گیرنده های عمقی عضلات، لیگامان و مفاصل اندام تحتانی و تنه بود. 

گروه تمرینات ترکیبی که ترکیبی از تمرینات تعادلی و قدرتی بود، به مدت 6 هفته و هر هفته 3 جلسه (در هر جلسه تمرین قدرتی و تعادلی) براساس هر دو برنامه تمرینی به اجرای تمرینات پرداختند. هر جلسه تمرینی شامل 15 دقیقه تمرین تعادلی و 15 دقیقه تمرین قدرتی بود. بین ست ها 30-45 ثانیه و بین هر نوع تمرین 2 دقیقه استراحت درنظر گرفته شد. (جدول 2-1).

 

 

جدول(1-1).برنامه طراحی شده گروه تمرین ترکیبی

هفته

 

نوع تمرین

ست و تکرار

1

تمرین تعادلی

یک پا بر سطح زمین

استپ 5 ثانیه ای بر روی پای دیگر

یک پا بر سطح زمین و عمل دریافت و پرتاب توپ

اشکال 1-2

2*10

تمرین قدرتی

کرال آپ

خم کردن زانو

3*10-12

2

تمرین تعادلی

یک پا بر روی تخته تعادل

با هر دو پا بر روی تخته تعادل و خم و راست کردن زانو

اشکال 1-2

2*3

تمرین قدرتی

خم کردن زانو

قیچی به طرف جلو

10-12*3

3

تمرین تعادلی

یک پا بر روی تخته تعادل

گام برداری با یک استپ 5 ثانیه ای

دو پا بر روی تخته تعادل و  عمل پرتاب و دریافت توپ

اشکال 1-2

10*2

تمرین قدرتی

قیچی به طرف جلو

حرکت تقویت کننده اکستنسورهای کمر

10-12*3

4

تمرین تعادلی

یک پا با زانوی خمیده بر روی تخته تعادل، دستها به حالت ضربدری بر روی شانه

دو پا بر روی تخته تعادل و عمل پرتاب و  دریافت توپ

اشکال 5-7

10*2

تمرین قدرتی

حرکت تقویت کننده اکستنسورهای کمر

حرکت ساق پا

10-12*3

5

تمرین تعادلی

یک پا بر روی تخته تعادل و عمل خم و راست شدن زانو

یک پا بر روی تخته تعادل و عمل دریافت و پرتاب توپ

اشکال 7-8

10*2

تمرین قدرتی

راست کردن زانو

اسکات

10-12*3

6

تمرین تعادلی

یک پا بر روی تخته تعادل و عمل خم و راست شدن زانو، دست ها به حالت ضربدری بر روی شانه

هر دو پا بر روی تخته تعادل و عمل دریافت و پرتاب توپ

اشکال 6-8

10*2

تمرین قدرتی

کرال آپ

اسکات

10-12*3

           

 

 

اشکال مختلف تمرین

1-ایستاده بصورت صاف

2-ایستاده بصورت زانو وران خمیده

3- -ایستاده بصورت صاف و چشمان بسته

4-ایستاده بصورت زانو وران خمیده و چشمان بسته

5- ایستاده  بصورت صاف و پرتاب توپ از بالای سر

6- ایستاده بصورت زانو وران خمیده و پرتاب توپ از بالای سر

7- ایستاده بصورت صاف و تکنیک پرتاب توپ از پایین

8- ایستاده بصورت زانو وران خمیده و تکنیک پرتاب توپ از پایین

9- ایستاده بصورت صاف و پرتاب توپ با دست موافق

10- ایستاده بصورت صاف و پرتاب توپ با دست مخالف

 

تجزیه و تحلیل­های آماری در این پژوهش توسط نرم­افزار SPSS نسخه 18 صورت گرفت.برای بررسی اختلافات درون گروهی و برون گروهی از آزمون تحلیل واریانس اندازه­

های تکراری استفاده شد و برای مقایسه هر گروه­ طی پیش­آزمون و پس­آزمون از آزمون تی زوجی و برای مقایسه گروه­ها در پیش­آزمون و پس­آزمون به صورت جداگانه از آزمون آنالیز واریانس یک سویه (One Way ANOVA) با آزمون تعقیبی توکی استفاده شد. سطح معناداری در پژوهش حاضر برابر 05/0≥ p بود.

 

نتایج

در زمینه­ی ویژگی­های فردی آزمودنی­های چهار گروه تمرین قدرتی، تعادلی، ترکیبی و کنترل، نتایج تحلیل واریانس یک سویه اختلاف معنی­داری را بین متغیر­های قد و وزن بین چهار گروه نشان نداد و این مؤید همگن بودن چهار گروه از نظر ویژگی فردی اثرگذار بر تعادل بود. مقایسه نتایج آزمون ستاره در هشت جهت، در پیش­آزمون در جدول 3-1 آورده شده است. مقایسه نتایج آزمون ستاره طی پیش­آزمون، هیچ اختلاف معناداری را در چهار گروه بین فاصله دستیابی در هشت جهت نشان نداد (05/0≥p). (جدول2-1)

 

 

جدول(2-1) نتایج تحلیل واریانس یک سویه ویژگی های فردی چهار گروه آزمودنی

متغیر

گروه

میانگین

انحراف استاندارد

F

P

قد

(سانتی متر)

ترکیبی

قدرتی

تعادلی

کنترل

66/177

3/171

7/171

5/169

4/4

1/3

7/5

2/4

731/0

538/0

وزن

(کیلوگرم)

ترکیبی

قدرتی

تعادلی

کنترل

2/64

26/61

53/63

14/62

07/4

39/2

97/3

25/4

875/1

145/0

 

 

نتایج آزمون تحلیل واریانس اندازه های تکراری با عامل بین گروهی تفاوت معناداری بین گروه های تحقیق در تعادل پویا نشان داد (001/0 =p  ،  49/814 F=). و همچنین نتایج تست آنالیز واریانس یک سویه و آزمون تعقیبی توکی اختلاف معناداری در گروه های قدرتی(02/0=p)، تعادلی(01/0=p)و ترکیبی(001/0=p) با گروه کنترل درمجموع جهات تست تعادلی ستاره پس از اعمال برنامه­های تمرینی نشان داد و همچنین اختلاف معناداری بین سه گروه تمرینی مشاهده نشد (نمودار1-1).

 

 

 

نمودار(1-1): اختلاف میانگین چهار گروه پس از اعمال برنامه تمرینی

 

 

در جهت قدامی چپ بین گروه­های تمرین قدرتی، تعادلی و ترکیبی با گروه کنترل تفاوت وجود دارد، در حالیکه بین گروه­های تمرین قدرتی، تعادلی و ترکیبی با هم­دیگر تفاوت معنی داری مشاهده نشد.

در جهت­های قدامی(04/0=p) خلفی-راست (02/0=p) بین گروه ترکیبی با کنترل اختلاف معنی­دار مشاهده شد. در جهت­های چپ و خلفی-چپ بین گروه­های ترکیبی و تعادلی با کنترل اختلاف معنی دار مشاهده شد در حالیکه بین گروه قدرتی(2/0=p) با کنترل اختلاف معنی دار نبود. در جهت خلفی بین گروه های ترکیبی(007/0=p) و قدرتی(02/0=p) با کنترل اختلاف معنی دار اما بین گروه تعادلی(1/0=p) با کنترل اختلاف معنی دار مشاهده نشد.

در مقایسه­ی بین گروه­ها براساس مقادیر دامنه­ی اختلاف فاصله دستیابی قبل و بعد از اعمال تمرینات، مشاهده می­شود که در تمام جهت­ها بین گروه­های تمرین قدرتی، تعادلی و ترکیبی با کنترل در دامنه­ی اختلاف فاصله دستیابی، اختلاف معنی دار وجود دارد و در جهت­های قدامی، راست و خلفی-ر است بین گروه­های ترکیبی با قدرتی و تعادلی با قدرتی اختلاف معنی دار نشان داده شد. همچنین نتایج آزمون تعقیبی نشان داد که در جهت­های چپ و خلفی-چپ بین گروه­های ترکیبی با قدرتی و ترکیبی با تعادل اختلاف معنی­دار وجود دارد. در جهت خلفی تنها بین گروه ترکیبی با قدرتی و در جهت قدامی-راست تنها بین گروه تعادلی با قدرتی اختلاف معنی دار وجود دارد و در جهت قدامی چپ تنها بین گروه های تمرین قدرتی، تعادلی و ترکیبی با گروه کنترل تفاوت معنی دار وجود دارد و بین بقیه گروه­ها، هیچ گونه تفاوت معنی­داری مشاهده نشد.

 

بحث

هدف از اجرای این پژوهش مقایسه­ی تاثیر شش هفته تمرین قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و تعادلی) بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار بود. نتایج تحقیق نشان داد که شش هفته تمرین قدرتی بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار تاثیر می­گذارد. بیشترین تاثیر تمرینات قدرتی در پنج جهت خلفی راست (6/6%)، خلفی (3/6%)، خلفی چپ (1/6%)، چپ (9/5%) و راست (9/5%) و کمترین تاثیر آن به ترتیب در جهات قدامی (3/4%)، قدامی چپ (8/4%) و قدامی راست (1/5%) مشاهده شد. از جمله دلایل در افزایش تعادل ناشی از تمرینات قدرتی تسهیل و همزمان سازی واحد های حرکتی تند انقباض و بزرگ (8)، تحریک دوک های عضلانی، کاهش اثر خود مهاری اندام های وتری گلژی و هم چنین افزایش در هماهنگی عضلات درگیر در فعالیت­های هم انقباضی بیان شده است. با تحریک دوک­های عضلانی، انقباض عضلاني باعث افزايش فعاليت اعصاب وابران گاماي موجود در دوک­ها مي­شود و افزايش اين حساسيت در دوک­ها حس وضعيت مفصل را بهبود مي بخشد که در کنترل مفصل تأثير بسزايي دارد(10).

با توجه به یافته­های تحقیق، شش هفته تمرینات تعادلی أثر معنی داری بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار داشت. در این گروه نیز بیشترین تاثیر تمرینات در جهت­های خلفی راست (5/8%)، خلفی (5/7%) و راست (4/7%) و کمترین تاثیر آن در جهت های قدامی (8/5%)، قدامی چپ (9/5%)، قدامی راست (7/6%)، چپ (8/6%) و خلفی چپ (9/6%) مشاهده شد. دلایل احتمالی افزایش تعادل پویا متعاقب تمرینات تعادلی را می توان تغییر یافتن بازخورد مگانورسپتورها دانست که منجر به سازماندهی مجدد سیستم عصبی مرکزی و یکپارچگی حسی حرکتی شده و موجب تغییر در پاسخ حرکتی شود (33). هم چنین می توان به فعال سازی گیرنده های حسی عمقی، آماده سازی نرون های حرکتی درگروهی از عضلات و مفاصل برای انجام حرکت، افزایش هماهنگی و یکپارچگی واحد های حرکتی، هم انقباضی عضلات همکار و افزایش بازدارندگی عضلات مخالف اشاره کرد(20).

یافته ها هم چنین اثر تمرینات ترکیبی (قدرتی و تعادلی) بر افزایش تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار را تایید می­کند. در گروه تمرین ترکیبی بیشترین اثر در جهات خلفی چپ (7/8%)، خلفی (3/8%)، چپ (1/8%)، خلفی راست (8%) و راست (8/7%) و کمترین اثر تمرینات در سه جهت قدامی چپ (6%)، قدامی راست (2/6%) و قدامی (4/6%) مشاهده شد. با توجه به اینکه در اجرای تمرینات ترکیبی، ورزشکار از تمرینات با ویژگی­ها و شکل­های مختلف استفاده می­کند و این تنوع ایجاد شده در تمرین، اجرای همزمان تمرینات قدرتی و تعادلی که موجب فعال سازی بیشتر مکانیسم های بهبود دهنده­ی تعادل می­شود، منجر به بهبود بیشتر عملکرد می گردد(21). همان گونه که مشاهده می­شود بیشترین تاثیر تمرین در سه گروه (قدرتی،تعادلی،ترکیبی) در سه جهت خلفی، خلفی راست و چپ بوده است.

نتایج تحقیق حاضر با نتایج پژوهش­های گرانچر و همکاران (2010)، پاترنو و همکاران (2004)، جری بی ویلگرسون و همکاران (2004)، گلفر (2004) همسو بود(14،15،18،25). گرانچر و همکاران در یک برنامه تعادلی 4 هفته ای نشان دادند که این تمرینات به طور معناداری باعث بهبود تعادل پویا و کنترل بر نوسان­های قامت می­شود. جری بی ویلگرسون (2004) به بررسی اثر تمرینات قدرتی و پلایومتریک روی تغییرات عصبی عضلانی در ورزشکاران زن پرداخت. نتایج این پژوهش نشان داد که این تمرینات موجب بهبود و توسعه هماهنگی عصبی عضلانی و همچنین کاهش آسیب لیگامنت متقاطع زانو گردید(32). اما پژوهش حاضر با نیل و همکاران (2006)، جفری و همکاران (2001) نا همسو بود. از دلایل احتمالی همسویی یا نا همسویی نتایج تحقیق حاضر با نتایج دیگر می توان به شباهت یا تفاوت در بین نوع تمرینات، شدت، مدت تمرینات و نوع و ویژگی­های فردی آزمودنی­ها اشاره کرد.

بررسی مقایسه بین گروهی تاثیر تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و ترکیبی) بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار نشان داد در سه گروه قدرتی، تعادلی و ترکیبی با گروه کنترل تفاوت معناداری وجود دارد در حالیکه بین گروه های قدرتی،تعادلی وترکیبی(قدرتی و ترکیبی) با یکدیگر تفاوت معناداری مشاهده نشد. همچنین در جهت خلفی راست بین گروه های ترکیبی و قدرتی پس از اعمال برنامه تمرینی  اختلاف معنادار و بین گروه ترکیبی با تعادلی اختلاف معناداری مشاهده نشد. در جهت راست بین گروه های ترکیبی با قدرتی، ترکیبی با تعادلی پس از اعمال برنامه تمرینی اختلاف معناداری مشاهده شد.

نتیجه گیری

با توجه به یافته های پژوهش مشخص می شود تاثیر تمرینات ترکیبی بر تعادل پویا نسبت به تمرینات قدرتی و تعادل بیشتر بوده است و همچنین در بیشتر جهات، تمرینات تعادلی بهتر از تمرینات قدرتی بوده است. در توجیه اثر تمرینات تعادلي،قدرتی، ترکیبی بر تعادل پویا می توان از اصول ذکر شده بهره برد. از آنجا که در تمرینات تعادلی به طور موثری از مکانیسم های کنترل عصبی-عضلانی برای حفظ تعادل در حین حرکت بکار می گیرد(34) در حالیکه در تمرین قدرتی ورزشکار بیشتر به تعادل ایستا نیاز دارد و همچنین در تمرینات ترکیبی(تعادلی و قدرتی) ورزشکار از یکپارچگی گیرنده های حس عمقی و هماهنگی عضلات در فعالیتهای هم انقباضی بهره می گیرد (33)، عملکرد آن­ها به طور قابل توجهی افزایش می یابد. بهبود قابل ملاحظه ی تعادل پویا در گروه های تعادلی و ترکیبی،

نشان دهنده نیازی است که اجرای این تمرینات به تعادل دارند. بنابراین ورزشکاران مبتدی و نوجوانان که به طور اولیه قابل به تحمل فشار برخی از تمرینات ورزشی و اجرای مهارت­های خاص نیستند؛ کسب سطحی از تعادل ایده­آل از طریق تمرینات ترکیبی توصیه و تاکید می شود. همچنین به مربیان ورزشی توصیه می­شود با توجه به نیاز ویژه نوجوانان به تعادل در مهارت­های ورزشی و همچنین به عنوان عامل مهم در پیشگیری از آسیب­های ورزشی در طراحی برنامه­های تمرینی از مزایای هر سه برنامه تمرین بویژه تمرینات ترکیبی استفاده کنند. 

تشکروقدردانی

این مقاله منتج از طرح تحقیقاتی تحت عنوان مقایسه تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و تعادلی) بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار است. بدین وسیله از افراد شرکت کننده در مطالعه و تمام کسانی که ما را در اجرای این تحقیق یاری نمودند، تشکر و قدردانی می نماییم

 

 

          References   

  1. Ghasemi V. The comparison of dynamic balance in males with different foot . [MSc thesis]. Tehran University, 2009. [In Persian]
  2. Hadi H. The effects of strength, plyometric and combined (strength and plyometric) exercise programs on the dynamic balance of athletes. [MSc thesis]. Tehran University, 2008. [In Persian]
  3. Akuthota, V., Nadler, S.F. Core strengthening. Arch Phys Med Rehabil, 2004; 5S:S86 92.
  4. Bahr, R., Ø. Lian, and I. Bahr, A twofold reduction in the incidence of acute ankle sprains in volleyball after the introduction of an injury prevention program: a prospective cohort study. Scandinavian journal of medicine & science in sports, 1997; 7(3): p. 172-177.
  5. Bahr R. Sports injury prevention. Blackwell publication, 2009;13:30-49
  6. Blackburn T, Guskewicz KM, Petschaur MA, Preritice WE. Balance and Joint Stability. The relative contributions of proprioception and muscular stergth J sport Rehabil, 2000; 9: 315-28
  7. Cassidy D, Carolyn E; Klassen T; Rosychuk R; Brian H. Effectiveness of a home- based balance-training program in reducing sports. Canadian Medical Association, 2005.
  8. Cynthia AT. The effects of strength and plyometric training on joint position, joint moments and joint stiffness at the knee. Dissertation. Faculty of Brigham young university (Canada), 2004.
  9. Dima, E, Kemeny, P, & Scherer, K. Sportunfälle an allgemein bildenden Gymnasien [Sports accidents in general high schools], 2006.
  10. Docherty LC, Mopre JH. Effect of strength training on strength development and joint position sense in functionally unstable ankle. J Athl Train, 1998; 33(4): 315-14
  11. Earl JE, Hertel J. Lower-extremity muscle activation during the star excursion balance tests. J sport Rebabil, 2001; 10: 93-104
  12. Gauvin J, Bayha B, Christopherk. practice prerention. Phys Ther prod, 2003; 14(2): 10-14.
  13. Granacher Urs; Albert Gollhofer; Susi Kriemler Research. Effects of Balance Training on Postural Sway, Leg Extensor Strength, and Jump Quarterly for Exercise and Sport;; Health Modulepg, 2010; 245.81
  14. Gribble P, Hertel J. Considerations for the normalizing measures of the star excursion balance test. Measurements Phys Educ Exer Sci, 2003; 7, 89-100
  15. Gribble, P., Hertel, J., Denegar, C., Buckley, W. The effects of fatigue and chronic ankle instability on dynamic postural control. J Athl Train, 2004;39(4), 321-329
  16. Gruber, M., & Gollhofer, A. Impact of sensorimotor training on the rate of force development and neural activation. European fournal of Applied Physiobgy, 2004; 92, 98-105
  17. Jeffery S, David N, Camaione and Steven VO. ffect of intense strength training on standing balance, walking speed and sit to stand performance in older adults. J Geront Series A, 2001; 56: 281-86
  18. Kimberly M. Samson, BS. The Effects of a Five-Week Core Stabilization-Training Program on Dynamic Balance in Tennis Athletes, Dissertation. Faculty of Physical Education at West Virginia University, 2005.
  19. Kisner, Carolyn. Therapeutic exercise: foundations and techniques / Carolyn Kisner, Lynn Allen Colby. — 5th ed, 2007; 261-264
  20. Marsh Dw, Richard La, Williams LA, linch Kj. The relationship between balance and pitching in college baseball pitchers. J Strength Con Res, 2004; 18(4): 441-56
  21. McKeon P, Hertel J. Postural Control and Lateral Ankle Instability, Part II: Is Balance Training Clinically Effective? : A Systematic Review, Journal of Athletic Training, 2008; 43(3):305–315
  22. Myer G, Ford K, Brent J, Hewett T. The effects of plyometric vs dynamic stabilization and balance training on power, balance, and landing force in female athletes,journal of strength and conditioning research, 2006; 20(2),345-353
  23. Nele N, Mahieu E, Witvrouw D, Van D.V, Diny M, Vale´ rie.A. Improving Strength and Postural Control in Young Skiers: Whole-Body Vibration versus Equivalent Resistance Training. J Athletic Trai, 2006; 41(3):286–293
  24. Olmsted L. Hertel J. Influence of foot type and orthoticson static and dynamic postural control. J sport Rehabil, 2004; 13: 54-66
  25. Paterno mv.myer g. Jun.Neuro muscular training improves single-limb stability in young female athletes. J Orthop Sports Phys Ther, 2004; 34(6):305-16
  26. Prentice, W.E. Rehabilitation Techniques for Sports Medicine & Athletic Training, 2004;147-150
  27. Punakallio, A. Balance abilities of workers in physically demanding jobs: With special reference to firefighters of different ages. J Sports Sci & Med, 2005; 4, 8, 7-14.
  28. Robert W, Aron J, Mark L. The effect of plyometric training on distance running performance. Eur J Appl Physiol, 2003; 89: 1-7
  29. Rozzi S, Lephart SM, Sterner R, Kuligowski L. Balance training for personswith functionally unstable ankles. J Orthop and Sport Phys Ther, 1999; 29: 478-86.
  30. Stane ML, Powers ME. The effects of plyometric training on selected measures of leg strength and power when compared to weight training and combination weight and plyometric training. J Athl Train, 2005; 42(3): 186-92
  31. Wester JU, Jespersen SM, Nielsen KD, Neumann L. Wobble board. Training after partial sprains of the lateral ligaments of the ankle: A prospective randomizedstudy. J Orthop Sport Phys Ther, 1996; 23:332-6
  32. Wilkerson G,. Colston M. Short N, Paul E. Pixley J. Neuromuscular chanyes in female collegiate Athletes Resulting from a plyometric jump-training, 2004.
  33. Young, MD; and Jordan D. Metzl, MAY. Strength Training for the Young Athlete Warren K. MDPEDIATRIC ANNALS, 2010; 39:5
  34. Zech, A., Hübscher, M., Vogt, L., Banzer, W., Hänsel, F., & Pfeifer, K. Balance training for neuromuscular control and performance enhancement: A systematic review. Journal of athletic training, 2010; 45(4): p. 392.
  35. Performance Enhancement: A Systematic Review. Journal of Athletic Training, 2010; 45(4):392–403 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

The effects of strength, balance and combined (strength and balance) exercise programs on the dynamic balance of young male athletes

 

Mohammadi V(MSc)1*, Alizadeh MH(PhD)2, Gaieni AA(PhD)3

 

1-       Faculty of Physical Education and Sport Science, Tehran University,Tehran, Iran

2-       Department of Sport Injuries, Faculty of Physical Education and Sport Science, Tehran University,Tehran, Iran

3-       Department of Exercise Physiology, Physical Education and Sport Science, Tehran University, Tehran, Iran

 

 

Abstract

 

Background: Adolescents are at greater risk of suffering sport injuries than younger children, with peak injury rates occurring in the oldest adolescent age group. The purpose of this study was to evaluate the effect of strength, balance and combined (strength and balance) exercise programs on the dynamic balance of young male athletes.

Material and Methods:  Sixty 14-17 young male athletes with mean and SD (62.79±3.62kg ∞171.1±4.46cm) without any lower extremity injury, vestibular and visual problems, voluntarily were participated in this study was divided into the following groups: 1) Strength exercise, 2) Balance exercise, 3) Balance exercise and 4) control group. We used the SEBT test before and after exercise programs to test dynamic balance. We used descriptive statistics as well as, Repeated measure test, ANOVA and Tukey post hoc (0.05).

Results:  The study results showed significant increase in reaching distance in all directions after strength, balance and combined (strength and balance) exercise programs. It was also shown that increase in reaching distance following combined exercises was more than that resulting from the balance and strength exercises(p>.05).

Conclusion: This study showed that six weeks of balance training programs was able to produce a significant increase in dynamicbalance in young male athletes, it is suggested to young male athletes that initially are not able to stand pressure of exercise and special sport skills to obtain a level of balance through combined exercise.

.  

Keywords: Strength. Balance, Dynamic balance, Male young athletes

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 17:44  توسط محمدی  | 

مطالب قدیمی‌تر