.: مقالات :.

بررسی تأثیر تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و تعادلی) بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار

بررسی تأثیر تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و تعادلی) بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار

 

وحید محمدی*1 ، محمد حسین علیزاده2 ، عباسعلی گائینی3

  1. کارشناسی ارشد آسیب شناسی ورزشی و حرکات اصلاحی دانشگاه تهران، تهران، ایران
  2. دانشیار، دکترای آسیب شناسی ورزشی و حرکات اصلاحی، دانشکده تربیت بدنی دانشگاه تهران، تهران، ایران
  3. استاد، دکترای فیزیولوژی ورزشی، دانشکده تربیت بدنی دانشگاه تهران، تهران، ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*نویسنده مسئول: تهران، خیابان کارگر شمالی، دانشکده تربیت بدنی دانشگاه تهران

Email: V.mohammadi70@gmail.com

 

 

 

بررسی تأثیر تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و تعادلی) بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار

 

چکیده

زمینه و هدف: با افزایش روز افزون زمینه های ورزشی تعداد نوجوانانی که در فعالیتهای ورزشی دچار آسیب می شوند در حال افزایش است که بیشتر این آسیب ها با فقدان تعادل در حین فعالیت در ارتباط است. هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر شش هفته تمرین قدرتی، تعادلی و ترکیبی بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار بود. 60 نوجوان پسر ورزشکار 14 تا 17 سال با میانگین و انحراف استاندارد وزنی 62/3±79/62 کیلوگرم و قد 46/4±1/171 سانتی متر، بدون سابقه آسیب در اندام تحتانی به صورت تصادفی به چهار گروه 15 نفری شامل گروههای تمرینی قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و تعادلی) و گروه کنترل تقسیم شدند.

مواد و روش ها: قبل و بعد از اجرای شش هفته برنامه تمرینی، تعادل پویای آزمودنیها با تست تعادل ستاره اندازه گیری شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی، آزمون اندازه گیری­های تکراری، آزمون تی زوجی، تحلیل واریانس یک سویه و آزمون تعقیبی توکی در سطح معنی داری 05/0≤α استفاده شد.

یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد که تمرین قدرتی، تعادلی و ترکیبی، افزایش معنی دار فاصله دستیابی آزمودنی ها در هر هشت جهت را نشان دادند. و هم چنین تمرین ترکیبی از تمرین قدرتی و تعادلی و تمرین تعادلی نیز از تمرین قدرتی بهبود بیشتری در تعادل پویای آزمودنی ها ایجاد می کند.

نتیجه گیری: با توجه به نیاز ویژه نوجوانان به تعادل در مهارت­های ورزشی و همچنین به عنوان عامل مهم در پیشگیری از آسیب­های ورزشی در طراحی برنامه­های تمرینی از مزایای هر سه برنامه تمرین بویژه تمرینات ترکیبی استفاده کنند. 

کلمات کلیدی: تمرین قدرتی، تعادلی، ترکیبی (تعادلی و قدرتی)، تعادل پویا، نوجوان ورزشکار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


مقدمه

تعادل (Balance) بخش جدا ناپذیر اغلب فعالیت­های روزانه بوده و همچنین شاخص تعیین­کننده در بررسی توانایی عملکردی ورزشکاران به شمار می­رود (26،3). حفظ تعادل در وضعیت ایستا یا حین فعالیت، به تولید نیروی کافی عضلات نیازمند است که مستلزم تعامل پیچیده دستگاه عصبی­عضلانی است (15). بر طبق یک تقسیم­بندی کلی تعادل به 3 نوع ایستا، نیمه پویا و پویا تقسیم می­شود (27). تعادل پویا به توانایی فرد در حفظ مرکز ثقل خود در محدوده سطح اتکای (Base of support) متحرک  اطلاق می­شود (1). تعادل به عنوان يک عامل مهم در بسياري از رشته­های ورزشي مانند ژيمناستيک، بسکتبال و واليبال شناخته مي­شود، ضعف در تعادل و کنترل پاسچر هنگام مواجهه با عوامل بر هم­زننده آن سبب وقوع آسيب­هایی مانند ناپايداري يا درد در مچ پا و زانو، استئوآرتريت زانو و اسپرين­هاي حاد مچ پا می­شود (19). حفظ تعادل، مهارت حرکتی پیچیده­ای است که پویایی پاسچر بدن را در جلوگیری از افتادن توصیف می­کند (14). يکي از عوامل مورد توجه محققان مسئله تاثير اعمال برنامه­هاي تمريني بر بهبود تعادل و کنترل پاسچر بوده است. مطالعات متعددی در ارتباط با تأثیر تمرينات قدرتی (Weight training)، تمرين هوازي يا استقامتي، تمرين پلایومتریک (Polymeric) و أخيرا تمرين سرعتي بر روی بهبود تعادل انجام گردیده است (11). استفاده از تمرينات قدرتي سابقه هزاران ساله دارد، اما در طي 20 سال أخير با پيگيري تعدادي از ورزشكاران قدرتي و بهبود رکوردهاي ورزشي در نتيجه استفاده از اين روش تمريني، اين تمرينات سهم زيادي از برنامه­هاي تمريني أكثر ورزشكاران را شامل مي­شود. أخيراَ افراد مختلفي به منظور افزايش توان، سرعت و افزايش تنش عضلاني و در نتیجه كمك به امر توانبخشي (Rehabilitation) و جلوگيري از وقوع صدمات از تمرينات مقاومتي استفاده مي­كنند (29). تمرینات قدرتی با تقویت لیگامان­ها و پایداری مفاصل و همچنین تحریک حس عمقی در برقراری تعادل  نقش بسزایی را ایفا می­کنند. در سال­های أخیر تمرینات تعادلی نیز به عنوان عنصری مهم در پیشگیری از آسیب­های ورزشی و همچنین طی بازتوانی مورد استفاده قرار می­گیرند (4،5،7،30). دلیل عمده در ضرورت و اهمیت تمرینات تعادلی در بهبود عملکرد حرکتی دستیابی به حدأکثر پتانسیل مکانیسم کنترل عصبی­عضلانی  در نتیجه بکار بردن  تمرینات تعادلی در مجموعه برنامه­های تمرینی ورزشکاران می­باشد (35). از این رو هدف پژوهش حاضر به کارگیری تمرینات تعادلی در برنامه تمرینی ورزشکاران به منظور مشخص کردن تأثیر این تمرینات بر بهبود تغییرات ایجاد شده در کنترل عصبی عضلانی و در نتیجه بهبود تعادل می­باشد. نتایج پژوهش دیما و همکاران در سال 2006 نشان داد که نوجوانان 15 تا 18 ساله در معرض آسیب بیشتری نسبت به جوانان در حین اجرای فعالیت­های ورزشی قرار دارند، آن­ها گزارش نمودند که بیشترین میزان آسیب در نوجوانان 15 و 16 ساله اتفاق می­افتد، وهمچنین بیان می کند که بین وضعیت بدنی نامناسب و قدرت ناکافی عضلات نوجوانان و جوانان در این سنین با آسیب­های ورزشی ارتباط وجود دارد، آن­ها علت این موضوع را فقدان قدرت در اندام تحتانی و نداشتن تعادل در حین اجرای فعالیت­های ورزشی ذکر نمودند (9). با توجه به شيوع آسيب­هاي مچ پا و زانو به دليل حركات پرشي و در نتیجه ورود نیروهای قیچی­وار (Shear force) بر مفاصل (در ورزش­هايي مانند واليبال، بسکتبال و اسکي) و نقش عضلات اندام تحتاني و عضلات ثبات­دهنده مرکزی در رساندن وضعيت اسکلتي بدن به وضعيت تعادل و در نتیجه وارد آمدن فشار کمتر بر مفاصل و کاهش آسیب­دیده­گی، طراحی برنامه تمرینی تاثیرگذار برای بهبود تعادل پویا از اهميت بسزایی برخوردار است (28). کیمبرلی و همکاران (2005) طی پژوهشی، تأثیر 5 هفته تمرینات ثبات­دهنده مرکزی بر روی تعادل پویای ورزشکاران تنیس را مورد مطالعه قرار دادند، نتایج این پژوهش نشان داد که عضلات شرکت­کننده در ایجاد ثبات مرکزی طی اجرای فعالیت­، ثبات تنه را فراهم می­کند و منجر به بهبود تعادل پویای ورزشکاران در حین فعالیت­های ورزشی می شود(18). یانگ و همکاران در سال 2010 تأثیر 4 هفته تمرینات تعادلی بر حفظ نوسانات قامتی (Postural sway) را مورد بررسی قرار دادند، نتایج این پژوهش نشان داد که تمرینات تعادلی به طور معناداری سبب بهبود کنترل وضعیت بدن شده و در نتیجه موجب بهبود سطح عملکرد در ورزش­های مختلف گردیده و از شیوع آسیب­های اندام تحتانی جلوگیری می­کند(33). نیل و همکاران (2006) طی مطالعه­اي به بررسی میزان بهبود قدرت و تعادل اسکی بازان نوجوان در نتیجه دو نوع تمرينات ويبريشن و مقاومتي (طی 6 هفته) پرداختند، نتايج این پژوهش نشان داد که هيچکدام از تمرينات منجر به بهبود تعادل نشده و بين گروه­ها اختلاف معني­داري وجود ندارد (23). صادقی و همکاران (1388) تأثیر 6 هفته تمرین قدرتی، پلایومتریک و ترکیبی بر تعادل پویا را مورد مطالعه قرار دادند. نتایج این پژوهش نشان داد که برنامه قدرتی و پلایومتریک توانایی حفظ تعادل پویا را بهبود می­بخشند(2). پاترنو و همکاران (2004) نشان دادند که استفاده از یک برنامه ترکیبی (تکنیکی، تعادلی و قدرتی) 6 هفته­ای می­تواند تعادل قدامی – خلفی را در نوجوانان دختر بهبود بخشد(25). جفری و همکاران (2001) در تحقیقی تأثیر 8 هفته تمرین مقاومتی و عملکردی بر روی تعادل سالمندان را بررسی نمودند، آن­ها بیان نمودند که تمرینات مقاومتی به تنهایی منجر به بهبود تعادل نمی­شود(17). از آنجایی که در خصوص تأثیر تمرینات قدرتی برروی تعادل پویا، نتایج متناقضی وجود دارد و با توجه به این أمر که تاکنون هیچ­گونه مطالعه­ای به مقایسه تأثیر تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و تعادلی) بر تعادل پویا نپرداخته است، انجام پژوهش در این زمینه ضروری به نظر می­رسد. هدف مطالعه حاضر بررسی تأثیر تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی بر تعادل پویای ورزشکاران پسر 17-14سال بود.

روش تحقیق

نمونه آماری این پژوهش شامل 60 نفر نوجوان ورزشکار با دامنه سنی 17-14سال می­باشد. آزمودنی­ها فاقد هرگونه علائمی از آسیب اندام تحتانی، اختلالات سیتم بینایی و وستیبولار (Vestibular) و آسیب­هایی بودند که به ناتوانی آن­ها در انجام آزمون­های مورد نظر این تحقیق منجر می شد. مواردی که مانع از مشارکت نوجوانان ورزشکار در این تحقیق می شد عبارت بود از: سابقه شکستگی در استخوان­های ران، درشت­نی، نازک نی، استخوان­های مچ و کف پا، استرین و اسپرین مچ پا، آسیب در مفاصل ستون فقرات، مفصل زانو و مچ پا.

آزمودنی­ها بصورت تصادفی به چهار گروه 15 نفری تقسیم شدند. گروه اول تمرينات قدرتی، گروه دوم تمرينات تعادلی و گروه سوم نيز تمرينات تركيبي(تمرينات قدرتي و تعادلی) را به مدت شش هفته انجام دادند و گروه چهارم نيز به عنوان گروه كنترل در پژوهش شرکت کردند. برای سنجیدن تعادل آزمودنی ها از تست ستاره(Star excursion balance test) استفاده شده و شيوه اجراي تست توسط آزمونگر براي آزمودني­ها تشريح  شد، سپس طول واقعي پا از خار خاصره قدامي فوقاني تا قوزک داخلي پا جهت نرمالايز کردن داده ها اندازه گيري شد، بدین ترتیب که با تقسيم فاصله دستيابي بر طول پا تفاوت­هاي جنسي و فردي از بين مي­رود(14). قبل از شروع آزمون، پای برتر آزمودنی­ها تعیین می­شد تا در صورتی که پای راست، اندام برتر بود، تست در جهت عقربه­های ساعت انجام شود و اگر پای چپ برتر بود، تست در جهت خلاف عقربه­های ساعت انجام شود. پس از مرحله گرم کردن (10 دقيقه کشش و نرم دویدن)، آزمودني­ها بر روي پاي برتر در مرکز ستاره قرار می­گرفتند و پای دیگر را در 8 جهت قدامی، قدامی جانبی، قدامی داخلی، خارجی، داخلی، خلفی، خلفی جانبی و خلفی داخلی تا جایی که امکان داشت حرکت می­دادند. هر کوشش از مرکز ستاره به سانتی­متر اندازه­گیری می­شد و پس از اتمام سه اجرا، میانگین هر جهت محاسبه، ثبت و بر طول پا تقسیم شده و در 100 ضرب می شد تا امتیاز تعادل پویای هر آزمودنی در هر یک از 8 جهت مشخص گردد. پایایی آزمون ستاره برای سنجیدن تعادل پویا در مطالعات پیشین گزارش شده است(24). پس از اجرای تست ستاره، هر گروه از آزمودنی­ها به اجرای تمرینات تعیین شده پرداختند. برنامه تمرینات شامل تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی، تعادلی) بود که به مدت 6 هفته و سه جلسه در هفته توسط آزمودنی­ها انجام می­شد. مدت زمان هر جلسه شامل 10 دقیقه گرم کردن، 25-30 دقیقه تمرینات مورد نظر و 10 دقیقه سرد کردن بود.

گروه تمرینات قدرتی شامل تمرینات اندام تحتانی و ثبات دهنده­مرکزی بود. برنامه­ی طراحی شده شامل اسکات، حرکت ساق پا، راست کردن زانو، خم کردن زانو، حرکت قیچی ، دراز نشست اصلاح شده و حرکت تقویت کننده اکستنسور بود. در هر جلسه تمرینی شامل چهار حرکت که در سه ست 10-12 تکرار و بین هر ست 30-45 ثانیه و بین هر حرکت 2 دقیقه استراحت لحاظ می شد (8، 18). تمرینات در ابتدا با مشخص شدن 10 تکرار بیشینه و با استفاده از برنامه دلورم آغاز می شد و در هر هفته 5 درصد به مجموع وزنه ها اضافه می شد(26).

اسکات، حرکت ساق پا، راست کردن زانو، خم کردن زانو، حرکت قیچی به طرف جلو جهت تقویت عضلات چهار سر، همسترینگ، سرینی بزرگ، دو قلو، نعلی، ساقی قدامی (Tibialis anterior muscle) و نازک نئی طرفی (Peroneus tertius muscle) پا و دراز نشست اصلاح شده ، حرکت تقویت کننده اکستنسور کمر جهت تقویت عضلات ثبات دهنده مرکزی(عضلات مورب داخل ، خارج شکم ، راست شکمی خاصره ای پشتی-کمری، طویل پشتی و مربع کمری) بود.

گروه تمرینات تعادلی برنامه تمرینی را با استفاده از تخته تعادل(Wobble board) و توپ براساس 14 الگوی تمرینی که در 4 طبقه شامل 1) تمرینات بدون تخته تعادل 2)تمرینات با توپ 3) تمرینات با تخته تعادلی 4) تمرینات با توپ و تخته تعادلی انجام می دادند(5،19). دشواری و شدت این تمرینات با استفاده از الگوهای مختلف تمرينی تا هفته ششم افزايش  یافت. در هر جلسه تمرینی شامل شش حرکت که در 2 ست 10-12 تکرار و بین هر ست 30-45 ثانیه و بین هر حرکت 2 دقیقه استراحت لحاظ می شد.

 هدف از انجام این تمرینات، تقویت عضلات اندام تحتانی و میانی ( عضلات چهار سر، همسترینگ، سرینی بزرگ، دو قلو، عضلات شکمی، اکستنسورهای کمر) و تحریک گیرنده های عمقی عضلات، لیگامان و مفاصل اندام تحتانی و تنه بود. 

گروه تمرینات ترکیبی که ترکیبی از تمرینات تعادلی و قدرتی بود، به مدت 6 هفته و هر هفته 3 جلسه (در هر جلسه تمرین قدرتی و تعادلی) براساس هر دو برنامه تمرینی به اجرای تمرینات پرداختند. هر جلسه تمرینی شامل 15 دقیقه تمرین تعادلی و 15 دقیقه تمرین قدرتی بود. بین ست ها 30-45 ثانیه و بین هر نوع تمرین 2 دقیقه استراحت درنظر گرفته شد. (جدول 2-1).

 

 

جدول(1-1).برنامه طراحی شده گروه تمرین ترکیبی

هفته

 

نوع تمرین

ست و تکرار

1

تمرین تعادلی

یک پا بر سطح زمین

استپ 5 ثانیه ای بر روی پای دیگر

یک پا بر سطح زمین و عمل دریافت و پرتاب توپ

اشکال 1-2

2*10

تمرین قدرتی

کرال آپ

خم کردن زانو

3*10-12

2

تمرین تعادلی

یک پا بر روی تخته تعادل

با هر دو پا بر روی تخته تعادل و خم و راست کردن زانو

اشکال 1-2

2*3

تمرین قدرتی

خم کردن زانو

قیچی به طرف جلو

10-12*3

3

تمرین تعادلی

یک پا بر روی تخته تعادل

گام برداری با یک استپ 5 ثانیه ای

دو پا بر روی تخته تعادل و  عمل پرتاب و دریافت توپ

اشکال 1-2

10*2

تمرین قدرتی

قیچی به طرف جلو

حرکت تقویت کننده اکستنسورهای کمر

10-12*3

4

تمرین تعادلی

یک پا با زانوی خمیده بر روی تخته تعادل، دستها به حالت ضربدری بر روی شانه

دو پا بر روی تخته تعادل و عمل پرتاب و  دریافت توپ

اشکال 5-7

10*2

تمرین قدرتی

حرکت تقویت کننده اکستنسورهای کمر

حرکت ساق پا

10-12*3

5

تمرین تعادلی

یک پا بر روی تخته تعادل و عمل خم و راست شدن زانو

یک پا بر روی تخته تعادل و عمل دریافت و پرتاب توپ

اشکال 7-8

10*2

تمرین قدرتی

راست کردن زانو

اسکات

10-12*3

6

تمرین تعادلی

یک پا بر روی تخته تعادل و عمل خم و راست شدن زانو، دست ها به حالت ضربدری بر روی شانه

هر دو پا بر روی تخته تعادل و عمل دریافت و پرتاب توپ

اشکال 6-8

10*2

تمرین قدرتی

کرال آپ

اسکات

10-12*3

           

 

 

اشکال مختلف تمرین

1-ایستاده بصورت صاف

2-ایستاده بصورت زانو وران خمیده

3- -ایستاده بصورت صاف و چشمان بسته

4-ایستاده بصورت زانو وران خمیده و چشمان بسته

5- ایستاده  بصورت صاف و پرتاب توپ از بالای سر

6- ایستاده بصورت زانو وران خمیده و پرتاب توپ از بالای سر

7- ایستاده بصورت صاف و تکنیک پرتاب توپ از پایین

8- ایستاده بصورت زانو وران خمیده و تکنیک پرتاب توپ از پایین

9- ایستاده بصورت صاف و پرتاب توپ با دست موافق

10- ایستاده بصورت صاف و پرتاب توپ با دست مخالف

 

تجزیه و تحلیل­های آماری در این پژوهش توسط نرم­افزار SPSS نسخه 18 صورت گرفت.برای بررسی اختلافات درون گروهی و برون گروهی از آزمون تحلیل واریانس اندازه­

های تکراری استفاده شد و برای مقایسه هر گروه­ طی پیش­آزمون و پس­آزمون از آزمون تی زوجی و برای مقایسه گروه­ها در پیش­آزمون و پس­آزمون به صورت جداگانه از آزمون آنالیز واریانس یک سویه (One Way ANOVA) با آزمون تعقیبی توکی استفاده شد. سطح معناداری در پژوهش حاضر برابر 05/0≥ p بود.

 

نتایج

در زمینه­ی ویژگی­های فردی آزمودنی­های چهار گروه تمرین قدرتی، تعادلی، ترکیبی و کنترل، نتایج تحلیل واریانس یک سویه اختلاف معنی­داری را بین متغیر­های قد و وزن بین چهار گروه نشان نداد و این مؤید همگن بودن چهار گروه از نظر ویژگی فردی اثرگذار بر تعادل بود. مقایسه نتایج آزمون ستاره در هشت جهت، در پیش­آزمون در جدول 3-1 آورده شده است. مقایسه نتایج آزمون ستاره طی پیش­آزمون، هیچ اختلاف معناداری را در چهار گروه بین فاصله دستیابی در هشت جهت نشان نداد (05/0≥p). (جدول2-1)

 

 

جدول(2-1) نتایج تحلیل واریانس یک سویه ویژگی های فردی چهار گروه آزمودنی

متغیر

گروه

میانگین

انحراف استاندارد

F

P

قد

(سانتی متر)

ترکیبی

قدرتی

تعادلی

کنترل

66/177

3/171

7/171

5/169

4/4

1/3

7/5

2/4

731/0

538/0

وزن

(کیلوگرم)

ترکیبی

قدرتی

تعادلی

کنترل

2/64

26/61

53/63

14/62

07/4

39/2

97/3

25/4

875/1

145/0

 

 

نتایج آزمون تحلیل واریانس اندازه های تکراری با عامل بین گروهی تفاوت معناداری بین گروه های تحقیق در تعادل پویا نشان داد (001/0 =p  ،  49/814 F=). و همچنین نتایج تست آنالیز واریانس یک سویه و آزمون تعقیبی توکی اختلاف معناداری در گروه های قدرتی(02/0=p)، تعادلی(01/0=p)و ترکیبی(001/0=p) با گروه کنترل درمجموع جهات تست تعادلی ستاره پس از اعمال برنامه­های تمرینی نشان داد و همچنین اختلاف معناداری بین سه گروه تمرینی مشاهده نشد (نمودار1-1).

 

 

 

نمودار(1-1): اختلاف میانگین چهار گروه پس از اعمال برنامه تمرینی

 

 

در جهت قدامی چپ بین گروه­های تمرین قدرتی، تعادلی و ترکیبی با گروه کنترل تفاوت وجود دارد، در حالیکه بین گروه­های تمرین قدرتی، تعادلی و ترکیبی با هم­دیگر تفاوت معنی داری مشاهده نشد.

در جهت­های قدامی(04/0=p) خلفی-راست (02/0=p) بین گروه ترکیبی با کنترل اختلاف معنی­دار مشاهده شد. در جهت­های چپ و خلفی-چپ بین گروه­های ترکیبی و تعادلی با کنترل اختلاف معنی دار مشاهده شد در حالیکه بین گروه قدرتی(2/0=p) با کنترل اختلاف معنی دار نبود. در جهت خلفی بین گروه های ترکیبی(007/0=p) و قدرتی(02/0=p) با کنترل اختلاف معنی دار اما بین گروه تعادلی(1/0=p) با کنترل اختلاف معنی دار مشاهده نشد.

در مقایسه­ی بین گروه­ها براساس مقادیر دامنه­ی اختلاف فاصله دستیابی قبل و بعد از اعمال تمرینات، مشاهده می­شود که در تمام جهت­ها بین گروه­های تمرین قدرتی، تعادلی و ترکیبی با کنترل در دامنه­ی اختلاف فاصله دستیابی، اختلاف معنی دار وجود دارد و در جهت­های قدامی، راست و خلفی-ر است بین گروه­های ترکیبی با قدرتی و تعادلی با قدرتی اختلاف معنی دار نشان داده شد. همچنین نتایج آزمون تعقیبی نشان داد که در جهت­های چپ و خلفی-چپ بین گروه­های ترکیبی با قدرتی و ترکیبی با تعادل اختلاف معنی­دار وجود دارد. در جهت خلفی تنها بین گروه ترکیبی با قدرتی و در جهت قدامی-راست تنها بین گروه تعادلی با قدرتی اختلاف معنی دار وجود دارد و در جهت قدامی چپ تنها بین گروه های تمرین قدرتی، تعادلی و ترکیبی با گروه کنترل تفاوت معنی دار وجود دارد و بین بقیه گروه­ها، هیچ گونه تفاوت معنی­داری مشاهده نشد.

 

بحث

هدف از اجرای این پژوهش مقایسه­ی تاثیر شش هفته تمرین قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و تعادلی) بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار بود. نتایج تحقیق نشان داد که شش هفته تمرین قدرتی بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار تاثیر می­گذارد. بیشترین تاثیر تمرینات قدرتی در پنج جهت خلفی راست (6/6%)، خلفی (3/6%)، خلفی چپ (1/6%)، چپ (9/5%) و راست (9/5%) و کمترین تاثیر آن به ترتیب در جهات قدامی (3/4%)، قدامی چپ (8/4%) و قدامی راست (1/5%) مشاهده شد. از جمله دلایل در افزایش تعادل ناشی از تمرینات قدرتی تسهیل و همزمان سازی واحد های حرکتی تند انقباض و بزرگ (8)، تحریک دوک های عضلانی، کاهش اثر خود مهاری اندام های وتری گلژی و هم چنین افزایش در هماهنگی عضلات درگیر در فعالیت­های هم انقباضی بیان شده است. با تحریک دوک­های عضلانی، انقباض عضلاني باعث افزايش فعاليت اعصاب وابران گاماي موجود در دوک­ها مي­شود و افزايش اين حساسيت در دوک­ها حس وضعيت مفصل را بهبود مي بخشد که در کنترل مفصل تأثير بسزايي دارد(10).

با توجه به یافته­های تحقیق، شش هفته تمرینات تعادلی أثر معنی داری بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار داشت. در این گروه نیز بیشترین تاثیر تمرینات در جهت­های خلفی راست (5/8%)، خلفی (5/7%) و راست (4/7%) و کمترین تاثیر آن در جهت های قدامی (8/5%)، قدامی چپ (9/5%)، قدامی راست (7/6%)، چپ (8/6%) و خلفی چپ (9/6%) مشاهده شد. دلایل احتمالی افزایش تعادل پویا متعاقب تمرینات تعادلی را می توان تغییر یافتن بازخورد مگانورسپتورها دانست که منجر به سازماندهی مجدد سیستم عصبی مرکزی و یکپارچگی حسی حرکتی شده و موجب تغییر در پاسخ حرکتی شود (33). هم چنین می توان به فعال سازی گیرنده های حسی عمقی، آماده سازی نرون های حرکتی درگروهی از عضلات و مفاصل برای انجام حرکت، افزایش هماهنگی و یکپارچگی واحد های حرکتی، هم انقباضی عضلات همکار و افزایش بازدارندگی عضلات مخالف اشاره کرد(20).

یافته ها هم چنین اثر تمرینات ترکیبی (قدرتی و تعادلی) بر افزایش تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار را تایید می­کند. در گروه تمرین ترکیبی بیشترین اثر در جهات خلفی چپ (7/8%)، خلفی (3/8%)، چپ (1/8%)، خلفی راست (8%) و راست (8/7%) و کمترین اثر تمرینات در سه جهت قدامی چپ (6%)، قدامی راست (2/6%) و قدامی (4/6%) مشاهده شد. با توجه به اینکه در اجرای تمرینات ترکیبی، ورزشکار از تمرینات با ویژگی­ها و شکل­های مختلف استفاده می­کند و این تنوع ایجاد شده در تمرین، اجرای همزمان تمرینات قدرتی و تعادلی که موجب فعال سازی بیشتر مکانیسم های بهبود دهنده­ی تعادل می­شود، منجر به بهبود بیشتر عملکرد می گردد(21). همان گونه که مشاهده می­شود بیشترین تاثیر تمرین در سه گروه (قدرتی،تعادلی،ترکیبی) در سه جهت خلفی، خلفی راست و چپ بوده است.

نتایج تحقیق حاضر با نتایج پژوهش­های گرانچر و همکاران (2010)، پاترنو و همکاران (2004)، جری بی ویلگرسون و همکاران (2004)، گلفر (2004) همسو بود(14،15،18،25). گرانچر و همکاران در یک برنامه تعادلی 4 هفته ای نشان دادند که این تمرینات به طور معناداری باعث بهبود تعادل پویا و کنترل بر نوسان­های قامت می­شود. جری بی ویلگرسون (2004) به بررسی اثر تمرینات قدرتی و پلایومتریک روی تغییرات عصبی عضلانی در ورزشکاران زن پرداخت. نتایج این پژوهش نشان داد که این تمرینات موجب بهبود و توسعه هماهنگی عصبی عضلانی و همچنین کاهش آسیب لیگامنت متقاطع زانو گردید(32). اما پژوهش حاضر با نیل و همکاران (2006)، جفری و همکاران (2001) نا همسو بود. از دلایل احتمالی همسویی یا نا همسویی نتایج تحقیق حاضر با نتایج دیگر می توان به شباهت یا تفاوت در بین نوع تمرینات، شدت، مدت تمرینات و نوع و ویژگی­های فردی آزمودنی­ها اشاره کرد.

بررسی مقایسه بین گروهی تاثیر تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و ترکیبی) بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار نشان داد در سه گروه قدرتی، تعادلی و ترکیبی با گروه کنترل تفاوت معناداری وجود دارد در حالیکه بین گروه های قدرتی،تعادلی وترکیبی(قدرتی و ترکیبی) با یکدیگر تفاوت معناداری مشاهده نشد. همچنین در جهت خلفی راست بین گروه های ترکیبی و قدرتی پس از اعمال برنامه تمرینی  اختلاف معنادار و بین گروه ترکیبی با تعادلی اختلاف معناداری مشاهده نشد. در جهت راست بین گروه های ترکیبی با قدرتی، ترکیبی با تعادلی پس از اعمال برنامه تمرینی اختلاف معناداری مشاهده شد.

نتیجه گیری

با توجه به یافته های پژوهش مشخص می شود تاثیر تمرینات ترکیبی بر تعادل پویا نسبت به تمرینات قدرتی و تعادل بیشتر بوده است و همچنین در بیشتر جهات، تمرینات تعادلی بهتر از تمرینات قدرتی بوده است. در توجیه اثر تمرینات تعادلي،قدرتی، ترکیبی بر تعادل پویا می توان از اصول ذکر شده بهره برد. از آنجا که در تمرینات تعادلی به طور موثری از مکانیسم های کنترل عصبی-عضلانی برای حفظ تعادل در حین حرکت بکار می گیرد(34) در حالیکه در تمرین قدرتی ورزشکار بیشتر به تعادل ایستا نیاز دارد و همچنین در تمرینات ترکیبی(تعادلی و قدرتی) ورزشکار از یکپارچگی گیرنده های حس عمقی و هماهنگی عضلات در فعالیتهای هم انقباضی بهره می گیرد (33)، عملکرد آن­ها به طور قابل توجهی افزایش می یابد. بهبود قابل ملاحظه ی تعادل پویا در گروه های تعادلی و ترکیبی،

نشان دهنده نیازی است که اجرای این تمرینات به تعادل دارند. بنابراین ورزشکاران مبتدی و نوجوانان که به طور اولیه قابل به تحمل فشار برخی از تمرینات ورزشی و اجرای مهارت­های خاص نیستند؛ کسب سطحی از تعادل ایده­آل از طریق تمرینات ترکیبی توصیه و تاکید می شود. همچنین به مربیان ورزشی توصیه می­شود با توجه به نیاز ویژه نوجوانان به تعادل در مهارت­های ورزشی و همچنین به عنوان عامل مهم در پیشگیری از آسیب­های ورزشی در طراحی برنامه­های تمرینی از مزایای هر سه برنامه تمرین بویژه تمرینات ترکیبی استفاده کنند. 

تشکروقدردانی

این مقاله منتج از طرح تحقیقاتی تحت عنوان مقایسه تمرینات قدرتی، تعادلی و ترکیبی (قدرتی و تعادلی) بر تعادل پویای نوجوانان پسر ورزشکار است. بدین وسیله از افراد شرکت کننده در مطالعه و تمام کسانی که ما را در اجرای این تحقیق یاری نمودند، تشکر و قدردانی می نماییم

 

 

          References   

  1. Ghasemi V. The comparison of dynamic balance in males with different foot . [MSc thesis]. Tehran University, 2009. [In Persian]
  2. Hadi H. The effects of strength, plyometric and combined (strength and plyometric) exercise programs on the dynamic balance of athletes. [MSc thesis]. Tehran University, 2008. [In Persian]
  3. Akuthota, V., Nadler, S.F. Core strengthening. Arch Phys Med Rehabil, 2004; 5S:S86 92.
  4. Bahr, R., Ø. Lian, and I. Bahr, A twofold reduction in the incidence of acute ankle sprains in volleyball after the introduction of an injury prevention program: a prospective cohort study. Scandinavian journal of medicine & science in sports, 1997; 7(3): p. 172-177.
  5. Bahr R. Sports injury prevention. Blackwell publication, 2009;13:30-49
  6. Blackburn T, Guskewicz KM, Petschaur MA, Preritice WE. Balance and Joint Stability. The relative contributions of proprioception and muscular stergth J sport Rehabil, 2000; 9: 315-28
  7. Cassidy D, Carolyn E; Klassen T; Rosychuk R; Brian H. Effectiveness of a home- based balance-training program in reducing sports. Canadian Medical Association, 2005.
  8. Cynthia AT. The effects of strength and plyometric training on joint position, joint moments and joint stiffness at the knee. Dissertation. Faculty of Brigham young university (Canada), 2004.
  9. Dima, E, Kemeny, P, & Scherer, K. Sportunfälle an allgemein bildenden Gymnasien [Sports accidents in general high schools], 2006.
  10. Docherty LC, Mopre JH. Effect of strength training on strength development and joint position sense in functionally unstable ankle. J Athl Train, 1998; 33(4): 315-14
  11. Earl JE, Hertel J. Lower-extremity muscle activation during the star excursion balance tests. J sport Rebabil, 2001; 10: 93-104
  12. Gauvin J, Bayha B, Christopherk. practice prerention. Phys Ther prod, 2003; 14(2): 10-14.
  13. Granacher Urs; Albert Gollhofer; Susi Kriemler Research. Effects of Balance Training on Postural Sway, Leg Extensor Strength, and Jump Quarterly for Exercise and Sport;; Health Modulepg, 2010; 245.81
  14. Gribble P, Hertel J. Considerations for the normalizing measures of the star excursion balance test. Measurements Phys Educ Exer Sci, 2003; 7, 89-100
  15. Gribble, P., Hertel, J., Denegar, C., Buckley, W. The effects of fatigue and chronic ankle instability on dynamic postural control. J Athl Train, 2004;39(4), 321-329
  16. Gruber, M., & Gollhofer, A. Impact of sensorimotor training on the rate of force development and neural activation. European fournal of Applied Physiobgy, 2004; 92, 98-105
  17. Jeffery S, David N, Camaione and Steven VO. ffect of intense strength training on standing balance, walking speed and sit to stand performance in older adults. J Geront Series A, 2001; 56: 281-86
  18. Kimberly M. Samson, BS. The Effects of a Five-Week Core Stabilization-Training Program on Dynamic Balance in Tennis Athletes, Dissertation. Faculty of Physical Education at West Virginia University, 2005.
  19. Kisner, Carolyn. Therapeutic exercise: foundations and techniques / Carolyn Kisner, Lynn Allen Colby. — 5th ed, 2007; 261-264
  20. Marsh Dw, Richard La, Williams LA, linch Kj. The relationship between balance and pitching in college baseball pitchers. J Strength Con Res, 2004; 18(4): 441-56
  21. McKeon P, Hertel J. Postural Control and Lateral Ankle Instability, Part II: Is Balance Training Clinically Effective? : A Systematic Review, Journal of Athletic Training, 2008; 43(3):305–315
  22. Myer G, Ford K, Brent J, Hewett T. The effects of plyometric vs dynamic stabilization and balance training on power, balance, and landing force in female athletes,journal of strength and conditioning research, 2006; 20(2),345-353
  23. Nele N, Mahieu E, Witvrouw D, Van D.V, Diny M, Vale´ rie.A. Improving Strength and Postural Control in Young Skiers: Whole-Body Vibration versus Equivalent Resistance Training. J Athletic Trai, 2006; 41(3):286–293
  24. Olmsted L. Hertel J. Influence of foot type and orthoticson static and dynamic postural control. J sport Rehabil, 2004; 13: 54-66
  25. Paterno mv.myer g. Jun.Neuro muscular training improves single-limb stability in young female athletes. J Orthop Sports Phys Ther, 2004; 34(6):305-16
  26. Prentice, W.E. Rehabilitation Techniques for Sports Medicine & Athletic Training, 2004;147-150
  27. Punakallio, A. Balance abilities of workers in physically demanding jobs: With special reference to firefighters of different ages. J Sports Sci & Med, 2005; 4, 8, 7-14.
  28. Robert W, Aron J, Mark L. The effect of plyometric training on distance running performance. Eur J Appl Physiol, 2003; 89: 1-7
  29. Rozzi S, Lephart SM, Sterner R, Kuligowski L. Balance training for personswith functionally unstable ankles. J Orthop and Sport Phys Ther, 1999; 29: 478-86.
  30. Stane ML, Powers ME. The effects of plyometric training on selected measures of leg strength and power when compared to weight training and combination weight and plyometric training. J Athl Train, 2005; 42(3): 186-92
  31. Wester JU, Jespersen SM, Nielsen KD, Neumann L. Wobble board. Training after partial sprains of the lateral ligaments of the ankle: A prospective randomizedstudy. J Orthop Sport Phys Ther, 1996; 23:332-6
  32. Wilkerson G,. Colston M. Short N, Paul E. Pixley J. Neuromuscular chanyes in female collegiate Athletes Resulting from a plyometric jump-training, 2004.
  33. Young, MD; and Jordan D. Metzl, MAY. Strength Training for the Young Athlete Warren K. MDPEDIATRIC ANNALS, 2010; 39:5
  34. Zech, A., Hübscher, M., Vogt, L., Banzer, W., Hänsel, F., & Pfeifer, K. Balance training for neuromuscular control and performance enhancement: A systematic review. Journal of athletic training, 2010; 45(4): p. 392.
  35. Performance Enhancement: A Systematic Review. Journal of Athletic Training, 2010; 45(4):392–403 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

The effects of strength, balance and combined (strength and balance) exercise programs on the dynamic balance of young male athletes

 

Mohammadi V(MSc)1*, Alizadeh MH(PhD)2, Gaieni AA(PhD)3

 

1-       Faculty of Physical Education and Sport Science, Tehran University,Tehran, Iran

2-       Department of Sport Injuries, Faculty of Physical Education and Sport Science, Tehran University,Tehran, Iran

3-       Department of Exercise Physiology, Physical Education and Sport Science, Tehran University, Tehran, Iran

 

 

Abstract

 

Background: Adolescents are at greater risk of suffering sport injuries than younger children, with peak injury rates occurring in the oldest adolescent age group. The purpose of this study was to evaluate the effect of strength, balance and combined (strength and balance) exercise programs on the dynamic balance of young male athletes.

Material and Methods:  Sixty 14-17 young male athletes with mean and SD (62.79±3.62kg ∞171.1±4.46cm) without any lower extremity injury, vestibular and visual problems, voluntarily were participated in this study was divided into the following groups: 1) Strength exercise, 2) Balance exercise, 3) Balance exercise and 4) control group. We used the SEBT test before and after exercise programs to test dynamic balance. We used descriptive statistics as well as, Repeated measure test, ANOVA and Tukey post hoc (0.05).

Results:  The study results showed significant increase in reaching distance in all directions after strength, balance and combined (strength and balance) exercise programs. It was also shown that increase in reaching distance following combined exercises was more than that resulting from the balance and strength exercises(p>.05).

Conclusion: This study showed that six weeks of balance training programs was able to produce a significant increase in dynamicbalance in young male athletes, it is suggested to young male athletes that initially are not able to stand pressure of exercise and special sport skills to obtain a level of balance through combined exercise.

.  

Keywords: Strength. Balance, Dynamic balance, Male young athletes

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 17:44  توسط محمدی  | 

رونالدو- تندرست ترین مرد دنیا

رونالدو- تندرست ترین مرد دنیا

مجله سلامت مردان، کریستیانو رونالدو را به عنوان تندرست ترین مرد زنده حال حاضر دنیا معرفی کرد.

تاریخ انتشار:۱۱ مرداد ۱۳۹۳ - 02 August 2014

مجله سلامت مردان، کریستیانو رونالدو را به عنوان تندرست ترین مرد زنده حال حاضر دنیا معرفی کرد.

به گزارش ایرنا، این مجله برای انتخاب خود معیارهایی مانند قدرت ذهنی، استقامت، سرعت، قدرت بدنی و توان را مورد بررسی قرار داده است.

**
قدرت ذهنی

توانایی رونالدو برای تحلیل روند بازی، سریع تر از هر بازیکن دیگری است. سرعت حرکت چشم ورزشکاران نخبه بیش از دیگران است به طوریکه در هر ثانیه توانایی نگاه کردن به هفت نقطه را دارند در حالیکه افراد معمولی حداکثر می توانند در هر ثانیه به پنج نقطه نگاه کنند.

رونالدو هنگام دریبل یک مدافع، به صورت ناخودآگاه تمامی حرکات ممکن را ارزیابی می کند.

** استقامت

رونالدو در هر بازی بیش از 9 کیلومتر می دود. یکی از دلایل این استقامت مقدار چربی اندک در بدن رونالدو است. تکلیف تیم برنده در مسابقات مهم معمولا در 20 دقیقه پایانی مشخص می شود؛ یعنی زمانی که رونالدو بیشتر از یک چهارم گل های خود در فصل گذشته را به ثمر رساند.

**
سرعت

رونالدو در یک مسابقه معمولی با سرعت بیش از 33 کیلومتر در ساعت می دود اما شتاب زیاد و هوش بالای او موجب می شود در تله آفساید حریف گرفتار نشود. او همچنین تعادل بالایی دارد و به خوبی می تواند بدن خود را کنترل کند به طوریکه در دریبل ها به سرعت جهت خود را تغییر می دهد.

** قدرت بدنی

تحقیقی در بریتانیا طول پرش رونالدو را نزدیک به بازیکنان بسکتبال NBA تخمین زده است. بدین ترتیب او می تواند توپی را که در ارتفاع حدود 2 متر و 60 سانتی متری قرار دارد با سر بزند.

** توان

رونالدو می تواند توپ را با سرعت 128 کیلومتر در ساعت شوت کند. قدرت او هنگام نواختن ضربات آزاد به حدی است که با کنار پا می تواند مسیر توپ را تا حدود 3 متر تغییر بدهد.

این بازیکن 29 ساله در این باره گفت: راستش باید تمرکزتان را حفظ کنید. تمرین دادن مغز خیلی مهم است. در این صورت دیگر دچار عدم تمرکز نمی شوید. وقتی اعتماد به نفس دارید می توانید آرامش خود را حفظ کنید. هرچه بیشتر تلاش کنید و متعهدتر باشید، اعتماد به نفستان بیشتر می شود.

وی افزود: من همیشه سعی می کنم پیشرفت کنم تا فردا بهتر از امروز و سال آینده بهتر از امسال باشم. اگر 50 گل بزنم، به دنبال 55 گل می روم. برخی می گویند که در زمین خیلی جدی هستم و اصلا لبخند نمی زنم. این به خاطر این است که با تمرکز 100 درصد بازی می کنم. من همیشه به دنبال بیشتر و بیشتر هستم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 16:58  توسط محمدی  | 

نقد سبک زندگی ایران به قلم دکتر محمود سریع القلم

نقد سبک زندگی ایران به قلم دکتر محمود سریع القلم

 

در بررسی این اصول، فرهنگ و سبک زندگی ایرانی مورد توجه این محقق بوده است. نقدهای وارده بر سبک زندگی و مطالعه و بررسی مقایسه‌ای این سبک با روش زندگی کشورهای توسعه یافته از جمله مطالعات دامنه‌دار این استاد دانشگاه بوده است.

استاد دانشگاه شهید بهشتی در گفت‌وگوی مشروح با مهر به بررسی سبک زندگی معطوف به توسعه یافتگی پرداخته و سبک کنونی زندگی ایرانی را نقادی کرده و راهکارهای پیشنهادی خود برای اصلاح آن را مطرح ساخته است که در پی می‌آید:

ـ به طور کلی، چه آسیب‌هایی را برای سبک زندگی ایرانیان می‌توان برشمرد؟

**
سریع‌القلم:در نظر داشته باشید که ما به سبک زندگی هیچ ملتی اصالتاً نمی‌توانیم ایراد بگیریم، چون سبک زندگی نتیجه انباشت تجربیات تاریخی یک ملت است. اما می‌توانیم معیارهایی را مشخص و از آن زاویه آسیب‌شناسی کنیم. در اینجا می‌خواهم آسیب‌شناسی سبک زندگی ایرانی را بنا به خود فرهنگ ایرانی و فرهنگ دینی مورد خطاب قرار دهم.

*
مادیات و خودخواهی کانون‌های سبک زندگی ما شده است

**
بر اساس تجربه‌ای که در مشاهدات بین‌المللی از جوامعی چون ترکیه، مالزی، کشورهای عربی و اروپایی داشته‌ام، نخستین وجه مقایسه‌ای که می‌توان در خصوص سبک زندگی ایرانی و همه این کشور‌ها در نظر گرفت و البته بر خلاف ادعاهایی که عموماً در میان ما وجود دارد، این که میانگین ایرانی خیلی دنیا دوست است. علاقه عمیقی به دنیا و مال دنیا دارد ولی هنرمندانه و با ادا و ظاهرسازی آنرا می‌پوشاند. از این دنیا هم، پول، لوازم زندگی، نمایش خانه و ویلا به دیگران سهم مهمی از دنیادوستی ایرانی دارد. در مقایسه، یک دانمارکی برای نقاشی، موزه، هنر، کتاب، آخرین رمان‌ها، کنسرت، تئا‌تر، دوستان فرهنگی، کشف کشور‌ها و فرهنگ‌های دیگر، جا باز می‌کند. در سبد کالاهای میانگین ایرانی، این موارد تقریباً تعطیل است. کافی است صورت آرام و خوش‌رنگ یک شهروند معمولی ترکیه را با یک ایرانی مضطرب و همیشه در حال پول جمع کردن مقایسه کنید.

*
ظاهر و باطن میانگین ایرانی بالای ۵۰ درصد شکاف دارد

**
این یک پارادوکس است، زیرا در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که مباحث دینی و اخلاقی در آن سهم مهمی از تبلیغات و آموزش را دارد؛ برای نمونه، این مباحث توسط رسانه‌ها، از طریق فضای عمومی، آموزش و کتب مذهبی طرح و عنوان می‌شود و آموزش معنوی و دینی جایگاه زیادی دارد؛ اما گویا این بعد دینی بیشتر بعدی ذهنی است؛ یعنی یک مداری در ذهن میانگین ایرانی هست که ارتباط بسیار محدودی با عمل فرد ایرانی دارد.

نکته دوم آن که بخشی از فرهنگ ما تکرار آموزه‌های اخلاقی و دینی است؛ یعنی شما اگر در طول یک روز هزار نفر ایرانی را نمونه انتخاب کنید، خواهید دید آن‌ها خیلی تذکر می‌دهند و به نکات اخلاقی اشاره می‌کنند و واژگان دینی، معنوی و اخلاقی زیادی را به کار می‌برند. واژگانی مانند انسانیت، خدا، پیغمبر، پاکی، وجدان، محبت، صداقت، شرافت، راستگویی و وظیفه دائماً مورد استفاده ماست، اما پرسش اینجاست که بازتاب این واژه‌ها در زندگی و عمل ما چیست؟ نیم کره ذهنی ما با نیم کره عملی ما تقریباً هیچ ارتباطی با هم ندارند.

نکته‌ای که حالت معماگونه دارد این است که دایره ذهنی اخلاقی و دایره بیان اخلاقی چه ارتباطی با عمل اجتماعی ما دارد؟

من در منطقه نیاوران تهران به راننده اتومبیلی که سوبله (و نه دوبله) ایستاده بود با زبان خیلی ملایمی گفتم لطف می‌کنید قدری جلو‌تر پارک کنید، چون ترافیک سنگینی در نتیجه توقف شما ایجاد شده است. پاسخ ایشان این بود که من هر کاری دوست داشته باشم می‌کنم. در اعتراض شهروند دیگری، وی گفت زیاد حرف بزنید شما را مچاله می‌کنم بعد می‌اندازم در جوب. در مورد جملات این راننده متخلف، می‌توان تحقیقات گسترده‌ای درباره فرهنگ خودخواهانه ایرانی انجام داد.

*
بازتاب اخلاق و معنویت و انسانیت در زندگی و عمل ما بسیار محدود است

**
در اینجا قصد این است که رابطه بین ذهن و عمل را در خصوص سبک زندگی بررسی کنیم. تحقیقاً هیچ ملتی در دنیا به اندازه ایرانی‌ها از اخلاق و معنویت و انسانیت صحبت نمی‌کنند، اما بازتاب این در زندگی و عمل ما بسیار محدود است. این نخستین نقدی است که به زندگی ایرانی وارد است که چرا اینقدر ظاهر اخلاقی و معنوی دارد، ولی باطن مادی. بعضی رسانه‌ها که به اروپایی‌ها حمله می‌کنند و می‌گویند آن‌ها مادی هستند، مفید خواهد بود، اگر بروند در میان آن‌ها زندگی کنند و بعد منصفانه قضاوت کنند که ما مصرف‌گرا‌تر هستیم یا آن‌ها. ما به پول و جمع کردن مال دنیا و مقام و منصب وابسته‌تر هستیم یا آن‌ها؟ بنابراین، این گونه باید تبیین کنیم که مادیات در سبک زندگی ایرانی جایگاه بسیار کانونی دارد. جمع کردن پول و امکانات و داشتن سمت و منصب برای میانگین ایرانی بسیار مهم و بلکه تمام زندگی است.

*
خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفته‌ایم

**
کم می‌شناسم افرادی را که حتی اگر به پول و امکانات هم می‌رسند از آن برای بهره‌برداری بهینه از زندگی استفاده بکنند. به جای بالا بردن کیفیت زندگی، مصرف‌گرا‌تر می‌شوند. به نظر می‌رسد بسیاری از ما، خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفته‌ایم و فکر می‌کنیم تجملات یعنی ایده‌آل‌های زندگی. بسیاری از ما، هدفی بالا‌تر از تأمین غرایز اولیه نداریم. خلق کنیم؛ تولید کنیم؛ کار به جا ماندنی انجام دهیم؛ چنین افرادی در اقلیت محض هستند.

یک دلیل مهم علاقه ما به دارایی و مادیات برای نمایش به دیگران و فخرفروشی است. از یک نفر که مدتی قبل در منطقه فرشته تهران قتلی را مرتکب شده بود، پرسیدند که چرا این کار را انجام دادید گفته بود که مقتول پولش را خیلی به رخ من می‌کشید. شاید فرهنگی که ۴۵ سال پیش در مناطق فرودست تهران حاکم بود، الان در منطقه فرشته تهران می‌بینید. یعنی قتل، درگیری‌ها خیابانی در تهران به خاطر فخرفروشی و مسائل غریزی و مادیات است.

از این روی، این سبک زندگی ایرانی که به شدت علاقه‌مند است پول جمع کند و به خصوص در این هشت سال گذشته از هر وسیله‌ای استفاده کند تا به امکانات و مال برسد، زندگی را بسیار دچار تنش می‌کند و اضطراب‌آور است. بعد افراد دنبال این هستند که آنچه را به دست آورده‌اند چگونه باید نگه دارند.

این نکات را نمی‌شد بیان کرد اگر وجه مقایسه‌ای وجود نداشت. یعنی اگر یک نفر صرفاً از دریچه فرهنگ داخلی ایران به این مسائل نگاه کند، ممکن است آن‌ها را روندهای طبیعی و عادی در جامعه ایرانی تلقی کند. اما در کشوری مثل ترکیه و مالزی دیده می‌شود که بخش مهمی از رسیدن به ثروت برای این است که افراد هدفی در زندگی دارند و می‌خواهند کالایی را خلق و خط تولیدی را راه‌اندازی کنند و می‌خواهند چه به صورت محلی و چه بین المللی رقابت کنند و به طور خلاصه می‌خواهند کار مفیدی انجام دهند. یعنی فضای جامعه برای تولید ثروت و پول و برای یک نوع خلاقیت و نوآوری و افزایش ثروت ملی است. در این بحث، مثال آلمان را نمی‌زنم، بلکه مثال ترکیه و مالزی را می‌زنم. الان خانواده‌هایی که در ترکیه صاحب ثروت شده‌اند، بعضاً نزدیک یک قرن کار و تلاش و فعالیت کرده‌اند و با فکر و زحمت به این جایگاه رسیده‌اند و در سطح ملی و جهانی رقابت کرده‌اند تا توانسته‌اند به این سطح از ثروت برسند.

*
میانگین ایرانی فردی کوتاه مدت است

**
سبک زندگی ایرانی تا زمانی که تلقی منطقی از پول و امکانات پیدا نکند، اصلاح نمی‌شود. بخشی از این مسأله به این برمی‌گردد که ما می‌ترسیم و زندگی را کوتاه مدت می‌بینیم و عموماً در یک قرن و نیم گذشته در فضاهای بی‌ثباتی زندگی کرده‌ایم. لذا افراد به دنبال این هستند که ‌‌نهایت بهره‌برداری را در زمان‌های کوتاه انجام دهند و حرصی که برای سریع به دست آوردن پول دارند فرو بنشانند. البته این مساول ریشه‌های طبقاتی هم دارد.

فردی را می‌شناسم که سال ۱۳۷۰ راننده تاکسی بوده و هم اکنون با رانت، زد و بند و اجحاف به حقوق دیگران به ثروت ده‌ها میلیاردی رسیده است. او را تشویق کردم به حج برود و آسیا، آفریقا و اروپا را کشف کند. جواب داد که دو کارخانه باید راه‌اندازی کند؛ شاید در هفتاد سالگی فرصت این کار‌ها فراهم شود. کسی که قبلاً در فقر و محرومیت زندگی کرده الان از فرایند ناسالم پول درآوردن در این جامعه به وجد آمده و معنای دیگری برای زندگی قائل نیست. کتاب خواندن و به موزه رفتن برای او مسخره است. رشد قوای فکری و معنوی برای او وقت تلف کردن است. به صورت این شخص با این ثروت نگاه کنید. فکر می‌کنید کارگر معدن است. این صورت را مقایسه کنید با مردم و کارآفرینان عادی جامعه ما که با زندگی معمولی، امیدوار و شاداب و سلامتی روانی دارند. بسیار جالب خواهد بود ما حتی در میان مجریان مملکت، پنج نفر پیدا کنیم که خوش رنگ و خوش پوست باشند. صورت انسان، انعکاس آرامش، سلامتی روانی و روحی اوست. پول و سمت به طور باور نکردنی برای میانگین ایرانی قداست پیدا کرده و معما این است که این در جامعه‌ای است که می‌خواهد الهام‌بخش دیگر مسلمانان باشد!

*
سهم خوشگذرانی و تفریح در زندگی ایرانی در مقایسه با اروپایی‌ها بالاست

**
نقد سوم بر سبک زندگی ایرانی این است که در مقایسه با ملت‌های دیگر سهم تفریح و خوشگذارانی و دور هم جمع شدن‌های متعدد و طولانی بسیار بالاست. همه ملت‌ها دنبال خوشگذرانی و تفریح هستند اما سهم خوشگذرانی و تفریح در زندگی ایرانی افراطی است. اخلاق، معنویت و حرف‌های دلچسب به عنوان پوششی است بر آنچه ما در باطن انجام می‌دهیم. باید توجه داشت که سرنوشت هر ملتی با روحیه اکثریت آن ملت رقم می‌خورد.

سخن من این نیست که همه ایرانیان این ویژگی‌ها را دارند، ولی اکثریت آن‌ها چه در داخل و چه در خارج این خصایص را دارند. برای همین تاریخ، فرهنگ و زندگی ما به شدت سینوسی و نوسانی است. یک بار یک فرد ثروتمند هلندی را دیدم که عمده درآمد خود را صرف امور خیریه می‌کرد. وی در یک آپارتمان نسبتاً متوسطی زندگی می‌کرد و معتقد بود از این فرصتی که دارد و از این امکاناتی که به دست آورده، باید کار مفید اجتماعی انجام بدهد.

*
سبک زندگی ما به شدت خودمحور است

**
نقد چهارم اینکه سبک زندگی ما به شدت خودمحور است. ما بیشتر به دنبال حریم فردی خود هستیم و به آن حریم بیشتر توجه داریم، زیرا اگر کسی اجتماعی فکر کند بسیاری از کار‌ها را انجام نمی‌دهد. اگر من اجتماعی فکر کنم هیچ وقت از اتومبیل آشغال به بیرون نمی‌اندازم؛ اگر من اجتماعی فکر کنم هیچ وقت اتومبیل خود را دوبله پارک نمی‌کنم؛ اگر من اجتماعی فکر کنم هیچ وقت زمینه‌های آزار و اذیت همسایگان خود را فراهم نمی‌کنم. در یک مجتمع آپارتمانی، یکی از دوستان می‌گفت همسایه‌ای معتقد بود حتی ساعت دو نصف شب صدای بلند موسیقی پخش کند به کسی مربوط نیست. هر کاری که دوست داشته باشد و خانواده‌اش علاقه‌مند باشند با هر سر و صدا و مزاحمتی حریم آپارتمان ایشان است. این درصد قابل توجهی از توحش است که با زندگی انسانی و مدنی ناسازگار است. من حتی متغیرهای اخلاقی و دینی را در این قضاوت دخالت نمی‌دهم، چون فرد اخلاقی و دینی بالا‌تر از فرد مدنی است. یادم هست در دهه ۱۳۵۰ در دوره نوجوانی، همسایه نمازخوانی داشتیم که با نوک پا در کوچه راه می‌رفت و معتقد بود شاید صدای کفش باعث ناراحتی همسایه‌ها شود.

*
به گونه‌ای تربیت می‌شویم که نگاهمان اجتماعی نیست

**
به طور کلی ما به گونه‌ای در خانواده، مدرسه و جامعه تربیت می‌شویم که نگاهمان نگاه اجتماعی نیست؛ نگاهمان نگاه عمومی نیست؛ برای نمونه و هم‌اکنون در شهر تهران شهرداری همه جا تبلیغ کرده که ما از شهروندان خواهش می‌کنیم کمتر آشغال تولید کنند. چون ما ظاهراً در دنیا جزو شهروندانی هستیم که استعداد بالایی در تولید زباله دارند. اگر ما خارج از منافع شخصی فکر کنیم، جامعه و انسان‌های دیگر هم برای ما اهمیت پیدا می‌کنند. عجیب بسیاری از افراد، خارج از خود و منافع خود به حقوق انسان‌های دیگر بی‌تفاوت شده‌اند.

ما ایرانی‌ها یک ظاهری داریم و یک باطنی. این در حالی است که فرد ژاپنی و آلمانی و ترکیه‌ای یک کاراک‌تر و شخصیت بیشتر ندارد. اما ما به عنوان یک ایرانی یک ظاهری داریم که خود را موجه معرفی می‌کنیم و حرف‌های بسیار زیبایی می‌زنیم و از قضا بخش مهمی از حرفهای ما نیز اخلاقی و معنوی و در مذمت دنیا است اما سبک زندگی ما به شدت خودمحور و مادی است و به دنبال جمع‌آوری پول و حفاظت از حریمهای فردی خود هستیم.

*
هنوز کشور و جامعه به معنای علمی کلمه نداریم

**
بر این اساس است که معتقدم در این جغرافیایی که ما زندگی می‌کنیم، هنوز دو مفهوم در میان ما شکل نگرفته است. یکی اینکه ما هنوز کشور نداریم و دیگر آنکه ما هنوز جامعه نداریم. ما عده‌ای هستیم که با سنن و خلقیات مشترک در جغرافیایی زندگی می‌کنیم. در علم جامعه‌شناسی، جامعه این گونه تعریف می‌شود که عده‌ای در آن دارای اهداف مشترک و جهت‌گیری مشترک هستند. ما هنوز به آن مرحله نرسیده‌ایم. شاید یک دلیل این باشد که ما امپراتوری بوده‌ایم؛ بنابراین، معتقد هستم که ما هنوز کشور ـ ملت نشده‌ایم. البته ملت هستیم؛ ما ایرانی هستیم و با زبان فارسی صحبت می‌کنیم و دارای ادبیات غنی و تاریخ کهن و سرزمین گسترده هستیم. این‌ها همه شاخصهای یک ملت است. اما ما کشور ـ ملت نیستیم؛ چینی‌ها هستند، اما ما هنوز نیستیم؛ ژاپنی‌ها هستند و ما نیستیم. اگر ما کشور بودیم و جامعه داشتیم، حتماً کسی از بیت‌المال اختلاس نمی‌کرد و راضی نمی‌شد از طریق تلفن، رانت و ارتباطات به ثروت برسد، چون تعهد و وفاداری به کشور داشت و از مردم خجالت می‌کشید. آیا یک آلمانی این کار را می‌کند؟ قبل از اینکه از قانون بترسد به احترام کشور و هم‌وطنانش این کار را نمی‌کند. دوستان بسیاری در بخش خصوصی دارم که حاضر نشده‌اند پروژه‌های بزرگی را قبول کنند، چون نخواسته‌اند رشوه و کمیسیون پرداخت کنند. اینگونه افراد برای خود احترام قایلند و مانند عالی نسب‌ها، خسروشاهی‌ها، خیامی‌ها و ایروانی‌ها، برای کشور، جامعه و شخص خودشان احترام قایلند. البته این گونه افراد از اصالت خانوادگی برخوردارند و تازه به دوران رسیده نیستند. وقتی کسی در فقر مطلق بزرگ شده و هم اکنون صاحب منصب شده، عموماً این گونه افراد دیگر کسی را بنده نیستند و از فرصت به دست آمده ‌‌نهایت استفاده نامشروع را می‌کنند. کشور، جامعه، دین و اخلاق برای آن‌ها در عمل تعطیل است و صرفاً تزئینات سخنرانی است.

بنابراین وقتی ما می‌خواهیم سبک زندگی را نقد کنیم در مقایسه با یکسری الگو‌ها و ملاک‌ها باید این کار را انجام دهیم. پرسش این است که آیا مجموعه فعالیت‌هایی که ما ایرانی‌ها انجام می‌دهیم، تبدیل به سرمایه اجتماعی، ثروت ملی و پرستیژ جهانی می‌شود یا نه؟ آن موقع می‌توانیم بگوییم سبک زندگی کارآمدی داریم و نتیجه داده است و توانسته این متغیر‌ها را به صورت کمی و کیفی افزایش بدهد. هر کدام از ما می‌تواند بر اساس وجدان خود به این‌ها پاسخ بدهد.

اگر به طور خلاصه بخواهیم بگوییم سبک زندگی ما دارای این ضعف جدی است که خیلی خودمحور بار می‌آییم که برای تبیین این نکته مثال‌های فراوانی نیز وجود دارد. یکی از دوستان من که مطالعات اجتماعی انجام می‌دهد به من گفت که آموزش مدنی در مرکز و جنوب شهر تهران به مراتب موفق‌تر از شمال شهر تهران است. این فرد مطرح می‌کرد که اگر در یکی از مراکز جنوب و مرکز شهر تهران، جلسه‌ای برای بهبود فرهنگ آپارتمان نشینی در محله‌ای برگزار شود، جمعیت زیادی برای شنیدن این بحث حضور خواهند داشت. در حالی که در شمال شهر تهران به خاطر اینکه افراد پول دارند احساس بی‌نیازی به فرهنگ مدنی می‌کنند. یعنی برای نمونه کسی که ماشین دویست میلیون تومانی سوار می‌شود احساس می‌کند به آموزش نیازی ندارد چون پول دارد. البته اگر کسی با زحمت و تلاش خود، اتومبیل پانصد میلیون تومانی هم سوار شود هیچ اشکالی ندارد. چنین فردی، حتماً تربیت و مدنیت هم دارد.

*
رانت باعث به هم ریختگی طبقاتی و اجتماعی در جامعه شده است

**
بر خلاف کشورهای صنعتی و یا ملت‌هایی چون ترکیه و مالزی و یا حتی ملت‌های منطقه حاشیه خلیج‌فارس که بسیار مدنی شده‌اند، ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که آنهایی که بر اساس رانت، ارتباطات و تلفن صاحب امکانات و پول شده‌اند از مدنیت بسیار پایین‌تری برخوردارند. اصطلاحاً در فرهنگ ما به این افراد «تازه به دوران رسیده‌ها» گفته می‌شود. این پدیده نشان از «به هم‌ریختگی طبقاتی» در جامعه ماست.

در سال‌های گذشته شاهد هستیم که یکباره در جامعه ما طبقه‌ای به وجود آمد که عمدتاً از طریق رانت صاحب ثروت شدند. البته این یک پشتوانه علمی هم دارد. هر فردی در هر سمت و جایگاهی که هست، اگر یکباره حالت جهشی پیدا کند، حتماً نوعی نارسایی رفتاری در او پدیدار می‌شود. برای نمونه آیا می‌توانیم تصور کنیم که یک طلبه پانزده ساله مرجع تقلید بشود! چرا در دانشگاه عنوان می‌شود که دست‌کم باید بیست سال بگذرد تا فردی استاد تمام بشود، می‌شد به همه در‌‌ همان سال اول استاد تمامی اعطا کرد! اخذ این عناوین و درجات مرحله به مرحله است.

آیا می‌شود پزشکی را که یک سال طبابت کرده با پزشکی که بیست سال طبابت کرده یکی دانست؟! آیا می‌توانیم تصور کنیم که فردی که در سه سال گذشته با حقوق ماهیانه معادل یک میلیون تومان زندگی می‌کرده حالا گردش مالی او در یک سال برای نمونه ۶۰۰ میلیارد تومان است. از این تعداد در جامعه بسیار داریم. برای رسیدن به این درجات و مقامات باید زحمت کشید. البته من از معتقدان جدی به تولید ثروت فردی و ملی هستم اما با فکر، زحمت و رقابت. ما در گذشته از این گونه افراد داشته‌ایم و هنوز هم اقلیتی با کار و زحمت، فعالیت خصوصی می‌کنند اما افراد فراوانی هم در دستگاه‌های اجرایی داریم که با ارتباطات، بیت‌المال را بلعیده‌اند و به واسطه رسانه‌های فلج و عملکرد ناچیز نهادهای نظارتی، موفق هم بوده‌اند. نقدینگی کشور در سال ۱۳۸۴، ۶۹۰۰۰ میلیارد تومان بود که هم اکنون به ۴۱۰۰۰۰ میلیارد تومان رسیده و در همین مدت، درآمد نفت کشور، ۶۵ درصد درآمد کل نفت از زمان مظفرالدین شاه (۱۰۸ سال پیش) تاکنون بوده است.

آیا این امکانات کم نظیر به بالا بردن استاندارد زندگی میانگین ایرانی، عزت ملی، ساختار عمرانی و جایگاه ویژه در منطقه تبدیل شده است؟ به همین دلیل باید این اصل مقدس سیاسی و اقتصادی را که تجربه چند صد ساله بشری هست از طلا گرفت که حکمرانان یک کشور باید از طبقه متوسط باشند.

بر این اساس یک به هم ریختگی اجتماعی و طبقاتی در جامعه به وجود آمده که پیامدهای آن به ویژه در کلان شهر‌ها قابل مشاهده است. از بسیاری از افراد فرهنگی در دنیا شنیده‌ام که ایرانی‌ها از جهت ادب در میان ملت‌های جهان زبانزد بوده‌اند. تهران متأسفانه در حال حاضر به یکی از شهرهایی تبدیل شده که ادب و تربیت در آن به حداقل ممکن خود قرار دارد. این موضوع به دلیل به هم ریختگی طبقات اجتماعی و فقدان آموزش مدنی در این شهر است. شاید برخی مجریان به این نقد من، خرده بگیرند. به نظرم دلیلش این است که رابطه آن‌ها با جامعه، حالت رسمی و مملو از تعارفات رایج ایرانی است. برای من که در شهر تهران رفت و آمد داشته و با جامعه سروکار دارم، بی‌ادبی به یک اصل در شهر تهران تبدیل شده است.

*
در کتاب شما با نام «اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار» به نوعی ریشه تفاوت در نظر و عمل، استبداد تاریخی عنوان شده است. در واقع این تفاوت نوعی فرهنگ چاپلوسی است. در آن کتاب آمده که نزدیکان پادشاه برای نزدیک‌تر کردن خود به او چیزی را می‌گویند که پادشاه را خوش آید و در واقع مطالبی را بیان می‌کردند که بعضاً خود اعتقادی به آن نداشتند. چقدر معتقد هستید که ریشه این مسأله سیاسی است؟

**
این موضوع برمی‌گردد به شاخص‌های زندگی ما ایرانیان. حرف شما درست است که به دلایل تاریخی و سیاسی ما در جایی آموزش نمی‌بینیم که مورد نقد قرار بگیریم. شما اگر ملایم‌ترین انتقاد را به میانگین ایرانی داشته باشید احتمالاً دوستی آن شخص را از دست می‌دهید. فکر کنم هر کسی این تجربه را در زندگی خود داشته است. عادت کرده‌ایم که همواره از ما تعریف بشود. حتی پدر‌ها و مادر‌ها نیز عموماً فرزندان خود را تأیید می‌کنند تا آن‌ها را تربیت کنند.

ما به سختی می‌توانیم به همدیگر تذکر بدهیم و یکدیگر را نقد بکنیم. هم روش این کار را بلد نیستیم و هم آمادگی روحی برای پذیرش نقد نداریم. الان هم در دانشگاه‌های ما و هم در رسانه‌ها می‌شود گفت که تقریباً نقد تعطیل است. گله و شکایت خیلی زیاد است اما نقد به معنای مطرح کردن نارسایی‌ها با دلیل و استدلال بسیار ضعیف است. ما برای این مسأله در جایی آموزش نمی‌بینیم. در کشورهای صنعتی هم پدر و مادر‌ها فرزندانشان را نقد می‌کنند، هم رسانه‌ها مدیران جامعه خود را نقد می‌کنند و هم یک فرهنگ عمومی برای بهبود امور زندگی از تغذیه گرفته تا رفتار در سطح جامعه وجود دارد. ما این‌ها را نداریم و در جایی آموزش برای این کار نمی‌بینیم و به طور طبیعی کسی که در این جامعه بزرگ می‌شود ناخودآگاهش این است که من باید مورد تقدیر و ستایش قرار بگیرم و هیچ ایرادی ندارم. می‌توان این را اثبات کرد.

برای نمونه بیایید به سطح شمال شهر تهران برویم و از افرادی که دوبله پارک کرده‌اند بپرسیم چرا شما دوبله پارک کرده‌اید. عموماً به شما خواهند گفت که اولاً به شما مربوط نیست و ثانیاً من کار دارم و برایم اصلاً مهم نیست که برای انجام کارم حقوق دیگران را نادیده بگیرم و حتی شاید طرح سؤال به درگیری هم بینجامد که نمونه‌های آن را در سطح شهر تهران شاهد هستیم.

شما نمی‌توانید به کسی حتی نکته‌ای را بیان کنید حال نقد که واژه خیلی غلیظی است جای خود دارد. حتی ملایم‌ترین نکته در مورد نحوه فکر کردن و رفتار کردن شخصی را نمی‌توان مطرح کرد چرا که خیلی سریع به درگیری و کشمکش میان افراد تبدیل می‌شود. این پدیده و معایب در یک مقطعی در این کشور باید اصلاح شود. به این مسائل و مباحث رسانه‌ها باید اهتمام داشته باشند و مدارس و خانواده‌ها باید در مورد آن کار کنند. مسئولین ایران باید قدری غیرسیاسی فکر کنند و به مسائل عادی هم توجه کنند. موضوع مدیریت که فقط امپریالیسم نیست. اصلاح وضعیت فساد مالی خود یک پروژه ملی است. برگرداندن ادب و تربیت به جامعه خود یک پروژه ملی است.

به تازگی تلویزیون گزارشی در مورد قبرستان‌های انگلیسی تهیه کرده بود یا قبلاً اعتصاب کارکنان متروی پاریس را دلیلی بر فروپاشی فرانسه، شکست امپریالیسم و اضمحلال اتحادیه اروپا تفسیر می‌کردند. اولویت ما این مسائل نیست. یکی از توانایی‌های یک فرد، یک بنگاه اقتصادی، یک نهاد و یک سیستم این است که اولویت‌های خود را تشخیص دهد. اصلاح سبک زندگی ایرانی نیاز این است که ما اینقدر از خودمان تعریف نکنیم و برای گرفتن امکانات و مطرح شدن، واقعیت‌های جامعه را وارونه جلوه ندهیم.

بر خلاف بسیاری از تحصیل‌کرده‌های ایرانی که دولت را مقصر این مسائل و مشکلات می‌دانند، معتقد هستم که جامعه سهم خیلی مهمتری دارد. جامعه، تشکل‌های مردمی و اصناف و انجمن‌ها در این مسائل خیلی مهم‌تر از دولت هستند. در هیچ کجای دنیا دولت به دنبال این نیست که بخشی از قدرت و اقتدار خود را به جامعه منتقل کند. همیشه جامعه بوده که با آگاهی و تشکل و مطرح کردن مسائل سعی می‌کند که عملکرد دولت را بالا ببرد. حداقل تاریخ سیصد ساله اخیر دنیا این موضوع را به ما نشان می‌دهد. بنابراین خود مردم هم خیلی مهم هستند. این پرسش مطرح است که آیا مردم ما آمادگی تغییر را دارند؟

آیا آمادگی این را داریم که به جای آنکه یک شب برویم پیتزا بخوریم، پول آنرا صرف خریدن کتاب کنیم؟ ما باید خودمان را اصلاح کنیم و نه اینکه تماماً نگاه ما این باشد که دولت باید اصلاح شود. نباید نگاه این گونه باشد که ما مردم همه آداب و رفتار و کردار و خلقیاتمان بسیار عالی است و مشکل فقط در دولت است!

*
در بحث توسعه یافتگی، شما معتقد هستید که اصول توسعه را می‌توان از کشورهای دیگر گرفت و برای توسعه یافتگی به کار برد. اما در خصوص الگوهای توسعه معتقد هستید که این الگو‌ها الزاماً از یک جامعه به جامعه دیگر قابل کاربست نیستند. با وام گیری از این موضوع، چه شاخص‌ها و اصولی از سبک زندگی کشورهای توسعه یافته را می‌توان در جهت رسیدن به توسعه و پیشرفت مورد توجه قرار داد؟

**
حضرت امیر (ع) می‌گویند شما را دعوت می‌کنم به ترس از خدا و نظم در امور. شاید نظم در امور را بتوان اینگونه تجزیه کرد: عقلانیت، علم‌گرایی، قانون‌گرایی، انسجام فکری نخبگان سیاسی، قوه مقننه قابل کارآمد و قوه قضائیه بی‌طرف. این اصول جهانشمول هستند و نتیجه تجربه بشری. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند بدون علم، نظم و عقلانیت و انسجام و قانون‌گرایی توسعه پیدا کند. این‌ها را باید همه رعایت کنند و مد نظر داشته باشند. اما کشور‌ها در الگوسازی می‌توانند راه‌های مختلف را بپیمایند. اصول توسعه چینی با اصول توسعه ژاپنی در قرن نوزدهم یکی است اما مدل و الگوی ژاپنی با مدل و الگوی چینی متفاوت است. در واقع راه و شیوه رسیدن این دو کشور به توسعه متفاوت از یکدیگر است.

سبک زندگی ناشی از توسعه یافتگی، دارای اصولی است. اولین اصل مسأله قانون‌گرایی است. یعنی افراد باید بیاموزند که در چهارچوب قانون عمل کنند. قانون نیز باید برای افراد به صورت عادت درآید. اگر یک شهروند در شهر تهران در ساعت ۳ صبح پشت چراغ قرمز قرار گیرد و ببیند پلیس نیست و از چراغ قرمز رد شود او بر اساس عادت این کار را انجام می‌دهد. اگر در شهر هامبورگ آلمان هم کسی پشت چراغ قرمز قرار می‌گیرد و چند دقیقه می‌ایستد تا چراغ سبز شود و حرکت می‌کند او نیز بر اساس عادت این کار را انجام می‌دهد. راننده آلمانی یک عادت مثبت دارد و راننده ما یک عادت منفی.

مهم‌ترین وجه توسعه یافتگی در سبک زندگی، رعایت قاعده و قانون در یک جامعه است. به دلایل بسیار پیچیده روانی و تاریخی و اجتماعی، میانگین ایرانی علاقه‌مند به قاعده نیست. در عوض خیلی علاقه‌مند است از هر روشی استفاده کند تا به منافعش برسد که عموماً هم منافع دنیوی هستند. این آسیب باید در یک مقطعی اصلاح شود. تا زمانی که این موضوع اصلاح نشود مشتقات مثبت سبک زندگی ناشی از توسعه یافتگی هم اصلاح نمی‌شود. بالاخره اگر می‌خواهیم استادی را در دانشگاه استخدام کنیم باید قواعد و قوانینی باشد. اگر می‌خواهیم در یک دوره انتقال سیاسی قدرت در کشور قرار گیریم باید قاعده وجود داشته باشد. اگر می‌خواهیم ماشین خود را در جایی پارک کنیم باید قاعده وجود داشته باشد.

در حال حاضر سواحل دریای خزر را در نظر بگیرید. هر اتومبیلی می‌آید و پارک می‌کند و سرنشینان آن چندین ساعت از محیط و فضا و غیره استفاده می‌کنند و چند کیلو آشغال می‌گذارند و آنجا را ترک می‌کنند. ما کجا باید یاد بگیریم که این سواحل متعلق به همه ماست و من حق ندارم آن را کثیف و آلوده کنم. باید آموزش ببینیم که چگونه محیط زیست و محیط زندگی خود را تمیز نگه داریم.

*
رعایت قانون و قاعده‌مندی کانون سبک زندگی معطوف به توسعه‌یافتگی است

**
در سبک زندگی، قانون و قانون‌گرایی خیلی کلیدی است. وقتی انگلستان، آلمان، آمریکا، ژاپن و بعد‌ها برزیل و دیگران را با خود مقایسه می‌کنیم، درمی‌یابیم که کانون توسعه‌یافتگی آن‌ها قانون‌گرایی است. «داسیلوا» در هشت سال ریاست جمهوری خود بسیار موفق عمل و برزیل را از یک کشور در حال توسعه تقریباً به یک کشور توسعه یافته تبدیل کرد، در حدی که تولید ناخالص داخلی برزیل امروز از انگلستان و روسیه بیشتر است و یک کشور محترم و معتبر بین المللی شده است. به قدری عملکرد این فرد مثبت و موفقیت‌آمیز بود که مردم برزیل به دفعات تظاهرات کردند که او برای دور سوم ریاست جمهوری در قدرت باقی بماند که البته این امر مشروط به تغییر قانون اساسی این کشور بود. آقای «داسیلوا» با شهامت و قاطعیت مطرح کرد که باید به قانون اساسی احترام بگذاریم و دو دوره چهار ساله برای من کافی است و قطعاً افراد و گروه‌های دیگر در کشور هستند که می‌توانند قطار توسعه و پیشرفت را هدایت کنند.

با اینکه لذت قدرت و سمت داشتن ظاهراً بالا‌ترین لذت‌هاست ولی آقای «داسیلوا» به عنوان یک برزیلی معقول و قانونمند از قدرت کنار رفت. منظور این است که سبک زندگی ما چه شهری، چه مدنی، چه سیاسی، چه اجتماعی و چه در حوزه‌های آموزشی باید به سمت قاعده‌مندی پیش برود. از شما می‌پرسم که مقررات مربوط به ارز در چهار سال گذشته در بانک مرکزی چند بار تغییر کرده است؟ ظاهراً تغییرات صورت گرفته چند صدتایی می‌شود!

چگونه کارخانه‌دار و بخش خصوصی می‌تواند قاعده‌مند عمل کند وقتی که قواعد اقتصادی هر نیم روز عوض می‌شود. ما در همه حوزه‌ها همین وضعیت را داریم. البته برخی نام این را پویایی می‌گذارند در حالی که این پویایی نیست و هرج و مرج است. ثباتی که در اندیشه و تفکرات آلمانی‌ها و ژاپنی‌ها وجود دارد بدون تردید آن‌ها را در موقعیت بر‌تر جهانی قرار داده است. بنابراین رعایت قانون و قاعده‌مندی را در کانون سبک زندگی معطوف به توسعه‌یافتگی می‌دانم.

*
کار محفلی ما قوی است اما کار تشکیلاتی و حزبی بلد نیستیم

*
برخی بر این باورند که برای تحقق توسعه‌یافتگی نخست باید باور به توسعه وجود داشته باشد. برخی در مقابل به نهادسازی در آغاز کار قائل هستند و معتقدند که برای ایجاد باور ابتدا باید نهادسازی کرد. در مقابل، دیدگاه رقیب بر آن است که بدون داشتن باور به توسعه نهادسازی امکان پذیر نیست. دیدگاه شما در این خصوص چیست؟

**
متون توسعه و تجربیات کشورهای توسعه یافته چه قدیمی مثل آلمان و چه جدید مثل کره جنوبی به ما می‌گوید که مبنا فکر و اندیشه است؛ مبنا تفکرات یک حکومت و یک ملت است. نهاد‌ها و ساختار‌ها مبتنی بر اندیشه‌ها ساخته می‌شود. لذا فکر بر نهادسازی تقدم دارد. دقیق‌ترین و در عین حال ساده‌ترین تعریفی که از توسعه شده این است که توسعه‌یافتگی سطحی از فکر انسان است؛ بنابراین تا زمانی که افکارمان را اصلاح نکنیم نمی‌توانیم ساختار‌ها و نهادهای متناسب با توسعه یافتگی را بسازیم. برای اینکه این افکار را اصلاح کنیم، باید چند اتفاق رخ دهد. یکی اینکه باید در جامعه ما مناظره شکل گیرد. الان در میزگردهایی که در تلویزیون برگزار می‌شود چند نفر گرد هم می‌آیند که عموماً حرفهای یکدیگر را تأیید می‌کنند. اسم این را نمی‌توان مناظره گذاشت. یعنی ما نمی‌توانیم دو فرد دولتی را بیاوریم بعد بخواهیم که در مورد سیاست خارجی ایران صحبت کرده و مدام یکدیگر را تأیید کنند. حتی فردی دانشگاهی را بیاوریم که نظر فرد دولتی را بیش از خود او تأیید کند این دیگر مناظره نیست. در جامعه‌ای که مناظره نیست، فکر، منجمد باقی می‌ماند. در دانشگاهی که مناظره و بحث و گفت‌وگو نیست جامعه رشد نخواهد کرد. برای اینکه فکرمان اصلاح شود باید نسبت به تمام موضوعاتی که مبتلا‌ به آن هستیم در فضاهای مناظره‌ای قرار گیریم. از قواعد و اصول آپارتمان نشینی تا رانندگی تا محیط زیست تا نقدپذیری گرفته باید شروع کرد و به سمت مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، سیاست خارجی و غیره حرکت کرد. اگر قرار باشد بلندگوی اندیشه و فکر فقط نزد دولت باشد هیچ امری اصلاح نخواهد شد.

باید متوجه باشیم همه دولت‌ها در دنیا از خودشان راضی هستند و خود را محق می‌دانند. حوزه قدرت خیلی حوزه انصاف نیست. نباید ایده‌آلیستی فکر کنیم. جهان همیشه هابزی بوده و خواهد بود. هیچ لذتی بالا‌تر از قدرت و سمت و منصب و تسلط بر دیگران نیست چه دموکراسی حاکم باشد چه نباشد. حوزه قدرت حوزه لذت و کیف است. ۳۰۰ سال تاریخ اندیشه سیاسی چنین به ما می‌گوید. جامعه باید آگاهی و تشکل پیدا کند. با آرامش، استدلال، منافع گروهی و صنفی، جامعه می‌تواند روابطی معقول میان خود و سیاستمداران ایجاد کند. به عنوان مثال، مردم ما باید آگاهی پیدا کنند که به فرد و ادا‌ها و فیگورهای فرد، رأی ندهند بلکه به فکر و برنامه و آینده‌نگری رأی دهند. مردم فرانسه به اولاند رأی ندادند بلکه به برنامه‌های حزب سوسیالیست فرانسه رأی دادند. اولاند مجری برنامه‌هاست و با مزاج کشور را مدیریت نمی‌کند.

اتفاقاً در کشور ما اطلاعات خیلی زیاد است. یعنی رسمی و غیررسمی و مستقیم و غیرمستقیم اطلاعات فوق العاده زیاد است اما مناظره وجود ندارد. باید توجه داشت که تمدن‌ها با مناظره‌ها و با گفت‌وگوی مکاتب گوناگون شکل می‌گیرند. با اطمینان بالا می‌توان گفت که در جامعه و در موضوعات مختلف مناظره نداریم و یک نوع یکسان سازی فکری در عموم مسائل در جامعه وجود دارد. این موضوع مانع تولید فکر و اندیشه است. این موضوع به پرسش شما مرتبط می‌شود که آیا برای توسعه یافتگی باید رفت سراغ نهاد‌ها یا باور، مرام و اندیشه‌های توسعه. اعتقاد دارم که باید رفت سراغ فکر و اندیشه. فکر و اندیشه هم زمانی شکل می‌گیرد که مکاتب فکری مختلف را در جامعه داشته باشیم و در هر حوزه‌ای از هنر، سیاست، محیط زیست، اخلاق و دین باید مناظره‌های اجتماعی را داشته باشیم. اگر این امر محقق نشود پیشرفت نمی‌کنیم.

چه انتظاری از شهروندان خود داریم که نسبت به مسائل آگاه بشوند! یک شهروند عادی فرصت آگاهی را ندارد او فقط می‌تواند در معرض این مناظره‌ها قرار گیرد تا راه خودش را پیدا کند. به همین دلیل است که در رسانه‌های ما تصویری و غیرتصویری باید فضای گفت‌وگو و مناظره و دیالوگ و آزادی در طرح اندیشه‌های رقیب به وجود بیاید. این موضوع تا محقق نشود در بسیاری از مسائل دیگر نیز متوقف خواهیم ماند.

*
مناظره مقدم بر دمکراسی است

**
این موضوع را در نظر بگیرید که دمکراسی یک پدیده قرن بیستمی است اما مناظره در قرن هفدهم اروپا شکل گرفت. یعنی اروپایی‌ها چهارصد سال سابقه مناظره و گفت‌وگو میان مکاتب مختلف فکری و فضای آزاد گردش اندیشه و فکر را داشتند که از رهگذر آن جامعه توانست رشد کند.

ما الان به جامعه می‌گوییم که کتاب بخوانید و کتاب خواندن خیلی خوب است. اما کتاب‌هایی باید باشد که در آن رقابت فکر و اندیشه وجود داشته باشد تا در نتیجه جامعه بتواند پیشرفت کند و نه اینکه بخواهیم انسان‌ها را به سمت یکسان‌سازی فکری پیش ببریم. بنابراین اصالت انسان به فکر اوست. هر انسانی مساوی است با فکر و اندیشه‌ای که دارد. وقتی می‌توانیم عادات خود را عوض کنیم که فکر خود را عوض کنیم. زمانی می‌توانیم بسیاری از خلقیات خود را تغییر بدهیم که در معرض اندیشه‌های جدید قرار بگیریم و انسان از طریق این آگاهی است که می‌تواند خود را عوض کند. لذا فکر، بحثی بسیار جدی است و از این جنبه رسانه‌های ما نارسایی‌های بنیادی دارند.

*
به نظر می‌رسد، تحقق مناظره از رهگذر توسعه یافتگی سیاسی که وجود مکاتب مختلف فکری در آن متصور است، امکان‌پذیر است؟

**
نه فکر نمی‌کنم چنین باشد. تجربه بشری نشان داده که توسعه یافتگی سیاسی تابع و محصول مناظره است؛ یعنی هر چه مناظره بیشتر داشته باشیم، جامعه به سمت مدنیت بیشتر حرکت می‌کند و این مدنیت بیشتر باعث می‌شود در حوزه مسائل سیاسی بتوانیم کارکرد‌ها را اصلاح کنیم. مبنای توسعه یافتگی سیاسی رقابت حزبی است. مبنای رقابت حزبی کار تشکیلاتی و جمعی است. ما کار جمعی و تشکیلاتی را هنوز در جامعه نیاموخته‌ایم. ما کار محفلی را آموخته‌ایم ولی کار تشکیلاتی را نیاموخته‌ایم. در حال حاضر نیز حوزه سیاست مساوی است با تعداد قابل توجهی از آشنایان و دوستان محفلی؛ یک جمعی که دارای افکار و منافعی هستند که شاید تعلقات مالی هم داشته باشند و ممکن است اعضای یک گروه در گروه دیگر هم عضو باشند که به معنای حزب نیست. حزب یعنی عده‌ای که برای مدیریت و افزایش کارآمدی و ثروت یک کشور برنامه دارد. «میتران» در خاطراتش می‌گوید که من از پخش اعلامیه در حزب سوسیالیست فرانسه شروع کردم- که در آن موقع جوان نوزده ساله‌ای بوده است- و ۲۹ سال در حزب کار کردم تا شدم رئیس جمهور سوسیالیست فرانسه.

**
بنابراین، ما برای اینکه بتوانیم به نظام رقابت حزبی برسیم راه بسیار طولانی در پیش داریم. ما هنوز فرهنگ این کار را نداریم که حزبی فکر کنیم ولی محفلی فکر می‌کنیم. این تفکر محفلی نزد ما قوی است و از قدیم هم بوده است. شاید نزدیک به یک قرن است که خلقیات محفلی نزد ما بوده و هنوز هم رایج است. مبنای حزب، فکر و برنامه و مناظره‌های درون حزبی است. جمهوریخواهان پس از شکست مقابل دمکرات‌ها در انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا و در همین دو ماه گذشته صد‌ها مناظره در درون حزب جمهوریخواه شکل گرفته و علل شکست و افکار و برنامه‌های خود را مورد بررسی قرار داده‌اند. این معنای حزب است. در حزب مسأله افراد نیست بلکه مسأله افکار است. مسأله کشور است. مسأله آینده یک ملت است.

*
شما در بحث توسعه یافتگی در آثار خود اشاره به تقدم توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی دارید. در کتاب «اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار» هم با یک بررسی تطبیقی تجربه اروپا را مورد اشاره قرار دادید که بر توسعه اقتصادی در ابتدا تأکید داشته‌اند. این ایراد ممکن است، وارد باشد که چطور می‌‏شود راهی را که اروپا رفته و کشورهای دیگر برای توسعه یافتگی خود طی کردند، ما هم به عنوان مسیر توسعه بپیماییم؟

**
تفکرات چپ مارکسیستی در تاریخ شصت ساله اخیر فکری و روشنفکری ایران بسیار مسلط بوده است. حتی اعتقاد دارم بسیاری از افکار اقتصادی و سیاست خارجی که امروز وجود دارد ریشه‏های چپ مارکسیستی دارد. ما هنوز از تفکر چپ‌‌ رها نشده‏ایم. در حالیکه جهان بیست ساله پیش مبانی تفکر چپ را به تاریخ سپرد هنوز ما آن را به تاریخ نسپرده‏ایم. یک دلیلش این است که تفکر چپ با منافع جریان‏های سیاسی ما سازگاری دارد. اگر ما کشوری و ملی فکر کنیم و ببینیم برای کل ایران چه پارادایمی مناسب است، تفکر چپ را‌‌ رها می‌کنیم. زیرا تفکر چپ در دنیا شکست خورد. سرنوشت توسعه یافتگی ایران خارج از حلقه تجربیات بشری نیست. یعنی نمی‌توانیم بگوییم که ما یک تافته جدا بافته‏ای در نظم جهانی هستیم و پیشرفت ما هیچ وجه مشترکی با کره جنوبی، ترکیه و برزیل ندارد. اتفاقاً ما که حتی در حوزه الگو‌ها باید بومی سازی کنیم، در این بومی سازی می‌توانیم الگوهای جدی از این کشور‌ها بگیریم؛ برای نمونه، با توجه به اینکه ذخایر عظیم فسیلی داریم حتماً تولید ثروت ملی در ایران تابع ذخایر فسیلی است که ما با چه فرمولی ‌‌نهایت بهره برداری را از آن‌ها بکنیم. اگر به یک جوان ۲۲ ساله صد میلیارد تومان ارث برسد یا می‌تواند صرف خرید ساختمان و ماشین لوکس و خرج خوشگذرانی کند و یا اینکه با مشورت‏های اقتصادی، ارث خود را در ده سال دو برابر کند.

اینکه برخی‌ها در ایران می‌گویند وجود نفت باعث عقب افتادگی ما شده این قابل مناظره و بحث است. نه این گونه نیست. ما می‌توانستیم از نفت و گاز به عنوان سکوی پرش توسعه اقتصادی و اجتماعی استفاده کنیم، نه اینکه نفت بفروشیم و کالا وارد کنیم. این شبیه آن ارثی است که به آن جوان ۲۲ ساله رسیده و آن جوان صرف خرید ساختمان و ماشین لوکس می‌کند. اینجاست که توسعه یافتگی، سطحی از فکر است و با مبحثی که شما مطرح کرده‏اید اهمیت پیدا می‌‏کند که سبک زندگی ما اصالتاً سبک زندگی خوشگذرانی و عمدتاً تحت تأثیر رفع امور غریزی است. خطوط چهره یک پیرمرد ۷۵ ساله ژاپنی نشان از زحمات فراوانی است که او در طول سال‌ها کشیده است و این سبک زندگی آنهاست. آلمانیها هم همینطور آن‌ها ساعت شش و نیم صبح می‌روند به سرکار. حال آنکه در حوزه مدیترانه اروپا تازه افراد ساعت ۹ صبح قهوه می‌خورند که ساعت ۱۰ به سر کار بروند. تفاوت این سبک زندگی با آن سبک زندگی در این است که یکی می‌‏شود آلمان و یکی هم آن کشور مدیترانه‌ای.

بنابراین از جهان باید بیاموزیم. سرنوشتمان به این جهان گره خورده است. این تفکر در کشور که به دنبال اندیشه‏‌ها و راهکار درونی در داخل هست؛ غافل از این که می‌توان از تجربه دیگر کشور‌ها آموخت. ما می‌‏توانیم از تجربیات کشورهای دیگر بیاموزیم و خیلی سریع‌تر مسیر توسعه یافتگی را طی کنیم. این خیلی عاقلانه نیست که چه در دانشگاه یا در حوزه‌های اجرایی از رموز پیشرفت کشورهای توسعه یافته جهان غافل باشیم و فکر کنیم خودمان باید الگویی طراحی کنیم. چه بسا می‌توانیم از تجربیات کشورهایی که به تازگی توسعه یافتند استفاده کنیم. اتفاقاً الان در دانشگاه‏‌های ما وضعی پیش آمده که خیلی علاقه به فهم جهان وجود ندارد؛ یعنی آن فضای دستگاه‏های دولتی که می‌‏خواهد همه چیز را از منظر داخلی نگاه کند به شدت به دانشگاه‌های ما سرایت پیدا کرده است. علاقه به فهم جهان و فهم الگوهای کشورهای دیگر بسیار کاهش یافته است، در حالی که می‌توانیم از جهان در تمام حوزه‌های مدیریت اجتماعی موارد زیادی بیاموزیم.

برای مثال آلودگی شهر تهران به این دلیل است که ما شهرهای بزرگ دنیا را قبلاً مطالعه نکرده‌ایم و معضلات شهرهایی مثل جاکارتا، توکیو، ریو، نیویورک و پاریس که شهرهایی با جمعیت بیش از ده میلیونی هستند، بررسی و مطالعه نکرده‌ایم. بالاخره آن‌ها هم انسانهایی هستند که در یک حوزه جغرافیایی دیگر زندگی می‌‏کنند و اطراف شهر آن‌ها صنایع تأسیس شده ولی شهرهای آن‌ها آلوده نیست. ما نرفتیم آن‌ها را مطالعه کنیم و کار مقایسه‌ای انجام دهیم. باید توجه داشت که کار مقایسه‏ای در دهه‏های اخیر در کشور بسیار ضعیف و همین باعث شده که از این جریان بسیار آموزنده جهانی عقب بیفتیم. دلیلش هم این است که آنقدر تحت تأثیر چپ مارکسیستی هستیم که جهان را فقط امپریالیسم می‌بینیم. ما نمی‌دانیم که جهان فقط امپریالیسم نیست بلکه این جهان مسأله محیط زیست و مسائل صنعت، آموزش، تکنولوژی و مدنیت و کاهش جرائم اجتماعی نیز دارد.

پلیس نیویورک از سوئدی‏‌ها آموخت که با مجرمان چگونه برخورد کند و در یک روند پنج ساله جرایم در نیویورک ۴۰ درصد کاهش یافت. این دو کشور هر دو صنعتی هستند و از یکدیگر یاد می‌گیرند و با هم تعامل فکری دارند. مجریان ما در یک حلقه و لوپ تقریباً بسته و داخلی فکری قرار دارند که این وضعیت به سطح جامعه هم منتقل شده و از این بد‌تر در دانشگاه هم وجود دارد. یعنی جامعه، دانشگاه و دستگاه‏های اجرایی همه در یک قالب صرف درونی فکری قرار گرفته‌اند و گریزی به جهان برای یادگیری و تغییر در آن‌ها دیده نمی‌‏شود. آنجاست که می‌‏توانیم مناظره را مطرح کنیم و ببینیم دیگران چه کار کردند. آنقدر سیاسی فکر می‌کنیم که تمام جهان را یک پدیده و هیولایی سیاسی می‌‏بینیم. شاید موضوع سیاسی ۱۰ درصد واقعیت بیرونی باشد در حالیکه یکسری مسائل انسانی هم وجود دارد که می‌توانیم از آن‌ها بیاموزیم.

*
چه نسخه‏‌ای برای اصلاح سبک زندگی ایرانیان پیشنهاد می‌‏ کنید؟

**
تعدادی شاخص را در این خصوص مطرح می‌‏کنم. اولین شاخص کتاب خواندن و مناظره کردن است. نمی‌پذیرم که میانگین ایرانیان پولی برای کتاب خریدن ندارند. چرا که ایرانیان برای غذا و تفریح پول به اندازه کافی دارند ولی برای مطالعه و بالا بردن سطح فکری پول خرج نمی‌کنند. انسان از آنجا که احساس نیاز می‌‏کند کتاب می‌‏خواند و یا به مناظره‌ها گوش می‌کند. احساس نیاز است که انسان‌ها را رشد می‌‏دهد. این آگاهی در جامعه باید رشد یابد و افراد از خود بپرسند آیا نیازی به کتاب خواندن دارند یا نه. فرهنگ شفاهی در ایران احساس بی‌نیازی به کتاب را تقویت کرده است و فکر می‌کنیم فقط باید گوش دهیم و نباید بخوانیم و مطالعه کنیم و این نخواندن هم فکر، هم رفتار، هم خلقیات و هم انرژی ‏ای که باید برای تغییر بگذاریم را به حالت انجماد رسانده است. هرکس که به وجدان خودش رجوع کند این نتیجه را می‌گیرد که بی‌تردید سطح و کیفیت فرهنگ عمومی ما تا ده سال گذشته کاهش یافته است. در این مدت ادب، تربیت، مدنیت و سطح اجتماعی تقلیل یافته و سطح اعتماد کم شده است. یک دلیلش این است که به مصرف‏گرایی و کاهش مطالعه و مناظره روی آوردیم و سطح فکرمان را ارتقا‌ نمی‌بخشیم. یکی از پیامدهای بسیار مثبت کتاب خواندن این است که خود‌شناسی انسان افزایش می‌‏یابد و اینجاست که برای من معماست این جامعه‏ای که اینقدر ادعای اخلاقی و عرفانی دارد چقدر وقت برای بیرون از خودش می‌‏گذارد تا اینکه برای خودش. این یک پارادوکس در فرهنگ عمومی ما ایرانیان است.

مولانا می‌گوید:

باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد                 باز آرزوی جان‌ها از راه جان درآمد
باز از رضای رضوان درهای خلد وا شد         هر روح تا به گردن در حوض کوثر آمد
اجزای خاک تیره حیران شدند و خیره         از لامکان شنیده: خیزید، محشر آمد!
آمد ندای بی‌چون نی از درون نه بیرون        نی چپ نی راست نی پس، نی از برابر آمد
گویی که آنچه سوی است؟                    آن سو که جستجوی است
گویی کجا کنم رو؟                                 آن سو که این سر آمد
آن سو که میوه‌ها را این پختگی رسیده است    آن سو که سنگ‌ها را اوصاف گوهر آمد
دستور نیست جان را، تا گوید این بیان را       ور نی ز کفر رستی، هر جا که کفر آمد
کافر به وقت سختی رو آورد بدان سو            این سو چو درد بیند آن سوش باور آمد
با درد باش، تا درد آن سوت ره نماید            آن سو که بیند آن کس کز درد مضطر آمد
آن پادشاه اعظم، در بسته بود محکم            پوشید دلق آدم، امروز بر در درآمد

نکته دوم در رابطه با سبک زندگی، رعایت حقوق انسان‌های دیگر است. در این زمینه خیلی سقوط کرده‌ایم. امروزه در فرهنگ عقب افتاده آپارتمان نشینی در شهر تهران یک خانواده تا ۳ صبح به قدری سرو صدا می‌کند که کل محله اعتراض می‌‏کنند. این برای این است که هیچ احترام و حقوقی برای دیگران قائل نیستند. رعایت حقوق دیگران، تربیت می‌‏خواهد. یکی از نکات مهمی که طی سال‌ها در اجلاس داووس آموخته‌ام تواضع بزرگان اقتصاد و سیاست دنیاست. تواضعی را که در «بیل گیتس» دیدم، در خانواده‌های عالی‌نسب و خسروشاهی‏‌ها در دوره نوجوانی دیده بودم. حالا امروز تازه به دوران رسیده‏‌ها که از طریق رانت و ارتباط فامیلی و... به پول و ثروت هنگفتی رسیده‏اند حداقل حقوق را برای دیگران قائل نیستند و آموزش فرهنگ مدنی ندیده‏اند. این عده تصور می‌‏کنند چون پول دارند بر دیگران هم برتری دارند. جالب اینکه این امر به هیچ وجه با فرهنگ دینی و انباشته شده تاریخی ما ایرانیان سنخیت هم ندارد. رعایت حقوق دیگران بسیار مهم و کلیدی است. اتفاقاً قواعد دینی ما در این رابطه بسیار آموزنده است. الان فرهنگ عمومی و اخلاقی ما بسیار انحطاط پیدا کرده است. این مسأله باید در یک جایی بحث شود. باید تعریف کردن از خودمان را هم متوقف کنیم اینکه می‌گوییم ما شاخص هستیم و در دنیا بسیار ممتاز هستیم به هیچ وجه درست نیست. اگر با رئیس شرکت زیمنس یا کارخانه بنز یا رئیس هیأت مدیره سونی یا نخست وزیر فرانسه یا نمایندگان مجلس هند و یا حتی سیاستمداران جدید عرب حوزه خلیج‌فارس معاشرت کنید عموماً آدمهای مدنی، متواضع و آگاه به مسائل جهانی و کسانی هستند که برای مراعات حقوق دیگران و انسان‌های دیگر تربیت شده‌اند.

نکته سوم در این رابطه این است که اگر بخواهیم سبک زندگی خود را تغییر دهیم باید افراد فکری منصفی باشیم. در فرهنگ میانگین ایرانی کتمان، مماشات و توجیه زیاد داریم که برای توسعه یافتگی و سبک زندگی معقول مضر هستند. البته توجیه کردن یک خصلت انسانی است ولی اگر آحاد یک جامعه بخواهند پیشرفت کنند باید نسبت به یکدیگر منصف باشند. باید حداقل کتمان و مماشات را به کار گیریم و معقول و منطقی تعامل کنیم.

موضوع چهارم این است که میانگین ایرانی، دامنه لذاتش خیلی محدود است. سبک زندگی ما لذات ما را به موارد خاصی محدود می‌کند. قدم زدن در خزان، با دوستان فرهنگی بودن، کمک کردن به ایتام، پنج دقیقه به یک گل نگاه کردن، چهل صفحه در مورد خود نوشتن، احترام به عابر پیاده، نپریدن وسط حرف دیگران، سکوت فراوان، آشغال پرت نکردن از اتومبیل، جواب تلفن مردم را دادن، مؤدب بودن، تقدیر از کار خوب، ویژگیهای مثبت افراد را دیدن، گفتن ده بار در روز: من اشتباه کردم، زبان‌های خارجی آموختن و سرزدن به حلقه‏های ۱و ۲و ۳ زندگی خودمان در زندگی ما ایرانی‌ها بسیار محدود است. ما به مراتب مادی‌تر هستیم حداقل از مردم اروپا. میانگین مردم اروپا یک زندگی بسیار معمولی دارند و از زندگی با ثبات و آرامی که دارند راضی هستند و تنوع عجیبی در دامنه لذاتشان دارند. از اینکه به جنگل یا دریا بروند یا به افراد کمک کنند و یا کتاب بخوانند و وقت برای خودشان بگذارند خیلی خرسند می‌شوند. ولی دامنه لذات ما خیلی محدود و مادی است. این تلقی ما از زندگی باعث می‌شود که دائماً در اضطراب باشیم و از آن ابعاد غیر مادی زندگی بهره نبریم.

نکته پنجم این است که اگر بخواهیم سبک زندگی معقول داشته باشیم باید نظام اجتماعی با ثباتی داشته باشیم. برای این کار باید قوه‏های مقننه و قضائیه بیش از وضعیت فعلی، با قاعده‌مندی و انصاف بیشتری عمل کنند تا اینکه توازنی میان قوه مجریه و دستگاه‏های اجرایی و دستگاه‏های نظارتی کشور به وجود آید.

سیصد سال تحقیقات علم سیاست به ما می‌‏گوید، جامعه‏ای معقول است که میان نهادهای قدرتمندش توازن وجود داشته باشد. اگر این توازن نباشد، شهروندان ضرر خواهند کرد. تحقق این توازن در یک نظام حقوقی قوی و در حوزه سیاسی و اجرایی است که خودش را نشان می‌دهد. اینچنین است که سبک زندگی از یک طرف آداب، عادات و خلقیات منطقی است و از طرف دیگر یک دستگاه اجرایی و نظارتی باید پشتوانه آن سبک زندگی باشد که بتواند آن را تأمین کند. برای همین نخبگان سیاسی ما خودشان باید سبک زندگی خود را عوض کنند. سیاستمداران ما عموماً در اضطراب و نگرانی و در توجیه موقعیت خودشان هستند. این بسیار با سیاستمداران حتی هندی و چینی فرق می‌‏کند که ساعت ۵ به منزل می‌‏روند. ولی سیاستمداران ما ۹۰ درصد زندگی‌‌شان سیاست است و خیلی فرصت نمی‌‏کنند که زندگی کنند. سیاستمداران ما با اینکه امکانات خوبی دارند ولی زندگی‏اشان همیشه در اضطراب و ناآرامی است. تا زمانی که سیاستمداران ما سبک زندگی خود را به طرف آرامش و ثبات و بیرون آمدن صرفاً از کانون سیاست تعریف نکنند، طبعاً آن اثرات مثبت خودش را هم در جامعه منعکس نخواهد کرد. اوباما هر چند وقت یک بار، سرزده به یک رستورانی در واشنگتن می‌رود و بدون آنکه از در و دیوار، مأمورین امنیتی دیده شوند در کنار مردم عادی با خانواده خود، غذا می‌خورد. فیلم نگاه می‌کند، بسکتبال بازی می‌کند. هم اکنون بوش پسر وقت قابل توجهی برای نقاشی می‌گذارد.

فرمول پیشنهادی من برای سبک زندگی از یک طرف اصلاح افکار و روش‌های جامعه است و از طرف دیگر، کارآمدی و نظارت قوی دستگاه‏های اجرایی کشور است که باید فضای دوطرفه و پویا با جامعه را فراهم کنند. کانون این اصلاح هم ترویج مناظره است تا اینکه همه در اثر این مناظره‏‌ها بتوانند افکارشان را ارتقا‌ دهند و تلقی‏‌شان از زندگی را تغییر دهند و این قدر به دنبال مادیات و امکانات و مناصب نباشند. به عنوان کسی که تاریخ ایران را قدری خوانده این را یک مشکل تاریخی می‌دانم که به ویژه در قرن اخیر داشته‌ایم و هنوز در شرایط کنونی هم وجود دارد؛ یعنی تلقی مادی از زندگی اما با یک صورت و ویترین اخلاقی و معنوی و با واژگانی که باطن عملی کمتری دارند. عبور از غرایز به فکر و اندیشه در سرزمینی که از کانون‌های بنیادی فلسفه جهانی است، امری است حیاتی. نزدیک کردن ذهن و بیان اخلاقی به عمل، انتقال از مصرف‌گرایی به تولید و خلاقیت و وارد کردن فرهنگ در زندگی، مهم‌ترین نکات در تغییر سبک زندگی ایرانی است.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 7:25  توسط محمدی  | 

هر آنچه باید پیش از ازدواج بدانید


هر آنچه باید پیش از ازدواج بدانید
4علت غلط برای ازدواج
نمی خواهیم دراین نوشتار کام تان را تلخ کنیم ،اما گاهی تلخی یک دارو، شفابخش است و شیرینی خیلی از خوراکی ها، زهر.
هرچند هدف اصلی این نوشتار، توضیح درباره نکاتی است که شما برای سنجیدن شریک آینده زندگی تان باید آنها را در نظر داشته باشید، اما یادتان باشد هدف ما از اطلاع رسانی، ازدواج به هر قیمتی نیست بلکه می خواهیم شما، ازدواجی موفق و پایدار داشته باشید و هرگز رنگ دادگاه خانواده را نبینید. به همین خاطر ناچاریم پیش از آغاز آموزش مسایل اصلی، درباره ازدواج هایی که بر اساس دلایل اشتباه رخ می دهد، توضیحاتی بدهیم.
بر اساس آخرین آمارها در ایران به طور متوسط از هر پنج ازدواج، یکی به طلاق قانونی می انجامد و البته تخمین زده می شود شمار طلاق های عاطفی، یعنی زندگی زوج ها بدون عشق و ارتباط زیر یک سقف، بیشتر از این باشد و با این حال آمار دقیقی در این باره در دست نیست. خیلی وقت ها علت واقعی طلاق زوج ها این است که دلایل درستی برای ازدواج نداشته اند و پس از ازدواج که اهمیت آن دلایل در نظرشان کمرنگ شده است، از ادامه زندگی مشترک منصرف شده اند!
به همین علت اصرار داریم پیش از ازدواج، صادقانه با خودتان حساب و کتاب کنید و بپرسید هدف واقعی تان از ازدواج چیست؟ اگر مقصد نهایی شما فقط یکی از عللی است که ما در این یادداشت به آن اشاره می کنیم فعلا دست نگه دارید تا دلایل قوی تر و منطقی تری برای دو تا شدن پیدا کنید: پیر شدم، رفت که رفت: اگر تنها بهانه تان برای آغاز زندگی مشترک این است که سن تان از حد متوسط ازدواج گذشته است، دست نگه دارید. طبیعتاً وقتی ما سن متوسط ازدواج را بدون شریک زندگی رد می کنیم، حق داریم نگران باشیم که مبادا جزو همان آمار پنج تا هفت درصدی مجردهای قطعی جامعه شویم اما این دلیل خوبی نیست که شتابزده عمل کنیم و چشم مان را رو به اشکالات طرف مقابل ببندیم فقط به این خاطر که می ترسیم مجرد بمانیم.
لعنت به تو تنهایی: می خواهید ازدواج کنید فقط به این خاطر که وقتی هوا دو نفره می شود شما یک نفرید؟ این دلیل هم کافی نیست. اگر طرف مقابل برای تان مناسب نباشد و ازدواج کنید به هر حال تنها خواهید شد منتها فرقش این است که آن زمان، قلبی شکسته هم در سینه دارید! بهتر است تنهایی تان را با فعالیت های دیگر پر کنید و پی علت های خوب و عمیق برای ازدواج بگردید.تا ازدواجی موفق داشته باشید.
تا چشم شان در بیاید: دخترخاله نوه عموی تان از شما 10 سال کوچکتر است اما ازدواج کرده؟ دختر دایی ها هم از شما کوچکترند اما رفتند خانه بخت؟ از حرف مردم دلخورید؟ از این که می پرسند چرا شوهر نمی کنید عصبانی شده اید و می خواهید زودتر رخت عروسی تن کنید که نشان بدهید چیزی از آن ها که ازدواج کرده اند کم ندارید؟ کدام کاری از سر چشم و همچشمی به نتیجه رسیده است که این یکی برسد؟
مسئولیتم زیاد است، بخشی را روی دوش شریکم می اندازم: این دلیل هم بویژه از زبان برخی پسرها زیاد شنیده می شود. آنها معتقدند همسرشان می تواند تعداد زیادی از مسئولیت های شان را در خانه کم کند و این موضوع را به عنوان دلیل اصلی ازدواج مطرح می کنند حال آنکه شریک کردن دیگری در زندگی تان، مسئولیت های مهم تازه ای را برای شما به دنبال دارد پس اگر هدف تان از ازدواج به جای تعالی و خوشبخت شدن در کنار انسانی دیگر، صرفاً انداختن بخشی از وظایف تان روی دوش اوست در اشتباهید.(
 
سندرم شیفتگی، سیاه بخت تان نکند
 
می گویند « چشمت را باز کن ، طرف آنقدر نشئه است که وقت حرف زدن ناگهان خوابش می برد و زمین می افتد. » می گوید « بمیرم الهی بی خوابی کشیده ... معتاد نیست که ....» می گویند « سابقه اش را پیدا کردیم پر از کتک کاری و زور گیری است » می گوید « این ها تهمت است حسودها برایش پاپوش درست کرده اند ».
می گویند « خودش اعتراف کرده معتاد و دزد است » می گوید « تحت فشار شما اعتراف کرده . خرگوش هم زیر فشار شما اعتراف می کند خرس است!» می گویند « خانواده اش خوشنام نیستند » می گوید « من چه کار به کار خانواده اش دارم . ما می خواهیم با هم زندگی کنیم . » می گویند « توی جیبش چاقو سلاخی و  تیغ  موکت  بری دارد.  » می گوید « برای میوه پوست کندن است » می گویند... می گوید ... می گویند ... می گوید ... این پاسخ ها شاید به خیال شما خنده دار باشد اما خیلی ها با همین حرف های از دیدگاه خودشان کاملا منطقی، سیاه بخت شده اند چون نخواسته اند حقایقی را که دیگران درباره گزینه ازدواج شان، مطرح می کرده‌اند، بررسی کنند و بپذیرند. روانشناس ها به این پدیده روانشناسی می گویند « دلیل تراشی » که یکی از مکانیسم های دفاعی محسوب می‌شود. مکانیسم های دفاعی مجموعه راهکارهایی هستند که معمولا ناخودآگاه انسان ها به آنها متوسل می‌شوند تا با دور کردن فرد از دنیای واقعی، سطح اضطرابش را کاهش دهند اما بدی این مکانیزم آن است که هرچقدر در ناخودآگاه فریب مان بدهند و حواس مان را پرت کنند، دنیای واقعی به قوت خود باقیست و رخدادهایش بر زندگی ما تأثیر می گذارد. معمولا مکانیزم دفاعی دلیل تراشی در روبرو شدن با کسی که دوستش داریم زمانی اتفاق می‌افتد که دچار « سندرم شیفتگی » شده‌ایم. نشانه سندرم شیفتگی این است که طرف مقابل از دیدمان بهترین، بی نظیر ترین، باهوش ترین، جذاب ترین و بی نقص ترین آدم روزگار می‌شود و هیچ خصیصه ناخوشایندی در او نمی بینیم. اگر دچار این سندرم شده‌اید، دست نگه دارید تا هوش و حواس تان برگردد سر جایش و بعد برای ازدواج تصمیم گیری کنید چون وقتی کسی دچار سندرم شیفتگی می‌شود اشکالات طرف مقابل را نمی بیند اما معمولا مدت کمی پس از ازدواج ، وقتی هورمون های بدن متعادل شدند و او به حال عادی برگشت می فهمد کسی که با او ازدواج کرده است، اشکالاتی دارد که نمی تواند تحمل شان کند.
 
خطای هاله‌ای، اشتباهی رایج پیش از ازدواج
 
به نظر شما آقایی که زیاد « ببخشید » می گوید، آدم مؤدبی است؟ خانمی که روی میز رستوران برای گارسون انعام می گذارد دست و دلباز است؟ اگر کسی به موقع سر قرار بیاید یعنی همیشه به تعهداتش پایبند است؟
اگر هنگام نشستن تان، طرف مقابل صندلی رستوران را برای شما با احترام عقب بکشد، یعنی حتماً به حقوق زنان احترام می گذارد؟ اگر خانمی در دیدار با شما آهسته و ملایم صحبت کند یعنی در زندگی خانوادگی هرگز صدایش بلند نمی شود و به طرف مقابل احترام می‌گذارد؟
پاسخ تان مثبت است؟ مثل شرلوک هولمز از نشانه ها نتیجه گیری می کنید؟ شاید در اشتباهید مثلا شاید واژه «ببخشید»، برای او یک تکیه کلام است و شاید هم ادبش ساختگی باشد و با به کار بردن این واژه فقط سعی دارد خودش را فرد با ادبی نشان بدهد.
خانمی که روی میز رستوران برای گارسون انعام می گذارد هم لزوماً سخاوتمند نیست. از کجا می‌دانید او برای فخرفروشی این کار را نکرده است یا شاید در آن شرایط بسته به موقعیتش صلاح دیده انعامی به گارسون بدهد اما در زندگی مشترک، حاضر نباشد پولی خرج کند.
مردی که صندلی را برای بانوی مورد علاقه اش عقب می‌کشد هم لزوماً یک معتقد به حقوق زنان نیست. او در حال رعایت کردن یک عرف اجتماعی است که از سال ها پیش درباره اش آموزش دیده است. خانمی که آهسته صحبت می‌کند هم شاید در حال پیروی از هنجاری اجتماعی باشد یا سبک صحبت کردنش به علت نداشتن اعتماد به نفس این گونه است و.... اگر پاسخ تان به این پرسش ها مثبت باشد، در سنجش طرف مقابل درگیر خطای هاله‌ای هستید. خطای هاله‌ای یعنی تعبیر کردن مجموعه ای از نشانه های بی ارتباط برای ساختن تصویری از شخصیت طرف مقابل .
در خطای هاله‌ای، برخی نشانه‌های بی ارتباط به هم را در طرف مقابل با هم جمع می‌کنیم و از همه آنها در کنار هم نتیجه بگیریم که او صفتی خاص دارد در حالی که این نشانه ها به شکل منطقی نمی‌توانند به معنای داشتن صفتی خاص باشند. این خطا که جزو خطاهای رایج پیش از ازدواج است باعث می‌شود شناختی نادرست و غیر واقعی از طرف مقابل به دست آورید که با ویژگی های واقعی او هیچ انطباقی نداشته باشد.
اگر هیچ طوری توی دلتان جا نشد...
 
قدیم ها، خیلی خیلی قدیم ها ، که صورت مادربزرگ ها و پدربزرگ های مان مثل آیینه صاف بود و روزگار ، خط چروک روی پوست شان نکشیده بود، موهای شان، سپید و قامت شان خمیده نبود، ریش سپیدها اعتقاد داشتند برای ازدواج حتی لازم نیست دو جوان یکدیگر را ببینند یا بشناسند و همین که خانواده های شان از هم خبر داشته باشند کافیست.
به همین خاطر، خیلی از زوج ها یکدیگر را تا پای سفره عقد نمی دیدند و اولین دیدارشان وقتی بود که داماد تور سپید را از روی صورت عروس کنار می‌زد و هر دو با خجالت، سلام و علیک سردی با هم می کردند و زندگی مشترک آغاز می‌شد.
آن روزها طلاق هم پدیده‌ای خارج از عرف بود. زوج ها باید در هر شرایطی پای هم می ماندند و کم پیش می آمد که دو نفر از هم جدا شوند.
حالا اما روزگار تغییر کرده است و جوان ها حق دارند یکدیگر را پیش از ازدواج با آگاهی و نظارت خانواده های شان ملاقات کنند اما برخی عقاید اشتباه روزگار گذشته تغییر نکرده است برای مثال هنوز هم برخی خانواده ها به فرزندان شان می گویند علاقه و محبت بعد از ازدواج بوجود می آید و این که هیچ احساسی به طرف مقابل ندارند، دلیل قانع کننده‌ای برای ازدواج نکردن با او نیست اما حقیقت این است که وقتی فردی برای ازدواج با شما پیش قدم می‌شود باید تأثیری بر قلب تان داشته باشد و اگر دیدنش هیچ حسی در شما ایجاد نمی‌کند یا نسبت به او احساس منفی دارید مثلاً قیافه‌اش، جسمش ، صدایش یا رفتارش را نمی پسندید ، نباید با او ازدواج کنید.
البته ازدواج صرفاً با توجه به ظاهر یک نفر یا به قول جوان ها ازدواج بر مبنای عشق در نگاه اول هم درست نیست.
به هر حال کیفیت احساس آدم ها همیشه مثل آن حس خوش نگاه اول نمی‌ماند. شعله های عشق های تند، زود و به ناگهان خاموش می‌شود و آنچه حقیقتاً یک زندگی مشترک را حفظ می‌کند علاقه قلبی متعادل، وفاداری و تعهد است که معمولاً در عشاق پر تب و تاب و شتابزده ، از آن خبری نیست.
 
کدام طرفی است؟
 
باورهای مذهبی تا چه حد در زندگی شما نقش دارد؟ اگر دو زوج نتوانند پیش از ازدواج این وجه از عقاید شان را با هم مقایسه کنند ممکن است پس از ازدواج با هم به مشکل بربخورند. چه طور امکان دارد زنی مذهبی و اهل نماز و روزه و مسجد در خانه مردی زندگی کند که اعتقادات دینی ندارد و مایل است زندگی آزادانه ای داشته باشد یا بالعکس؟
حتی اگر این دو نفر، در خانه ای کنار هم زندگی کنند، همیشه نوعی احساس نارضایتی ته دل شان باقی است و هرلحظه شاید باورهای آنها با هم اصطکاک داشته باشد چرا که دلمشغولی های یک زن و شوهر باید به هم نزدیک باشد و در غیر این صورت، هر کدام از آنها وقتش را صرف دغدغه‌هایی می کند که برای دیگری بی معناست و به این ترتیب در طول سال ها آنها به واسطه تفاوت در دیدگاه های اعتقادی شان از هم دور می‌شوند البته این نوع مشکلات وقتی پیش می‌آید که دو نفر از نظر اعتقادات مذهبی کاملاً در نقطه مخالف هم قرار داشته باشند وگرنه این که باورهای مذهبی دو زوج تفاوت هایی با هم داشته باشند، طبیعی است. بر این اساس لازم است پیش از ازدواج ، سطح اعتقادات طرف مقابل را بسنجید. آیا او به خدا، دین و آخرت اعتقاد دارد؟ این اعتقاد در چه حد است ؟ آیا واجبات دین را به جا می آورد ؟ تا چه اندازه باورهای دینی اش به شما نزدیک است؟ چقدر به تقدیر و سرنوشت و چقدر به اختیار و توانایی انسان در شکل زندگی اش اعتقاد دارد؟ اعتقادات خانواده های دو طرف نیز باید تا حد زیادی به یکدیگر شبیه باشد و معمولاً وقتی یک خانواده مذهبی و خانواده دیگر غیرمذهبی باشند امکان دارد با یکدیگر به مشکلاتی بر بخورند.
 
حال جیبت چه طور است؟
چشم داشتن به دارایی های طرف مقابل یکی از همان دلایل غلط برای ازدواج است اما سنجش وضعیت اقتصادی او و منابع مالی اش در زندگی مشترک، به هیچ وجه اشتباه نیست و حتی ضروری است.
 
ز نظر عرفی و قانونی ، تامین اقتصادی خانواده وظیفه مرد است و به همین خاطر لازم است خانم های آماده ازدواج درباره مساله استقلال مالی مرد از او بپرسند که آیا دست همسرشان توی جیب خودشان است یا هزینه هایش از سوی والدینش تامین می شود. داشتن استقلال مالی نشانه بلوغ اقتصادی و یکی از ملزومات ازدواج است و اگر مردی هنوز نتوانسته است آن را به دست بیاورد و والدینش نیازهای مالی اش را تامین می کنند ، مناسب ازدواج نیست. البته منظورمان این نیست که هر مردی حتما باید ثروتمند باشد تا ازدواج کند ، به هر حال همسری با در آمد مستقل کم یا متوسط از همسری که هنوز پول تو جیبی اش را از پدرش می گیرد، بهتر است. همچنین شما باید درباره متوسط درآمد همسر آینده تان، از او بپرسید و آنوقت حساب و کتاب کنید که آیا می توانید با وضع اقتصادی که در زندگی مشترک خواهید داشت، کنار بیایید؟ اگر هر دوی شما شاغل هستید باید عقایدتان را درباره شیوه خرج کردن حقوق های تان در زندگی با هم به اشتراک بگذارید؟ اگر یکی از شما در حال تحصیل در دانشگاه است و برای این کار نیاز به هزینه ای دارد باید روشن شود که منابع مالی شهریه دانشگاهش چگونه تامین می شود؟ اگر هم قرضی سنگین دارید یا در حال پرداخت قسط هستید باید پیش از ازدواج ، طرف مقابل را از وضعیت تان مطلع کنید. در سنجش اقتصادی همسر آینده تان باید حواس تان به خلق و خوی او در پول خرج کردن هم باشد. اگر شما دو نفر ، ویژگی هایی متضاد در این زمینه داشته باشید برای مثال یکی آسان و بی خیال پول خرج کند و آن دیگری اهل ثروت اندوزی و ذخیره کردن باشد ، احتمالا در روابط تان دچار مشکل می شوید و باید از همین حالا حلش کنید. توجه به ریزرفتارهای طرف مقابل تا حد زیادی این امکان را به شما می دهد که شیوه خرج کردنش در زندگی مطلع شوید اگر او دایما مشغول بریز و بپاش و خرید کردن است یا برعکس، به سختی پول خرج می کند و درصد زیادی از حرف هایش درباره هزینه ها، گرانی و پول است، احتمالا همین رفتار را در زندگی مشترک هم ادامه می دهد.
بادبادک بی دم نگیرید
دو نفر که می خواهند بقیه عمرشان را کنار هم بگذرانند دو تا برگ کنده شده از درخت نیستند که با دست باد ، هم مسیر شده باشند. آنها دو بادبادک هستند که قرار است در آسمان زندگی کنار هم اوج بگیرند. همه بادبادک های دنیا، دنباله دارند.
 
دنباله هر بادبادک، مجموعه ای از حلقه های متصل به هم است که همراهش کشیده می شوند و نباید از بادبادک جدای شان کرد چون در این صورت بادبادک دیگر اوج نمی گیرد. این حلقه های متصل به هم که همراه آدم ها هستند، می شناسید ؟ آنها، اعضای خانواده هستند که نباید از او جدا شوند و همیشه همراهش خواهند بود. شاید خیلی اشکال نداشته باشد اگر شما در نخستین برخورد نسبت به عضوی بسیار دور و غیر تاثیرگذار در خانواده همسر آینده تان احساس ناخوشایندی داشته باشید اما اگر این احساس بد، نسبت به یک عضو نزدیک خانواده شریک آینده زندگی تان باشد باید نگران شوید. شما نمی توانید مادر یا پدر کسی را با ازدواج از او جدا کنید و حتی اگر هم موفق شوید و او حاضر شود به خاطر شما اعضای خانواده اش را کنار بگذارد، همیشه حس غم، دلتنگی یا عذاب وجدانی از ترک خانواده اش، روی دلش سنگینی می کند پس، اگر می خواهید با کسی ازدواج کنید باید مطمئن شوید که اعضای درجه یک خانواده او هم شما را در حد معقولی پسندیده اند. البته قرار نیست همه آنها شما را بستایند اما یادتان باشد زندگی مشترکی که هنوز شروع نشده با دعوا و کشمکش میان شما و خانواده همسر آینده تان همراه شده است، به سختی به شکل ایده آل ادامه پیدا خواهد کرد. از سوی دیگر ، اگر شما خانواده طرف مقابل را نمی پسندید، نباید خودتان را گول بزنید که او را در ادامه زندگی به کلی از خانواده اش جدا خواهید کرد. طرف مقابل شما یک جزیره سرگردان نیست. او جزئی از ساحلی است که به بدنه خانواده اش اولش چسبیده است و مسلماً پس از پیوند با شما نیز، بخشی از آن پیوندها را خواه ناخواه حفظ می کند پس اگر اشکالاتی در خانواده همسر آینده تان می بینید از خودتان بپرسید این مسایل تا چه حد برای شما مهم است و آیا می توانید در سال های آینده زندگی مشترک، آنها را تحمل کنید؟
 
شریک تان بلد است مساله حل کند؟
 
یکی از مهمترین مسایلی که لازم است آن را به عنوان نمادی از بلوغ فکری طرف مقابل بسنجید شیوه برخوردش با بحران هاست که به آن در روانشناسی « توانایی حل مسأله » می‌گویند.
کسانی که توانایی حل مساله را ندارند همان هایی هستند که وقتی مشکلی پیش می آید ترجیح می دهند فرار کنند یا هیجانات شان بر منطق شان چیره می شود و به جای آن که به حل مشکل فکر کنند به دیگران پرخاش می کنند یا افسرده می شوند و به گوشه ای پناه می برند یا دست به دامن این و آن می‌شوند و یا مات شان می‌ برد و هیچ واکنشی ندارند. این آدم ها، همان هایی هستند که در اولین طوفان زندگی هم شما را تنها خواهند گذاشت و فرار می کنند یا بار مسئولیت شان را گردن شما می اندازند یا خودشان هم با کج خلقی و شلوغ کاری‌های شان،باری اضافه می‌شوند روی دوش تان. به او توجه کنید که وقتی در حضور شما با مشکلی مواجه می شود چگونه آن را حل می کند ، از میان خاطراتی که درباره خودش تعریف می کند آنهایی را که مربوط به تقابل با بحران است بیرون بکشید و دقت کنید چگونه با آنها برخورد کرده است. از او بپرسید اگر مشکلی فرضی در زندگی تان بوجود بیاید او چگونه برخورد خواهد کرد؟ اهل تک روی است یا مایل است دو نفره مشکل را حل کند ؟ چقدر اعتقاد دارد که زن و مرد هر دو باید در حل مشکلات زندگی نقش داشته باشند؟ شیوه صحیح حل مساله این است که ابتدا مشکل و مساله واقعی را شناسایی کنید چرا که گاهی ما در شناسایی مساله اصلی دچار مشکل می شویم، برای مثال در یک خانواده که ساعت های معینی برای خواب و خوراک ندارند، کودکی هر روز دیر به مدرسه می رسد.
مادر خانواده معتقد است مشکل اصلی پیدا کردن وسیله نقلیه ای سریع تر برای رساندن فرزندش به مدرسه است اما مشکل اصلی در این ماجرا بی برنامگی خانواده است که باید هرچه زودتر رفع شود. گام بعدی پس از شناسایی مشکل این است که باید به همه راه هایی که می‌شود برای رفع آن استفاده کرد فکر کنید و آنها را روی کاغذ بنویسید و از دیگر اعضای خانواده نیز بخواهید راه حل‌های‌شان را پیشنهاد کنند و در گام بعد بهترین راه ها را برای حل مساله انتخاب کنید و یکی از آنها را با رأی اکثریت برای رسیدن به هدف نهایی دنبال کنید و از هر یک از اعضای خانواده بخواهید مسئولیتی را در مسیر حل مشکل عهده دار شود.
 
پرسش درباره مسایل جنسی حق شماست
 
صحبت کردن درباره مسایل جنسی شریک زندگی آینده ، در کشور ما یک تابو محسوب می شود و معمولا دو طرف از صحبت کردن درباره اش طفره می روند اما بسیاری از روانشناسان و جامعه شناسان اعتقاد دارند نارضایتی جنسی در زندگی مشترک از جمله علل عمده طلاق است.
این اعتراف حتی به اهالی حوزه قانون هم رسیده است برای مثال سال گذشته رئیس کل دادگستری استان کرمان در گفتگوی رسانه ای بی پرده اعلام کرد که نارضایتی جنسی زوج ها از جمله دلایل پنهان طلاق است یعنی وقتی از زوج ها پرسیده می شود که چرا می خواهند طلاق بگیرند بر حسب همان تابو بودن مسایل جنسی در باور عمومی ، مسایل دیگری را به عنوان علت طلاق مطرح می کنند حال آن که ته دل شان از رابطه با همسر راضی نیستند. به همین علت است که اصرار داریم پیش از ازدواج مؤدبانه و با حفظ حریم ها از همسرتان درباره گرایش های جنسی اش و نوع انتظاراتش از شما در این زمینه سوال کنید. پرسش در این باره وقتی مهم تر می شود که ازدواج فرد سال ها به تاخیر افتاده باشد که در این صورت شما باید علت به تاخیر افتادن ازدواج را نیز جویا شوید. متاسفانه برخی خانواده ها ، ازدواج را راه حلی برای درمان برخی اختلالات جنسی فرزندان شان می دانند در حالی که این نوع اختلالات باید پیش از ازدواج تشخیص داده و درمان شود. برای یک ازدواج موفق بهتر است طبع جنسی دو طرف ازدواج به هم شبیه باشد برای مثال اگر یک طرف پر انرژی، شلوغ و گرم مزاج است و طرف دیگر سرد و بی حوصله احتمال عدم رضایت جنسی هر دوی آنها پس از ازدواج بالا می رود. به یاد داشته باشید که اغلب می توانید طبع جنسی فرد را با توجه به انرژی روانی او بسنجید یعنی اگر او انرژی روانی بالایی دارد ، پر انرژی است، زیاد حرکت می کند، دست هایش را با شور و شوق حرکت می دهد، در ارتباط جنسی هم احتمالا همین وضعیت را دارد و برعکس همین موضوع درباره کسانی که کم حوصله، بی انرژی ، کم تحرک و ساکن هستند نیز، صادق است. البته این روش سنجش همیشه کارآمد نیست و موارد خلاف آن هم وجود دارد. پرسش های جنسی را نباید در نخستین جلسه مطرح کرد بلکه برای مطرح کردن شان باید چند جلسه بگذرد. لازم نیست مسایل با جزئیات پرسیده شود بلکه باید پرسش هایی کلی برای آگاهی از دیدگاه فرد در این حوزه بپرسید.

فراغتش را چگونه گز می کند؟
این یکی می پرسد «این آخر هفته با رفقا برویم کوه؟» و آن یکی پاسخ می دهد که در طول سی سال زندگی پایش هم به کوه نرسیده است و همه تعطیلات را مقابل تلویزیون لم داده است و بیشترین فعالیت جسمی اش، حرکت انگشت شصتش بوده است برای عوض کردن کانال ها.
این یکی می گوید پاشو برویم مهمانی و آن یکی ناله می کند که از شلوغی در جمع بودن بیزار است و دلش می خواهد شریک اوقات فراغتش فقط همسرش باشد، نه یک کرور آدم رنگارنگ. این یکی می گوید عاشق پاساژ گردی است و آن یکی از روی کتاب سر بلند می کند و شانه بالا می اندازد که «پاساژ گردی فقط وقت تلف کردن است !»
هرچقدر هم پر کار باشیم برای داشتن یک زندگی خانوادگی سالم باید اوقاتی را برای فراغت در نظر بگیریم؛ اوقاتی که بخش عمده آن در کنار خانواده می گذرد بنابر این طبیعی است که شیوه فراغت گذرانی زن و شوهرها باید به هم شبیه باشد.
شیوه وقت گذرانی آدم ها تا حد زیادی به ساختار شخصیتی آنها ربط دارد. انسان های برون گرا معمولا از حضور و درخشیدن در جمع ، فعالیت های گروهی و شلوغی محیط تفریح لذت می برند اما درون گراها مایلند تفریح شان، آرام، خلوت ، کم سر و صدا و در بسیاری از اوقات بدون حضور غریبه ها باشد.
گروهی از آدم ها هم البته متعادل تر هستند و هر دو مدل تفریح را می پسندند اما از همه بهتر آنهایی هستند که توانایی انعطاف پذیری شان بسیار بالاست و قادرند از تفریح مورد علاقه فردی دیگر هم لذت ببرند، هرچند پیش تر این شیوه وقت گذرانی مورد علاقه شان نبوده است.
ثمره زندگی، چند تا باشد دوست داری؟
روزی که آنها ازدواج کردند عروس خانمی که جلوی دوربین لبخند می زد رویای یک خانه قدیمی داشت با یک دختر گیس گلابتون و سه چهار تا پسر کاکل زری. از آنجا که می دانست تک فرزندها با مشکلات تربیتی فراوانی رو به می شوند ، دوست داشت بر خلاف خیلی از خانواده های تهرانی که خلوت هستند ، خانواده ای شاد و شلوغ داشته باشد.
آقا دامادی که دست عروس خانم را گرفته بود اما، از صدای گریه بچه بدش می آمد، از عوض کردن کهنه بچه بدش می آمد، از بازی کردن با بچه بدش می آمد، از پارک بردن بچه و جواب دادن به سوال هایش بدش می آمد، از بزرگ شدن بچه بدش می آمد، از ورود بچه به دنیای آدم بزرگها بدش می آمد، از مدرسه رفتن، دبیرستان رفتن و دانشگاه رفتن بچه بدش می آمد و رویایش یک خانه مجلل و مدرن بود با تلویزیونی که مانیتورش همه دیوار اتاق را پوشانده بود و او و همسرش به آن زل زده بودند.
به نظر شما این دو نفر می توانند با هم احساس خوشبختی کامل کنند؟ مسلما تا زمانی که این چالش میان آنها حل نشده است، یک پای بساط خوشبختی آنها لنگ است. به همین علت می گوییم پیش از ازدواج درباره مساله فرزند به توافق برسید. آشکارا از طرف مقابل بپرسید که با داشتن فرزند موافق است یا نه. اگر موافق است دلش می خواهد چند فرزند داشته باشد؟
مهمتر این است که او نقش خودش را در نگهداری و تربیت فرزندان بپذیرد. معمولا زنها با پذیرش نقش شان در تربیت فرزند مشکلی ندارند اما برخی مردها اعتقاد دارند نگهداری از کودک و تربیتش فقط وظیفه مادر است حال آن که این مسئولیت باید میان والدین تقسیم شود.
پرسش دیگر در حوزه فرزندان که باید حتما مطرحش کنید این است که اگر او و شما مایل به داشتن فرزند باشید اما زمانی شما به علت مشکلات خاص پزشکی نتوانید فرزندی بیاورید آیا راضی می شود کودکی را از مراکز بهزیستی وارد کانون خانواده کنید و به فرزند خواندگی بپذیرید؟
آیا او مبتلا به اختلالی روانی است ؟ (وسواس)
مبتلا بودن به یک اختلال روانی، پدیده ترسناکی نیست و قرار نیست کارایی آدم ها را به صفر برساند و زندگی شان را مختل کند البته به شرطی که فرد مشکلش را پذیرفته باشد و برای کنترل یا درمانش به پزشک مراجعه کند اما گروهی از بیماران اختلال روانی هم ادعا می کنند کاملا سالم هستند و تمایلی ندارند برای درمان خودشان اقدامی کنند.
این آدم ها همان هایی هستند که پس از ازدواج با مشکل مواجه می شوند چون رفتارشان، طرف مقابل را می آزارد یا نگران می کند و حتی ممکن است احساس رضایت از زندگی را از آنها بگیرد.
به همین علت است که پیشنهاد می کنیم نشانه های برخی اختلالات روانی رایج را بدانید و آنها را در فرد بسنجید.
معنی توضیح مان این نیست که هرکس یکی از این اختلالات را داشته باشد ازدواج با او خطرناک است برای مثال شاید شرایط فردی آنقدر مناسب باشد که شما با وجود آگاهی از وسواسش به او برای تشکیل یک زندگی مشترک اعتماد کنید.
هدف ما از معرفی برخی اختلالات روانی رایج این است که پیش از ازدواج درباره آنها آگاهی داشته باشید و شیوه برخورد با فرد مبتلا و تاثیر اختلال را بر زندگی مشترک بدانید. وسواس: یکی از آن اختلالات رایج روانی است که به نوع فکری و عملی تقسیم می شود. وسواس فکری مجموعه ای از افکار تکرار شونده و آزار دهنده است و وقتی عملی می شود اعمالی غیرضروری و ناراحت کننده هم به آن اضافه می شود که وقت و انرژی مبتلا به آن را تلف می کند. وسواس های فکری معمولا نشانه های بیرونی هم دارند برای مثال متوجه می شوید که فرد در حرف هایش دائماً ماجرایی را که برایش درگیری ذهنی بوجود آورده تکرار می کند و گرچه خودش هم از تکرار آن ناراحت است اما نمی تواند کنترلش کند. وسواس عملی هم به چهار گروه چیدن و مرتب کردن، شستن، شمردن و بررسی کردن ، تقسیم می شود. معنای چیدن و مرتب کردن و شمردن روشن است و بررسی کردن هم یعنی فرد دائماً اشیاء یا شرایط محیط را کنترل می کند مثلاً چند بار در را تکان می دهد که مطمئن شود قفلش کرده است و چند دقیقه بعد باز شک می کند و بر می گردد تا از قفل بودن در اطمینان حاصل کند. البته معنی اش این نیست که اگر طرف مقابل در دیدارهای اول، چندین بار درباره موضوعی صحبت کرد یا چیزی را بررسی کرد، مطمئن شوید که او وسواسی است بلکه باید این علایم را در طول زمان بسنجید. وسواس اگر شدید باشد می تواند همه زندگی فرد مبتلا را اشغال کند و فرصتی برای لذت بردن از خوشی های زندگی برایش باقی نگذارد. علاوه بر این وسواس هایی مانند وسواس شستشو و پاک بودن، وقتی شدید باشد ضررهای مالی زیادی نیز در پی دارد برای مثال ممکن است فرد درگیر وسواس شاید اشیائی را به خیال آلوده بودن دور بیندازد یا برای شستن های وسواسی اش بی امان آب مصرف کند.
 
آیا او مبتلا به اختلالی روانی است؟( خشم )
ما اغلب وقتی خشمگین می شویم که اوضاع آنطور که پیش بینی می کرده ایم، پیش نرفته است. همه آدم ها گاهی عصبانی می‌شوند اما مهم این است که بدانیم خشم مان را چگونه بروز می‌دهیم.
آدم های به شدت تکانشی ، خشم شان را با دست ها و صدای شان نشان می دهند و این نوع آدم ها، اگر راه کشیدن افسار خشم شان را یاد نگیرند، در زندگی خانوادگی نمی توانند مشاجره های خانوادگی را مدیریت کنند و آنوقت شاید بحث های شان با شریک زندگی یا فرزندشان، به درگیری های فیزیکی بکشد.
به اعتقاد روانشناس ها وقتی فردی بیش از دو سه بار در هفته از کوره در می رود ، یعنی فردی خشمگین است باید حتماً راه های مهار عصبانیتش را یاد بگیرد و از سوی دیگر برای تغییر باورهای بنیادی اش که منجر به خشم می شود ، اقدام کند.
البته کسانی که خشونت های خانگی را دامن می زنند ، صرفا آدم های خشمگین نیستند گروهی از افراد هم در خانه کتک کاری می کنند چون از کودکی تعامل بین زن و شوهر را اینگونه دیده اند یعنی در روزگار کودکی شان بارها دیده اند که یکی از والدین در تعامل با والد دیگر ، از دست هایش به جای زبانش استفاده می کند پس آنها هم یاد گرفته اند که در شرایط بحران، به جای گفتگو با طرف مقابل به او پرخاش کنند.
به هر حال چه آنها که خشم شان در قالب پرخاشگری بروز می کند و چه آنهایی که پرخاشگری جزئی از آموزه های تربیتی شان است، آدم های خطرناکی برای ازدواج هستند.
در بررسی موضوع خشم باید به این نکته هم توجه داشته باشید که برخی افراد خشم انفجاری دارند یعنی شاید در چند جلسه اول ملاقات خشم شان را بروز ندهند که البته به معنای آرامش آنها نیست بلکه آنها عصبانیت شان را مثل دانه های سنگ ریز جمع می کنند و ناگهان مثل آتشفشان منفجر می شوند و رفتاری نشان می دهند که انتظارش را نداشته اید!
نکته دیگر این است که پرخاشگری همیشه فیزیکی نیست. اگر طرف مقابل شما بد دهن است و در حال حرف زدن ناخودآگاه فحاشی می کند یا وقتی عصبانی می شود فحش می دهد باید بدانید که در آینده این بد دهنی در چاردیواری خانه هم ادامه دارد و شاید مقدمه ای برای درگیری های فیزیکی که وجه دیگری از پرخاشگری است باشد.
 
آیا او مبتلا به اختلالی روانی است؟ ( پارانویا)
زندگی با آدم هایی که بدبینی بیمارگونه دارند، بسیار سخت است. برای داشتن یک ارتباط مثبت با آنها باید سعی کنید اعتماد شان را به دست بیاورید که البته وقتی کسی بدبینی بیمارگونه یعنی پارانویا دارد این اعتماد بسیار سخت به دست می آید و همیشه لازم است به آنها ثابت کنید که فریب و دسیسه ای در کار نیست، شما نمی خواهید کلک بزنید ، مسخره شان نمی کنید و برای آسیب رساندن به آنها نقشه نکشیده‌اید.
بنابر این بهتر است طرف مقابل را بسنجید و مطمئن شوید که او مبتلا به پارانویا نیست و اگر هست و اصرار دارید با او ازدواج کنید، راه های رفتار با او را پیش از ازدواج یاد بگیرید هرچند نمی‌توان مطمئن بود که استفاده از این راهکارها برای برقراری ارتباط موثر و مفید با یک فرد پارانوئید کافی باشد. افراد پارانوئید سه ویژگی عمده دارند :
نخست آنکه دائماً به دیگران شک دارند و نمی توانند به کسی اعتماد کنند. آنها همیشه به دنبال سرنخ هایی هستند تا ثابت کنند دیگران برای شان نقشه کشیده اند. دومین ویژگی پارانوئید ها حساسیت است . طبیعی به نظر می رسد که وقتی گمان می کنیم دیگران می خواهند به ما آسیب بزنند همیشه آماده دفاع از خود باشیم. پارانوئید ها خودشان را محور جهان اطراف شان می‌دانند و به همین علت به هیچ وجه نمی‌توانند انتقاد دیگران را تحمل کنند و به سرعت دلخور می‌شوند و در عوض خودشان به شدت از دیگران و شرایط انتقاد می‌کنند.
سومین ویژگی آنها گوشه گیری است. از آنجا که در دنیای یک فرد پارانوئید همه قصد دارند به او گزندی برسانند طبیعی است که نمی‌خواهد در جمع حاضر شود و ترجیح می‌دهد تنها و منزوی باشد.
 
ازدواج با کسانی که همه کشتی‌های شان غرق شده
لابد تا تیتر مطلب مان را دیدید آه کشیدید و گفتید « یعنی اگر غمگین دیدمش با او ازدواج نکنم؟! » برداشت تان ناامیدانه و نادرست است. همه ما در شرایطی شاید غمگین شویم. همه مان ممکن است گاهی در تنهایی اشک بریزیم و همه کشتی های مان غرق می شود اما اگر از نظر روانی سالم باشیم ، اما خود خوب مان می‌آید سراغ‌مان، شانه مان را تکان می‌دهد ، صدای مان می زند و دست مان را می گیرد و نجات مان می دهد تا در گرداب اندوه غرق نشویم. معنای این حس اندوه اما این نیست که ما شایسته ازدواج نیستیم، چون گاهی دل مان می‌گیرد .
اما در افسردگی های شدید یعنی زمانی که دیگر آن من خوب، سراغ آدم ها نمی آید ، دست شان را نمی گیرد و نجات شان نمی دهد، در این شرایط است که خلق بیمارها تنگ می شود و دیگر از آن ناخوشی بیرون نمی آیند ، اشک می ریزند، بی حوصله می شوند و اندوهی دایمی، بغض می شود توی گلوی شان.
آنها دیگر به فعالیت های همیشگی که زمانی از آنها لذت می بردند علاقه مند نیستند. زود به زود حوصله شان سر می رود، هیچ چیز خوشحال شان نمی کند، میل گریه دارند و شناخت شان نسبت به سه محور مهم زندگی یعنی خودشان، آینده و محیط اطراف شان ، منفی و خالی از امید می شود.
یعنی از توانایی های شان ناامیدند و دائما خودشان را سرزنش می کنند ، آینده را تاریک و ترسناک می بینند و محیط اطراف را پر از گزند ، حوادث و برخوردهای ناراحت کننده . وقتی زندگی به خیال کسی این همه سخت و عذاب آور و ناعادلانه است، طبیعتا آنها حوصله آغاز هیچ فعالیت تازه ای را ندارند. در کار و تحصیل و زندگی خانوادگی ناموفق هستند. دچار بی خوابی یا پرخوابی می شوند، اشتهای شان هم عجیب و غریب می شود مثلا شاید میل شان به غذا خوردن به شدت کم یا به شدت زیاد شود. افسردگی وقتی شدیدتر می شود ممکن است بیماران حتی تصمیم بگیرند از شر زندگی که این همه تلخ و دردناک به نظرشان می رسد، خلاص شوند.
اختلال افسردگی با استفاده از دارو و تغییراتی در شناخت و باور آدم ها کاملاً قابل کنترل و درمان است اما به هر حال کسانی که برای درمان اقدامی نمی کنند و غم، یار غارشان شده است و علاقه ای به تغییر ندارند، برای ازدواج مناسب نیستن
 
خیلی عاشق خودش باشد، عاشق تو نمی‌شود!
این که به خودمان احترام بگذاریم ویژگی بدی نیست و حتی در دین مان احادیثی وجود دارد که تاکید کرده اند باید از کسانی که به خودشان احترامی نمی گذارند، پرهیز کرد ، چون این نوع آدم ها برای دیگران هم ارزشی قایل نیستند اما این احترام گذاشتن به خود ، هم در دین اسلام و هم در روانشناسی ، حدودی دارد و وقتی به غرور و خودپسندی و دست آخر خودشیفتگی تبدیل می شود، یک ویژگی مضموم و خطرناک به حساب می آید که باید اصلاحش کرد.
همه ما خودمان را دوست داریم اما نارسیست ها یا خودشیفته ها از دیدگاه روانشناسی کسانی هستند که بیش از حد طبیعی خودشان را دوست دارند و شخصیت شان را بزرگ، خاص و بی مانند می دانند.طبیعتا کسی که خودش را بیش از اندازه مهم بداند دیگران برایش بی ارزش می شوند و صرفاً تأمین منافع شخصی اش را در نظر می گیرد و به همین علت نمی تواند وارد مرحله صمیمیت و تعهد نسبت به انسان های دیگر شود. این دو مرحله، جزو مهمترین مراحل عشق انسان ها به یکدیگر است و بنابر این پای عشق نارسیست ها همیشه می لنگد چون آنها حقیقتاً و از ته دل نمی توانند عاشق کسی باشند یا برایش فداکاری کنند یا حتی حقوق اولیه اش را در نظر بگیرند.
دارندگان این ویژگی شخصیتی، چند ویژگی عمده دارند که تشخیص شان را آسان می کند: نخستین خصوصیت آنها همانطور که اشاره کردیم احساس مهم و متفاوت بودن و نیاز شدید و بیمارگونه به ستایش شدن است اما تشویق برای آنها مثل آب شور است که سیراب شان نمی کند بلکه فقط عطش شان را بیشتر می کند. خودشیفته ها سرزنشگرهایی سرسخت هستند که جهان و آدم های اطراف را پر از عیب و ایراد می بینند.
آنها معتقدند افراد به قول خودشان عادی، قادر به درک عظمت و توانایی های شان نیستند و دائماً به آنها حسودی می کنند و به همین علت نمی توانند به آسانی با دیگران ارتباط برقرار کنند مگر آن که همه به خاص بودن آنها اعتراف کنند و با این همه راضی نمی شوند و نگاه شان نسبت به بقیه قاهرانه و از بالا به پایین باقی می ماند. طبیعی است که وقتی کسی از نظر خودش خیلی بزرگ باشد آنقدر تأمین منافعش برایش مهم می شود که بدون هیچ عذاب وجدانی برای رسیدن به اهدافش، از دیگران بهره کشی کند و اهمیتی نداشته باشد اگر حقوق شان در این میان پایمال شود.
در مجموع نارسیست ها کسی را دوست ندارند چون قلب شان چنان از عشق به خودشان اشباع شده که در آن، جای عشق به دیگری باقی نمانده است. احساساتی مانند همدلی، همدردی و درک متقابل در این گروه ها یا وجود ندارد یا بسیار کم است و با این حال جالب است بدانید آنها چه در رابطه دوستی و چه در ازدواج فدایی هایی دارند که میل شدید شان را برای پرستش شدن ارضا کنند. می پرسید چه کسانی حاضرند این آدم ها را تحمل کنند؟ شخصیت های وابسته و بویژه کسانی که از اعتماد به نفس پایین برخوردارند و چون خودشیفته ها را مرجع قدرت می دانند، مایلند زیر سایه بلند آنها پناه بگیرند.
با کلیپس جماعت، ازدواج نکنید!
رویایی است که همسرتان دایما کنارتان باشد و حتی یک لحظه هم تنهای تان نگذارد ؟ رویایی ست که برای همه کارهایش با شما تماس بگیرد و بگوید حرف، حرف توست ؟ رویایی ست که هیچ وقت ، هیچ نظری نداشته باشد و همیشه پی نظر شما باشد؟
رویاییست که از او بپرسید چی می پوشی ، بگوید هر چی تو امر کنی؟ بپرسید چی میل داری ، بگوید هر چی تو میل داری ؟ بپرسید کجا می روی ، بگوید هر جا تو بروی؟ بگویید وقت چه طور می گذرانی، بگوید هر جور که تو وقت می گذرانی؟ بپرسید در تنهایی چه کار می کنی ، بگوید هر کاری تو پیشنهاد کنی ؟
نه اصلا رویایی نیست ! باور کنید این وضعیت خطرناک است. این نوع آدم ها، مبتلا به اختلال روانی به نام اختلال شخصیت وابسته هستند. آنها دچار ضعف اعتماد به نفس هستند و به همین علت نمی توانند برای امور مهم زندگی و حتی گاهی کارهای کوچک روزمره شان تصمیم گیری کنند و بار مسئولیت تصمیم گیری های شان را می اندازند گردن دیگری.
مشکل اما به همین جا ختم نمی شود. آنها دقیقا مثل کلیپس هستند. می چسبند به شما و دیگر رهای تان نمی کنند. اوقات تنهایی برای تان باقی نمی گذارند و اگر بخواهید زمانی را به خودتان اختصاص دهید خیال می کنند عشق تان به آنها کم شده است و واکنش نشان می دهند . از طرفی در زندگی با آنها همیشه باید به جای دو نفر فکر کنید یکی خودتان و یکی هم شریک تان که در واقع یک شبح است و هیچ استقلال فکری و شخصیتی از خودش ندارد یعنی شما باید به او بگویید کجا برود ، چگونه رفتار کند، چه فعالیتی کند، چه رشته ای بخواند، با چه کسانی در ارتباط باشد، فراغتش را چگونه بگذراند و چه شغلی داشته باشد.
این گروه انقدر از بی پشت و پناه شدن می ترسند که حاضرند برای تنها نشدن به دیگران باج بدهند یا شرایطی طاقت فرسا را تحمل کنند فقط برای این که زیر سایه فرد دیگری باشند برای مثال ممکن است زنی سال ها از همسرش کتک بخورد اما حاضر نباشد او را ترک کند چون باور دارد بدون او و اوامرش نمی تواند زندگی کند.
مبتلایان به اختلال شخصیت وابسته نمی توانند به تنهایی کاری را شروع کنند، نمی توانند به تنهایی آن را ادامه دهند و نمی توانند به تنهایی و با موفقیت تمامش کنند حتی اگر از نظر منطقی و به چشم اطرافیان شان، صاحب امتیازهای برجسته ای باشند و قدرت و توانایی بالقوه شان از فردی که او را به عنوان حامی قبول دارند، بیشتر باشد.
وابسته ها ، به شدت به تایید و توجه آدم های مهم زندگی شان نیاز دارند و همین رفتار شان گاه باب سوء استفاده دیگران هم باز می کند برای نمونه آنها گرچه توانایی های شان را قبول ندارند ، حاضرند اوامر دیگران را برده وار انجام دهند فقط به این خاطر که بقیه حامی خیالی شان باقی بمانند.
وابسته ها در تنهایی، مضطرب و بی تصمیم هستند و همیشه باید کسی را برای تکیه دادن پیدا کنند و در عین حال گروهی از آنها همیشه می نالند که چرا بقیه از مهربانی شان سوء استفاده می کنند و انجام کارهای شان را گردن آنها می اندازند حال آن که ویژگی خاص این افراد، که دیگران از آن سوء استفاده می کنند مهربانی نیست، وابستگی و میل شدید به کسب رضایت دیگران است.
برخی از این افراد پس از ازدواج به همسر وابسته می شوند و گروهی دیگر ، وابستگی به والدین شان را پس از ازدواج هم حفظ می کنند. آنها که به همسر وابسته شده اند با چسبیدن به شریک زندگی و تکیه کردن مدام به او ، عاصی اش می کنند و گروهی که هنوز به والدین شان وابسته اند شرایط دخالت خانواده اول شان را در زندگی مشترک فراهم می کنند.
 
عزیزم، کاش یک لحظه، نقابت را بر می‌داشتی!
زندگی کردن روی صحنه نمایش سخت است و بویژه اگر بازیگر نقش مقابل تان هرگز نقابش را زمین نگذارد و بدتر آن که نقش او، شما را آزار بدهد و برای تان دردسر درست کند. این توصیفی مختصر از زندگی کسانی است که با مبتلایان به اختلال نمایشی زندگی می کنند؛ همان اختلالی که امروز می خواهیم آن را به شما معرفی کنیم تا اگر طرف مقابل‌تان برای ازدواج، به آن مبتلاست با آگاهی نسبت به اختلالش، درباره ازدواج تان تصمیم بگیرید.
متاسفانه ناچاریم اشاره کنیم همانطور که برخی اختلالات مثل پرخاشگری در مردان شیوع بیشتری دارد، اختلال شخصیت نمایشی هم با جنسیت مرتبط است و در زنان بیشتر از مردان دیده می شود.
مبتلایان به این اختلال شخصیت، همانطور که از اسمش بر می آید دائماً سعی می کنند با نشان دادن بیش از حد احساسات و هیجان های شان و جلوه دادن خودشان به شیوه های مختلف، در کانون توجه دیگران قرار بگیرند و وقتی مرکز توجه دیگران نیستند عذاب می کشند و تلاش می کنند به هر روشی خودنمایی کنند. این روش ها گاهی آرایش کردن های عجیب و غریب و زیاد است، گاهی رفتارهای غیر عادی و خارج از عرف و گاهی استفاده از لباس های عجیب و غریب.
ارتباط مبتلایان به اختلال شخصیت نمایشی با انسان های اطراف عمیق و صادقانه نیست. معمولا روابط عاشقانه شان عمر زیادی ندارد و گرچه ممکن است نتوانند قلب شان را برای مدت طولانی متعلق به یک نفر نگه دارند اما به هر حال سعی می کنند همه قلب ها را به تسخیر خودشان در آورند و بعد از مدتی که خیال شان از پیروزی راحت شد، آن ها را کنار بگذارند.
یک مبتلای به شخصیت نمایشی برای تسخیر قلب دیگران معمولا رفتارهای فریب کارانه جنسی و البته ظاهری بسیار جذاب و متفاوت با بقیه دارد. زن های مبتلا به این اختلال، بیش از حد عشوه گری می کنند و خودشان را خوش مشرب، تو دل برو، بسیار صمیمی، مشتاق داشتن روابط دوستانه و اجتماعی نشان می دهند اما امکان دارد دقیقا زمانی که دیگران به واسطه پیام های غیر مستقیم شان، مجذوب آنها شده اند و قصد دارند روابط صمیمانه ای با آنها برقرار کنند، آنها را پس بزنند و از خود برانند.
تشخیص این نوع آدم ها خیلی سخت نیست برای مثال خانمی که در یک مهمانی رسمی لباس هایی جلف و آرایشی زننده دارد یا سعی می کند با خنده های بلند و غیر عادی یا شوخی های مکرر با آقایان یا بیان بیش از حد هیجاناتش در جمع، جلب توجه کند، شاید مبتلا به این اختلال شخصیت باشد.
بسیاری از زنان مبتلا به شخصیت نمایشی ارادت ویژه ای به مردان صاحبان قدرت دارند و به شدت جذب آنها می شوند و دستورهای شان را بی چون و چرا اجرا می کنند.
نکته دیگر درباره ویژگی های مبتلایان به اختلال شخصیت نمایشی ، باورهای نادرست آنها درباره سطح روابط شان با دیگران است. برای نمونه اگر شما مرد باشید و یک بار خانمی مبتلا به شخصیت نمایشی را ملاقات کرده باشید و او قلب تان را نشان کرده باشد، ممکن است در جلسه دوم شما را با الفاظی بیش از حد صمیمی یا با نام کوچک تان صدا بزند یا فعل های تان را مفرد بگوید و طوری از عمق احساساتش نسبت به شما حرف بزند که انگار سال هاست می شناسدتان. یادتان باشد این گروه به سرعت احساساتی می شوند و معمولا در هر جمعی کسانی که زودتر از همه گریه می کنند یا به خنده می افتند و به طور کلی بیش از بقیه در خاطر دیگران می مانند، آنها هستند.
به هر حال رفتار دلبرانه و ظاهر درخشان و پر زرق و برق یک مبتلا به شخصیت نمایشی فقط برای معشوقش نیست و امکان دارد در هر محیط اجتماعی سعی در جلب توجه و تظاهر داشته باشد که این مساله باعث بوجود آمدن سوء تفاهم های خطرناک و آسیب های بعدی در ازدواج می شود.
 
عشاق شبیه خوش ترند یا متضاد ؟
شما هم شنیده‌اید که می گویند زن و شوهر اگر ویژگی هایی بر عکس هم داشته باشند با هم خوشبخت می شوند ؟ به نظرتان درست است ؟ مثلا زن و شوهری که یکی برونگرا و دیگری درونگراست با هم خوشبخت تر می شوند یا زوجی که هر دو گرایش هایی نزدیک به هم برای سطح روابط اجتماعی دارند؟ زوجی که هر دو اهل تفریح و گشت و گذار باشند دلخوش ترند یا این که یکی اهل تفریح باشد و آن دیگری به خانه نشینی خو کرده باشد ؟ اگر یکی خجالتی و کم حرف باشد و آن دیگر بمب انرژی و بگو بخند ، با هم بیشتر دوام می آورند یا آن که هر دو کمرو یا هر دو پرتحرک باشند ؟
این روزها پژوهش های روانشناسی ثابت کرده است، ایده متضاد بودن ویژگی های زن و شوهر، به هیچ وجه درست نیست و گرچه زن و مرد تفاوت های غریزی با هم دارند اما اگر ویژگی های شان کاملا با هم متضاد باشد به سختی با هم کنار می آیند.
انسان ها بر اساس نظریه انتخاب ، که یکی از کاربردی ترین نظریه های روانشناسی معاصر محسوب می شود، 5 نیاز عمده دارند که در طول زندگی در پی تامین آنها هستند. در هر انسانی بر اساس ویژگی های ذاتی و آموزش هایش در طول زندگی معمولا یکی از این نیازها پر رنگ تر است.
5 نیاز مطرح شده در نظریه انتخاب عبارتند از نیاز به بقا، نیاز به دوست داشتن و احساس تعلق، نیاز به قدرت، نیاز به آزادی و نیاز به تفریح. برای نمونه وقتی در کسی نیاز به تفریح از بقیه نیازها پررنگ تر است او تمایل دارد بخش عمده زندگی اش را به لذت بردن و خوشی بگذراند اما وقتی نیاز غالب کسی قدرت باشد مهمترین دغدغه او در زندگی حکمرانی و تسلط بر شرایط است.
آنها که نیاز به تعلق شان بیشتر است بیشتر عمرشان به جستجو برای دوست داشتن و دوست داشته شدن می گذرد و کسانی که نیاز به بقا در آنها قوی تر است مایلند وقت شان را صرف فراهم کردن شرایطی برای زنده ماندن کنند مثلا دلمشغولی شان فراهم کردن سرپناه یا مایحتاج زندگی یا حفظ سلامت شان است و دست آخر، کسانی که نیاز به آزادی شان پر رنگ تر است جان شان را هم بدهند حاضر نیستند اختیار امورشان را بدهند دست دیگری .
ما اغلب بخش عمده زندگی مان را صرف تأمین نیازهای مان می کنیم و البته بیشترین انرژی، وقت و هزینه را صرف بر آورده کردن آن نیازی می کنیم که از بقیه نیازها در ما قوی تر است. بر همین اساس وقتی قرار است دو نفر با هم ازدواج کنند یعنی باید نیازهای قوی مشابهی داشته باشند تا به شکل مشترکی اوقات شان را صرف تأمین آنها کنند و در غیر این صورت گرچه زیر یک سقف زندگی می کنند اما شیوه صرف کردن وقت و انرژی شان با هم کاملاً متفاوت است و این فاصله بالاخره جایی برای شان مشکل ایجاد می کند.
برای این که تشخیص دهید اصلی ترین نیاز زندگی کسی چیست به تاریخچه زندگی اش توجه کنید تا بفهمید او بخش عمده زندگی اش را صرف تأمین چه چیزهایی کرده است ؟ از او بپرسید چرا می خواهد ازدواج کند ؟ برنامه اصلی اش برای زندگی چیست ؟ وقتش را تا کنون چگونه می گذرانده است ؟ از او بخواهید برای تان درباره اهداف دراز مدتش در زندگی توضیح بدهد. با این روش تا حد زیادی متوجه می شوید که نیاز غالبش چیست و آنوقت از خودتان سوال کنید آیا مسیر زندگی شما دو نفر به هم می خورد یا دو تا جاده اید که هر کدام به سویی می روید و فقط در بخشی از راه شاید با یکدیگر هم مسیر شوید.
عشقم! فکرت همگراست یا واگرا ؟
پیش از آن که این مبحث را آغاز کنیم می خواهم برای تان یک پرونده غم انگیز خانوادگی را باز کنم. ماجرا درباره زندگی یک زوج جوان است که روند پیشرفت مالی آنها یکسال پس از ازدواج سرعت گرفت و ناگهان به شدت ثروتمند شدند.
مرد خانواده، کار در رشته تحصیلی اش یعنی ادبیات را رها کرد و وارد حرفه پدرش شد که صادرات فرش بود. جهش اقتصادی در زندگی مشترک آنها اما زیاد طول نکشید یکی از شرکای مرد خیانت کرد و او ناگهان ورشکست شد. طبیعتاً هرچه جای تان روی نردبان دنیا بالاتر باشد، استخوانهای تان سخت تر می شکند. این اصل برای آنها هم صدق کرد و طوری سقوط کردند که اطراف مرد از انواع طلبکارها و چک های برگشتی پر شد.
یک هفته بعد از ورشکستگی ، مرد به همسرش گفت می خواهد به ویلای شمال شان برود و مدتی آنجا تنها باشد و درباره مشکل شان فکر کند. او غروب شنبه با خودروی شخصی اش به سوی شمال حرکت کرد و صبح روز بعد وقتی هیچ تماسی را پاسخ نداد زن ناگهان دلنگران شد و حسی عجیب او را کشاند تا ویلای شمال که مرد در آن خودش را کشته بود با نامه ای که در آن نوشته بود با توجه به ورشکستگی اش، هیچ راه دیگری برای حل مشکل به نظرش نمی رسد جز این که از زندگی کردن انصراف بدهد!
طرز تفکر زن اما با شوهرش کاملاً متفاوت بود و گرچه مرد هیچ وقت اجازه نمی داد زن درباره مشکلات اقتصادی شان نظر بدهد او سکان زندگی را بدون شوهرش در دست گرفت. از برخی طلبکارها مهلت گرفت، شغلی ساده بر اساس تخصصش پیدا کرد و بخشی از حقوقش را به پرداخت بدهی ها اختصاص داد اما بخش عمده بدهی ها را با فروش وسائل اشرافی زندگی شان تأمین کرد که از ابتدا هم با خریدشان مخالف بود. به این ترتیب فرش های ابریشم ، عتیقه ها ، خانه ، ویلای شمال ، خودروها و ... همه به پول نقد تبدیل شد و جیب طلبکارها را پر کرد و دل شان را راضی.
مشکل زن حالا تقریبا حل شده است و اگر مرد هم بود و همراه او کار می کرد شاید خیلی زودتر می توانستند بخش باقی مانده بدهی های شان را بپردازند. مرد اما حالا خودش را از شیرینی زندگی محروم کرده است؛ زندگی که به خیال زن، یک ورشکستگی ، برای پایان دادن به آن بهانه ای احمقانه محسوب می شود.
متوجه تفاوت در شیوه فکر کردن این زوج شدید؟ نقطه بحران در این پرونده یک ورشکستگی بزرگ در سال های آغاز زندگی مشترک است. مرد برای حل این بحران فقط به یک راه فکر کرده است : کشتن خودش !
زن اما به چندین راه فکر کرده است مثلا اول کشتن خودش، دوم فرار کردن از صحنه ماجرا و رفتن به کشوری دیگر ، سوم باقی ماندن و پرداخت بدهی ها از طریق کار کردن و فروش وسائل زندگی، چهارم بهت زده باقی ماندن و بازی کردن نقش یک قربانی بی دست و پا ، ششم قرض گرفتن های بیشتر و پرداخت بدهی های طلبکارهای فعلی و بوجود آوردن طلبکارهای بعدی و ....
او پس از فکر کردن به همه این راه ها باقی ماندن و پرداخت بدهی های شوهرش را انتخاب کرد و سپس وارد عمل شد.
ما در روانشناسی به شیوه تفکر مرد این داستان، همگرای مطلق و به شیوه تفکر زن داستان، واگرای منجر به همگرا می گوییم. منظور از تفکر همگرای مطلق یعنی اعتقاد به این که برای حل هر مساله ای صرفاً یک راه حل وجود دارد و جز آن، ممکن نیست. در تفکر واگرای منجر به همگرا اما، فرد خلاقانه به همه روش های حل مساله فکر می کند و پس از آن که ده ها گزینه مختلف را برای حل مساله ابداع می کند ، با تفکری همگرایانه، گزینه ها را غربال می کند و بهترین راه حل را انتخاب می کند.
در حقیقت، یک دارنده تفکر واگرا، باور دارد برای هر مساله ای بیش از یک راه حل وجود دارد و به همین علت وقتی یکی از راه هایش برای حل مساله به نتیجه نمی رسد راهی دیگر را انتخاب می کند و متوقف نمی شود یا از صحنه فرار نمی کند یا ناامید نمی شود اما کسی که تفکر همگرای مطلق دارد، وقتی شکست می خورد، مستأصل می شود.
واضح است که زندگی در کنار کسانی که فکر خلاق دارند و برای حل هر بحرانی در زندگی ده ها راه حل پیدا می کنند احساس امنیت بیشتری به همراه دارد تا زندگی با کسانی که همیشه فقط یک راه به نظرشان می رسد و دیگر هیچ!
گوشی که سپید بخت تان می کند
شریک زندگی تان حرف می زند و شما به سقف نگاه می کنید. شما حرف می زنید و او گرچه زل زده است به دهان تان اما نگاهش آنقدر مات است که می فهمید به شما گوش نمی کند. او از شما می پرسد « مگه نه ؟» و شما سر تکان می دهید که « بله » بی آن که بدانید داشته درباره چه چیز صحبت می کرده است و باز او با تعجب می پرسد « واقعا موافقی ؟!» و شما که تعجبش را دیده اید این بار سر تکان می دهید که « نه » و اگر باز بپرسد « پس مخالفی ؟» و شما اگر باز هم نگرانی را در چشم هایش ببینید یک طوری سر تکان می دهید که یعنی مطمئن نیستید و می گویید « مطمئن نیستم !» تا از شرش خلاص شوید.
گوش دادن فعال یکی از مهارت هایی است که اگر آن را پیش از ازدواج یاد بگیرید نه تنها در دوران سنجش طرف مقابل تان موفق تر عمل می کنید و ویژگی های او را با دقت بیشتری ارزیابی می کنید بلکه یکی از راه های داشتن یک زندگی پر از تفاهم پس از ازدواج است .
اول باید مطمئن شویم که شما هم میان معنای گوش دادن و شنیدن ، تفاوتی قائل هستید. فرق شنیدن و گوش کردن این است که شنیدن یک عمل خودکار است و هرکس دستگاه شنیداری اش کامل باشد و مغزش هم مشکلی نداشته باشد می تواند صداهای اطراف را بشنود. برای مثال وقتی در خیابان شلوغ در حال حرکت هستید صدای مردمی را که با یکدیگر گفتگو می کنند یا بوق خودروهای عبوری را می شنوید ، اما اگر همزمان دوستی به شما تلفن بزند و برای تان درباره افزایش حقوق خبرهای خوشی داشته باشد شما یک گام از شنیدن صدای او جلوتر می روید و به حرف های او با دقت گوش می کنید.
گوش دادن یک مهارت ذهنی است که ما آن را در طول زندگی یاد می گیریم و هر چه سن انسانی کمتر باشد ممکن است کمتر از این مهارت برخوردار باشد برای نمونه اگر به رفتار کودکان کمتر از 6 سال دقت کنید ، متوجه می شوید که نمی توانند برای مدت طولانی به حرف های تان گوش کنند و دائماً حواس شان پرت می شود چون هنوز این مهارت را یاد نگرفته اند اما آنها شنیدن را یاد گرفته اند مثلا می توانند مدت ها با آهنگی که می شنوند دست بزنند و برقصند.
گوش کردن فعال، شیوه حرفه ای تر گوش کردن است و ما را قادر می کند علاوه بر آن که از گفته های مخاطب مان بیشترین بهره را می بریم بلکه به او می فهمانیم گفته هایش برای ما ارزش دارد و به او و حقوق انسانی اش در یک ارتباط دو طرفه احترام می گذاریم و به این ترتیب باعث قوی تر شدن ارتباط و کاهش سوء تفاهم ها و مشاجره ها می شود.
ما با گوش کردن فعال ، تمرکز و توانایی یادگیری مان را هم افزایش می دهیم و قادر می شویم با سرعتی بیشتر ، اطلاعات بیشتری را از یک مکالمه به دست بیاوریم.
گوش کردن فعال چند تخصص اصلی لازم دارد که به دست آوردن شان چندان سخت نیست. نخستین نکته این که وقتی طرف مقابل ، در حال صحبت با شماست شش دنگ حواس تان پیش او باشد به عبارت دیگر همه توجه تان را معطوف به او کنید. وقتی نیاز است که همه حواس تان پیش کسی باشد دیگر پیامک بازی با موبایل ، چت کردن با تبلت، یواشکی اخبار تماشا کردن از تلویزیون، بازی با فنجانی که مقابل تان است، گرگم به هوا با انگشت های تان یا باز و بسته کردن دگمه های آستین تان ممنوع است و بنابر این همه لوازم و اشیای حواس پرت کن را باید متوقف کنید یعنی کف دست های تان را بگذارید روی میز، دست از سر دگمه ها و فنجان و موهای تان بردارید، تلویزیون و رایانه را خاموش کنید، تلفن همراه تان را بگذارید توی جیب تان، تبلت را از خودتان دور کنید و وقتی سکوت و آرامش برقرار شد، مکالمه را آغاز کنید.
برای نشان دادن توجه بیشتر لازم است اگر پشت میز نشسته اید کمی بدن تان را به سمت جلو خم کنید که تمایل تان را به حرف های او در ظاهر هم نشان دهید. یکی از اصول جالب روانشناسی این است که وقتی فردی با شما قصد گفتگوی رو در رو دارد برای جلب اعتماد بیشتر، در حالی که به اندازه مناسبی از او فاصله دارید، اشیاء میان خودتان و او را بردارید مثلا اگر بین شما دو نفر، یک سینی چای یا مشتی کاغذ ریخته است می توانید پیش از شروع صحبت ها، سینی را کنار بکشید.
شما باید به او نگاه کنید اما طوری در چشم هایش براق نشوید که احساس ناامنی کند و یادتان باشد که نه خیلی نزدیک و نه خیلی دور از او قرار بگیرید.
نکته دیگر اثبات گوش کردن تان به مخاطب است. لازم است هر از گاه به طرف مقابل تان نشان دهید که متوجه حرف هایش هستید. برای مثال بد نیست گاهی یا با گفتن اصطلاحاتی مانند « که این طور » یا « درسته » یا « اوهوم » یا « خب ، بعد چی شد ؟ » یا « چه جالب ! بعد ؟» یا « ایول ... چه با حال ...» به او نشان دهید که حرف هایش برای شما اهمیت و جذابیت دارد و مایلید بقیه اش را بشنوید.
البته طبعا خودتان با خبرید که این اصطلاحات بسته به میزان شناخت شما از فرد و سطح ارتباط تان انتخاب می شوند.
حتی می توانید گاهی در وقفه های میان حرف های طرف مقابل، از او جزئیاتی را سوال کنید مثلاً اگر خاطره خوش کوه پیمایی اش را تعریف می کند بپرسید « چه سالی بود ؟» یا « چه فصلی رفتید؟»
گفتن کلمات البته کافی نیست باید با زبان بدن هم این توجه را ثابت کنید مثلا در حالی که به او خیره شده اید سرتان را گاهی به نشانه تایید تکان بدهید.
یکی از فنونی که روانشناس ها برای گوش کردن فعال از آن استفاده می کنند انعکاس دادن احساسات و گفته های مخاطب است. برای مثال طرف مقابل تان می گوید « فهمیدم که دوست صمیمی ام فوت شده . دنیا روی سرم خراب شد . » معنی حرف او این است که پس از با خبر شدن از مرگ دوستش ، او به شدت متأثر شده است. بنابر این در سکوتی که او ایجاد می کند تا شما پاسخی به حرف هایش بدهید سرتان را به نشانه تاسف تکان می دهید و در حالی که سعی می کنید تا حدی اندوه قلبی تان را بابت ناراحتی طرف مقابل تان در چهره نشان دهید می گویید « می فهمم، آدم با همچین خبرهایی غمگین می شود ....» یا « درک می کنم. تو خیلی متاثر شدی بعد از شنیدن ماجرا . »
در رفتار انعکاسی شما نباید احساساتی متضاد با حرف های طرف مقابل داشته باشید چون او را وادار به موضع گیری می کنید. برای مثال در حالی که او از مساله مرگ دوستش حرف می زند شما چهره ای بی تفاوت به خود بگیرید یا بگویید « بی خیال ... خودت را ناراحت نکن !» یا لبخند بزنید یا پرسشی بی ربط مطرح کنید یا سعی کنید به سرعت و پیش از آن که نشان دهید احساسات او را درک کرده اید بحث را عوض کنید.
دائم به جواب دادن فکر نکنید. اگر تمام مدتی که طرف مقابل مشغول صحبت کردن است شما هم به گفتگوی درونی با خودتان بپردازید و حساب و کتاب کنید که چه طور به او پاسخ بدهید ، نمی توانید به حرف های او گوش کنید.
در یک گفتگوی فعال ، به سکوت های گاه به گاه احترام بگذارید و آنها را فرصتی مناسب برای پردازش اطلاعات در مغزتان بدانید و مطمئن باشید اصلا بد نیست اگر گاهی در پاسخ به طرف مقابل بگویید « فرصت می دهی درباره این موضوع، فکر کنم و بعد نظرم را بگویم ؟»
 
صداقت تلخ، عشق را به باد می دهد
یکی از تخصص هایی که باید آن را پیش از ازدواج یاد بگیرید و چه در دوران آشنایی و چه پس از ازدواج به کار ببرید « تکنیک پرهیز از «صداقت تلخ » است. هرچند که ما می دانیم احتمالا مطرح کردن این مبحث چالش بر انگیز است و پیامدهایی خواهد داشت و شاید خیلی ها را دچار سوء برداشت کند اما باید آن را برای تان توضیح بدهیم چون زیاد پیش می آید که زوجی به خاطر ندانستن همین تکنیک در دوران پیش از ازدواج یا پس از آن دچار مشکلات جدی شده اند.
پیش از آغاز توضیح مان درباره این تکنیک، باز هم می خواهیم یک پرونده خانوادگی را برای تان باز کنیم. پرونده ای که سرانجامش با وجود تلاش مشاور، به طلاق رسید. خانم الف و آقای ب حدود 2 سال پیش با هم آشنا شدند. آشنایی آنها از طریق یکی از دوستان مشترک شان بود.
آقای ب پیش از این آشنایی یک بار ازدواج کرده بود اما همسرش ناگهان تصمیم به ترک کشور گرفت و از آنجا که آقای ب بر اساس تخصصش اصرار داشت در ایران کار کند پیشنهاد همسرش را نپذیرفت و با وجود علاقه ای که به او داشت، به طلاقش رضایت داد . گرچه شاید مساله طلاق ، یک امتیاز منفی برای آقای ب محسوب می شد اما خوش خلقی ، صداقت، شغل پر در آمد و تحصیلات بالای او نکات مثبتی بود که امتیاز منفی اش را تا حدی جبران می کرد.
این همان باوری بود که باعث شد خانم الف در مرحله خواستگاری به او « بله » بگوید. از این گذشته خانم الف با خودش حساب و کتاب کرده و به نتیجه رسیده بود وقتی در کشوری بر اساس آمارها از هر 5 ازدواج 2 تا به طلاق می رسد حذف همه مردانی که طلاق گرفته اند از فهرست خواستگارهایش به معنای خط زدن بخش عمده ای از گزینه های ازدواجش است.
به این ترتیب خانم الف و آقای ب وارد مذاکره های پیش از ازدواج شدند. همه چیز خوب پیش می رفت و آنها ویژگی های مشترک فراوانی داشتند تا روزی که خانم الف ، خیره شد به انگشت های دست چپ آقای ب، که کنار فنجان قهوه روی میز ، با ریتم موسیقی کافی شاپ، ضرب گرفته بودند و ناگهان حسود شد و فکر کرد « یکی از این انگشت ها روزی حلقه ای داشته... چرا موضوع را جدی نگرفته بودم ؟... حلقه نماد یک عشق بوده ....از کجا معلوم که حالا عشقی در کار نباشد ؟....»
به این ترتیب تصمیم گرفت یک جلسه از مذاکرات پیش از ازدواج را به گفتگو درباره روابط پیشین آقای ب با همسر سابقش اختصاص دهد. سوال های او در ابتدا کلی بود مثلا پرسید که آیا او همسرش را دوست داشته است؟ چه مدت با هم زندگی می کردند؟ چه وقت از هم جدا شدند؟ علت جدایی شان چه بود؟ و آیا آقای ب هم اکنون مهریه همسر سابقش را می پردازد؟
آقای ب باحوصله به پرسش ها پاسخ داد چون حس می کرد همسر آینده اش حق دارد درباره زندگی مشترک گذشته او که یک سال و نیم بیشتر طول نکشیده بود بداند اما خانم الف به پرسش های کلی بسنده نکرد. زیاده روی کرد و وارد جزئیاتی خطرناک و بی فایده شد برای مثال از چند و چون رابطه خاص او و همسرش پرسید و آرام آرام پرسش هایش را به خصوصی ترین حریم های زندگی قبلی او کشاند و درباره شان کنجکاوی کرد. آقای ب گرچه اذیت می شد اما به همه این پرسش ها پاسخ های تفضیلی می داد چون شعارش این بود که صداقت در زندگی مشترک حرف اول را می زند.
پس از عقد، پرسش های خانم الف، بیشتر و بیشتر شد تا جایی که وقتی برای نخستین بار به خانه همسرش آمد، به همه اتاق های خانه سرک کشید و در هر اتاق، درباره کارهایی که همسر سابق آقای ب انجام می داده است سوال کرد حتی درباره نوع ارتباط زناشویی آن دو نفر، نوع لباس هایی که زن قبلی می پوشید و چگونگی رفتارش در اوقات صمیمیت.
هیچ چیز در ظاهر خانم الف نشان نمی داد که او از شنیدن آن جزئیات متأثر شده است و به این ترتیب آقای ب با آن که خجالت می کشید و شرمسار می شد سعی کرد با همان شعار صداقت، به همه پرسش های خانم الف پاسخ بدهد.
اما خونسردی خانم الف فقط مربوط به روزهایی بود که هنوز زندگی مشترک زیر یک سقف را تجربه نکرده بود. پس از ازدواج او هر ساعت، هر دقیقه و هر ثانیه ، در هر خاطره مشترکی ، همسر سابق آقای ب را به یاد می آورد و طعنه ای به مرد می زد.
این طعنه ها در درگیری های شان، بیشتر می شد. هر بار آقای ب قصد داشت با خانم الف رابطه صمیمانه تری داشته باشد زن سوال می کرد که آیا او با همسر سابقش هم همینطور رفتار می کرده است؟ یا از شوهرش می خواست طوری دیگر رفتار کند چون در مرور خاطرات قبلی اش شنیده بود که او با زن قبلی اش هم همینگونه بوده است.
به مرور زمان خانم الف شروع به نشخوار ذهنی خاطرات زندگی پیشین از دست رفته آقای ب کرد و گاهی از رو کردن اجزایی از آن، به عنوان دست آویزی برای گرفتن امتیاز در زندگی مشترک استفاده کرد و پس از مدتی آنقدر مرور خاطرات زندگی پیشین شوهرش آزارش داد که به هر بهانه ای مشاجره کرد و دست آخر تصمیم گرفت از شوهرش جدا شود.
به نظر شما آقای ب کار درستی کرد که با شعار صداقت ، جزئیات بسیار ریز زندگی قبلی اش را در اختیار همسر آینده اش گذاشت؟ فکر می کنید این معنای واقعی صداقت است؟ ما به شما تضمین می دهیم که چنین نیست و این نوع رفتارها چه از سوی زن و چه از سوی مرد، دردسرهای بزرگی را پس از آغاز زندگی مشترک به همراه دارد.
توجه داشته باشید که ما نمی گوییم ارتباط نزدیک عاطفی، دوران نامزدی یا عقد یا ازدواج قبلی تان را پنهان یا انکار کنید. این مصداق بارز دروغگویی است و زندگی که با دروغ آغاز شود به سرانجام نمی رسد اما توصیه مشاوران خانواده این است که بیش از حد وارد جزئیات نشوید برای مثال وقتی طرف مقابل می پرسد که آیا شما پیش تر ازدواج کرده بودید ؟ در صورتی که پاسخ تان مثبت است باید حقیقت را بیان کنید اما صداقت تلخ وقتی پیش می آید که در پاسخ به پرسش های او درباره جزئیات ارتباط جنسی با همسرتان ، بخواهید همه چیز را شرح دهید در حالی که می توانید بگویید « مانند هر زن و شوهر دیگری ، با هم ارتباط داشتیم و بیش از این مایل نیستم توضیح بدهم. چون ذکر این جزئیات به ارتباط ما کمکی نمی کند و مایل نیستم آنها را یادآوری کنم. »
برای درک این که چه وقت به مرزهای صداقت تلخ نزدیک می شوید همیشه پیش از پاسخ دادن به پرسش های طرف مقابل، از خود بپرسید چه میزان این پرسش ها مربوط به حریم شخصی تان است، چه حد از آنها جزو حقوق انسانی او برای آغاز یک ارتباط عاطفی با شماست و اصلاً بیان نکات ریز و خصوصی درباره رابطه قبلی تان، تا چه حد برای زندگی مشترک آینده تان مفید است و بر آن تأثیر می گذارد.
 
ساندویچ منتقدانه، در زندگی عاشقانه
پیش از آن که درباره موضوع امروز بنویسیم می خواهیم یک استثناء در نوشتارمان قایل شویم و قانون را بشکنیم تا به اندازه چند جمله بی ارتباط با موضوع اصلی، با شما گفتگو کنیم. در یک ماه گذشته که مجموعه مطالب مربوط به دانسته های پیش از ازدواج را برای شما منتشر کرده ایم، آمار بازدید مطالب و پیام های محبت آمیز شما به ما ثابت کرده است این یادداشت ها را دوست دارید و تلاش ما بی نتیجه نمانده است.
ما می خواهیم برای این مهربانی از شما دوستان قدیمی و ندیده مان تشکر کنیم و همچنان یادآوری می کنیم که پیام های تان برای مان ارزشمند است و دست مان باز، تا به سوژه های پیشنهادی تان هم بپردازیم و اما موضوع اصلی امروز :
ازدواج شبیه یک سفر است. هرچه دست تان برای این سفر پرتر باشد و ابزارهای بیشتری برای پیمودن این راه داشته باشید، احتمال موفقیت تان بیشتر است و سفر، لذت بخش تر. این ابزارها، همان اطلاعات هستند که شما برای شناخت خودتان ، شریک زندگی آینده تان و واکنش های صحیح در مواجهه با چالش های زندگی مشترک به دست می آورید.
واکنش های صحیحی که از آنها حرف می زنیم، با استفاده از تکنیک هایی به دست می آید که اگر آنها را یاد بگیرید نه تنها در زندگی مشترک موفق تر عمل می کنید بلکه در تعامل با انسان های دیگر در محیط هایی غیر از خانواده هم بهتر رفتار خواهید کرد. ما تا کنون در مجموعه یادداشت های مشاوره پیش از ازدواج به برخی از این تکنیک ها پرداخته ایم و امروز به یکی از مهمترین شان یعنی تکنیک انتقاد ساندویچی اشاره می کنیم.
بالاخره در هر زندگی مشترکی ممکن است شرایطی پیش بیاید که ما بخواهیم از شریک مان انتقاد کنیم. انتقاد در زندگی مشترک فقط در صورتی قابل پذیرش است که اولاً دایمی و زیاد نباشد بلکه یک استثنا باشد و ثانیاً با هدف بهبود شرایط باشد، نه سرزنش یا توهین یا تحقیر.
اگر واقعاً انتقاد چنین شرایطی داشته باشد، آنوقت بهترین تکنیک برای انتقاد کردن همان روش ساندویچی است که کمترین میزان دلخوری طرف مقابل را به دنبال دارد و علاوه بر آن ، به او برای اصلاح و تغییر انگیزه می دهد.
برای این که بدانید قرار است چگونه در انتقاد ساندویچی عمل کنید، یک ساندویچ همبرگر را تصور کنید. این ساندویچ مجموعه ای از همبرگر، گوجه، کاهو، خیار شور، سس است که دو طرفش، دو لایه نان قرار می گیرد. انتقاد ساندویچی دقیقاً شبیه همین ساندویچ است که برای تان توصیف کردیم. نخستین لایه نان در این نوع انتقاد ، ذکر یک ویژگی مثبت است. دومین بخش یعنی همبرگر، انتقاد است و لایه بعدی نان که پس از همبرگر قرار می گیرد، یادآوری یک ویژگی مثبت دیگر.
شاید به نظر کمی پیچیده برسد به همین علت ما آن را با یک مثال توضیح می دهیم : در شش دفعه ای که لیلا و نامزدش با هم برای خرید لوازم خانه قرار گذاشته اند ، شوهر آینده او هر بار حدود یک ساعت تاخیر داشته است و قضیه را با شوخی و با ارائه عذری غیر موجه تمام کرده است اما لیلا از این وضع راضی نیست و بالاخره تصمیم می گیرد برای بهبود وضعیت و نشان دادن احترامی که برای وقتش قایل است، از او انتقاد کند.
لیلای این مثال اگر بخواهد غیر حرفه ای انتقاد کند می گوید « تو نمی فهمی من از معطل شدن در خیابان متنفرم ؟ هرکس رد شد متلک گفت ... اصلاً فکر کرده ای این شش دفعه که دیر کردی من واقعا خسته و عصبی شدم ؟ برایت اهمیتی دارد ؟ به نظر من بهتر است دیدارهای مان را متوقف کنیم تا وقتی که تو یاد بگیری سر ساعت ، به قرارت برسی! »
به نظرتان واکنش نامزدش به این رفتار چیست ؟ بیشتر انسان ها در برابر یک رفتار پرخاشگرانه، موضعی پرخاشگرانه و دفاعی می گیرند . شاید نامزد لیلا هم با جملاتی تند پاسخ او را بدهد و ناگهان اوضاع بدتر شود و این انتقاد ساده بشود یک چالش عمیق و حتی کار به دعوا و قهر برسد.
اما اگر لیلا روش انتقاد ساندویچی را انتخاب کند برای لایه اول نان ساندویچ می گوید « می دانی عزیزم ، هر بار با هم بیرون می رویم به من حسابی خوش می گذرد و روحیه ام تا چند روز عالی است. »
نامزد لیلا در این لحظه احساس می کند همسر آینده اش ، قدر شناس ویژگی های مثبت اوست و به این ترتیب احساس خوبی پیدا می کند. در این مرحله لیلا به همبرگر یعنی همان انتقاد اصلی می رسد و می گوید « گرچه هر بار که با هم بیرون می رویم من یک دنیا شاد و پر انرژی می شوم اما راستش، ایستادن یک ساعته ام در خیابان ، وقتی که تو تاخیر می کنی ، جلوه خوبی ندارد. خیلی به چشم می آید که زنی جوان، حدود یک ساعت در خیابان منتظر باشد. فکر می کنم باید زمان قرارهای مان را طوری تنظیم کنیم که تو هم بدون مشکل و سر ساعت برسی و من هم دیگر معطل نشوم. » نامزد لیلا در این مرحله ، در حالی که هنوز احساس خوش لایه اول نان را دارد متوجه انتقاد ملایم همسر آینده اش می شود و درک می کند که او از شرایط ناراضی است و متأسف و شرمسار می شود.
اما لیلا او را با این حال ناخوش رها نمی کند و سراغ لایه دوم نان می رود و لبخند می زند « دلم می خواهد بدانی که تو ، همراه بسیار خوش مشربی برای بیرون رفتن و خرید هستی . مردهای زیادی حوصله همراه شدن با خانم ها را برای خرید ندارند اما تو همیشه سخاوتمندانه در این زمینه وقت می گذاری و من این ویژگی ات را دوست دارم. »
به این ترتیب نامزد لیلا متوجه می شود که ویژگی بد او، یعنی دیر کردن هایش، گرچه لیلا را آزرده اما باعث نشده است او خوبی هایش را کاملاً از یاد ببرد و هنوز دوستش دارد و خوبی هایش را هم می بیند. احتمالاً با این مثال حالا دیگر متوجه معنای کامل انتقاد ساندویچی شده اید. چرا همین امروز، این روش را امتحان نمی کنید؟
در اتاق مشاوره پیش از ازدواج، معجزه نمی کنند
تاکنون برای مشاوره پیش از ازدواج به یک کلینیک مشاوره و روانشناسی مراجعه کرده اید ؟ جوان هایی که این روش را برای سنجش شرایط ازدواج شان برگزیده‌اند، تجربه های کاملاً متفاوتی در این باره دارند.
برخی می گویند به محض ورود به کلینیک از آنها خواسته شده است آزمون های روانشناسی را بگذرانند و برخی دیگر می گویند مشاور یا روانشناس در جلسه اول با آنها گفتگو کرده و سپس تشویق شان کرده که تستی بدهند و گروهی دیگر هم مدعی اند که مشاور از آنها تستی نگرفته است بلکه در چند دیدار به شکل انفرادی و همراه با زوج شان، با آنها گفتگو کرده و پرسش هایی را مطرح کرده است.
نتیجه مشاوره هم برای جوان ها کاملاً متفاوت بوده است. گاهی متخصص مستقیماً به آنها گفته است که با طرف مقابل ازدواج کنند یا نکنند و گاهی هم جواب واضحی به آنها داده نشده است.
مهم است که بدانید چه زمانی باید برای مشاوره پیش از ازدواج به یک مرکز مراجعه کنید، چه انتظاری از مشاوره پیش از ازدواج داشته باشید و در طول جلسات مشاوره قرار است چه اتفاقی بیفتد و تا چه حد پاسخی که مشاور یا روانشناس در این باره به شما می دهد صحیح و قطعی است.
وقتی مراجعه نکنید که کار از کار گذشته
بهترین زمان برای مراجعه به یک مرکز مشاوره پیش از ازدواج، وقتی است که شما یک یا دو بار با طرف مقابل ملاقات کرده اید و او را تا حدی شناخته اید با ویژگی های مختلفش مثلا شرایط اقتصادی ، خانوادگی و فرهنگی و میزان تحصیلاتش آشنا شده اید اما هنوز هیچ دلبستگی بین او و شما پیش نیامده است و اکنون مایلید بدانید با توجه به شرایطی که دارید، او و شما تا چه حد برای تشکیل یک زندگی مشترک مناسب هستید.
بدترین زمان برای مراجعه به یک مرکز مشاوره پیش از ازدواج وقتی است که تصمیم تان را گرفته اید و می گویید زمین به آسمان برود یا آسمان به زمین بیاید، می خواهید یا نمی خواهید با طرف ازدواج کنید یا وقتی دلباخته هم شده اید و فقط می خواهید یک « بله » ناقابل هم از مشاور بگیرید که اگر آن بله را نگوید هم برای تان اهمیتی ندارد و آنقدر مشاورهای تان را عوض می کنید تا دست آخر یکی حاضر شود پاسخ مثبت را بگذارد کف دست تان.
در اتاق مشاوره چه اتفاقی می افتد
در جلسات مشاوره پیش از ازدواج، مشاور با طرح پرسش هایی از شما و همسر آینده تان سعی می کند تصویری کلی از ویژگی ها و موقعیت شما به دست بیاورد و همزمان ذهن شما و طرف مقابل را نسبت به موقعیت، روشن تر می کند. او همان چیزهایی را می پرسد که جزو ملاک های اصلی یک زندگی مشترک موفق است و امکان دارد شما، آنها را ندانید یا با وجود دانستن شان سرسری از کنارشان گذشته باشید.
مشاور یا روانشناس در طول جلسات با سنجش شما و طرف مقابل تان به نتایجی دست پیدا می کند اما معمولاً جز در موارد بسیار استثنایی، به مراجعانش امر نمی کند که با یکدیگر ازدواج کنند یا ازدواج نکنند. آن موارد استثنایی، نبایدهای محدودی است که هر مشاور و روانشناسی با اطمینان 99 درصد می تواند بگوید زندگی مشترک را جهنم می کنند. برای مثال اگر یکی از طرفین اعتیاد شدید دارد یا از یک بیماری روانی خطرناک که سلامت بقیه را هم تهدید می کند رنج می برد.
اما به طور کلی هیچ متخصصی از نظر حرفه ای اجازه اظهار نظر قاطع درباره این که اگر دو نفر با هم ازدواج کنند خوشبخت یا بدبخت می شوند ندارد. بلکه شما را متوجه نکاتی می کند که احتمالا پیش تر نمی دانسته اید و به شکل تجربی نشان می دهد که افرادی دیگر با شرایطی شبیه به شما و همسر آینده تان، بر اساس پژوهش ها چقدر احتمال موفقیت در زندگی مشترک داشته اند و دست آخر به هر دو نفرتان فرصت تأمل و تصمیم گیری نهایی می دهد.
در واقع او شبیه یک آیینه است که آدم ها وقت پرو لباس جلوی آن می ایستند. بدون آینه ، لباس پرو کردن کاری سخت با ضریب خطای بالاست اما گرچه آیینه نمی گوید فلان لباس به شما می آید یا نه، صادقانه نشان تان می دهد لباس، به تن تان گریه می کند یا با آن زیباتر شده اید و با این حال انتخاب نهایی به عهده شماست.
آیا می شود به آزمون ها اعتماد کرد؟
چند آزمون روانی مشخص و رایج برای سنجش کسانی که قصد دارند با هم ازدواج کنند وجود دارد. این آزمون ها نمی گویند که دو نفر می توانند با هم ازدواج کنند یا نه اما ثابت می کنند که تا چه حد از نظر ویژگی های روانی به هم شبیه هستند یا با هم سازگاری دارند و کدام ویژگی های شخصیتی شان ممکن است در زندگی مشترک چنان با هم در تضاد باشد که مشکلات جدی ایجاد کند.
اینترنت هم پر است از انواع آزمون هایی که طراحان مدعی اند می تواند به عنوان ابزاری برای سنجش شریک زندگی کارآمد باشد اما حقیقت این است که تفاوت زیادی میان آزمون های روانی تخصصی با آزمون های سرگرم کننده اینترنتی وجود دارد و اصولا آزمون های گروه دوم، قابل اعتماد نیست.
بسیاری از مشاوران و روانشناسان هم اعتقادی به آزمون گرفتن ندارند. این گروه ترجیح می دهند در تعامل مستقیم با دو طرف سنجش را انجام دهند. علاوه بر این، گرچه آزمون ها تا حدی میزان شباهت یا تفاوت ویژگی ها و باورهای دو طرف را عیان می کند اما اگر دو نفر مهارت های زندگی مشترک را نیاموخته باشند حتی با وجود شباهت به هم ممکن است زندگی مشترک موفقی را نداشته باشند.
 
اختلاف سنی عشاق، خوب، بد، زشت
عاشقانه ها درباره آدم هایی که سن و سال شان به هم نزدیک نبوده، کم نیست و پژوهش های فراوانی در سراسر دنیا درباره این که تفاوت سنی ایده آل میان زن و مرد چقدر می تواند باشد، انجام شده که گرچه تقریبا همه تاکید می‌کنند خوش تر آن است که زن از مرد کوچکتر باشد اما نتایج شان درباره میزان این تفاوت سنی با هم بسیار متفاوت است.
برخی از این پژوهش ها مقدار تفاوت سنی را بین 3 تا 7 سال، برخی بین 5 تا 10 سال می دانند و برخی دیگر 4، 5 و 6 سال را به عنوان بهترین فاصله سنی اعلام کرده اند. این تفاوت آشکار میان نتایج نهایی پژوهش ها ثابت می کند هنوز در دنیا، اتفاق نظری درباره تفاوت سنی ایده آل زوج ها وجود ندارد.
مشاوران ازدواج، علل گوناگونی را برای کوچکتر بودن زن از مرد ذکر می کنند، به طور متوسط زنان زودتر از مردان به بلوغ عقلی و عاطفی می رسند که یعنی یک دختر و پسر دقیقا همسن از دیدگاه شناختی و توانایی در فکر کردن، ثبات عواطف و تصمیم گیری مثل هم نیستند.
در ازدواج هایی که زن خیلی از مرد بزرگتر است همیشه این نگرانی وجود دارد که زن، نقش همسری اش را با نقش مادری یا پرستاری از مرد عوض کند و معمولا یک مرد سالم از دیدگاه روانی، چنین شرایطی را نمی پذیرد.
از سوی دیگر گرچه مردان هم دچار یائسگی می شوند اما دوران یائسگی زنان پیامدهای منفی زیادی دارد که امکان دارد شرایط نارضایتی مرد بسیار جوان تر را را از روابط زناشویی ایجاد کند.
شک و اضطراب زن هایی که از شوهرشان بزرگتر هستند درباره خیانت بیشتر است و افزایش سن همراه با گم شدن زیبایی شان در گذر از میانسالی، اعتماد به نفس آنها را به مرور زمان کم می کند و گوش بزنگی شان را درباره تهدیدات زندگی مشترک شان، بیشتر.
زمانی که مردی سراغ زنی بسیار کوچکتر از خودش می رود هم مشکلات زیادی بروز می کند. برای نمونه امکان دارد همان شک و نگرانی خیانت که پیش تر درباره زنان بزرگتر از مردان به آن اشاره کردیم، سراغش بیاید.
امکان دارد نتواند پاسخگوی نیازهای جنسی همسرش باشد تا شور و نشاط او را برای زندگی، کودکانه و مسخره برداشت کند. همچنین ممکن است در نقش پدر یا والدی مطلقاً حمایت گر، فرو برود و نقش همسری اش را از یاد ببرد.
تا اینجای کار آن عاشق هایی که تفاوت سنی شان با محبوب شان زیاد است دلواپس شده اند و شاید هم حساب و کتاب می کنند که آیا ادامه ارتباط عاشقانه شان کار درستی است یا نه اما حالا ما می خواهیم یک قانون دیگر رو کنیم که جامع تر از پژوهش های قبلی است و اگر نگران اختلاف سنی خودتان و طرف مقابل هستید، فقط کافیست شرایط تان را با آنچه ما در این قانون می گوییم مقایسه کنید تا به یک تصمیم نهایی برای ازدواج برسید.
قانون ما، مقایسه « سن نشاط » دو طرف ازدواج است. این سن با سن شناسنامه ای آدم ها تفاوت دارد. سن نشاط بر اساس روحیه و شادابی هر فرد تخمین زده می شود برای نمونه سن نشاط مرد 55 ساله ای که به شدت پر انرژی و شاد است و تمایل دارد در فعالیت های افرادی جوان تر از خودش شرکت کند، شوق زیادی برای زندگی کردن و تفریح دارد، ممکن است کمتر از 45 سال باشد اما سن نشاط جوان 22 ساله ای که اغلب اوقات در خانه نشسته است، حوصله حرف زدن با کسی را ندارد و ترجیح می دهد همه وقتش را روی کاناپه دراز بکشد و ترک های سقف را بشمرد، از 22 سال بسیار بیشتر است.
اگر سن نشاط دو طرف با هم منطبق باشد و از نظر هیجانی شبیه هم باشند و مطمئن باشیم که آنها این ویژگی ها را در آینده هم حفظ می کنند و این سرخوشی شان فقط تاثیر سرتونین همان هورمون عاشقی که آدم ها را سرخوش می کند، نیست، ازدواج آنها تا حد زیادی موفقیت آمیز است.
به هر حال اختلاف سنی تا اندازه ای مجاز است که تفاوت میان عقاید، باورها، خاطرات و سطح فرهنگی و اعتقادی زوج ها چالش برانگیز نشود و علاقه و انعطاف پذیری دو طرف به هم آنقدر زیاد باشد که حاضر باشند تفاوت های روانی و جسمی هم را بپذیرند.
راه فرار را برای محبوب تان باز بگذارید
تکنیکی که امروز می خواهیم درباره اش به شما آموزش بدهیم تا حدی عجیب است و احتمالا تا کنون درباره اش نشنیده اید و از آن دست تکنیک های حساس، خطرناک و در عین حال چالش برانگیز است که اگر اشتباه برداشتش کنید، دردسرساز می‌شود.
نام این تکنیک « راه فرار » است و گرچه پس از شروع زندگی مشترک پر کاربردتر است اما ما پیش از ازدواج آن را به شما یاد می دهیم تا برای چالش های آغاز زندگی دو نفره آماده تر باشید . به این مثال دقت کنید؛
امیر، نامزد طاهره، روز پنجشنبه که با هم قرار گفتگو در کافی شاپ داشتند، یک ساعت دیر کرد. ماجرا از این قرار بود که او می خواست برای نامزدش یک دسته گل بخرد اما وقتی از محل کارش بیرون آمد، انگار باد همه گلفروشی های شهر را برده بود و آنقدر گشت که متوجه دویدن عقربه های ساعت نشد و سرانجام هم دیر کرد و هم دست خالی سر قرار رسید.
طاهره از این تأخیر نیم ساعته به شدت دلخور شد. وقتی امیر را دید نتوانست خشمش را کنترل کند و با صدایی گرفته از شدت عصبانیت پرسید « چرا نیم ساعت دیر کردی؟» امیر نخواست بگوید در پیدا کردن گلفروشی شکست خورده است پس سعی کرد غرور مردانه اش را حفظ کند به همین خاطر گفت:« گرفتار شدم عزیزم . » طاهره گفت: « چه جور گرفتاری ؟» امیر ناچار شد دروغ دوم را بگوید « توی ترافیک گیر کردم ...»
طاهره به چشم های نگران نامزدش که نگاه کرد فهمید دروغ می گوید. به همین خاطر پوزخند زد « کدام ترافیک؟ سر ظهر وسط گرما ترافیک کجا بود؟ برای چی هی دروغ می گی ؟ فکر کردی من احمقم ؟ » امیر بیشتر دستپاچه شد و به اجبار دروغ سوم را گفت « با جواد همکارم بودم از یک مسیر تازه آمد ...» و بعد دروغ چهارم « سر اتوبان تصادف شده بود...» خشم طاهره به مرحله انفجار رسید « حالا هی دروغ بگو ... همیشه دروغ می گی...حالم از دروغ گفتنت به هم می خوره....»
استدلال طاهره درست نبود. امیر همیشه دروغ نمی گفت و در واقع، نخستین باری بود که طاهره از او دروغ می شنید اما به ظاهر مستأصل و نگران نامزدش رحم نکرد و گفت « خب ! زود باش ! اگر راست می گویی به همکارت زنگ بزن که تایید کنه با تو بوده !» امیر شوکه شد و ناگهان خشم و کینه ای عمیق از تحقیر شدن، جای اضطرابش را گرفت و فریاد زد « به درک که دیر کردم! برای چی بازجویی می کنی ؟ اصلا عمداً دیر کردم. حالا که چی ؟ » طاهره دیگر نخواست بقیه حرف های امیر را بشنود رفت سمت خیابان و یک تاکسی دربست گرفت به مقصد خانه؛ بی خداحافظی یا حتی نگاهی به پشت سرش.
امیر و طاهره فعلاً قهر هستند و گرچه شاید آشتی کنند اما به هر حال خاطره این اتفاق از ذهن هیچکدام پاک نمی شود چون آنها حریم هایی را شکسته اند که نباید می شکستند. دروغ گفتن، عملی مضموم است و هیچکس در هیچ شرایطی تاییدش نمی کند اما پرخاشگری، توهین و رها کردن افسار خشم هم ناپسند است. اگر قرار بود اوضاع این دیدار خوب پیش برود امیر باید حقیقت را می گفت اما او اشتباه کرد و در این شکی نیست اما به هر حال رفتار طاهره هم در واکنش به خطای نامزدش، پسندیده نبوده است.
تکنیک راه فرار می گوید اگر می دانید دروغگویی ویژگی غالب شخصیتی طرف مقابل تان نیست اما هم اکنون از سر ناچاری در شرایطی گیر کرده است که حقیقت را کتمان می کند در حالی که سعی می کنید با رفتاری مؤدبانه نشان دهید که متوجه راست نگفتنش شده اید، یکی دو بار برای او راه فرار باقی بگذارید تا اولاً مجبور نشود بیشتر دروغ بگوید، ثانیاً مکالمه به چالش تبدیل نشود و به جایی نرسد که او حس کند اعتبارش نزد شما به کلی از بین رفته است و به سیم آخر بزند یا پرخاش کند، ثالثاً حس نکند که مورد بازجویی قرار گرفته است. چون بازجویی کردن از شریک زندگی ، صمیمیت به عنوان یکی از اجزای مهم عشق را از بین می برد.
اگر در این ماجرا طاهره قصد داشت از تکنیک راه فرار استفاده کند ، وقتی امیر به او گفت « گرفتار شدم» باید می گفت « دلت می خواهد درباره اش توضیح بدهی؟ حتما خیلی سخت گذشته وسط این گرما » امیر با این رفتار نامزدش سه حق انتخاب داشت نخست آن که حقیقت را بگوید؛ دوم، از طاهره عذرخواهی کند و بخواهد در فرصتی مناسب تر ماجرا را توضیح دهد و سوم، دروغ بگوید.
اگر او راه سوم را برمی گزید و می گفت « در ترافیک گیر کرده بودم.» طاهره می توانست با لبخندی ملایم بگوید « عجیب است عزیزم. من که می آمدم خیابان ها خیلی خلوت بود. به هر حال مهم این است که حالا اینجا کنار هم هستیم. بهتر است سر این موضوع بحث نکنیم. » در این چند جمله طاهره نشان می دهد که متوجه شده امیر راست نمی گوید اما نمی خواهد مچ گیری کند، اهل بازجویی نیست، علاقه ای ندارد او را گیر بیندازد یا به دروغگویی متهمش کند بلکه مایل است مانع دروغ گفتن بیشتر نامزدش شود و راه فراری برایش باقی بگذارد و استثنائاً این بار از گناه دروغ گفتنش بگذرد.
در روزهای بعد، طاهره می توانست به امیر بگوید که یکی از ملاک هایش برای انتخاب همسر، راست گویی است و تمایل دارد امیر صادقانه صحبت کند و اگر نمی خواهد او از موضوعی با خبر شود بهتر است رک و راست بگوید که مایل نیست درباره آن توضیحی بدهد.
چند نکته بسیار ظریف در استفاده از تکنیک راه فرار وجود دارد؛
نباید این تکنیک را برای دروغگوهای حرفه ای استفاده کنید چون نوعی امتیاز دهی به آنهاست که یادشان می دهد همیشه می توانند با کتمان حقیقت از مخمصه خلاص شوند. اگر نمی خواهید از تکنیک راه فرار استفاده کنید یا متوجه شده اید که شریک زندگی تان در حال سوء استفاده از این تکنیک است و شما می خواهید او را با این حقیقت که می دانید راست نگفته مواجه کنید ، هرگز و در هیچ شرایطی « دروغگو» خطابش نکنید.
خیلی از تهمت ها یا اصطلاحاتی که ما به کار می بریم قبح اعمال ناپسند را از میان می برد و طرف مقابل را برای تکرار رفتار نامناسب، جری تر می کند. به تفاوت احساسی میان این دو عبارت دقت کنید؛ « برای چی هی دروغ می گویی؟ حالم به هم می خورد از دروغ گفتنت »، « احساس می کنم بخش هایی از حقیقت را نگفتی. درست حس می کنم ؟ من دلم می خواهد بیشتر از این ها با هم روراست باشیم. »
در ارتباط با شریک زندگی تان، زمان را هل ندهید. گاهی لازم است گلایه ای را در دل نگه دارید و صبر کنید تا او خودش، پس از گذشت زمان مناسب و فکر کردن درباره مسأله، به حرف بیاید در حالی که اگر عجله داشته باشید و او را تحت فشار بگذارید ممکن است نسنجیده عمل کند و به ناچار دروغ بگوید.
 
ظرف عشق شما چقدر است؟
خیلی ها باید هر روز دستکم سه چهار تا « خیلی دوستت دارم » از همسرشان بشنوند وگرنه دل شان می گیرد و غمگین می‌شوند. خیلی‌ها نیازی به عاشقانه شنیدن، حس نمی‌کنند و همینکه شریک زندگی کنارشان است، کافی می دانند.
بعضی ها می گویند عشق باید در عمل ثابت شود چه فایده که هی به زبان ابرازش کنیم. بعضی ها سر تأسف تکان می دهند که عشق باید ذکر زبان عاشق باشد وگرنه در آمد و رفت روزها و شب ها از یاد می رود و فراموش می شود.
یادتان هست که پیش تر درباره پنج نیاز اصلی انسان ها توضیح دادیم؟ یکی از آنها نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن ( تعلق ) بود.
این نیاز ممکن است در برخی افراد اصلی ترین نیاز باشد و در برخی یک نیاز فرعی. برای کسانی که دوست داشتن و دوست داشته شدن اصلی ترین نیاز محسوب می شود همه « عزیزم » ها ، « عشقم » ها و « دوستت دارم » ها ارزش دارند و دل شان می خواهد همین ها را هم به محبوب شان بگویند.
در برخی افراد اما این نیاز، جزو نیازهای اصلی نیست و آنقدرها اهل ابراز عشق نیستند و ناراحت هم نمی شوند طرف مقابل مثل خودشان رفتار کند.
لازم است که در گفتگوهای اولیه پیش از ازدواج بفهمید شیوه ابراز عشق طرف مقابل تان چگونه است و سپس آن را با شیوه ای ابراز عشقی که انتظار دارید طرف مقابل داشته باشد مقایسه کنید. به نظرتان شاید این مطلب بسیار ساده به نظر برسد اما همین مسأله اگر به درستی بررسی نشود، در طول سال های پس ازازدواج به یک چالش تبدیل خواهد شد.
تصور کنید زنی که عادت دارد محبتش را هر روز با گفتن « دوستت دارم » به همسرش ابراز کند و روزی یکبار در ساعت اداری با تلفن همراه شوهرش تماس بگیرد و حالش را بپرسد با مردی زندگی کند که حتی عادت به ابراز علاقه ندارد و احساس می کند اگر همسرش چیزی نیاز ندارد، تماسش با تلفن همراه او در ساعت اداری بی معناست و تمرکز او را به هم می ریزد.
به نظرتان این دو نفر دچار چالش نمی شوند؟ زن این داستان همانطوری با شوهرش رفتار می کند که انتظار دارد شوهرش با او رفتار کند. مرد هم انتظار دارد مانند خودش با او رفتار شود.
در واقع ظرف نیاز به محبت مرد، صبح ها با دیدن لبخند همسرش پر می شود و دیگر بیش از آن احتیاج ندارد اما ظرف نیاز به محبت زن، با گوش کردن به عاشقانه های همسرش پر می شود.
خطر وقتی پدیدار می شود که یکی از دو طرف، از لبریز شدن ظرف محبتش دلزده شود و آن دیگری، برای پر کردن ظرف محبتش به مرجعی خطرناک پناه ببرد یا از شرایطش ناراضی و در نهایت خشمگین شود.
گرچه وظیفه شما سنجش شیوه ابراز علاقه طرف مقابل و سطح نیاز او به دوست داشته شدن است اما در نظر داشته باشید که شیوه صحیح ابراز عشق از دیدگاه روانشناسی هم کلامی و هم غیرکلامی است یعنی اولاً همیشه یادتان باشد ابراز عشق برای زندگی مشترک در هر سن و سالی که باشید، به اندازه نان شب واجب است و ثانیاً، به همان اندازه که سعی می کنیم در رفتار نشان دهیم طرف مقابل را دوست داریم باید هر از گاه در قالب کلمات هم این محبت را اثبات کنیم.
 
حال مثلث عشق تان چه طور است؟
ما از آن گوی های شیشه ای مخصوص پیشگویی نداریم تا آینده رابطه تان را بگوییم اما امروز می خواهیم درباره مثلثی برای تان بنویسیم که می توانید عشق تان را نسبت به آن بسنجید تا بفهمید از چه نوعیست و احتمالاً رابطه عاشقانه تان در آینده با چه کیفیتی پیش می رود. روانشناس ها این مثلث را « مثلث عشق» می‌گویند و ابداع کننده اش روانشناسی به نام رابرت استرنبرگ در سال 1997 میلادی بوده است.
عشق در تئوری استنبرگ یک مثلث است که زاویه هایش عبارت است از صمیمیت، کشش جنسی و وفاداری. صمیمیت یعنی احساس نزدیکی ، پیوستگی و یکرنگی با طرف مقابل. کسی که با شریک زندگی اش صمیمیت دارد به شادی او و تأمین نیازهایش اهمیت می دهد. به او احترام می گذارد. آسایش او برایش مهم است و قصد دارد در زندگی داشته هایش را با او قسمت کند.
شور و کشش، میل جنسی دو نفر به یکدیگر را نشان می دهد که مسلماً یکی از عناصر مهم زندگی مشترک است و وفاداری نیز ، میزان تعهد دو عاشق و میل آنها به ماندن در زندگی مشترک برای مدتی طولانی و نقشه کشیدن برای آینده ای دور را کنار یکدیگر نشان می دهد.
کم و زیاد شدن این زاویه ها یعنی تغییر در کیفیت عشق. بررسی پرونده های زناشویی در سراسر دنیا ثابت کرده است رابطه ای که صرفا بر اساس یکی از این سه عنصر باشد ، نسبت به عشق هایی که هر سه زاویه در آنها وجود دارد، بی ثبات تر است.
بر این اساس، عشقی که زاویه های کشش جنسی و تعهد را نداشته باشد فقط یک نوع علاقه است و دو طرف برای یکدیگر، دو دوست عادی می شوند که از هم لذت نمی برند و از سوی دیگر ممکن است از کنار هم بودن خسته شوند و زندگی مشترک را ترک کنند چون تعهدی وجود ندارد.
عشقی که صرفاً بر مبنای تعهد باشد اما صمیمیت و کشش جنسی نداشته باشد شبیه یک جور انجام وظیفه است یعنی دو طرف به وظایف و مسئولیت هایی در قبال هم عمل می کنند و کنار هم می مانند اما باز هم لذتی از وجود هم نمی برند و علاوه بر آن مهری نسبت به هم ندارند. به این عشق می گویند عشق تهی اما عشقی که صمیمیت و تعهد در آن نباشد و فقط کشش و شور جنسی داشته باشد هوس است.
این نوع آدم ها عاشق جسم هم شده اند و پس از مدتی هم از جسم یکدیگر خسته می شوند و هر کدام می روند سراغ جسم های جذاب تر . این مدل عشق گاهی در برخی دوستی های خیابانی هم دیده می شود و به همین خاطر است که در این نوع دوستی ها معمولا یکی از دو طرف یا هر دو ، پس از مدتی از ارتباط جنسی با هم انصراف می دهند و رابطه را ترک می کنند.
ما تا اینجای کار درباره مثلث عشق به شما توضیح داده ایم اما عجله نکنید امروز را فقط اختصاص بدهید به فکر کردن درباره این که عشق تان چه نوع عشقی است آیا رابطه شما همه این زوایا را دارد؟ کدام زوایا در ارتباط تان قوی تر است؟ کدام زوایا را در رابطه نادیده گرفته بودید؟ آیا مطمئن هستید طرف مقابل هم درباره رابطه تان چنین اعتقادی دارد؟ و به هر سه زاویه پایبند خواهد بود؟
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 16:16  توسط محمدی  | 

یاما و نیاما

یاما و نیاما

 

● واژه ”یاما و نیاما“ چیست؟
یاما و نیاما اصل اول و دوم از یوگای ۸ مرحله‌ای ”پاتانجلی“ است. در این دو مرحله عناوینی مطرح می‌شود که جنبه‌های ”خودشناسی“، ”خودسازی“ و ”رفتار درمانی“ را در بر می‌گیرد.
الف ـ یاما: به معنای کنترل و منظور از آن اجتناب از یک‌سری عوامل خودکار و واکنشی رفتاری می‌باشد. که به ۵ مرحله تقسیم می‌شود:
۱. آهیمسا (Ahimsa) عدم خشونت (بی‌آزاری(
۲. ساتیا (Satiya) عدم ریا (صداقت(
۳. آستیا (Asetia) دزدی نکردن (درستکاری(
۴. آپاریگراها (Aparigraha) عدم وابستگی (رها بودن(
۵. براهماچاریا (Brahmacharia) عدم افراط در روابط جنسی (کنترل و تبدیل انرژی جنسی(
ب ـ نیاما: به معنای انضباط در زندگی و رفتاری و خودشناسی است و کسی‌که پیرو آن است، عواملی در فضای تعهد و اجراء آن، به زندگی شخصی خود وارد می‌کند، نیاما نیز به ۵ مرحله تقسیم می‌شود:
۱. ساواشا (Saosha) نظافت (جسم و احساسات و ذهن(
۲. سانتوش (Santosh) رضایت
۳. تاپاس (Tapas) قربانی دادن
۴. سوادهیایا (Sowad hiaya) مطالعه صحیح
۵. ایشوار پرانیدهانا (Ishvarpranidhana) به یاد خدا بودن
پاتانجلی، فیزیکدان و طبیب هندی که در ۲۶۰۰ سال پیش می‌زیسته است و یوگا را از حالت انحصاری بیرون آورده و به‌صورت تعریف شده و طبقه‌بندی شده به عموم معرفی نمود و مراحل سلوک آن به ۸ مرحله تقسیم می‌شود که امروزه به (آشتانگایوگا) معروف است. از میان ۱۰ عامل فوق ۴ عامل هستند که برای انسان امروزی، کاربردی فراوان دارند و هرکس با پویش در آنها می‌تواندن بر زندگی شخصی و اجتماعی خود تأثیرگذار باشد و علاوه بر این که مجری آن، در رفتار خودشناسی و خودسازی و پالایش رفتار خود، کار می‌کند، زندگی اجتماعی و ابعاد مادی می‌تواند بر ابعاد بیرونی خود نیز مؤثر باشد.
۱. عدم خشونت (Ahimsa)
۲. عدم وابستگی (Aparigraha)
۳. عدم افراط در روابط جنسی (Brahmacharia)
۴. قربانی دادن (سرعت بخشیدن به اهداف (Tapes)
انسان امروز در شرایطی زندگی می‌کند که شدیداً نیازمند تجربه‌هائی است که ۴ عامل فوق را در برداشته باشد. خشونت عاملی است که ابعاد آن روزبه‌روز در زندگی کنونی گسترش یافته و اکثر مردم از (وابستگی) و (عدم وابستگی) سوءتعبیرهائی دارند و متوجه این امر نیستند که واقعاً با وابستگی‌هائی که برخی از آنها شدیداً مانع زندگی مؤثر می‌باشد چه باید بکنند؟...
می‌توان گفت که به‌طور کلی سیستم زندگی امروز با آهنگی پیش می‌رود که وابستگی را مرتب افزایش داده و همین‌طور دنیای امروز درماندگی عجیبی در مقابل میل و رابطه جنسی پیدا کرده و بیشتر انسان‌ها واقعاً نمی‌دانند که فضای معتدل بین افراط و تفریط در رابطه جنسی کجاست؟
در چهارمین اصل انتخابی از ۱۰ عامل یاد شده یعنی قربانی دادن (Tapas) با فضائی آشنا می‌شویم که راه رسیدن به اهداف مادی و معنوی و سرعت بخشیدن برای دست‌یابی به آنها را توسط تکنیک‌های مؤثر آموزش می‌گیریم.
● آهیمسا
چرا آهیمسا در ابتدا آمده است؟
آهیمسا به معنای ”عدم خشونت“ یا ”بی‌آزاری“ است. این مرحله اولین جزء پنج‌گانه ”یاما“ از یوگای ۸ مرحله‌ای ”پاتانجلی“ است. ”آهیمسا“ در معنای لغوی خود ”در صلح و آرامش بودن“ می‌باشد که خودبه‌خود انعکاس و بازتاب چنین فضائی ”عدم خشونت و بی‌آزاری“ نیز تعریف می‌شود.
در بسیاری از کتب مربوط به این قسمت، ”آهیمسا“ را به ”آزار نرساندن“ و ”اعمال خشونت نکردن“ تعریف کرده‌اند، در حالی‌که عناوین و تعاریف مذکور، نتیجه و حاصل تلاش‌هائی است که شخص برای رسیدن به صلح و آرامش، آشنا و مرتبط می‌کنند و مرحله ”بی‌آزاری“ در واقع فضائی است که همه انسان‌ها، آن را بالقوه در خویش دارند و شخص پوینده با تلاش پی‌گیر و آگاهانه خویش، خود رفتار او نیز از آن فضا سرچشمه می‌گیرد و او به ”بی‌آزاری“ می‌رسد، در آن جایگاه دیگر خشونتی وجود ندارد که تصمیم بگیرد انجام دهد یا نه. خشونت نکردن یا آزار نرساندن در جائی معنا می‌یابد که فرهنگ یا موج خشونت وجود داشته باشد و شخص تصمیم بگیرد که خشونت را انتخاب نکند، بلکه ”عدم خشونت“ را انتخاب کند، ولی وقتی او در آن جایگاه واقعی آهیمسای درونی خود بایستد، دیگر خشونت نکردن مفهومی نمی‌یابد، چون او دیگر در فضای دوگانگی ”خشونت“ یا ”عدم خشونت“ نیست. او در این حالت در مکانی خاص ایستاده و به همین دلیل در این‌جا ”آهیمسا“، ”بی‌آزار بودن“ تعریف می‌شود نه ”آزار نرساندن.“ 
● تعریف آهیمسا
یوگای پاتانجلی رسیدن به ”وحدت وجود“ است و در این راه، یوگی تمامی توجه و تلاش خود را بر این منوال می‌گذارد که انعکاس وحدت جهان هستی را، ابتدا در وجود خود ببیند و سپس با آن متحد و یکی شود، برای این منظور او کلیه وابستگی‌های آشکار و نهان خود را یک‌به‌یک می‌بیند و به موازات رشد و تکامل در این راه آنها را پشت‌سر می‌گذارد و با کاهش هر یک از آنها، آزادتر و سبک‌تر، در نتیجه ”پویاتر“ این راه واقعی را طی می‌کند. هنگامی‌که شما با دست و زبان و یا پندار خویش از خود آثار تخریب و خشونت برجای می‌گذارید و قلب موجود زنده‌ای را می‌شکنید، یک رشته وابستگی متناسب با میزان تأثیر تخریب بین قلب شخص آزرده و آگاهی شما برقرار می‌شود. اگر آگاهی شما ”رشد“ کرده باشد، این رشته را همیشه می‌بینید و اگر آگاهی شما ”خام“ باشد، باز هم این رشته وجود دارد، ولی از آن آگاه نیستید و این وابستگی بین قلب آن شخص و ناخودآگاه ”شما“ برقرار می‌شود، در این هنگام شما نمی‌توانید با ”خاطری سبک و آزاد“ تمرینات عمیق ”مراقبه“ و سایر تمرینات ”یوگا“ را انجام دهید و یا به‌طور کلی زندگی ”شاد“ و ”پویائی“ داشته باشید زیرا این رشته وابستگی بنا به میزان استحکام و هویت خودش، شما را به جهان مادی پیرامونتان (ارتباط‌ها و فضاهای دیگر...) متصل می‌کند و این اتصالات مانند لنگرهای سنگین کشتی هستند که جسم بزرگ آن را به کف اقیانوس وصل کرده و مانع حرکت آن می‌شود. کسی‌که راه معنوی ”خودشناسی“ را می‌پیماید مانند سفینه‌ای است که نیاز دارد خود را سبک کند و به سرعت پرواز خود بیافزاید. نبودن در فضای ”آهیمسا“ و تلاش بسیار برای دستیابی به آن، مانند همان ”کشتی“ است که لنگرهایش را به کف اقیانوس محکم وصل کرده‌اند و ”ناخدا“ سوخت زیادی را به موتور محرکه تزریق می‌کند تا حرکت ایجاد کند ولی تلاش او بی‌ثمر خواهد ماند.سنگین‌ترین شکل وابستگی، تأثیری است که انسان بر اثر ظلم بر هم‌نوع و موجودات زندهٔ دیگر از خود برجای می‌گذارد. اگر شما اشیاء منزل خود را تخریب کنید و یا مال خود را از عمد ببازید، و یا آتش بزنید. ممکن است در یکی از دو جایگاه زیر قرار بگیرید: یا به زندگی فقیرانه پس از نابودی آنها قانع هستید و یا می‌خواهید دوباره آنها را به‌دست آورید. در هر یک از دو انتخاب فوق، شما بدون این‌که تأثیر سریعی روی موجودی دیگر بگذارید، کم‌وبیش به زندگی خود ادامه می‌دهید و حتی می‌توانید در جایگاه ”عدم وابستگی“ نیز زندگی کنید، ولی اگر از این تخریب و نابودی سوی احساسات و قلب فرد دیگری نشانه‌گیری شود، نتیجه به این سادگی نخواهد بود.
در عالم واقعی، پشت پرده پندارها و اکتسابات، قلب تمامی انسان‌ها ارتباطی مشابه به ارتباط اتم‌های یک عنصر دارند. قلب تک‌تک انسان‌ها مانند گیرنده (رادیو) و فرستند (میکروفن) عمل می‌کند، یعنی قلبی‌که توسط شما آزاردیده، انعکاس این آزار تا ابد به‌سوی شما باز می‌گردد و قلبی که از شما مهر گرفته است انعکاس مثبت آن نیز تا ابد از سوی او به سمت شما آمده و بر شما تأثیر می‌گذارد. آگاهی رشدیافته، این روند واقعی کیهانی را می‌بیند ولی شخص جاهل از دیدن این واقعیت همیشه محروم است، به‌همین دلیل او خواسته یا ناخواسته دشمنی می‌کند چون خود را موجودی جدا از عالم هستی می‌بیند و از قانون ارتباطات انعکاس و بازگشت (کارما) بی‌خبر است.
پاتانجلی بنیانگذار یوگای هشت مرحله‌ای به‌درستی آگاه بود که مرحله ”بی‌آزاری“ یا ”آهیمسا“ می‌تواند امن‌ترین و واقعی‌ترین سکو برای پرتاب سفینه وجود به سمت واقعیت درک ”وحدت وجود“ باشد.
● بودن یا نبودن سلاحی به نام خشونت
”آهیمسا“ یعنی عدم خشونت و در بیشتر کتب و جزوات مرتبط با آن ”آهیمسا“ را به معنای ”خشونت نکردن“ معرفی کرده‌اند و عموم خوانندگان و کسانی‌که راه رشد را می‌پیمایند، تصور می‌کنند که منظور پاتانجلی عصبانی نشدن و آزار نرساندن است و شخص می‌باید در این مرحله خشم و نفرت و آزار و اذیت را کنترل نموده و آن‌را بر روی دیگران اعمال نکند. به‌عبارتی دیگر او فضای خشونت خویش را می‌شناسد و می‌داند که همیشه با او همراه است و ارادی و آگاهانه آن‌را بر روی دیگران اعمال نمی‌کند، درست مانند این‌که شما اسلحه‌ای مرگبار را با خود حمل می‌کنید و این اسلحه را همیشه برای حفظ جان خود و پیشبرد نظم و انضباطی که خود به آن معتقدید، همراه خود دارید ولی منطق یا قانونی را آموخته‌اید که می‌گوید ”به کسی شلیک نکن“ و هرگاه که منافع شما به خطر می‌افتد، از این بابت دچار خشم می‌شوید و وسوسه دفاع از خود باعث می‌شود که دست‌تان ناخودآگاه به سمت اسلحه برود و از خود یا منافع‌تان دفاع کنید و خودتان را از خطر برهانید و در آن هنگام، این جمله که ”نباید به کسی صدمه برسانم“ در ذهن شما آمده و مانع عملی‌که می‌خواهید انجام دهید، شده و شما را از آن منصرف می‌کند. ممکن است این حالت را بارها و بارها تکرار کنید و همواره تا پایان عمر با این عمل خویش، اصطکاک و کشمکش داشته باشید در آن صورت هیچ تغییر بنیادی و ریشه‌ای صورت نخواهد گرفت، زیرا شما منطقی در ذهن خویش دارید که می‌گوید ”اسلحه را همیشه باید همراه داشت، ولی فقط در مواقعی که به آن نیاز هست و عدالت حکم می‌کند باید از آن استفاده نمود“ به‌عبارتی، خشم و خشونت به تنهائی ”بد“ نیستند ولی باید به‌جا و در موقع مناسب به‌کار گرفته شوند (خشم توجیه شده).
فضائی دیگر: این است که از خود می‌پرسید که: ”به چه دلیل و چرا احساس خطر می‌کنم؟“ و به‌دنبال پیدا کردن ترس بنیادی خویش از خطری که هنوز به‌وجود نیامده است، می‌روید و از خود سؤال می‌کنید که چرا به همه مردم و کسانی‌که با آنها زندگی می‌کنید به چشم مهاجمین و افراد خطرناک می‌نگرید؟... حتی ممکن است خود شما نیز یکی از آنها باشید.
”آهیمسا“ بودن در یک فضای آرامش و اطمینان است و شخص با اتکا به ”دیدن“ و ”باور کردن“ این فضا، در آنجا احساس امنیت می‌کند، از این‌رو هیچ‌گاه به فکر دفاع کردن از خود و یا حمله نمی‌افتد، زیار کسی از خود دفاع می‌کند که خود را در محدوده خطر و تجاوز احساس کند، در این حالت است که ”حس تنازع برای بقا“ در او به‌صورت، دفاع از حریم خویش و حمله به طرف دشمن، خودبه‌خود و به‌طور غیرارادی آشکار می‌شود. احساس امنیت یا خطر، صرفاً یک فضای درونی شما و فردی است. ممکن است شما در خط اول جبهه بوده و احساس درونی شما، به تمامی، حس آرامش توأم با حضور و شهامت و تهور باشد، در این حالت شما در یک دنیای منحصربه‌فرد که خاص خودتان است قرار دارید، و این فضای درونی شما را هیچ تحرک و یا شرایط تهدید‌‌‌آمیز بیرونی نتواند به‌هم بریزد، ممکنه است کسی در خانه خود که مجهز به انواع وسایل و تجهیزات رفاهی مادی و معنوی از قبیل: وسایل مدرن صوتی و تصویری، البسه‌های مورد علاقه، دورنما و منظره مناسب، دوستان صمیمی و مهربان و حتی سیستم امنیتی قابل اعتماد باشد ولی در باطن دچار اضطراب و نگرانی و خشم و عناد نسبت به خود و دیگران بوده و در این حالت تمامی شرایط بیرون خود را که از دیدگاه عموم، کامل و عاری از هر عیب و نقصی است، مانند تیرها و سلاح‌های تهدیدآمیز می‌بینید که همه به‌سوی او نشانه گرفته شده است و احساس و دنیای درون او به تمامی در ناامنی و خطر قرار گرفته است.
داشتن ”امنیت“ یا عدم وجود آن، فقط یک احساس درونی است و به‌هیچ‌عنوان نمی‌توان برای آن چهارچوب یا استانداردی تعیین کرد هنگامی‌که شما از درون احساس ”آرامش“، ”امنیت“ و ”شوق“ ادامه زندگی را داشته باشید، دلیلی ندارد که همیشه ”سلاح“ خود را به کمر بسته و در آماده‌باش قرار داشته باشید و تمامی امور خود را از طریق آن انجم دهید. زمانی‌که در شرایط آرامش و اطمینان داشتن، به امنیت بیرون باشید، باز دلیلی ندارد که حتی به فکر تهیه و حمل اسلحه باشید.
”آهیمسا“ تجربه داشتن ”آرامش عمیق“ است. در این فضا هرگز این فکر بیهوده به‌وجود نمی‌آید که آیا خشونت بکنم یا خیر؟...
اگر ”شما“ هر خشمی را تجزیه و تحلیل کنید، در پشت آن ”ترسی“ پنهان شده است که درست به اندازه خود آن خشم وجود دارد. ”خشم“ بدون ریشه ”ترس“ امکان‌ناپذیر است، علت آن ترس نگرانی برای از دست دادن یک موضوع مادی یا یک ارزش درونی است و شخص مهاجم به این دلیل عصبانی می‌شود که نمی‌خواهد ترس بر او غلبه کند و دوام یابد، به‌طور مثال در محلی‌که زندگی می‌کنید، مشغول انجام کاری ذهنی مانند مطالعه و یا نوشتن هستید و کسی در همان مکان، صدای موزیک را بلند کرده و آرامش شما با این صدای بلند به‌هم خورده است و حالت تحریک‌پذیری پیدا می‌کنید و درخواست شما از فردی که موزیک را گوش می‌دهد این است که صدا را کم کند و او بی‌توجه به درخواست ”شما“ کار خود را انجام می‌دهد. این‌بار شما بدون این‌که دست خودتان باشد به او پرخاش کرده و درخواست خود را بار دیگر با خشونت تکرار می‌کنید.
در این حالت شما در آرامش و فضای خلوت درون خود حضور داشته‌اید و چون وجود آن فضا برای شما به نوعی تعیین‌کننده و مؤثر بوده و تضمین‌کننده بقای آرامش شما می‌باشد و از طرفی آن‌را در محدودهٔ تهدید و خطر توسط ”صدای بلند موزیک“ حس می‌کنید، پس درصدد دفاع از فضای درون خود برمی‌آئید و سلاح خود را که تا پیش از آن با خود داشتید اکنون آماده کرده و با شلیک پرخاش، از خود دفاع می‌کنید. پیش از آن‌که به او پرخاش کنید، برای لحظاتی و دقایقی، نگران این موضوع شدید که آرامش و خلوت درونی شما در حال از بین رفتن است، در واقع ترس شما را وادار به پرخاشگری نمود، حال تصور کنید که در هنگام مطالعه از امکانات و شرایط درونی واقعی خود، در جهت احساس آرامش امنیت برخوردار هستید و ”تمرکز فکر“ و ”فضای حضور“ شما به‌حد کافی هویت و اقتدار خویش را دارد و علیرغم سروصدا و اغتشاش و ناامنی بیرون، احساس آرامش و امنیت کافی را دارید، آیا در چنین حالتی نیز حس خطری وجود دارد که از خود دفاع کنید؟ پس در چنین حالتی وجود اسلحه کمری بی‌مورد می‌باشد.تکنیک‌های واقعی که می‌توانند فضای ”آرامش عمیق“ را به‌وجود آورند، آنهائی هستند که کمبودهای ما را، تغذیه می‌کنند، یعنی اگر آرامش او را بر هم زده بود، در اصل به تمرکز، حضور، حس خلوت در درون خود نیاز دارد و کمبود از همین نقطه آغاز می‌شود و می‌تواند روی ابعاد درون خود کار کند و هنگامی‌که توانست، آرامش خود را در مکانی پرسروصدا حفظ کند، صاحب ”آهیمسا“ شده است. کسی‌که در صدد رشد این فضا در درون خویش است، بدون سرکوب واکنش‌ها و خشونت‌های در حال ابراز خویش و فرو فرستادن آنها به درون خود، می‌تواند آنها را عمیقاً ببیند و پس از اینکه ترس و کمبودش را در پشت آن واکنش دید، در صدد جبران کمبودهای خود برمی‌آید و به این شکل نه تنها خشم خود را سرکوب نکرده و به آن اجازه رشد و میدان نداده و با خود عناد پیدا نکرده، بلکه با ”واکنش‌های خشم“ خود به‌صورت راهنمائی ارتباط برقرار می‌کند که جهت آن، او را به‌سوی کمبودهای بنیادی خویش می‌برد و به این‌صورت از این واکنش‌ها به‌عنوان پلی یا وسیله‌ای برای رسیدن به خویشتن خویش استفاده می‌کند.
هنگامی‌که ما از موضوعی آزاردهنده دچار لطمه و خسارت می‌شویم و در پی آن خشونت از ما ابراز می‌شود، معمولاً دو فضای تکراری شناخته شده را به‌کار می‌بریم:
۱. ابراز:
صاحب این فضا یا تحت‌تأثیر واکنش خشم بوده و غیرارادی عمل می‌کند و یا این‌که در باطن معتقد به این است که باید در ارتباطی خاص عصبانی شوم و خشونت را به این‌صورت یا به‌صورت کاربرم و به‌خود اجازه ابراز خشم را، به‌صورت نامحدود می‌دهد.
۲. سرکوب:
صاحب این فضا چون عواقب خشم را می‌شناسد و در خود یا دیگران این عواقب را دیده است و به‌نظرش ناخوشایند آمده است و به مسائل و واکنش‌های جبران‌نشدنی که گاه به‌وجود می‌آید و خسارت‌های ناشی از این خشم را مشاهده کرده است، آنها را به‌صورت مانعی در برابر ابراز خشم خود می‌بیند، از این‌رو خشم خود را سرکوب و به‌دورن خود می‌فرستد و فرو می‌خورد. شخص ابرازگر بدون هیچ ملاحظه‌ای انبار ”باروت“ درون خویش را منفجر کرده و خود و اطرافیان را در زیر شعاع انفجار آن قرار می‌دهد، زیرا نمی‌تواند یا نمی‌خواهد راه دیگری را به‌کار گیرد. تمامی عوامل و عناصری که در زیر چتر این انفجار آن قرار دارند، تحت‌تأثیر آن، خسارت‌دیده و او زندگی خویش را در ارتباط با دیگران به همین صورت می‌گذراند. شخص سرکوب‌گر فقط تغییر جهت از سوی این انفجار آسیب رساننده را به‌سوی خویش آموخته است و پی‌درپی فرستادن امواج خشم را به‌درون خویش تجربه می‌کند.
در حالت ابراز غیرهوشمندانه و بدوی، جهت خشم به سمت بیرون است و می‌تواند به‌سوی توده مردم و یا میلیون‌ها شهروند بی‌خبر و بی‌گناه باشد و زندگی آنها را از بین ببرد، شخص سرکوب‌گر نیز همین عمل را انجام می‌دهد، ولی به شکل دیگر، یعنی به‌جای دیگران، تمامی سلاح‌ها، هواپیماها و موشک‌های خشونت او که قرار بود به سرزمین‌های دیگر بروند، سرزمین‌های درونی او را نشانه می‌گیرند در هر سرکوب خشم ممکن است هزاران سلول زنده عصبی کشته و یا نیمه‌جان شوند و هزاران فضای مفید و مؤثر ذهن فرد، مسموم شده و پر از ارتعاشات ضدحیاتی شوند و فرد پس از هر سرکوب، خشم‌های ابراز نشده خویش را به کینه و نفرت تبدیل نموده و آنها را در انبار درون خویش ریخته و سالیان سال آنها را حفظ و بایگانی کند. در دیدگاه جامعه‌شناسی، مردم‌‌شناسی و قوانین مدنی فضای اول یعنی ابراز و آزار و اذیت دیگران قابل گذشت و اغماض نبوده و حتی سال‌ها و نسل‌های بعدی، پس از آن تجاوز و کشتار جمعی، مسبب آن‌را محکوم کرده و در تاریخ به ثبت می‌رسانند، ولی هیچ‌یک از قوانین بشری فضای دوم را محکوم نکرده و حتی بعضی‌ها به‌صورت ارزش به آن نگاه می‌کنند، زیرا او را شخصی فداکار، با گذشت، صبور و... می‌شناسد. در حالی‌که اگر ما دید خود را از قوانین مدنی و چارچوب‌هائی که بشر امروز برای خود ساخته است بیرون آورده و از جایگاهی بسیار دورتر و بالاتر به این فضا نگاه کنیم، در می‌یابیم که ”خشونت، خشونت است“ و در حالت دوم (شخص سرکوب‌گر) جهت خشونت خویش را به‌سوی هزاران و میلیون‌ها واحد زندهٔ بدن خود می‌فرستد.
او نیز همان کشتار جمعی را انجام می‌دهد و تمامی فضاهای فرهنگی، کتابخانه‌ها، آثار ملی درونی خویش را به آتش خشم خویش کشانیده و سرانجام دنیای درون خویش را منهدم و تخریب می‌کند و هیچ‌کسی هم از این ماجرا باخبر نمی‌شود و در هیچ تاریخ بشری نیز ثبت نمی‌گردد و مجازاتی نیز برای آن وجود ندارد، در حالی‌که در آن جایگاه واقعی کیهانی، کشتار و تخریب چه در بیرون (جهان آشکار، عالم کبیر) و چه در درون (جهان پنهان، عالم صغیر) یکی بوده و ”خشونت“ خشونت است و هر نوع توجیهی برای آن فقط نقض قوانین کیهانی است. کسی‌که بمب‌ها و سلاح‌های ”خشونت“ را با خود حمل می‌کند، در هر جائی‌که باشد، خواه بیرون از خود (در اجتماع و ارتباطات روزانه خویش) و خواه در خلوت درون خود، این بمب‌ها آماده انفجار می‌باشند و کافی است که یکی از شرایط بیرون، مانند کسی یا عامل تحریک‌کننده‌ای، چاشنی آن را بکشد یا در خلوت خویش ممکن چاشنی آن را توسط افکار خود او کشیده شود.
شخصی که همواره دچار واکنش‌ها و عکس‌العمل‌های اعمال خویش است و فقط این دو راه را می‌شناسد، یعنی آموخته است اگر خشم خود را بدون هیچ عامل یا آگاهی هوشمندی به بیرون ابراز نکند، بایستی آن‌را سرکوب کرده و هنگامی‌که مدتی در سرکوب کردن احساس خشم خویش مهارت یافت و عواقب آن‌را لمس کرد، تصمیم می‌گیرد از این پس آنها را ابراز کند و طبیعی است پس از مدتی خواهد دید که در همه جا از خود آثار زیانباری برجای گذاشته است و کلیه ارتباط‌ها و فضاهای اجتماعی او تحت‌تأثیر خشونت‌های وی قرار گرفت است و دوباره تصمیم می‌گیرد که عکس جریان سابق عمل کند، در این حالت او به‌طور تناوبی سلاح آماده و مرگبار خویش را به‌سوی بیرون شلیک می‌کند و هرگز از این دور و تسلسل باطل، رهائی نخواهد یافت.

 
 
 

منبع : مجله دانش یوگا

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم خرداد 1393ساعت 12:1  توسط محمدی  | 

شعری از غلامحسین ابراهیمی پرگو

شعری از غلامحسین ابراهیمی پرگو

 " کیوی" نین خوش حالینا "احمدی" تک اولادی وار

اولمز- ایتمز ابــــدی مللــی بویوک اوستادی وار

قئدری یوکسک دی توتوب شوکتی ایران زمینی

نوبلین جــــــایزه سین آلماقــــــــــا لایق آدی وار

قوی اوجالسین شرفــــــــــی ائللریمین بو آدیلان

بیزده فخر ایلئیریک یوردوموزون فرهــــادی وار

اللی ایل دی قازیری جهلی کوکوندن بــــــو خوجا

ادبیات اوجــــــــــــــاقیندا دئیری- ایمدادی وار

هر باغین بیرگولی وار هــر بولاغین بیر گوزه سی

قئرخ بولاغدی دییسن هر گـوزه دن بیر زادی وار

هرشئین بیر دادی وار تورش-شیرین ، یاغلی – یاوان

" کـــــــیوی " نین هیواسینیندا ادبیات دادی وار

باشقا عالیم لـــــــــره اوستادلارادا عشق اولسون

"وجی " تک اولکه میزین اللــــی نئچه حدادی وار

ریشه سیز هانسی آغاج بارگئتیریب بهره وئــره ر

اوت کوک اوستونده بیتر "یالنیز" اونون بنیادی وار

من "گونئی" دن سئسیمی ازنوا سالدیم سئنیچون

الی بوش کئتدیدی آمما بیر اوجا فــــــــریادی وار

شیرازین سعدی و حافظ واریدی فخر ائـــــله ریک

" کیوی" نین خوش حالینا احمدی تک اولـــادی وار

غلامحسین ابراهیمی پرگو

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم خرداد 1393ساعت 7:2  توسط محمدی  | 

تفاوت افراد

تفاوت افراد

باران که می بارد همه پرندها به دنبال 
سر پناهند اماعقاب برای اجتناب از خیس شدن 
بالاتراز ابرهاپرواز میکند این دیدگاه است که 
تفاوت را خلق میکند

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم خرداد 1393ساعت 6:58  توسط محمدی  | 

اهمیت نوشیدن آب در زندگی

اهمیت نوشیدن آب در زندگی

۱- رطوبت مورد نیاز بدن را تامین کرده به پوت لطافت می بخشد و سبب شفافیت چشم ها می شود.
۲- به سلول های بدن حبات می بخشد.
۳- درجه حرارت بدن را تنظیم می کند.
۴- از خشکی مفصل ها جلوگیری کرده آنها را نرم می کند.
۵- کلیه ها را فعال میکند.

عوارض زیاد نوشیدن آب:

عواقب خطرناک زیاده‌روی در نوشیدن آب بدن بخشی بزرگی از آب مورد نیازش را از طریق نوشیدنی‌ها و غذاهای مختلف به دست می‌آورد، از جمله میوه و سبزیجات و همینطور غداهای رقیق مانند سوپ. باقی آب مورد نیاز بدن از طریق واکنش‌های درون بدن تأمین می‌شود، به این صورت که مواد غذایی در بدن هنگام ترکیب با اکسیژن مقداری آب تولید می‌کنند. این آب تولید شده آب متابولیک نام دارد.

اکسایش مواد غذایی فرایند بسیار حساسی در بدن است و در صورت زیاده‌روی در نوشیدن آب می‌تواند حتی منجر به مرگ شود. این خطر بیشتر از همه برای دوندگان و ورزشکاران رشته‌های استقامتی وجود دارد. نوشیدن بیش از حد آب برای آنها به اندازه کم نوشیدن خطرناک است. زیرا آب زیاد از حد می‌تواند تعادل نمک در بدن را برهم زند.

دانشمندان آمریکایی در جریان پژوهشی متوجه شده‌اند که رسیدن حجم زیاد آب به بدن می‌تواند باعث “هیپوناترمی” شود. هیپوناترمی کاهش سطح یون سدیم در خون است. تهوع، سردرد، گرفتگی عضلات و در نهایت تشنج و کما از پی‌آمدهای هیپوناترمی هستند.این دانشمندان سه سال پیش پانصد دونده‌ ماراتن را مورد بررسی قرار دادند.دانشمندان میزان سدیم موجود در بدن ورزشکاران داوطلب در جریان این پژوهش را پس از دویدن اندازه گرفتند. آنها همچنین به مقایسه وزن دوندگان قبل و بعد از فعالیت بدنی پرداختند.

هر قدر که این داوطلبان در حین دویدن آب بیشتر می‌نوشیدند، میزان سدیم خونشان بیشتر کاهش می‌یافت. برای جلوگیری از اختلال در تعادل نمک موجود در خون توصیه می‌شود که ورزشکاران قبل و بعد از فعالیت بدنی خود را وزن کنند. اگر وزنشان بعد از ورزش بیشتر از قبل باشد، نشان می‌دهد که آنها هنگام فعالیت بدنی بیش از اندازه آب نوشیده‌اند.

میزان آب مورد نیاز بدن در روز

اما نمی‌توان برای تمام افراد حجم آب یکسانی را برای آشامیدن تجویز کرد. زیرا میزان نوشیدن آب می‌تواند با توجه به فیزیک بدنی و میل افراد متفاوت باشد. به طور مثال مردان روزانه نسبت به زنان به مقدار بیشتری آب احتیاج دارند. همینطور فرد مضطرب سریع‌تر از فرد آرام تشنه می‌شود.در عین حال عادات غذایی نیز نقش مهمی ایفا می‌کنند. افرادی که به خوردن میوه و سبزیجات گرایش دارند کمتر نیاز به مایعات دارند تا افرادی که بیشتر نان و گوشت مصرف می‌کنند.

عوارض کم نوشیدن آب :

خستگی و کم تخرکی، یبوست، سنگ کلیه، خشکی چشم، دهان و پوست، از دست دادن تعادل، از دست رفتن توانایی تنظیم درجه حرارت بدن.

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم خرداد 1393ساعت 7:11  توسط محمدی  | 

مشخصات فنی انواع ميلگردها

مشخصات فنی انواع ميلگردها

 

مشخصات انواع ميلگردهاي آجدار توليد ذوب آهن اصفهان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1-آج ميلگردهاي آج 340

 

در اين ميلگرد برجستگيهاي عرضي به صورت يكنواخ با زاويه  0 45  نسبت به محور اصلي يا دوكي شكل مارپيچ  در دو طرف برجستگي طولي مطابق شكل (1-  الف ) و (1- ب) مي باشد .

 

 

 

 2-آج ميلگردهاي آج 400

 

در اين ميلگرد برجستگيهاي عرضي به صورت يكنواخت با زاويه حداقل 450  نسبت به محور اصلي يا دوكي شكل در دو طرف برجستگي طولي و به صورت دو نيم مارپيچ غير هم جهت در دو نيمه طولي ميلگرد مطابق شكلهاي (2- الف) (2- ب) مي باشد .

 

 

3- تركيب شيميايي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

طبقه بندي

علامت مشخصه

كربن

سيليسيم

منگنز

فسفر

گوگرد

حداكثر كربن معادل

 

 

(c)

(Si)

(Mn)

(P)

(S)

(Ceq)0

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ساده

س240

22/0

55/0

75/0

050/0

050/0

-

 

 

آجدار مارپيچ

آج340

32/0

60/0

30-يناير

045/0

045/0

50/0

 

 

آجدار جناقي

آج 400

37/0

60/0

60/1

045/0

045/0

*

 

 

آجدار مركب

آج 500

40/0

90/0

80/1

045/0

045/0

*

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4-خواص مكانيكي :

 

خواص مكانيكي شامل : آزمون كشش و خمش مي باشد .

 

 

4-1-آزمون كشش :

 

 

 شامل اندازه گيري تنش تسليم (Y.P ­N/mm2) و اندازه گيري استحكام كششي (U.T.S ­N/mm2) و همچنين درصد ازدياد طول نسبي براي ميلگردهاي ساده و آجدار مي باشد كه بايستي با جدول زير مطابقت داشته باشد :

 

 

طبقه بندي

علامت مشخصه

آزمون كشش 4

آزمون خمش 5

آزمون خمش مجدد 5

 

حداقل تنش تسليم 

حداقل مقاومت كشش  

حداقل ازدياد طول 

زاويه خمش 

قطر فك خمش نسبت به قطر اسمي ميلگرد

 

(N/mm2 )

(N/mm2 )

(%)

(درجه )

 

 

 

A5

A10

 

 

ساده

س240

240

360

25

18

180

دوبرابر

 

 

آجدار مارپيچ

آج340

340

500

18

15

180

سه برابر

 

آجدار جناقي

آج 400

400

600

16

12

180

پنج برابر

 

آجدار مركب

آج 500

500

650

10

8

90

پنج برابر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4-2- آزمون خمش :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اين آزمون عبارت است از خم كردن يك نمونه ( به عنوان مثال ميلگرد آجدار ) تا حد تغيير شكل خميري بدون تغيير جهت درخمش ( حين آزمون ) مطابق شكل زير :


 

 

 

علامت ها و شرح آنها 

 

 

 

 

 

 

شماره روي شكل

علامت

توضيحات

 

 

 

 

 

 

1

A

كلفتي يا قطر نمونه

 

 

 

 

 

 

2

B

پهناي نمونه

 

 

 

 

 

 

3

-

فاصله بين تكيه گاهها ( شكلهاي 1 و 2) يا دهانه يك قطعه V شكل يا U شكل ( شكل 2)

 

 

 

 

 

 

4

 

زاويه خميدگي

 

 

 

 

 

 

5

R

شعاع تكيه گاههاي استوانه اي

 

 

 

 

 

 

6

D

قطر استوانه اي فشار دهنده

 

 

 

 

 

 

7

-

شعاع انحناي قطعه فشار دهنده

 

 

 

 

 

 

8

r

شعاع داخلي قسمت خم شده نمونه پس از خمش

 

 

 

 

 

 

لازم بذكر است كه نتايج حاصله در صورتي قابل استفاده مي باشد كه آزمونهاي مربوطه مطابق شرايط قيد شده در استاندارد 3132 از جمله ISIRI 1014 و ISO 6892 انجام گرفته باشد هر گونه اخذ نتايج نامعتبر كه ناشي از انحراف تغيير شرايط استاندارد آزمون باشد بعهده بهره بردار مي باشد .

 

 

 

 

ميلگرد نرم يا بدون آج كه استفاده از آن در بتن آرمه ممنوع ميباشد .
ميلگردهاي ساختماني آجدار كه از نوع گروه 2 و گروه 3 ميباشد . عموما ميلگرد در ساختمان با مشخصه A2 و A3 و A4 مشخص ميشود . در المانهايي كه بايستي شكل پذيري از خود نشان دهند همانند تير و ستون و ديوار برشي بايد از ميلگردهاي A2 استفاده شود . در فونداسيون از هر 2 آرماتور A2 و A3 استفاده ميشود . عموما آرماتورهاي طولي در فونداسيون از نوع A3 و آرماتورهاي عرضي از نوع A2 ميباشند .


بنابر اين اگر بگوييد ميلگرد 400 عوامل ساختماني متوجه منظور شما نخواهند شد . ولي مهندسين عمران ميدانند كه اين عدد مويد تنش تسليم ميلگرد مورد نظر ميباشد . با افزايش درصد كربن فولاد سخت تر ميشود و استفاده از آرماتورهاي A3 به دليل ترد بودن و عدم شكل پذير بودن در المانهايي كه بايد در حين زلزله از خود شكل پذيري بالا نشان دهند ( ستون , تير , ديوار برشي , دال , تيرچه ) ممنوع و بر خلاف آيين نامه ميباشد .

ميلگردهاي گروه A4 نيز كه در كارهاي ساختماني كاربرد ندارد و در كارهاي سنگين مورد استفاده قرار ميگيرد .

اما براي آنكه ميلگرد A2 و A3 رو از روي شكل ظاهري بتوانيد تشخيص دهيد بصورت زير عمل كنيد :

اگر آج ميلگرد به شكل جناغي باشد ميلگرد از نوع A3 و در صورتيکه روي بدنه ميلگرد آج ها بصورت گامهاي موازي با هم باشد ميلگرد مورد بحث از نوع A2 ميباشد .

جدول وزن میلگرد    

 

میلگرد آجدار

 

(kg/12m)وزن

(kg/m)وزن

نمره

 

7.8

0.616

10

 

11

0.875

12

 

15

1.16

14

 

20

1.5

16

 

25

1.91

18

 

30

4.83

20

 

37

2.83

22

 

47

3.5

25

 

66

5.5

30

 

75

6.25

32

 

85

7.08

34

 

95

7.91

36

 

106

8.83

38

 

118

9.83

40

 

میلگردهای  تولیدی ذوب آهن  اصفهان  بر اساس استاندارد  ملی  ایران  به  شماره  3132  مطابق  جدول   شماره  یك  طبقه بندی  شده  است  . شركت  سهامی  ذوب آهن  اصفهان   امكان  بكارگیری  فرآیند  تبرید  سریع میلگردهای  بتون  مسلح  در  خط  تولید  نورد  را  جهت  بهبود  خواص  مكانیكی  دارا  می باشد  و بخشی از  میلگردهای  قابل  عرضه  با  این  روش  تولید  می گردند.  

   
           

 

جدول شماره 1 : مشخصات ابعادی و وزن میلگرد (ساده و آجدار) ساختمانی

 

میلگردهای نمره 8 تا 16 بصورت کلاف و نمره 10 تا 32 بصورت شاخه تولید می گردند.

 

جدول شماره 2 : خواص مکانیکی میلگردهای تولیدی

 

 قطر نمونه آزمون = d

جدول شماره 3 : ترکیب شیمیایی میلگردهای تولیدی

 

* در جوشکاری این نوع میلگردها در زمان مصرف بایستی شرایط پیشگرم مطابق مندرجات استاندارد ملی ایران به شماره 3132 رعایت گردد.

جدول شماره 4 : طبقه بندی میلگردهای ساده و آجدار

 

تفاوت میلگرد آجداررا چگونه می توانیم متوجه شویم ؟

بدون شك مرغوبترين ميلگردها ميلگردهاي شناسنامه دار ساخت كارخانجات داخلي مي‌باشند و از ميان آنها ذوب آهن اصفهان داراي مرغوبترين نوع فولاد و ميلگرد مي‌باشد.. بر روي بندل اين ميلگردها شناسنامه فني ميلگردها نصب مي‌گردد و مي‌توان با توجه به آن اين نوع ميلگردها را شناسايي نمود. اما بايد توجه داشت كه ميلگردهاي توليد داخل هم اكنون در سه گروه :

تولید میشودA1-A2-A3

میلگردهای گروه A1كه از جنس فولاد نرم هستند معمولا به شكل صاف (بدون آج) توليد مي‌شوند و بدليل نداشتن آج كاملا قابل تشخيص مي‌باشند.

چنانچه آج ميلگرد به شكل فنري باشد ميلگرد از نوعA2 میباشند.

در میلگرد A2آج ها به بصورت موازی هستند .

در میلگرد های A3 آج ها بصورت هفت و هشت وبه صورت ضربدری ومنفرد هستند .

 

طبقه بندی فولاد میلگرد :

در کشورهای مختلف فولاد میلگرد با استانداردهای متفاوتی تولید می‌شوند و در هر استانداردی طبقه بندی مشخصی در ارتباط با خواص مکانیکی فولادها وجود دارد. در ایران قسمت عمده فولادهای میلگرد که توسط کارخانه ذوب آهن اصفهان  تولید می‌شوند با استاندارد روسی مطابقت دارند. فولاد میلگردی که در ایران تولید می‌شود (طبق استاندارد روسی) به سه گروه تقسیم می‌شود: فولاد نوع A-1، فولاد نوع A-2 و فولاد نوع A-3.

فولاد A-1 از نوع صاف بوده و مقاومت تسلیم و مقاومت کششی آن به ترتیب ۲۳۰۰ و۳۸۰۰ کیلوگرم بر سانتی متر مربع می‌باشد. فولاد A-2 از نوع آجدار با مقاومت تسلیم ۳۰۰۰ و مقاومت کششی ۵۰۰۰ کیلوگرم بر سانتی متر مربع است، و فولاد A-3 نیز از نوع آجدار با مقاومت تسلیم ۴۰۰۰ و مقاومت کششی ۶۰۰۰ کیلوگرم بر سانتی متر مربع می‌باشد.

از نظر تنوع قطر میلگردها نیز استانداردهای تولید کنندگان متفاوت است. در سیستم روسی که در کارخانجات ذوب آهن اصفهان مورد استفاده‌است میلگردها تا قطر ۴۰ میلیمتر ساخته می‌شوند.

تشخیص ابعاد میلگرد آجدار

- قطر میلگرد عبارتست از روی یک آج تا روی صاف میلگرد.

-چون بر اساس کارخانه سازنده نوع میلگردها یکسان نیست ،یعنی بعضی از میلگردها صاف و بعضی از آنها بیضوی میباشند ،بنابر این ازروی وزن بندیل و مشخصات فنی روی بندیل تشخیص داده میشود.

خالق محمدی (سام)          09303301350

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم خرداد 1393ساعت 9:26  توسط محمدی  | 

عامل کلیدی و اصل مهم در فوتبال کودکان

    عامل کلیدی و اصل مهم  در فوتبال کودکان ،  ايجاد شادی و نشاط  در آنهاست

     عوامل کلیدی در فوتبال بچه ها

      مقدمه

       تفاوت های فردی

       شناخت از کودک

       وظیفه مربی

       کار جدی از پایه

 

       زیر 8 سال

      هیجان زیاد- رشد سریع- عاشق بازی

       زیر 10 سال

      نگرش واقعی- عدم ثبات در تمرکز- نیاز به تمرین، ارتباط جمعی

      زیر 12 سال

      رشد همگون و متعادل- سازگاری- لذت از بازی- رفاقت- ارتباط

      در فوتبال کودکان

      مهمترین اصل شادی و نشاط آنهاست

 

        نکته مهم

        مهمترین بخش تمرین بچه ها، داشتن هماهنگی در موارد ذیل است:

       جهت یابی

       تفکیک

       عکس العمل

       تعادل و ریتم

       ساده تر کردن هماهنگی تکنیک و تاکتیک

 

       10 اصل مهم در فوتبال کودکان

1- بازی و شادی

2- دوستان

3- توجه یکسان

4- مردانگی و شرایط برد و باخت

5- تمرین

6- تنوع

7- لذت

8- بازی برای خود

9- احترام

10- وسائل

 

               5عامل کلیدی در رشد فوتبال بچه ها

           کلید (1)    عشق به توپ

  • §          تماس بیشتر با توپ
  • §          تمرین بیشتر از بازی
  • §          توجه به کلیات
  • §          درگیر شدن در بازی

 

                 5 عامل کلیدی در رشد فوتبال بچه ها

                  کلید (2)    بازی در محوطه های کوچک

  • §          تناسب
  • §          جنبه های یادگیری
  • §          دسترسی
  • §          درگیر بازی

 

                 5 عامل کلیدی در رشد فوتبال بچه ها

                      کلید (3)    انگیزه های روانی

  • §          خود بازی
  • §          جوائز

 5 عامل کلیدی در رشد فوتبال بچه ها

کلید (4)    بچه ها محور یادگیری هستند

بنابراین ...

  • §          شادی
  • §          ساده
  • §          روشن
  • §          پویا
  • §          اجتماعی
  • §          سالم

 

                 5عامل کلیدی در رشد فوتبال بچه ها

                 کلید (5)    ماجراجویی

               هر بازی یا تمرین= یک حادثه+ شادی+ تشویق به  ریسک ،ابتکار عمل

             چند توصیه برای مربیان تیم های جوانان و پائین تر

1- میانه میدان

2- چگونگی حمله

3- پاس با ارتفاع کم از دور

4- دریافت توپ در جلو

5- نگاه کردن

6- حوصله و راه حل

7- ظرفیت ها

8- هم سطحی

9- موفقیت نسبی

10- سوق دادن به سوی ایده و هدف

11- نیاز به انگیزه

12- اجازه سئوال

13- سادگی تمرین

14- اهمیت تکنیک

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم خرداد 1393ساعت 9:22  توسط محمدی  | 

مطالب قدیمی‌تر